روانشناسی-احساس خوب
رفتن به کانال در Telegram
ادمین ن.اوحدی روانشناس بالینی سکس تراپ زوجدرمانکر دارای پروانه از سازمان نظام روانشناسی Admin: @OHADIpsychologist
نمایش بیشتر425
مشترکین
-124 ساعت
-57 روز
-530 روز
آرشیو پست ها
ذهن ما هم مثل گوشی نیاز به شارژ داره.
نه گفتن، استراحت کردن، فاصله گرفتن و
مراقبت از خود، ضعف نیست؛ هوشمندیه.
Repost from نگاه روشن
همیشه میگفتم اگه فلان چیز عوض شه، اون وقت دیگه خوشحال میشم
ولی سی سال طول کشید تا بفهمم اگه بخوای منتظر بمونی تا شرایط درست شه
هیچوقت واقعاً خوشحال نمیشی.
زندگی همیشه یه داستانی داره، مهم اینه یاد بگیری وسط همین سختیا و شلوغیا، باهاشون روبه شی و حالتو خوب نگه داری. اون موقعست که واقعاً خوشبختی!
📚
"بیحسی جمعی" یا Collective Numbness به وضعیتی گفته میشود که در آن یک گروه بزرگ از مردم، معمولاً در یک جامعه یا ملت، نسبت به رویدادهای مهم اجتماعی، سیاسی، انسانی یا حتی شخصی بیتفاوت، بیاحساس یا بیانرژی میشوند.
چرا اتفاق میافته؟
بیحسی جمعی معمولاً نتیجهی قرار گرفتن طولانیمدت در معرض بحرانها، اخبار منفی، خشونت، استرس، یا فشارهای اجتماعی و اقتصادی است. ذهن انسان وقتی برای مدت طولانی تحت فشار باشد، برای محافظت از خودش ممکنه واکنشهایی مثل بیتفاوتی یا کرختی احساسی نشون بده.
نشانههای بیحسی جمعی:
مردم دیگه واکنش احساسی قوی به اخبار بد یا فاجعهها نشون نمیدن.
احساس "خستهام، دیگه برام مهم نیست" رایجه.
حتی در برابر اتفاقات خوب (مثل موفقیت یا شادیهای عمومی) حس خاصی ندارن.
تمایل به انزوا یا بیمیلی برای تعامل اجتماعی.
کاهش همدلی نسبت به رنج دیگران.
مثالهای واقعی:
مردمی که سالها در جنگ یا بحران اقتصادی زندگی کردهاند و دیگه به شنیدن اخبار بد واکنش نشون نمیدن.
بیتفاوتی عمومی نسبت به فجایع انسانی، مثل زلزله، مرگ مهاجران یا اخبار خشونت.
فرق با افسردگی فردی:
بیحسی جمعی در سطح جامعهست، نه فقط در یک فرد. ولی ریشهی هر دو در خستگی روانی، استرس مزمن و فشارهای عاطفی مشترکه
⭕️⭕️
Ⓜ️ خیلی زحمت نکشید، عکس پروفایلتان برای دیگران اهمیتی ندارد || حداقل نه به آن شیوهای که خودتان میخواهید.
📌 انتخاب عکس پروفایل برای پیامرسانها و شبکههای اجتماعی یکی از دغدغههای همهگیر دوران ماست. مدتهاست که تأثیر انکارنشدنی «اولین برخورد» در قضاوت دربارۀ آدمهای جدیدی که میبینیم اثبات شده است. این روزها، با دیجیتالیشدن هر چه بیشتر تعاملات انسانی، عکس پروفایل نقش همان «اولین برخورد» را بازی میکند، چون اولین چیزی است که آدمها از ما میبینند.
📌 تأثیری که عکس پروفایل بر دیگران دارد، اغلب تفاوتهای آشکاری با تأثیرِ اولین دیدار رودررو دارد. اگر در عکس پروفایلتان کتوشلوار گرانقیمتی پوشیدهاید، لزوماً آدمی شیکپوش در نظر گرفته نمیشوید.
📌 روانشناسی به نام مارک ترنر در تحقیقی تلاش کرد دریابد که مردم بر چه اساس عکس پروفایلشان را انتخاب میکنند. رایجترین دلایل آدمها چنین بود:
۱. بهخاطر آدمهای دیگری که در عکس کنارشان بودند، مثل اعضای خانواده یا دوستان (۴۴درصد) ۲. آن عکس آنها را به یاد خاطرۀ خوشی میانداخت (۲۹درصد) ۳. بهخاطر اینکه در آن عکس خوب افتاده بودند (۲۱ درصد) ۴. چون دلشان میخواسته عکسشان را عوض کنند (۱۵درصد).
