fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

مرکز نزدیکی به خدا

مرکز نزدیکی به خدا

رفتن به کانال در Telegram

✨با مـا یه پاکی دلچسب رو تجربه کن🕊 ‌ به سایتمون هم سر بزن👇 www.tobe94.com لیست پاکی/مسابقه/ارسال تجربه @Listpaki_mosabeghat تبادل و تبلیغ👇 @tabadol_tobe94 آیدی اینستاگرام👇 @tobe94com آیدی سروش و ایتا👇 @tobe94 رادیو توبه👇 @tobe94radio

نمایش بیشتر
2 048
مشترکین
+324 ساعت
-27 روز
-330 روز
جذب مشترکین
اکتبر '26
اکتبر '26
+16
در 0 کانال‌ها
سپتامبر '26
+41
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '26
+43
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '26
+31
در 1 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '26
+40
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '26
+10
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '26
+3
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '26
+2
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '26
+24
در 1 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '26
+12
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '25
+32
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '25
+45
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '25
+47
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '25
+40
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '25
+59
در 2 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '25
+46
در 1 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '25
+40
در 1 کانال‌ها
Get PRO
مه '25
+41
در 2 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '25
+47
در 1 کانال‌ها
Get PRO
مارس '25
+56
در 1 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '25
+44
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '25
+64
در 1 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '24
+76
در 2 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '24
+60
در 1 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '24
+80
در 1 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '24
+58
در 2 کانال‌ها
Get PRO
اوت '24
+60
در 2 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '24
+74
در 2 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '24
+63
در 3 کانال‌ها
Get PRO
مه '24
+72
در 3 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '24
+104
در 5 کانال‌ها
Get PRO
مارس '24
+95
در 3 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '24
+83
در 4 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '24
+78
در 4 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '23
+105
در 9 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '23
+99
در 4 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '23
+61
در 3 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '23
+52
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '23
+91
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '23
+70
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '23
+85
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '23
+68
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '23
+64
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '23
+69
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '23
+102
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '23
+108
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '22
+1 353
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '22
+86
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '22
+70
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '22
+90
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '22
+2 005
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '22
+166
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '22
+168
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '22
+126
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '22
+769
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '22
+125
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '22
+532
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '22
+156
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '21
+140
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '21
+135
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '21
+191
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '21
+83
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '21
+154
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '21
+343
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '21
+248
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '21
+253
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '21
+160
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '21
+167
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '21
+163
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '21
