fa
Feedback
مرکز نزدیکی به خدا

مرکز نزدیکی به خدا

رفتن به کانال در Telegram

✨با مـا یه پاکی دلچسب رو تجربه کن🕊 ‌ به سایتمون هم سر بزن👇 www.tobe94.com لیست پاکی/مسابقه/ارسال تجربه @Listpaki_mosabeghat تبادل و تبلیغ👇 @tabadol_tobe94 آیدی اینستاگرام👇 @tobe94com آیدی سروش و ایتا👇 @tobe94 رادیو توبه👇 @tobe94radio

نمایش بیشتر
2 061
مشترکین
-124 ساعت
+27 روز
-1930 روز
آرشیو پست ها
`#داستان_نسـل_سـوخـتہ #قسمت_بـیـست_و_چهــارمـ ✍️چند شب بعد حال بی بی خیلی خراب شد... هنوز نشسته دوباره زیر بغلش رو می گرفتم و می بردمش دستشویی. دستشویی و صندلی رو می شستم،خشک می کردم،دوباره چند دقیقه بعد چند بار به خودم گفتم ... - ول کن مهران نمی خواد اینقدر پشت سر هم بشوری و خشک کنی باز ده دقیقه نشده باید برگردید اما بعد از فکری که توی ذهنم می اومد شرمنده می شدم... - اگه مادربزرگ ببینه درست تمیز نشده و اذیت بشه چی؟ یا اینکه حس کنه سربارت شده و برات سخته و خجالت بکشه چی؟ و بعد سریع تمیزشون می کردم و با لبخند از دستشویی می اومدم بیرون حس می کردم پشت و کمرم داشت از شدت خستگی می شکست و اونقدر دست هام رو مجبور شده بودم بعد از هر آبکشی بشورم،که پوستم خشک شده بود و می سوخت... حس می کردم هر لحظه است که ترک بخوره نیم ساعتی به اذان،درد بی بی قطع و مسکن ها خوابش کرد منم همون وسط ولو شدم ... اونقدر خسته بودم که حتی حس اینکه برم توی آشپزخونه و ببینم چیزی واسه خوردن هست یا نه رو نداشتم ... نیم ساعت برای سحری خوردن نماز شبم رو هم نخونده بودم شاید نماز مستحبی رو می شد توی خیلی از شرایط اقامه کرد اما بین راه دستشویی و حال ... پشتم از شدت خستگی می سوخت دوباره به ساعت نگاه کردم ... حالا کمتر از بیست دقیقه تا اذان مونده بود سحری یا نماز شب؟بین دو مستحب گیر کرده بودم دلم پای نماز شب بود از طرفی هم، اولین روزه های عمرم رو می گرفتم. اون حس و یار همیشگی هم بین این 2 تا اختیار رو به خودم داده بود چشم هام رو بستم - بیخیال مهران ... و بلند شدم رفتم سمت دستشویی سحری خوردن یک - صفر بازی رو واگذار کرد ... خاله اومد مادربزرگ رو تحویل دادم و رفتم مدرسه. توی مدرسه مغزم خواب بود، چشم هام بیدار. زنگ تفریح برای چند لحظه سرم رو گذاشتم روی میز و با صدای اذان ظهر ... چشم هام رو باز کردم باورم نمی شد ... کل ساعت ریاضی رو خواب بودم ... سرم رو بلند کردم ... دستم از کتف خواب رفته بود و صورتم قرمز شده بود... بچه ها همه زدن زیر خنده و متلک ها شروع شد ... ساعت خواب - چی زده بودی که هر چی صدات کردیم تکون هم نمی خوردی؟ همیشه خمار بودی این دفعه کلا چسبیدی به سقف و خنده ها بلندتر شد یکی هم از ته کلاس صداش رو بلند کرد ... - با اکبری فامیلی یا کسی سفارشت رو کرده؟ دو بار که بچه ها صدات کردن دید بیدار نشدی گفت ولش کنید بخوابه ... حالا اگه ما بودیم که همین وسط آتیش مون زده بود - راست میگه با هر کی فامیلی سفارش ما رو هم بکن هنوز سرم گیج بود ... باور نمی کردم که اینطوری بی هوش شده باشم. آقای اکبری با اون صدای محکم و رساش درس داده بود ... و بچه ها تمرین حل کرده بودن اما برای من فقط در حد یک پلک بر هم زدن گذشته بود ... قانون عجیب زمان برای اونها یک ساعت و نیم برای من، کمتر از دقیقه... رفتم برای نماز وضو بگیرم ... توی راهرو تا چشم مدیر بهم افتاد صدام کرد - فضلی برگشتم سمتش و سلام کردم چند لحظه ایستاد و فقط بهم نگاه کرد حرفش رو خورد - هیچی برو از جماعت عقب نمونی ظهر که رسیدم خونه هنوز بدجور خسته بودم ... دیگه رمق نداشتم خستگی دیشب مدرسه و رفت و آمدش با دهن روزه و بی سحری... چند دقیقه همون طوری پشت در نشستم. تمرکز کردم روی صورتم که خستگی چهره ام رو مخفی کنم. رفتم تو خاله خونه بود هنوز سلام نکرده سریع چادرش رو سرش کرد - چه به موقع اومدی باید برم شیفتم برای مامان یکم سوپ آورده بودم یه کاسه هم برای تو گذاشتم توی یخچال😊 افطار گرم کن می خواستم افطاری هم درست کنم جز تخم مرغ هیچی تو یخچال نبود می سپارم جلال واست افطاری بیاره و قدرت اینکه برم خرید رو نداشتم خاله که رفت منم لباسم رو عوض کردم.هنوز نشسته بودم که مادربزرگ با شوک درد از خواب پرید... 👈نویسنده:شهیدسید طاها ایمانی ⏪ #ادامہ_دارد... الّلهُـمَّ عَجِّــلْ لِوَلِیِّکَــ الْفَـــرَج💚 @tobe94