📌 بر اساس این تحقیق آدمها فکر میکردند هر چه تصویرشان احساسات مثبت بیشتری منتقل کند، بهتر است. بنابراین عکسهایی که در محیط بیرون گرفته شده بودند یا در آنها لبخند به لب داشتند را بیشتر انتخاب میکردند.
📌 در ادامه از کسانی که صاحبان این عکسها را نمیشناختند، خواسته شد تا احساسشان از «اولین برخورد» با این عکسها را شرح دهند. نتایج غافلگیرکننده بود: قضاوت دیگران از عکس پروفایل افراد، همخوانی ناچیزی با تصور خود آنها از عکس پروفایلشان داشت. عکسی که خود فرد فکر میکرد «جسورانه» است، از نظر دیگران «نخوتآمیز» بود و عکسی که جذاب پنداشته میشد، از نظر بقیه احمقانه و مصنوعی میآمد.
📌 البته این قضاوتها با توجه به فضای خاص هر شبکۀ اجتماعی ممکن است متفاوت باشد. عکسی با لباس رسمی که در آن بهتنهایی و بدون لبخند به دوربین زل زدهاید، شاید برای لینکدین بد نباشد، ولی برای اینستاگرام واقعا بد است.
📌 نوع استفادۀ افراد از شبکههای اجتماعی نیز در قضاوتشان دربارۀ عکس پروفایل کاربران تأثیر دارد. نینا هفرکمپ، متخصص روانشناسی سایبری، در تحقیقی نشان داد مردان در شبکههای اجتماعی عمدتاً بهدنبال پیداکردن دوستان جدیدند، ولی زنان تمایل بیشتری به مقایسۀ خودشان با دیگران و جمعآوری اطلاعات دارند. این اهداف متفاوت باعث قضاوتهای متفاوت نیز میشود. مثلاً مردها عکسهای دارای جذابیت فیزیکی را بیشتر میپسندند و زنان عکسهای چندنفره را.
📌 آنچه خواندید مروری است بر مقاله «عکس پروفایل شما چه چیزهایی دربارهتان میگوید: دقت قضاوتهای شخصیتی سریع در وضعیت بدون آشنایی در سایتهای شبکه اجتماعی» که توسط مارک ترنر و ناتالی هانت در کنفرانس بینالمللی رایانش و رسانههای اجتماعی ارائه شده است.
🌈⭕️🌈⭕️
Ⓜ️ چرا بعضیا همیشه ازشون سوءاستفاده میشه و بعضیا همیشه برندهان؟
➕اگه باهوش باشی، ولی حد و مرز نداشته باشی، بقیه ازت استفاده میکنن. آدمای منطقی، معمولاً سادهان و تو کسبوکار و زندگی شخصی، بارها و بارها ضرر میکنن! ولی یه اصل مهم وجود داره: یا قاطع باش، یا قربانی!
➕تو این ویدیو یه تست روانشناسی جالب یاد میگیری که نشون میده چقدر اجازه میدی بقیه حقتو بخورن. اگه میخوای توی توسعه فردی، ثروت و کسبوکار پیشرفت کنی، باید بدونی کِی «نه» بگی!
🌈⭕️🌈⭕️
به نظر مولانا هیچ علمی شریفتر از علم خودشناسی نیست. او میگوید دانشی قدسی و پاک گوهر است که به آدمی کمک کند تا خود را بشناسد، اما اسفا که انسان هر گرهای را میگشاید و هر مویی را میشکافد جز خویشتن خویش را. او میگوید: «اکنون همچنین علمای اهل زمان در علوم، موی میشکافند و چیزهای دیگر را که به ایشان تعلق ندارد بغایت دانستهاند و ایشان را بر آن احاطت کلی گشته و آنچه مهم است و به او نزدیکتر از همه آن است، خودی اوست و خودي خود را نمیداند. همه چیز را به حل و حرمت حکم میکند که این جایز است و آن جایز نیست، و این حلال است و یا حرام است، خود را نمیداند که حلال است یا حرام است، جایز است یا ناجایز. پاک است یا نا پاک است.» سلطان ولد فرزند برومند مولانا که مفسر آراء اوست میگوید: «پس سیر در خود کن و به معرفت خود مشغول شو که معرفت چیز دیگر تو را سود ندارد و اصل، شناخت خود است که با تو این تعلق دارد. باقي در شناخت چیزهای دیگر، همچنان است که رنجی بر زمین دیگران میبری و منفعت آن بر تو عاید نخواهد شدن» ملاصدرا نیز خویشتنشناسی را حقیقت آدمی و بنیاد ایمان میشمرد. مولانا معتقد است که بشر یک گره اصلی دارد که اگر آن را بگشاید به نیکبختی میرسد و آن، گره خویشتن خویش است. ولی اسفا که آدمی تمام عمر گران بهای خود در گشودن گرههایی به هدر میدهد که از گشایش آن چیزی عایدش نمیشود و جوهر حقيق و ملکوتی اش شکفته نمیگردد.