+300
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '20
+3 722
در 0 کانال‌ها
تاریخ
رشد مشترکین
اشارات
کانال‌ها
18 اکتبر0
17 اکتبر+4
16 اکتبر+2
15 اکتبر+1
14 اکتبر0
13 اکتبر0
12 اکتبر0
11 اکتبر0
10 اکتبر0
09 اکتبر+1
08 اکتبر+1
07 اکتبر0
06 اکتبر0
05 اکتبر+1
04 اکتبر+3
03 اکتبر0
02 اکتبر0
01 اکتبر+3
پست‌های کانال
#داستان_نسـل_سـوخـتہ #قسمت_هـشـتـاد_و_سـومـــ ✍️بعد از نماز، آقای مرتضوی صدام کرد. بقیه رفتن نهار،من با ایشون و چند نفر دیگه توی نمازخونه دور هم حلقه زدیم شروع کرد به حرف زدن. علی الخصوص روی پیشنهاداتم مواردی رو اضافه یا تایید می کرد. بیشتر مشخص بود نگران هجمه ای بود که یه عده روی من وارد کردن و خیلی سخت بهم حمله کردن... من نصف سن اونها رو داشتم و می ترسید که توی همین شروع کار ببرم. غرق صحبت بودیم که آقای علیمرادی هم به جمع اضافه شد. تا نشست آقای مرتضوی با خنده خطاب قرارش داد: - این نیروتون چند؟ بدینش به ما علمیرادی خندید ... - فروشی نیست حاج آقا. حالا امانت بخواید یه چند ساعتی دیگه اوجش چند روز، ولی گفته باشم ها مال گرفته شده پس داده نمی شود. و علمیرادی با صدای بلند خندید - فکر کردی کسی که هوای امام رضا رو نفس بکشه حاضره بیاد دود و سرب برج میلاد شما بره توی ریه اش؟ مرتضوی چند لحظه ای لبخند زد و جمعش کرد ... - این رفیق ما که دست بردار نیست خودت چی؟ نمی خوای بیای تهران، پیش ما زندگی کنی؟ پیشنهاد و حرف هایی که زد خیلی خوب بود. اما برای من مقدور نبود. با شرمندگی سرم رو انداختم پایین - شرمنده حاج آقا ولی مرد خونه منم. برادرم، مشهد دانشجوئه خواهرم هم امسال داره دیپلم می گیره و کنکوری میشه... نه می تونم تنها بیام و اونها رو بزارم،نه می تونم با اونها بیام. بقیه اش هم قابل گفتن نبود. معلوم بود توی ذهنش، کلی سوال داشت اما فهمیده تر از این بود که چیزی بگه و حریم نگفتن های من رو نگهداشت. من نمی تونستم خانواده رو ببرم تهران. از پس خرج و مخارج بر نمی اومدم. سعید، خیلی فرق کرده بود اما هنوز نسبت به وضعش احساس مسئولیت می کردم و الهام توی بدترین شرایط، جا به جا می شد ... خودم هم اگه تنها می رفتم، شیرازه زندگی از هم می پاشید. مادرم دیگه اون شخصیت آرام و صبور نبود. خستگی و شکستگی رو می شد توش دیدو دیگه توان و قدرت کنترل موقعیت و بچه ها رو نداشت و دائم توی محیط، ناراحتی و دعوا پیش می اومد. مثل همین چند روزی که نبودم الهام دائم زنگ می زد که - زودتر برگرد بیشتر نمونی. توی راه برگشت،شب توی قطار علیمرادی یه نامه بهم داد - توصیه نامه است برای مرتضوی گفت: تو حیفی با این روحیه و این همه استعداد ... توی مجتمع ما بمونی برات توصیه نامه نوشت گفت از تهران هم زنگ میزنم سفارش می کنم میگم کدوم قسمت بذارنت. نامه توی دستم خشک شد - آقای علمیرادی ... - نترس بند پ نیست. اینجا افراد فقط گزینش شده میرن...این به حساب گزینشه . حاجی مرتضوی از اون بچه های خالص جنگه که هنوزم اون طوری مونده...خیلی هم از این طرف و اون طرف، اذیتش می کنن الکی کاری نمی کنه ... انتخاب بازم با خودته فقط حواست باشه ... با گزینش مرتضوی و تایید اون بری ... هم اونهایی که از مرتضوی خوششون نمیاد سر به جونت می کنن و سنگ می اندازن هم باید خیلی مراقب باشی پاشنه آشیل مرتضوی نشی. هنوز توصیه نامه توی دستم بود بین زمین و آسمون و غوغایی توی قلبم به پا شد. - پس چرا واسم توصیه نوشت؟ اینطوری بیشتر روش حساس نمیشن، سر به سرش بزارن؟ تکیه داد به پشتی ... - گفتم که از بچه های قدیم جنگه. اون موقع، بچه ها صاف و صادق و پاک بودن و نترس... کار که باید انجام می شد؛ مرده و زنده شون انجام می داد هر کی توانایی داشت، کسی نمی گفت کی هستی؟ قد و قواره ات چقدره؟ میومد وسط، محکم پای کار براساس تواناییش، کم نمی گذاشت به هر قیمتی شده، نمی گذاشتن کار روی زمین بمونه و الا ملت تازه انقلاب کرده و حکومت نوپا... مرتضوی هنوز همون آدمه تنهایی یا با همراه محکم می ایسته میگه این کار درسته باید انجام بشه ... انتخاب تو هم تو همون راستاست ولی دست خودت بازه از تو هم خوشش اومد گفت: این بچه اخلاق بچه های اون موقع رو داره... اهل ناله و الکی کاری نیست می فهمه حق الناس و بیت المال چیه. مثل بچه های اون موقع که مشکل رو می دیدن، می رفتن پای کار. نمی شینه یه گوشه بقیه شرایط رو مهیا کنن، این از دور کف بزنه... تمام مدت سرم پایین بود و به اون نامه فکر می کردم انتخاب سختی بود ورود به محیطی که روی حساب گزینش کننده ات هنوز نیومده، یه عده شمشیر به دست آماده له کردن و خورد کردنت باشن... از طرفی، اگر اشتباهی می کردم به قیمت زمین خوردن مرتضوی تموم می شد. ریسک بزرگی بود بیشتر از من برای مرتضوی غرق فکر بودم - نظر شما چیه؟ برم یا نه؟ و در نهایت تمام اون حرف ها و فکرها تصمیم قاطع من به رفتن بود. 👈نویسنده:شهیدسید طاها ایمانی ⏪ #ادامہ_دارد... الّلهُـمَّ عَجِّــلْ لِوَلِیِّکَــ الْفَـــرَج💚 @tobe94 ‌ ‌ 🌸 🌿🍂 🍃🌺🍂

2
#خدایا… دستانم کوتاه است، اما رحمت تو بلند است؛ من ناتوانم، اما تو توانایی… من درمانده‌ام، اما تو پناهِ بی‌پناهانى… من پر از