خدایا... راستش را بخواهی، من همیشه بلد نبودم بنده‌ی خوبی باشم... گاهی آن‌قدر درگیر دنیا شدم که یادت را کم‌رنگ کردم، گاهی آن‌قدر به آدم‌ها دل بستم که فراموش کردم پشت همه‌ی نداشتن‌ها و شکستن‌ها، تو ایستاده‌ای... اما عجیب است... هر بار که از همه بریدم، آخرِ همه‌ی راه‌ها دوباره به تو رسیدم. خدایا... من هر بار گم شدم، تو راه را گم نکردی... هر بار دور شدم، تو نزدیک‌تر از همیشه ماندی... هر بار سکوت کردم، تو صدای دلِ بی‌صدایم را شنیدی. نمی‌دانم لایق این همه مهربانی‌ات هستم یا نه... فقط می‌دانم اگر یک روز دستت را از روی سرم برداری، تمام دنیایم فرو می‌ریزد. پس... اگر قرار است کسی همیشه کنارم بماند، بگذار آن «تو» باشی... اگر قرار است به چیزی دل ببندم، بگذار فقط عشق تو باشد... و اگر قرار است جایی آرام بگیرم، بگذار در پناه رحمت بی‌انتهای تو باشد. خدایا... هیچ آرزویی بزرگ‌تر از این ندارم که دلم، همیشه راهِ خانه‌ی تو را بلد باشد... 🤍 #خدا @tobe94

افزایش فعالیت تاجرهای ایران از طریق دریای شمال: واردات کالا به کشور از طریق بنادر مازندران ۶۸ درصد افزایش یافت رییس اداره کل
افزایش فعالیت تاجرهای ایران از طریق دریای شمال: واردات کالا به کشور از طریق بنادر مازندران ۶۸ درصد افزایش یافت رییس اداره کل راهداری و حمل و نقل جاده‌ای مازندران گفت:
بیش از یک میلیون و ۲۵۶ هزار تن کالا از بنادر استان از ابتدای سال جاری تاکنون وارد کشور شد که این رقم نسبت به مدت مشابه سال قبل ۶۸ درصد افزایش را نشان می دهد.
#اقتصاد #مازندران#خبر_خوب @tobe94