صد هزاران فصل داند از علوم
جان خود را می نداند آن ظَلوم
داند او خاصیتِ هر جوهری
در بیانِ جوهرِ خود چون خَری
که همی دانم یَجُوز ولايجوز
خود ندانی تو یَجُوزی یا عَجُوز
این روا، و آن ناروا دانی، ولیک
تو روا یا ناروایی بین تو نیک
قیمتِ هر کاله میدانی که چیست
قیمتِ خود را ندانی، احمقی ست
سعدها ونحسها دانسته یی
ننگری تو سَعدی یا ناشُسته یی
✅ عشق واقعی یعنی چیزی فراتر از احساسِ ساده و گذرا؛
عشقی که ریشه در درک، احترام و پذیرش عمیق دارد.
💖 عشق واقعی یعنی:
دیدنِ طرف مقابل با تمام نقصها و زیباییها، و دوست داشتنش دقیقاً همانطور که هست.
همراه بودن در روزهای خوب و سخت، بدون قید و شرط.
حمایت کردن، حتی وقتی کسی در مسیر رشد خودش قرار دارد و تغییر میکند.
شنیدن و فهمیدن، نه فقط گوش دادن ساده.
آزادی دادن به هم برای بودن خود واقعیشان، نه تملک کردن یا تغییر دادن.
عشق واقعی، یک انتخابِ آگاهانه است، نه فقط یک حس گذرا. این عشق، چراغی است که در تاریکیها راهنماست و در دلِ پیچیدهترین روزها، آرامش میآورد.
تو چطور عشق واقعی رو تعریف میکنی؟
Repost from BBCPersian
+7
کوچکترین تعامل میان انسانها مانند گفتگویی کوتاه در کافیشاپ یا سلام دادن به دیگری در خیابان باعث میشود افراد شادتر شوند.
یافتههای پژوهش اخیر در ترکیه، نتایج مجموعهای از پژوهشهای جهانی دیگر را درباره چگونگی تاثیر روابط اجتماعی بر بهتر شدن حال و سلامت افراد تایید میکند.
اِسرا آشیچیگیل، سرپرست پژوهش دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه سابانجی میگوید: «ما دریافتهایم که تعاملات راحت و غیر رسمی با افرادی که ارتباط نزدیک عاطفی با آنها نداریم، تاثیر مثبتی بر میزان رضایت از زندگی دارد.»
او توضیح میدهد چنین رفتارها و تعاملاتی شامل تشکر از راننده هنگام پیاده شدن از اتوبوس یا سلام دادن به افرادی میشود که گهگاه آنها را میبینیم اما رابطهای با آنها نداریم.
پژوهشها نشان میدهد بسیاری از بزرگسالان در سراسر جهان به راحتی نمیتوانند با غریبهها گفتگو کنند و احساس میکنند این کار بیهوده، نامناسب و ناامن است.
چگونه گفتگوی کوتاه باعث شادمانی افراد میشود و بهترین راه برای باز کردن سر صحبت بدون ایجاد دردسر چیست؟
📸GettyImages
https://bbc.in/41QRUyN
@BBCPersian
پونه مقیمی
روانشناس
آتشبس بیرون
و ادامهی جنگ در درونِ بدنها.
آتشبس یعنی توقف بمب.
یعنی: بس است، آتش.
با اینکه این جمله میتواند مرهمی بر بدنها و روانهایمان باشد،
اما از آتش اضطرابی که هنوز درونمان شعله میکشد، غافل نشویم.