#خدایا… دستانم کوتاه است، اما رحمت تو بلند است؛ من ناتوانم، اما تو توانایی… من درمانده‌ام، اما تو پناهِ بی‌پناهانى… من پر از اشتباهم، اما تو بخشنده‌ترینِ بخشندگانی… یا رب، گاهی آن‌قدر از خودم خسته می‌شوم که حتی نمی‌دانم با کدام زبان صدایت بزنم؛ فقط سرم را پایین می‌اندازم، اشک‌هایم را پنهان می‌کنم و در دلم می‌گویم: خدایا، اگر تو رهایم کنی، به کجا پناه ببرم؟من دستم به خیلی چیزها نمی‌رسد؛ به گذشته‌ای که دلم می‌خواهد تغییرش دهم، به روزهایی که با غفلت گذشتند،اما می‌دانم رحمت تو از تمام حسرت‌های من بزرگ‌تر است...خدایا، من با دست‌های خالی آمده‌ام؛ نه برای اینکه بگویم بی‌گناهم، نه برای اینکه اشتباهاتم را انکار کنم… آمده‌ام چون به بخشش تو امید دارم. آمده‌ام دوباره شروع کنم و از بنده‌ای که دیروز بودم، به بنده‌ای نزدیک‌تر به تو تبدیل شوم...یا رب… اگر اشک‌هایم زبان ندارند، تو که حال دلم را می‌دانی. اگر دعایم از شدت بغض نیمه‌کاره می‌ماند، تو که حرف‌های نگفته‌ام را می‌شنوی. اگر حتی از خودم ناامید شدم، کمکم کن از رحمت بی‌پایانت ناامید نشوم.مرا به اندازه‌ی اشتباهاتم مجازات مکن، به وسعت رحمتت ببخش❤️‍🩹 @tobe94
32
3
🤍 «یا رفیقَ مَن لا رفیقَ لَه» خدایا، ای همراهِ کسی که هیچ همراهی ندارد؛ ای پناهِ دل‌هایی که در تنهایی مانده‌اند… 🥹 گاهی آدم
🤍 «یا رفیقَ مَن لا رفیقَ لَه» خدایا، ای همراهِ کسی که هیچ همراهی ندارد؛ ای پناهِ دل‌هایی که در تنهایی مانده‌اند… 🥹 گاهی آدم در میان شلوغی دنیا هم احساس تنهایی می‌کند؛ حرف‌هایی دارد که نمی‌تواند به کسی بگوید، دردهایی دارد که هیچ‌کس نمی‌فهمد و بغض‌هایی که فقط خودش از آن‌ها خبر دارد. خدایا، در آن لحظه‌ها تو رفیقِ بی‌کسان باش؛ دلِ خسته‌مان را آرام کن و نگذار در سخت‌ترین روزهای زندگی، امیدمان را از دست بدهیم. وقتی همه از حال دلمان بی‌خبرند، تو از رازهای پنهان قلبمان آگاهی. یا رفیقَ مَن لا رفیقَ لَه… 🤲🏻🤍 ای رفیقِ آن‌که جز تو رفیقی ندارد، ما را در تنهایی‌هایمان تنها مگذار و دل‌هایمان را به مهربانی و رحمتت آرام کن. آمین یا رب‌العالمین. 🕊 #آیه_گرافی @tobe94
44
4
🤎 جمله‌ی امروزت: «من لازم نیست برای تغییر کردن، به خودم سخت بگیرم. می‌تونم با قدم‌های کوچیک پیش برم، برای خودم حد و مرزهای سالم بسازم و یاد بگیرم به‌جای فرار از احساساتم، بهشون گوش بدم. من لایق آرامشم، حتی وقتی هنوز همه‌چیز توی زندگیم مرتب نشده.» 🫂 رفیق، به روز هشتم خوش اومدی. هفت روز تلاش کردی، فکر کردی، با احساساتت روبه‌رو شدی و شاید لحظه‌هایی هم بوده که دلت خواسته همه‌چیز رو رها کنی. اما امروز قراره یه چیز مهم رو یاد بگیری: تغییر واقعی فقط به معنی کنار گذاشتن عادت‌های قدیمی نیست؛ گاهی یعنی یاد گرفتن اینکه چطور با خودت و نیازهای واقعی‌ات رفتار کنی. شاید بعضی وقت‌ها به عادت‌هایی برمی‌گردی که می‌دونی به نفعت نیستن. شاید وقتی ناراحتی، تنهایی یا تحت فشاری، دوباره دلت می‌خواد به همون رفتارهای قدیمی پناه ببری. این لحظه‌ها به این معنی نیست که تمام تلاشت بی‌فایده بوده. گاهی یک عادت قدیمی، راهیه که مدت‌ها برای کنار اومدن با احساساتت یاد گرفتی. برای تغییرش، فقط اراده لازم نیست؛ باید کم‌کم یاد بگیری چه احساسی پشت اون رفتار پنهان شده و واقعاً به چی نیاز داری. 🌱 تمرین امروز: قبل از واکنش، مکث کن. امروز هر وقت احساس کردی می‌خوای به یکی از عادت‌های قدیمی‌ات برگردی، فقط چند لحظه مکث کن و از خودت این سؤال‌ها رو بپرس: - الان واقعاً چه احساسی دارم؟ ناراحتم، مضطربم، عصبانی‌ام، تنهام یا خسته‌ام؟ - الان به چی نیاز دارم؟ آرامش، توجه، استراحت، همراهی یا کمی فاصله از شرایط؟ - آیا کاری که می‌خوام انجام بدم، واقعاً بهم کمک می‌کنه یا فقط برای چند دقیقه آرومم می‌کنه؟ - چه انتخاب کوچیکی می‌تونم داشته باشم که هم به احساسم احترام بذاره و هم به خودم آسیب نزنه؟ لازم نیست همیشه جواب درست رو پیدا کنی. همین که قبل از واکنش، لحظه‌ای به خودت فرصت فکر کردن می‌دی، یعنی داری انتخاب کردن رو به‌جای واکنش نشون دادن تمرین می‌کنی. 🧡 یادت باشه رفیق: تو مجبور نیستی با خودت بجنگی تا ثابت کنی قوی هستی. لازم نیست احساساتت رو سرکوب کنی یا از خودت انتظار داشته باشی همیشه تصمیم‌های درستی بگیری. می‌تونی ناراحت باشی و همچنان از خودت مراقبت کنی. می‌تونی اشتباه کنی و همچنان برای خودت ارزش قائل باشی. می‌تونی هنوز در حال یاد گرفتن باشی و در عین حال به پیشرفتت افتخار کنی. مراقبت از خودت یعنی یاد بگیری هم به احساساتت گوش بدی و هم مسئولانه انتخاب کنی که با اون احساسات چه کار کنی. قرار نیست همیشه حالت خوب باشه؛ قراره حتی وقتی حالت خوب نیست، خودت رو تنها نذاری. 🌿 چالش کوچیک روز هشتم: امشب، قبل از خواب، سه خط برای خودت بنویس: 1. امروز چه احساسی رو تجربه کردم که معمولاً نادیده‌اش می‌گیرم؟ 2. امروز چه کاری انجام دادم که نشون می‌ده دارم برای خودم تلاش می‌کنم؟ 3. فردا چه قدم کوچیکی می‌تونم برای آرامش و سلامت خودم بردارم؟ لازم نیست جواب‌هات قشنگ یا کامل باشن. فقط صادقانه باشن. 🤎 رفیق، هفت روز اول شاید شروع تغییرت بودن؛ اما روز هشتم قراره بهت یادآوری کنه که این مسیر مسابقه نیست. تو قرار نیست خودت رو به نسخه‌ای بی‌نقص تبدیل کنی. قراره خودت رو بهتر بشناسی، نیاز‌هات رو جدی بگیری و انتخاب‌هایی بکنی که کم‌کم تو رو به زندگی سالم‌تر و آروم‌تری نزدیک می‌کنن. روز هشتم؛ شناختن نیازهای واقعی‌ام، مکث کردن پیش از واکنش و انتخاب آگاهانه، حتی وقتی احساساتم شدید می‌شن. 🧡 #ترک_گناه @tobe94
53
5