🤍 قرار عاشقی با خدا... دنیا هر روز بهانه‌ای برای خسته کردن دل ما دارد؛ اما خدا، پنج بار در روز، ما را به آرامش دعوت می‌کند. نماز فقط چند رکعت عبادت نیست؛ لحظه‌ای است که بنده، تمام غم‌ها، نگرانی‌ها و آرزوهایش را با مهربان‌ترین شنونده در میان می‌گذارد. چه زیباست وقتی صدای اذان را می‌شنوی و می‌دانی خدا تو را صدا زده است؛ نه برای اینکه چیزی از تو بگیرد، بلکه برای اینکه دلت را آرام کند و نورت ببخشد. «أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» «آگاه باشید که تنها با یاد خدا دل‌ها آرام می‌گیرد.» (سوره رعد، آیه ۲۸) 🌹 نماز را سبک نشماریم؛ شاید همان نمازی که امروز با اخلاص می‌خوانیم، فردا چراغ راه نجاتمان باشد. خدایا، ما را از نمازگزارانی قرار بده که نماز، روشنی چشم و آرامش دلشان است. آمین. 🤲 #نماز @tobe94

💙 اما بریم سراغ راه حل : من نمیخوام بگم اینستاگرام رو حذف کنید . ( گرچه اگر بکنید بهترین کاره ولی تو دنیای امروزی شاید بعضیا
💙 اما بریم سراغ راه حل : من نمیخوام بگم اینستاگرام رو حذف کنید . ( گرچه اگر بکنید بهترین کاره ولی تو دنیای امروزی شاید بعضیا نتونند این کارو بکنند) 📌🔥در عوض این دو تا کارو انجام بده : 1️⃣ یک تایم مشخص نهایتا نیم ساعت در روز برای اینستاگرام داشته باش و بیشتر از نیم ساعت ازش استفاده نکن 2️⃣هر بار که هوس اسکرول کردن داشتی، یه کار مفید جایگزین کن؛ ورزش، مطالعه یا حتی یه تماس با یه دوست خوب. خلاصه که اینستاگرام قطعا یک عامل محرکه ، حتما هم نیاز نیست ویدئوهای تحریک کننده داخلش باشه تا شما رو به پورن و خودارضایی سوق بده🙄 🔘پس حسابی مراقبش باشید!!!! #ترک_گناه @tobe94

اما راه حل این قضیه چیه؟؟؟؟🧐🧐

✏️⌛️قطعا برای تو هم پیش اومده که بعد از یک مدت طولانی اسکرول کردن تو اینستاگرام، بدون اینکه خودت بفهمی به سمت خودارضایی کشیده شدی😥😥😥 🔖یادت باشه ، هرچقدر مغزت بیشتر در معرض چیپ دوپامین ها باشه ، ترک سخت تر میشه 🧐پس اگه می‌خوای تو مسیر پاکی بمونی یا حتی شروع به ترک کنی، باید رابطه‌ات رو با اینستاگرام مدیریت کنی.

🔘اینستاگرام؛ دروازه پنهان به سمت خودارضایی 😒شاید فکر کنی اسکرول کردن ریلزای اینستاگرام فقط برای سرگرمیه… 🤯اما واقعیت اینه
🔘اینستاگرام؛ دروازه پنهان به سمت خودارضایی 😒شاید فکر کنی اسکرول کردن ریلزای اینستاگرام فقط برای سرگرمیه… 🤯اما واقعیت اینه که مغزت با هر ویدیو ، یه «جرقه دوپامین» می‌گیره. 😳😵‍💫این جرقه‌ها کم‌کم مغز تو رو به سمت میل شدید به پورن و خودارضایی می‌کشونه و مغزت به خودش میگه این دوپامین های جرقه ای کافی نیست ، من نیاز به یک حجم دوپامین بیشتر دارم. #ترک_گناه @tobe94