آتشبس میتواند پایان بمبها باشد،
اما پایان اضطراب نیست.
وقتی مغز برای چند روز یا چند هفته در حالت آمادهباش بماند، شبکههای عصبیای که مسئول حس خطر هستند، تقویت میشوند.
بهویژه بخشهایی مثل آمیگدال، همچنان فعال میمانند.
و این یعنی بدن، حتی در نبود خطر واقعی، همچنان در وضعیت جنگی باقی میماند.
از دید مغز، اگر خطری چند روز ادامه داشته باشد، احتمال بازگشتش زیاد است.
پس مغز تصمیم میگیرد «الگوی بقا» را نگه دارد، حتی وقتی دیگر صدایی از بیرون نمیآید.
اینجاست که دچار نوعی ناهماهنگی درونی میشویم.
بخشی از مغز میگوید بمبی نیست، همه چیز آرام شده،
اما بدن هنوز در اضطراب جنگ است.
تنفس تند است، تمرکز پایین آمده، و بیقراری ادامه دارد.
این ناهماهنگی بین پیام مغز و واکنش بدن، خودش به یک منبع اضطراب مزمن تبدیل میشود.
برای همین، تمامشدن جنگ در بیرون، بهتنهایی کافی نیست برای آرام شدن بدن در درون.
بازیابی از این وضعیت به زمان نیاز دارد.
مطالعات نشان میدهند که سیستم عصبی بعد از یک دوره اضطراب شدید،
برای رسیدن به سطح پایداری جدید، گاهی تا چند ماه زمان میخواهد.
بهویژه اگر فرد هنوز اخبار، تصاویر یا افکار مرتبط با خطر را دریافت کند.
وضعیت بدن در این روزها الزاماً طبیعی نیست، حتی اگر بازگشت به زندگی عادی اتفاق افتاده باشد.
بازگشت به روتین، به معنای بازگشت تنظیم عصبی نیست.
ممکن است بدن شما بین دو قطب متفاوت حرکت کند.
گاهی خسته، گاهی پرانرژی.
گاهی بیخواب، گاهی خوابآلود.
گاهی بیاشتها، گاهی پرخور.
گاهی بیحس و گاهی بیشبرانگیخته.
بدن در حال تقلا برای بازیابی تعادل است، اما هنوز از شدت اضطراب گیج است و نمیتواند درست فرمان بدهد.
فردی را تصور کنید که مدام در گوشش زدهاند و شکنجهاش کردهاند. آیا میتواند با سرگیجهی بعدش، راحت به کارهای روزمرهاش برگردد؟
در این روزها بدن بین فازهای مختلف گیر کرده.
بین ترس و بیحسی.
بین تلاش برای ادامه دادن و فروپاشی.
این نوسانات نشانهی از دست رفتن تعادل سیستم عصبی هستند.
و تنها با مهربانی، مراقبت، تمرینهای کوچک و مداوم، و کاستن از فشارهاست که میتوان دوباره مسیر بازگشت به تعادل را پیدا کرد.
پس مهم است که با خودتان مهربان باشید.
از بدنتان انتظار آرامش فوری نداشته باشید.
و با تمرینهای بدنی، تنفسی، و ایجاد ریتم روزانه کمکش کنید تا قدمبهقدم به سمت امنیت برگردد.
راهکارهای مؤثر برخورد با بیاحترامی کودکان و نوجوانان: یک رویکرد تربیتی مبتنی بر راهنمایی
✅وقتی فرزندمان بیاحترامی میکند، اغلب به جای تنبیه، نیاز به راهنمایی و حمایت عاطفی دارد.
📌براساس پژوهشهای روانشناسی رشد، بیاحترامی کودک یا نوجوان لزوماً نشانهی لجبازی نیست، بلکه ممکن است ناتوانی در بیان هیجانات پیچیده باشد (Gottman, 1997). این ۱۰ راهکار علمی به شما کمک میکند هم آرامش خود را حفظ کنید، هم رفتارهای مطلوب را تقویت نمایید:
1.خونسردی خود را حفظ کنید
- طبق نظریهی «مغز اجتماعی» (Siegel, 2012)، تنش مانع پردازش منطقی میشود. شما باید نقش تنظیمگر هیجانی را ایفا کنید.
2.احساسات را تأیید کنید
- تحقیقات نشان میدهد تأیید هیجانات (حتی اگر رفتار رد شود) اعتماد و همکاری را افزایش میدهد (John Gottman).