سلام بچه‌ها 😍🤎 طبق قرارمون با هم یه مسیر قشنگ رو شروع کردیم به اسم «روزهای برگشتن به خودم» 🌱 یه مسیر برای فاصله گرفتن از خودارضایی، شناخت بهتر خودمون، درک احساساتمون و ساختن عادت‌های سالم‌تر؛ بدون سرزنش، بدون ناامیدی و بدون سخت گرفتن به خودمون. 🫂🧡 حالا می‌خوام بدونم شما دوست دارید این مجموعه رو چطوری با هم پیش ببریم؟ 🥹👇🏻 🎙 به‌صورت ویس، که حس کنیم داریم کنار هم حرف می‌زنیم؟ 📝 به‌صورت متن، که هر وقت خواستیم بخونیم و تمرین‌ها رو انجام بدیم؟ نظرتون رو بهم بگید تا این مسیر رو با چیزی که برای شما راحت‌تر و دوست‌داشتنی‌تره ادامه بدیم. 🤎🌱 گزینه‌های نظرسنجی: 💯 ویس دوست دارم ❤️ متن رو ترجیح می‌دم 😍 هر دو، عالیه! @tobe94
59
6
وسل به امام زمان (عج) در سختی ها روايت شده است اگر مؤمني که امري از امور دنيوي يا اخروي بر او سخت شده، به صحرا رود و اين دعا
وسل به امام زمان (عج) در سختی ها روايت شده است اگر مؤمني که امري از امور دنيوي يا اخروي بر او سخت شده، به صحرا رود و اين دعا را هفتاد مرتبه بخواند، امداد و کمکي از جانب حضرت بقيّة اللَّه ارواحنا فداه به او مي‏رسد. يا فارِسَ الْحِجازِ أَدْرِکْني، يا أَبا صالِحِ الْمَهْدِيَّ أَدْرِکْني، يا أَبَا الْقاسِمِ أَدْرِکْني أَدْرِکْني وَلاتَدَعْني، فَإِنّي عاجِزٌ ذَليلٌ منتخب الختوم ص ۱۹۶ صحیفه مهدیه بخش ۷ دعای چهارم البته مرحوم رازی توصیه کردند این توسل در سحر شب جمعه انجام شود و دعا را هم به طریق زیر با اندکی اختلاف نقل کردند: يا فارس الحجاز ادركني يا اباصالح المهدي ادركني يا اباالقاسم المهدي ادركني يا صاحب‌الزمان ادركني ادركني ادركني و لا تَدع عَنِّی فاِنِّی عاجِزٌ ذَلِیلٌ. #امام_زمان @tobe94
58
7
#داستان_نسـل_سـوخـتہ #قسمت_هـشـتـاد_و_دومـــ ✍️برنامه شروع شد... افراد یکی یکی، میکروفون های مقابلشون رو روشن می کردن و بعد از معرفی خودشون،شروع به رزومه دادن می کردن و من، مات و مبهوت بهشون نگاه می کردم ... هر چی توی ذهنم می گشتم که من تا حالا چه کار کردم،انگار مغزم خواب رفته بود... نوبت به من نزدیک تر می شد ... و لیست کارها و رزومه هر کدوم بزرگ تر و وسیع تر از نفر قبل... نوبت من رسید. قلبم وسط دهنم می زد. چی برای گفتن داشتم؟ هیچی... نگاه مسئول جلسه روی من خشک شد. چشم که چرخوندم همه به من نگاه می کردن ... با شرمندگی خودم رو جلو کشیدم و میکروفون مقابلم رو روشن کردم... - مهران فضلی هستم از مشهد و متاسفانه برخلاف دوستان، تا حالا هیچ کار ارزشمندی برای خدا نکردم... میکروفون رو خاموش کردم و به پشتی صندلی تکیه دادم. حس عجیب و شرم بزرگی تمام وجودم رو پر کرده بود - این همه سال از خدا عمر گرفتی تا حالا واسه خدا چی کار کردی؟ هیچی... حالم به حدی خراب بود که اصلا واسم مهم نبود این فشار و سنگینی ای که حس می کنم از نگاه بقیه است یا فقط روحمه که داره از بی لیاقتیم زجر می کشه. سالن بعد از سکوت چند لحظه ای به حرکت در اومد. نوبت نفرات بعدی بود اما انگار فشاری رو که من درونم حس می کردم روی اونها هم سایه انداخته بود یا کوله بار اونها هم مثل خالی بود ... برنامه اصلی شروع شد صحبت ها، حرف ها، نقدها و بیان مشکلاتی که گروه های مختلف باهاش مواجه بودن و من سعی می کردم تند تند تجربیات و نکات مثبت کلام اونها رو بنویسم ... هر کدوم رو که می نوشتم مغزم ناخودآگاه دنبال یه راه حل میگشت. این خصلت رو از بچگی داشتم. مومن، ناله نمی کنه... این حدیث رو که دیدم، ناله نکردن شد سرلوحه زندگیم و شروع کردم به گشتن. هر مشکلی، راه حلی داشت فقط باید پیداش می کردیم. محو صحبت ها و وسط افکار خودم بودم که یهو آقای مرتضوی، مسئول جلسه حرف ها رو برید و من رو خطاب قرار داد. - شما چیزی برای گفتن ندارید؟ چهره تون حرف های زیادی برای گفتن داره. شخصی که حرف می زد ساکت شد و نگاه کل جمع، چرخید سمت من... بدجور جا خورده بودم. توی اون شرایط،وسط حرف یه نفر دیگه... ناخودآگاه چشمم توی جمع چرخید. برگشت روی آقای مرتضوی نیم خیز شدم و دکمه میکروفون رو زدم - نه حاج آقا از محضر بزرگان استفاده می کنیم. با لبخند خاصی بهم خیره شد. انگار نه انگار، اونجا پر از آدم بود نشست بود عادی و خودمونی - پس یه ساعته اون پشت داری چی می نویسی؟ مکث کوتاهی کرد - چشم هات داد می زنه توی سرت غوغاست... می خوام بشنوم به چی فکر می کنی؟ دوباره نگاهم توی جمع چرخید. هر چند، هنوز برای حرف زدن نوبت من نشده بود،با یه حرکت به چرخ ها، صندلی رو کشیدم جلو - بسم الله الرحمن الرحیم ... با عرض پوزش از جمع‌. مطالبی رو که دوستان مطرح می کنن عموما تکرارایه مشکلاتی که وجود داره و نقد موارد مختلف بعد از 3، 4 نفر اول،مطلب جدید دیگه ای اضافه نشد. قطعا همه در جریان این مشکلات و موارد هستند و اگر هم نبودن الان دیگه در جریانن. برای این نشست ها، وقت و هزینه صرف شده و ما در قبال ثانیه هاش مسئولیم و باید اون دنیا جواب بدیم. پیشنهاد می کنم به جای تکرار مکررات به راهکار فکر کنیم و روی شیوه های حل مشکلات بحث کنیم تا به نتیجه برسیم... سالن، سکوت مطلق بود که آقای مرتضوی، سکوت رو شکست - خوب خودت شروع کن. هر کی پیشنهاد میده خودش باید اولین نفر باشه...اون پشت چی مینوشتی؟ کمی خودم رو روی صندلی جا به جا کردم. - هنوز خیلی خامه باید روشون کار کنم. - اشکال نداره،بگو همین جا روش کار می کنیم. خودمون واست می پزیمش ناخودآگاه از حالت جمله اش خنده ام گرفت. بسم الله گفتم و شروع کردم مشکلات و نقدها رو دسته بندی کرده بودم... بر همون اساس جلو می رفتم و پشت سر هر کدوم،پیشنهادات و راهکارها رو ارائه می دادم. چند دقیقه بعد، حالت جمع عوض شده بود. بعضی ها تهاجمی به نظراتم حمله می کردن... یه عده با نگاه نقد برخورد می کردند و خلاهاش رو می گفتن... یه عده هم برای رفع نواقص اونها، پیشنهاد می دادن و آقای مرتضوی در حال نوشتن حرف های جمع بود. اعلام زمان استراحت و اذان ظهر که شد حس می کردم از یه جنگ فرسایشی برگشتم. کاملا له شده بودم اما تمام اون ثانیه های سخت، ارزشش رو داشت. 👈نویسنده:شهیدسید طاها ایمانی ⏪ #ادامہ_دارد... الّلهُـمَّ عَجِّــلْ لِوَلِیِّکَــ الْفَـــرَج💚 @tobe94 ‌ ‌ 🌸 🌿🍂 🍃🌺🍂