خلاصه‌ای از نامه امام زمان(عج) به شیخ مفید در یکی از زیباترین نامه‌های منسوب به امام زمان(عج)، ایشان با لحنی سرشار از محبت و دلسوزی به شیخ مفید و همه شیعیان پیام می‌دهند که: «ما هیچ‌گاه از حال شما غافل نیستیم و شما را فراموش نکرده‌ایم. اگر لطف و توجه ما نبود، سختی‌ها و دشمنان شما را از پا درمی‌آوردند.» امام در ادامه یادآوری می‌کنند که راه نزدیک شدن به ایشان، تنها با ادعا و انتظار نیست؛ بلکه با تقوا، دوری از گناه، انجام کارهای نیک و حفظ اتحاد میان مؤمنان ممکن می‌شود. یکی از تأثیرگذارترین بخش‌های این نامه آنجاست که می‌فرمایند: اگر شیعیان در وفاداری به عهد خود با اهل‌بیت(ع) همدل و استوار بودند، سعادت دیدار ما از آنان به تأخیر نمی‌افتاد. این نامه یادآور یک حقیقت زیباست: امام زمان(عج) از ما دور نیستند؛ این رفتار و اعمال ماست که می‌تواند ما را به ایشان نزدیک یا از ایشان دور کند. #امام_زمان @tobe94

#سلام جوابِ سلام، واجب است! پس بیایید... هر روز صبح... به او سلام کنیم!....سَلامٌ عَلَىٰ آلِ یس....💚 @tobe94
#سلام جوابِ سلام، واجب است! پس بیایید... هر روز صبح... به او سلام کنیم!....سَلامٌ عَلَىٰ آلِ یس....💚 @tobe94

#سلام جوابِ سلام، واجب است! پس بیایید... هر روز صبح... به او سلام کنیم!....سَلامٌ عَلَىٰ آلِ یس....💚 @tobe94

‏می‌خواهید خدا عاشقِ شما شود؟! قلم می‌زنید برای خدا باشد گام برمی‌دارید برای خدا باشد سخن می‌گویید برای خدا باشد همه‌چی و همه‌چی برای خدا باشد(:🩵 #تو_میتونی @tobe94