- مثال: «میبینم عصبانی هستی، اما باید روش بهتری برای بیانش پیدا کنیم.»
3.تأکید بر هویت مثبت
- یادآوری ویژگیهای مثبت (Self-Affirmation Theory) انگیزهی تغییر را تقویت میکند (Steele, 1988).
- مثال: «همیشه دختر مهربانی بودی، بیا با هم مشکلت رو حل کنیم.»
4.مرزهای مشخص تعیین کنید
- مطالعات نشان میدهد مرزبندی محترمانه همراه با حمایت، امنیت روانی ایجاد میکند (Baumrind, 1991).
5.فرصت اصلاح رفتار بدهید
- جملهای مانند «میتوانی دوباره با آرامش بگویی چه چیزی آزارت داد؟» مهارت خودتنظیمی را آموزش میدهد (Vygotsky, 1978).
6.رفتار را نقد کنید، نه شخصیت را
- طبق نظریهی کارول دوک (2006)، تفکیک رفتار از هویت، از آسیب به عزت نفس جلوگیری میکند.
7.الگوی عملی احترام باشید
- کودکان از طریق یادگیری مشاهداتی (Bandura, 1977) رفتارها را میآموزند.
8.اول ارتباط، بعد آموزش
- براساس دلبستگی (Bowlby, 1969)، رابطهی امن شرط پذیرش راهنمایی است.
9.مسئولیتپذیری هیجانی آموزش دهید
- مثال: «وقتی با آرامش حرف بزنی، من بهتر میفهمم و کمکت میکنم.»
10.تقویت مثبت
- تحسین رفتارهای مطلوب (طبق اصل تقویت Skinner, 1938) احتمال تکرار آن را افزایش میدهد.
Repost from روانشناسی-احساس خوب
به خودت احترام بگذار
و عشق بورز !
تا کسانی را به طرف خودت جذب کنی که دوستت دارند
و برایت احترام قائلند.
وقتی احساس بدی نسبت به خودت داری، از ورود عشق به درونت
جلوگیری میکنی
و در عوض
موقعیتها و افرادی را به طرف خودت جذب میکنی که
احساس بد تو را بیشتر میکنند.
ابتدا به نیازها و خواستههای خودت رسیدگی کن . تا وقتی
نیازهای خودت را برآورده نکنی ، نمیتوانی
به دیگران کمک کنی !
https://t.me/ehsasekhooob
Repost from دانشگاه مجازی تکنولوژی فکر برتر
♥️♦️از منظر روانشناختی این متن به یک پدیده رایج در روابط عاطفی اشاره دارد: فرسایش تدریجی احساسات در اثر بیتوجهی. وقتی یکی از طرفین رابطه برای مدت طولانی محبت، توجه یا قدردانی دریافت نکند، دچار خستگی عاطفی میشود. این خستگی میتواند منجر به کنارهگیری تدریجی، بیتفاوتی و در نهایت خاموشی احساسات شود.
یک نقطهی بحرانی :
جایی که "آن آدم همیشهپایکار"، دیگر نه پیام میدهد، نه منتظر میماند، نه دلتنگ میشود. این نشاندهندهی پایان فرآیند دلبستگی یکطرفه و آغاز خودمراقبتی است.
عشق نیاز به تغذیه دارد؛ بیتوجهی مداوم آن را از بین میبرد.
1. گاهی رفتنِ یک نفر، نه از بیمهریاش، بلکه از خستگیِ سالها تنها جنگیدن برای رابطهای یکطرفه است.
2. هیچ احساسی ناگهان نمیمیرد؛ عشق هم با بیتوجهی، آرامآرام به خاموشی میرسد.
3. وقتی که آدمها از عشق خسته میشوند، نه به خاطر اینکه دیگر دوست ندارند، بلکه چون دیگر دیده نمیشوند.
4. رابطهای که در آن یکی همیشه بدهکار احساس و دیگری طلبکار سکوت است، محکوم به خاموشیست.
5. بیتوجهی، سمِ خاموش روابط است؛ اثری تدریجی دارد، اما مرگآور است.
6. دلی که دوست داشته و نادیده گرفته شده، روزی تصمیم میگیرد به جای دلتنگی، به خودش برگردد.
7. در روان انسان، تداوم بیپاسخماندن محبت، اعتماد به رابطه را میکُشد؛ حتی اگر هنوز عشق باشد.