65
8
وقتش میرسه✨ فقط صبر داشته باش🤍 #خدا @tobe94
وقتش میرسه✨ فقط صبر داشته باش🤍 #خدا @tobe94
69
9
علامه طباطبایی: برای اینکه خیر و برکت وارد زندگی شما بشه و شر و گرفتاریها از زندگی شما دور بشه ، دائم در هر جا که هستید (سوره
علامه طباطبایی: برای اینکه خیر و برکت وارد زندگی شما بشه و شر و گرفتاریها از زندگی شما دور بشه ، دائم در هر جا که هستید (سوره قل هو الله احد )را بخوانید وهدیه کنید به امام زمان علیه السلام.💛 #علما @tobe94
84
10
🤎 جمله‌ی امروزت:«من مجبور نیستم کامل باشم تا بتونم تغییر کنم. حتی اگه زمین بخورم، می‌تونم از خودم یاد بگیرم، با خودم مهربون باشم و دوباره قدم بعدی رو بردارم. من ارزش مراقبت کردن رو دارم، حتی در روزهایی که برام سخت می‌گذره.» 🫂 رفیق، قبل از اینکه این هفت روز رو پشت سر بذاری، یه لحظه مکث کن. به روز اول فکر کن؛ به احساسی که داشتی، به دلیلی که تصمیم گرفتی تغییر کنی و به امیدی که باعث شد این مسیر رو شروع کنی. شاید هنوز به تمام چیزهایی که می‌خواستی نرسیده باشی. شاید بعضی از عادت‌هات هنوز باهات باشن. شاید هنوز روزهایی وجود داشته باشن که ندونی باید با احساساتت چه کار کنی. اما لازم نیست برای دیدن ارزش تلاشت، منتظر یه نتیجه‌ی بزرگ بمونی. شاید حالا کمی بهتر متوجه احساساتت می‌شی. شاید زودتر متوجه وسوسه‌هات می‌شی. شاید یاد گرفتی قبل از سرزنش کردن خودت، از خودت سؤال بپرسی. شاید هم فقط داری تمرین می‌کنی که در لحظه‌های سخت، تسلیم اولین واکنشت نشی. همه‌ی این‌ها می‌تونن قدم‌های ارزشمندی باشن. از امروز به بعد، قرار نیست هر روز با خودت بجنگی تا ثابت کنی تغییر کردی. قراره یاد بگیری چطور از خودت مراقبت کنی، چطور نیازهای واقعی‌ات رو بشناسی و چطور در مسیر ساختن زندگی‌ای که دوست داری، مسئولانه‌تر تصمیم بگیری. اگه یه روز خوب پیش رفتی، از خودت قدردانی کن. اگه یه روز سخت داشتی، به خودت فرصت بده. اگه لغزیدی، به‌جای اینکه تمام مسیر رو رها کنی، ببین چه چیزی می‌تونی از اون تجربه یاد بگیری. و اگه احساس کردی به‌تنهایی از پسش برنمیای، یادت باشه که کمک گرفتن از آدم‌های قابل اعتماد یا یک متخصص هم می‌تونه بخشی از مسیر تغییر باشه. رفیق، قرار نیست از فردا یه آدم کاملاً متفاوت باشی. قرار نیست یک‌شبه همه‌ی زخم‌هات خوب بشن یا تمام عادت‌هات تغییر کنن. قراره کم‌کم به آدمی تبدیل بشی که حتی در روزهای سخت هم خودش رو رها نمی‌کنه. 🧡 هفت روز گذشته، اما مسیر شناختن خودت و ساختن عادت‌های سالم‌تر می‌تونه ادامه داشته باشه. این بار نه با فشار آوردن به خودت، بلکه با آگاهی، صبر و مهربونی. تو گذشته‌ات نیستی. تو فقط اشتباهاتت نیستی. تو مجموعه‌ای از انتخاب‌هایی هم هستی که از امروز به بعد انجام می‌دی. و هر روز، حتی با یه قدم کوچیک، می‌تونی به مسیری که دوست داری نزدیک‌تر بشی. روز هفتم؛ پذیرفتن خودم، یاد گرفتن از لغزش‌ها و ادامه دادن مسیر، حتی وقتی همه‌چیز مطابق انتظارم پیش نمی‌ره. 🧡 #ترک_گناه @tobe94
80
11
🧡 روز هفتم: پذیرفتن خودم، مدیریت لغزش‌ها و ادامه دادن مسیر تغییر رفیق، امروز هفت روزه که داری برای خودت وقت می‌ذاری. هفت روزه که تلاش می‌کنی خودت رو بهتر بشناسی، احساساتت رو جدی بگیری و به‌جای تکرار عادت‌های قبلی، انتخاب‌های تازه‌ای داشته باشی. شاید این هفت روز برات آسون گذشته باشه، شاید هم بعضی روزها با وسوسه، بی‌حوصلگی، ناراحتی یا حتی ناامیدی روبه‌رو شده باشی. شاید یه جاهایی احساس کرده باشی که داری پیشرفت می‌کنی و یه جاهایی هم با خودت گفته باشی: «چرا هنوز بعضی وقت‌ها به همون عادت قبلی فکر می‌کنم؟» رفیق، امروز می‌خوام یه چیز مهم رو بهت یادآوری کنم؛ قرار نیست برای تغییر کردن، دیگه هیچ‌وقت وسوسه نشی، اشتباه نکنی یا احساسات سخت رو تجربه نکنی. تغییر واقعی یعنی وقتی با یه احساس سخت روبه‌رو می‌شی، کم‌کم راه‌های تازه‌ای برای مواجه شدن باهاش پیدا کنی. یعنی حتی اگه یه روز مطابق برنامه‌ات پیش نرفت، بدونی که هنوز می‌تونی دوباره انتخاب کنی. تو قرار نیست با گذشته‌ات بجنگی. قرار نیست از خودت به خاطر انتخاب‌های قبلیت متنفر باشی. قراره گذشته‌ات رو بشناسی، ازش یاد بگیری و اجازه ندی تمام تصمیم‌های آینده‌ات رو تعیین کنه. 🧡 لغزش، پایان مسیر نیست. گاهی ممکنه دوباره به سمت عادت قبلیت کشیده بشی. شاید حتی یه بار بهش برگردی. اما این اتفاق به‌تنهایی تمام تلاش‌های قبلیت رو از بین نمی‌بره. مهم اینه که بعدش با خودت چه رفتاری می‌کنی. اگه اشتباهی کردی، لازم نیست به خودت بگی: «من هیچ‌وقت تغییر نمی‌کنم.» می‌تونی از خودت بپرسی: چه احساسی داشتم که باعث شد به سمت عادت قبلیم برم؟ قبل از اون اتفاق، چه چیزی نیاز داشتم که نتونستم بهش توجه کنم؟ دفعه‌ی بعد چطور می‌تونم زودتر متوجه شرایط بشم و انتخاب متفاوتی داشته باشم؟ این سؤال‌ها برای سرزنش کردن تو نیستن؛ برای این هستن که خودت رو بهتر بشناسی. هر بار که به‌جای سرزنش، کنجکاوی رو انتخاب می‌کنی، فرصت تازه‌ای برای یادگیری به خودت می‌دی. 🧡 امروز وقتشه با خودت مهربون‌تر باشی. شاید مدت‌ها با خودت سخت‌گیر بودی. شاید فکر می‌کردی برای تغییر کردن باید همیشه قوی باشی، هیچ‌وقت کم نیاری و هر روز بهتر از روز قبل عمل کنی. اما تو هم انسانی. خسته می‌شی، می‌ترسی، گاهی انگیزه‌ات رو از دست می‌دی و بعضی روزها به حمایت نیاز داری. مهربونی با خودت به این معنی نیست که تغییر رو جدی نمی‌گیری. یعنی حتی وقتی شرایط سخت می‌شه، خودت رو تنها نمی‌ذاری. می‌تونی هم مسئولیت انتخاب‌هات رو بپذیری و هم با خودت مهربون باشی. می‌تونی از اشتباهت درس بگیری، بدون اینکه ارزش خودت رو زیر سؤال ببری. تو برای شایسته‌ی احترام بودن، لازم نیست کامل باشی. 🧡 تمرین روز هفتم: من چطور می‌تونم کنار خودم بمونم؟ رفیق، امروز چند دقیقه با خودت خلوت کن. یه کاغذ بردار و با صداقت به این سؤال‌ها جواب بده. ۱. توی این هفت روز چه چیزهایی درباره‌ی خودم یاد گرفتم؟ شاید فهمیدی چه موقع‌هایی بیشتر وسوسه می‌شی، چه احساساتی برات سخت‌ترن یا چه چیزهایی بهت آرامش می‌دن. حتی اگه فقط یه نکته‌ی کوچیک یاد گرفتی، اون رو بنویس. ۲. سخت‌ترین لحظه‌ی این هفته برای من چه زمانی بود؟ به موقعیت، احساسات و افکارت فکر کن. بدون اینکه خودت رو قضاوت کنی، ببین چه چیزی اون لحظه رو برات سخت کرده بود. ۳. اگه دوباره با همون موقعیت روبه‌رو بشم، چه انتخاب متفاوتی می‌تونم داشته باشم؟ لازم نیست یه راه‌حل عجیب یا پیچیده پیدا کنی. شاید بتونی چند دقیقه صبر کنی، از محیط فاصله بگیری، با یه دوست حرف بزنی یا احساساتت رو روی کاغذ بنویسی. ۴. وقتی ناامید می‌شم، چه حرفی می‌تونه کمکم کنه دوباره ادامه بدم؟ یه جمله‌ی حمایتی برای خودت بنویس. مثلاً: «قرار نیست همیشه عالی عمل کنم. کافیه بعد از سختی‌ها، دوباره به مراقبت از خودم برگردم.» ۵. از امروز به بعد، می‌خوام چه قولی به خودم بدم؟ یه قول کوچیک، روشن و قابل انجام انتخاب کن. مثلاً روزی ده دقیقه برای خودت وقت بذاری، وقتی ناراحتی قبل از واکنش چند دقیقه مکث کنی یا هر شب احساساتت رو بنویسی. یادت باشه، قولی که انتخاب می‌کنی باید بهت کمک کنه، نه اینکه تبدیل به یه دلیل تازه برای سرزنش کردنت بشه. 🧡 حالا یه قدم عملی بردار. بعد از جواب دادن به سؤال‌ها، یکی از این کارها رو انتخاب کن: اگه خسته‌ای، ده دقیقه به خودت استراحت بده. اگه احساس تنهایی می‌کنی، با کسی که بهش اعتماد داری ارتباط بگیر. اگه وسوسه شدی، کمی از موقعیت فاصله بگیر و قبل از تصمیم گرفتن، به احساست توجه کن. اگه از خودت ناراحتی، چند خط برای خودت بنویس؛ درست همون‌طور که با یه دوست عزیز و خسته حرف می‌زنی. اگه احساس می‌کنی این هفته پیشرفت کردی، چند دقیقه وقت بذار و این پیشرفت رو به رسمیت بشناس. لازم نیست همه‌ی این کارها رو انجام بدی. فقط یکی رو انتخاب کن و انجامش بده.🤎
65
12
یک ذکر ساده برای توسل به #امام_زمان امام زمان علیه السلام در تشرف همسر آقای خداکرم زارع ضمن شفای بیماری صعب العلاج ایشان به ا
یک ذکر ساده برای توسل به #امام_زمان امام زمان علیه السلام در تشرف همسر آقای خداکرم زارع ضمن شفای بیماری صعب العلاج ایشان به او فرمودند : (در زندگی ) هر کجا درمانده شدی بگو: یا صاحب الزمان! شیفتگان حضرت مهدی ج ۲ ص 338 #امام_زمان @tobe94
74
13
#سلام جوابِ سلام، واجب است! پس بیایید... هر روز صبح... به او سلام کنیم!....سَلامٌ عَلَىٰ آلِ یس....💚 @tobe94
#سلام جوابِ سلام، واجب است! پس بیایید... هر روز صبح... به او سلام کنیم!....سَلامٌ عَلَىٰ آلِ یس....💚 @tobe94
75
14
#سلام جوابِ سلام، واجب است! پس بیایید... هر روز صبح... به او سلام کنیم!....سَلامٌ عَلَىٰ آلِ یس....💚 @tobe94
66
15
#داستان_نسـل_سـوخـتہ #قسمت_هـشـتـاد_و_یـکمــ ✍️حس کردم دقیق زدم وسط خال. می خواستم مطمئن بشم در همون جهت، بحث ادامه پیدا می کنه - در عین اینکه پیشنهاد خوبیه،فکر می کنم برای من که خیلی بی تجربه ام ورود تو این زمینه،کار درستی نباشه. ماشین رو کشید کنار و خاموش کرد - من بیست ساله مرتضی رو می شناسم. فوق العاده قبولش دارم نه همین طوری کاری می کنه،نه همین طوری تصمیم می گیره... نقاط ضعف و قوت افراد رو می سنجه و اگه طرف، پتانسیل داشته باشه دستش رو می گیره. اینکه بهت چنین پیشنهادی داده، شک نکن که مطمئنه از پسش برمیای سکوت کرد ... - به نظر حرف تون اما داره چند لحظه بهم نگاه کرد - اما تو به درد اونجا نمی خوری... نه اینکه پتانسیل و استعدادش رو نداشته باشی،اتفاقا اگر بخوای کار کنی جای خیلی خوبیه ... ولی استعدادت مهار میشه. تو روحیه تاثیرگزاری جمعی داری می تونی توی محیط و اطرافت تغییر ایجاد کنی و اون رو مدیریت کنی. بودن کنار مرتضی بهت جسارت و قدرت عمل میده،مخصوصا که پدرانه حواسش به همه هست ... اما بازم میگم اونجا جای تو نیست. خیلی آروم به تک تک جملات و حرف هاش گوش می کردم. - قاعدتا انتخاب همیشه بین دو گزینه است فکر می کنید کجا جای منه؟ - فقط با بچه مذهبی ها می پری؟ یا سابقه فعالیت با همه قشری رو داری؟ ناخودآگاه خنده ام گرفت - رزومه ای بهش نگاه کنید؛ نه سابقه فعالیت با همه قشر رو ندارم...مثل همین جا که عملا این اولین سابقه رسمی مصاحبه من بود. اما نبوده که فقط با بچه مذهبی و هیئتی هم صحبت باشم. نون گندم هم خوردیم. بلند خندید. - اون رو که می گفتی صفر کیلومتری این شد ... این یکی رو که میگی خارج از گود هم نبودی حالا مرد و مردونه ... صادقانه می پرسم جواب بده وضع مالیت چطوره؟ چند لحظه جدی بهش نگاه کردم مغزم داشت همه چیز رو همزمان محاسبه می کرد. شرایط و موقعیت چیزهایی رو که ممکن بود ندونم و اونقدر که حس کردم الان می سوزه،داشتم قدم هایی بزرگ تر ظرفیتی که فکرش رو می کردم برمی داشتم - بستگی داره به اینکه سوالتون واسه کار فی سبیل الله باشه یا چیزی که من اهلش نباشم . لبخند عمیقی صورتش رو پر کرد - پس اینطوری می پرسم،حاضری یه موقعیت عالی کاری رو فدای کار فی سبیل الله کنی؟ نگاهم جدی تر از قبل شد - اگر فقط ادا و برگه و رزومه پر کردن نباشه بله هستم. دستم به دهنم می رسه به داشته هامم راضیم ولی باید ببینم کاری که میگید مثل خیلی چیزها فقط یه اسم رو یدک نکشه...موثر و تاثیرگزار باشیم؛چرا که نه. من رو رسوند در خونه یه آدرس روی یه برگه نوشت، داد دستم - شنبه ساعت 4 بیا اینجا... بیا کار و موقعیت رو ببین،یچه ها رو ببین خوشت اومد، قدمت روی چشم. خوشت نیومد، بازم قدمت روی چشم.😊 شنبه، ساعت 4 پام رو که گذاشتم ،آقای علمیرادی هم بود. تا سلام کردم با خنده به افخم نگاه کرد - رو هوا زدیش؟ خندید - تو که خودت هم اینجایی به چی اعتراض می کنی؟ آقای افخم حق داشت اون محیط و فعالیتش و آدم هاش بیشتر با روحیه من جور بود. علی الخصوص که اونجا هم می تونستم از مصاحبت آقای علمیرادی استفاده کنم و چیزهای بیشتری یاد بگیرم... بودن توی اون محیط برکات زیادی داشت و انگیزه بیشتری برای مطالعه،توی تمام مسائل و جنبه های مختلف بهم می داد تا حدی که غیر از مطالعه دروس دانشگاه و سایر فعالیت ها،روزی 300 تا 400 صفحه کتاب می خوندم و خودم و یافته هام رو در عرصه عمل می سنجیدم . هر چند، حضور من توی اون محیط ارزشمند، یک سال و نیم بیشتر طول نکشید. نشست تهران و یکی از اون دعوتنامه ها به اسم من، صادر شده بود. آقای علیمرادی، ابالفضل و چند نفر دیگه از بچه های گروه راهی شدیم. کارت ها که تقسیم شد تازه فهمیدم علیمرادی،من رو به عنوان مسئول جوانان گروه مشهدی اعلام کرده بود. با دیدن عنوان بدجور رفتم توی شوک - خدایا رحم کن من قد و قواره این عناوین نیستم وارد سالن که شدم جوان ترین چهره ها بالای سی و چند سال داشتن و من هنوز 23 نشده بودم... 👈نویسنده:شهیدسید طاها ایمانی ⏪ #ادامہ_دارد... الّلهُـمَّ عَجِّــلْ لِوَلِیِّکَــ الْفَـــرَج💚 @tobe94 ‌
76
16
بنده‌ی من، 🤍 اگر چیزی را برایت بخواهم، هیچ‌کس نمی‌تواند مانع رسیدنش به تو شود. حتی اگر تمام دنیا مقابلت بایستند، حتی اگر تما
بنده‌ی من، 🤍 اگر چیزی را برایت بخواهم، هیچ‌کس نمی‌تواند مانع رسیدنش به تو شود. حتی اگر تمام دنیا مقابلت بایستند، حتی اگر تمام درها به رویت بسته شوند، من می‌توانم از جایی که هرگز فکرش را نمی‌کردی، راهی برایت باز کنم.🪄 پس نترس، ناامید نشو و دست از تلاش برندار. تو قدم‌هایت را بردار و دلت را به من بسپار؛ من از چیزهایی خبر دارم که تو هنوز نمی‌دانی. وقتی من بخواهم چیزی سهم تو باشد، نه فاصله‌ها مانع‌اند، نه آدم‌ها و نه سختی‌های مسیر؛ آنچه از حکمت من باشد، با اراده‌ی من ممکن می‌شود. فقط به من اعتماد کن؛ هنوز اتفاق‌های قشنگی در راه است... 🕊🤍 #خدا @tobe94
73
17
#پیام_کاربران سلام به همگی فقط اومدم بگم هیچ وقت نا امید نشین هزار بارم خوردین زمین بلند شین ببینین ۱۰-۱۲ ساله که درگیرش بودم شاید ۱۰۰۰ بار ترک کردم موفق نشدم حتی یک بار به بالای ۱۰ یا نهایت ۲۰ روز برسم هرکس باشه ۱۰۰۰ بار شکست بخوره میگه ترک غیر ممکنه میگه امکان نداره بشه کسی ترک کنه ولی الان ک دارم باهاتون حرف میزنم روز ۷۰ پاکیمه هفتاد اره درست خوندین روز هفتاد پاکی برای کسی که رکوردش نهایتا ۲۰ روز بوده برای کسی که ۱۰-۱۲ ساله ک درگیرشه برای کسیه ک بیش از هزار بار ترک کرده ببین نمیدونم شفا گرفتم یا چی ولی فقط میدونم اینبار کارو سخت نگرفتم درگیر ذهنم نشدم که هعی برام بزرگش میکرد ک کار نشدنییه.. @tobe94
81
18
🧡 روز ششم: ساختن هویت جدید و یاد گرفتن اعتماد دوباره به خودم رفیق، تا اینجای مسیرت شش روزه که داری برای خودت وقت می‌ذاری، به احساساتت توجه می‌کنی و سعی می‌کنی انتخاب‌های آگاهانه‌تری داشته باشی. شاید هنوز بعضی روزها با وسوسه روبه‌رو بشی. شاید گاهی ذهنت تو رو به سمت عادت قبلیت ببره. شاید حتی بعضی وقت‌ها از خودت بپرسی: «واقعاً دارم تغییر می‌کنم؟» اما امروز می‌خوام ازت بخوام به یه موضوع مهم‌تر فکر کنی؛ اینکه در مسیر تغییر، داری به چه آدمی تبدیل می‌شی؟ تغییر فقط کنار گذاشتن یه عادت قدیمی نیست. تغییر یعنی کم‌کم یاد بگیری خودت رو بهتر بشناسی، به نیازهای واقعی‌ات توجه کنی و برای ساختن زندگی‌ای که دوستش داری، تصمیم‌های تازه بگیری. تو فقط قرار نیست یه رفتار رو ترک کنی؛ قراره راه‌های سالم‌تری برای کنار اومدن با احساساتت پیدا کنی. اگه قبلاً وقتی ناراحت بودی به یه عادت قدیمی پناه می‌بردی، امروز می‌تونی یاد بگیری با احساساتت روبه‌رو بشی. اگه قبلاً بعد از یه اشتباه خودت رو سرزنش می‌کردی، امروز می‌تونی به‌جای سرزنش، از خودت بپرسی: «چی شد که این اتفاق افتاد و دفعه‌ی بعد چه کاری می‌تونم متفاوت انجام بدم؟» اگه قبلاً به خودت اعتماد نداشتی، امروز می‌تونی با انجام دادن قول‌های کوچیک، این اعتماد رو قدم‌به‌قدم بسازی. یادت باشه، اعتماد به خودت با حرف زدن درباره‌ی تغییر ساخته نمی‌شه؛ با انتخاب‌های کوچیکی ساخته می‌شه که هر روز برای خودت انجام می‌دی. لازم نیست یک‌دفعه به آدم کاملاً متفاوتی تبدیل بشی. فقط کافیه امروز، حتی به‌اندازه‌ی یک قدم، به کسی که می‌خوای باشی نزدیک‌تر بشی. 🧡 🧡 تمرین روز ششم: من می‌خوام به چه کسی تبدیل بشم؟ رفیق، امروز چند دقیقه با خودت خلوت کن و به این سؤال‌ها صادقانه جواب بده: ۱. اگه عادت قبلیم دیگه بخش مهمی از زندگی من نباشه، دوست دارم چه چیزهایی رو جایگزینش کنم؟ ۲. دوست دارم شش ماه دیگه چه تغییری در احساسات، رفتارها یا سبک زندگی‌ام ایجاد شده باشه؟ ۳. چه سه ویژگی‌ای رو دوست دارم در خودم تقویت کنم؟ مثلاً صبوری، خودآگاهی، مسئولیت‌پذیری، شجاعت یا مهربونی با خودم. ۴. چه قول کوچیکی می‌تونم امروز به خودم بدم و واقعاً بهش عمل کنم؟ ۵. اگه یکی از آدم‌هایی که دوستش دارم دقیقاً در شرایط من بود، چه حرفی بهش می‌زدم؟ آیا می‌تونم همون مهربونی رو به خودم هم نشون بدم؟ بعد از اینکه جواب‌هات رو نوشتی، یه کار کوچیک انتخاب کن که با آدمی که می‌خوای بشی هماهنگ باشه. شاید ده دقیقه پیاده‌روی باشه، شاید صحبت کردن با یه دوست، شاید شروع یه کار عقب‌افتاده یا حتی فقط چند دقیقه فاصله گرفتن از موقعیتی که وسوسه‌ات می‌کنه. قرار نیست کار بزرگی انجام بدی؛ مهم اینه که به خودت نشون بدی انتخاب‌های تازه امکان‌پذیرن. 🤎 جمله‌ی امروزت: «من گذشته‌ام نیستم و مجبور نیستم انتخاب‌های قبلیم رو تکرار کنم. هر روز فرصت دارم با قدم‌های کوچیک، به آدمی تبدیل بشم که دوست دارم باشم.» رفیق، یه نکته‌ی مهم رو امروز با خودت نگه دار. ممکنه هنوز همه‌چیز اون‌طوری که می‌خوای پیش نرفته باشه. ممکنه هنوز با بعضی احساساتت راحت نباشی یا گاهی دلت بخواد به مسیر قبلیت برگردی. اما این‌ها به معنی ناتوانی تو نیستن. تو داری مهارت‌هایی رو یاد می‌گیری که شاید قبلاً فرصت یاد گرفتنشون رو نداشتی. داری تمرین می‌کنی که به‌جای واکنش‌های همیشگی، انتخاب‌های تازه‌ای داشته باشی. این فرایند زمان می‌بره و قرار نیست همیشه هموار باشه. پس به‌جای اینکه هر روز فقط از خودت بپرسی «چقدر تغییر کردم؟»، گاهی بپرس: «امروز چه کاری کردم که نشون می‌ده دارم از خودم مراقبت می‌کنم؟» شاید جوابش خیلی ساده باشه؛ اما همین انتخاب‌های ساده، وقتی تکرار می‌شن، می‌تونن مسیر زندگی‌ات رو تغییر بدن. اگه امروز به قولت عمل کردی، به خودت اعتبار بده. اگه نتونستی، به‌جای اینکه همه‌چیز رو رها کنی، دلیلش رو بررسی کن و دوباره تلاش کن. و اگه هنوز نمی‌دونی دقیقاً می‌خوای به چه کسی تبدیل بشی، اشکالی نداره. لازم نیست همه‌ی جواب‌ها رو از همین امروز بدونی. کافیه با کنجکاوی خودت رو بشناسی و قدم بعدی رو برداری. 🫂 تو فقط در حال کنار گذاشتن یک عادت نیستی؛ داری یاد می‌گیری چطور زندگی‌ای بسازی که در اون احساساتت، نیاز‌هات و انتخاب‌هات رو آگاهانه‌تر مدیریت کنی. روز ششم؛ ساختن هویت جدید، تقویت اعتماد به خود و تبدیل کردن تغییرهای کوچیک به بخشی از زندگی روزمره. 🧡 #ترک_گناه @tobe94
86
19
نماز یعنی روزی چند بار از خودت فاصله بگیری و یادت بیاد برای چی زندگی می‌کنی… 🤍 یعنی حتی اگه امروز اون آدمی نبودی که می‌خواست
نماز یعنی روزی چند بار از خودت فاصله بگیری و یادت بیاد برای چی زندگی می‌کنی… 🤍 یعنی حتی اگه امروز اون آدمی نبودی که می‌خواستی باشی، هنوز می‌تونی رو به خدا بایستی و دوباره از نو شروع کنی. قرار نیست اول پاک و بی‌نقص بشی تا نماز بخونی؛ نماز بخون تا توی مسیر بهتر شدن تنها نمونی. 🕊🤎🌱 #نماز @tobe94
106
20
شاید امروز بهتر از گذشته احساساتت رو بشناسی. شاید زودتر متوجه محرک‌هات بشی. شاید به‌جای فرار کردن، با یه نفر حرف بزنی. شاید بعد از یه روز سخت، سریع‌تر به مسیرت برگردی. این‌ها هم نشونه‌های پیشرفتن. قرار نیست هر روز کامل باشی. مهم اینه که به‌مرور آگاه‌تر بشی، مهارت‌های تازه یاد بگیری و انتخاب‌هایی انجام بدی که با زندگی دلخواهت هماهنگ‌ترن. یادت باشه: پیشرفت همیشه به معنی زمین نخوردن نیست؛ گاهی به معنی اینه که بعد از زمین خوردن، راه برگشت رو بهتر بلدی. 🧡 🧡 تمرین روز پنجم: برنامه‌ی من برای روزهای سخت رفیق، امروز می‌خوام چند دقیقه برای خودت وقت بذاری و به این سؤال‌ها جواب بدی: ۱. معمولاً چه موقعیت‌ها یا احساساتی باعث می‌شن بیشتر به عادت قبلیم فکر کنم؟ ۲. وقتی وسوسه می‌شم، چه سه کاری می‌تونم انجام بدم تا از اون لحظه سالم‌تر عبور کنم؟ ۳. اگه یه روز لغزش داشته باشم، چطور می‌تونم بدون سرزنش کردن خودم به مسیر برگردم؟ ۴. این پنج روز چه چیزی درباره‌ی خودم یاد گرفتم که قبلاً نمی‌دونستم؟ بعد از نوشتن جواب‌هات، یه جمله برای خودت بساز که توی روزهای سخت به یادت بیاره چرا شروع کردی. لازم نیست جواب‌هات بی‌نقص باشن؛ فقط سعی کن واقعی و صادقانه باشن. 🤎 جمله‌ی امروزت: «من قرار نیست همیشه قوی باشم؛ قراره یاد بگیرم حتی در روزهای سخت هم مراقب خودم باشم. یک لغزش، تمام مسیر من رو تعریف نمی‌کنه.» رفیق، یه چیزی رو ازت می‌خوام به خاطر بسپری. تو برای تغییر کردن لازم نیست هر روز به خودت ثابت کنی که شکست‌ناپذیری. لازم نیست احساساتت رو پنهان کنی یا وانمود کنی که هیچ‌چیزی اذیتت نمی‌کنه. تو فقط باید کم‌کم یاد بگیری در لحظه‌هایی که زندگی سخت می‌شه، راهی پیدا کنی که کمتر به خودت آسیب بزنی و بیشتر از خودت مراقبت کنی. اگه امروز حالت خوبه، از این حال خوب برای ساختن عادت‌های سالم استفاده کن. اگه امروز خسته‌ای، کمی به خودت فرصت بده. و اگه امروز داری با یه وسوسه‌ی سخت دست‌وپنجه نرم می‌کنی، یادت باشه که مجبور نیستی تمام مسیر رو همین الان طی کنی؛ فقط روی قدم بعدی تمرکز کن. 🫂 تو قرار نیست با خودت بجنگی تا تغییر کنی؛ قراره یاد بگیری چطور در کنار خودت باشی و برای خودت انتخاب‌های بهتری بسازی. روز پنجم؛ آمادگی برای روزهای سخت، مدیریت وسوسه و یاد گرفتن دوباره بلند شدن. 🧡 #ترک_گناه @tobe94
117