#داستان_نسـل_سـوخـتہ #قسمت_بیـسـت_و_سـومـ ✍️چند سال منتظر رمضان بودم. اولین رمضانی که مکلف بشم و دیگه به اجازه کسی برای روزه گرفتن نیاز نداشته باشم. اولین رمضانی که همه حواسشون به بچه هاشون هست من خودم گوش به زنگ اذان و سحر بودم ... خدا رو شکر، بیدار شدن برای نماز شب جزئی از زندگیم شده بود فقط باید کمی زودتر از جا بلند می شدم. گاهی خاله برام سحری و افطار می آورد، گاهی دایی محسن، گاهی هم خانم همسایه و گاهی هر کدوم به هوای اون یکی دیگه و کلا من رو یادشون می رفت و من خدا رو شکر می کردم بابت تمام رمضان هایی که تمرین نخوردن کرده بودم. هر چند شرایط شون رو درک می کردم که هر کدوم درگیری ها و مسائل زندگی خودشون رو دارن و دلم نمی خواست باری روی دوش شون باشم... اما واقعا سخت بود با درس خوندن و اون شرایط سخت رسیدگی به مادربزرگ بخوام برای خودم غذا درست کنم... روزها کوتاه بود و لطف خدا بهم نیرو و قدرت می داد و تا افطار بی وقفه و استراحت مشغول بودم. هر وقت خبری از غذا نبود مواد صاف شده سوپ مادربزرگ رو که از سوپ جدا می کردیم نمک می زدم و با نون می خوردم. اون روزها خسته تر از این بودم که برای خودم حس شکستن 2 تا تخم مرغ رو داشته باشم... مادربزرگ دیگه نمی تونست تنها حرکت کنه😞 دایی محسن صندلی پلاستیکی خریده بود با کوچک ترین اشاره از جا می پریدم صندلی رو می گذاشتم توی دستشویی ... زیر بغلش رو می گرفتم پشت در ... گوش به زنگ می ایستادم. دیگه صداش هم به زحمت و بی رمق در می اومد ... زیر بغلش رو می گرفتم و برش می گردوندم ... و با سرعت برمی گشتم دستشویی ... همه جا و صندلی رو می شستم خشک می کردم و سریع می گذاشتم کنار... سحری خوردم و از آشپزخونه اومدم بیرون رفتم برای نماز شب وضو بگیرم. بی بی به سختی سعی می کرد از جاش بلند شه.‌.. - جانم بی بی؟چی کار داری کمکت کنم؟ -هیچی مادر ... می خوام برم وضو بگیرم اما دیگه جون ندارم تکان بخورم. زیر بغلش رو گرفتم و دوباره نشوندمش آب آوردم و یه پارچه انداختم روی پاش تا لباس هاش موقع وضو گرفتن خیس نشه... - بی بی حالا راحت همین جا وضو بگیر دست و صورتش رو که خشک کرد. جانمازش رو انداختم روی میز و کمک کردم چادر و مقنعه اش رو سرش کنه هنوز 45 دقیقه وقت برای نماز شب مونده بود اومدم برم که متوجه شدم دیگه بدون کمک نمی تونه حتی نماز بخونه گریه ام گرفته بود ... دلم پیش مهر و سجاده ام بود و نماز شبم چند لحظه طول کشید مثل بچه ها دلم می لرزید و بغض کرده بود... رفتم سمت بی بی خیلی آروم نماز می خوند حداقل به چشم من جوون و پر انرژی که شیش تا پله رو توی یه جست می پریدم پایین. زیرچشمی به ساعت نگاه می کردم هر دقیقه اش یه عمر طول می کشید. - خدایا چی کار کنم؟ نیم ساعت دیگه بیشتر تا اذان نمونده خدایا کمکم کن حداقل بتونم وتر رو بخونم😞 آشوبی توی دلم برپا شده بود... حس آدمی رو داشتم که دارن عزیزترین داراییش رو ازش می گیرن... شیطان هم سراغم اومده بود ولش کن برو نمازت رو بخون. حالا لازم نکرده با این حالش نمازمستحبی بخونه و از یه طرف برزخ شده بودم ... و از وسوسه های شیطان زجر می کشیدم استغفار می کردم و به خدا پناه می بردم، از یه طرف داشتم پر پر می زدم که زودتر نماز بی بی تموم بشه که یهو یاد دفتر شهدام افتادم... یکی از رزمنده ها واسم تعریف کرده بود ما گاهی نماز واجب مون رو هم وسط درگیری می خوندیم... نیت می کردیم و الله اکبر می گفتیم نماز بی رکوع و سجده ... وسط نماز خیز برمی داشتیم ... خشاب عوض می کردیم آرپیجی می زدیم ... پا می شدیم می چرخیدم ... داد می زدیم ... سرت رو بپا ... بیا این طرف خرج رو بده و و دوباره ادامه اش رو می خوندیم... انگار دنیا رو بهم داده بودن ... یه ربع بیشتر نمونده بود سرم رو آوردم بالا وقت زیادی نبود. - خدایا ... یه رکعت نماز وتر می خوانم قربت الی الله ... الله اکبر حواسم به بی بی و کمک کردن بهش بود ... زبانم و دلم مشغول نماز هر دو قربت الی الله. اون شب اولین نفر توی 40 مومن نمازم برای اون رزمنده دعا کردم ... 👈نویسنده:شهیدسید طاها ایمانی ⏪ #ادامہ_دارد... الّلهُـمَّ عَجِّــلْ لِوَلِیِّکَــ الْفَـــرَج💚 @tobe94

گُفتی گُنه کُنی به دوزَخ برمت این را به کسی گو که تو را نشناسَد! 🌔🌿 #خدا @tobe94

⛏️خبر خوش از فعالیت‌های معدنی: ۱۲۰۰ معدن راکد دوباره فعال شد سخنگوی وزارت صنعت، معدن و تجارت از فعال‌سازی مجدد ۱۲۰۰ معدن راکد
⛏️خبر خوش از فعالیت‌های معدنی: ۱۲۰۰ معدن راکد دوباره فعال شد سخنگوی وزارت صنعت، معدن و تجارت از فعال‌سازی مجدد ۱۲۰۰ معدن راکد در کشور خبر داد و گفت:
با تفویض بخشی از اختیارات ستاد به استان‌ها، کوتاه‌کردن فرایندهای اداری و عرضه بسته‌های سرمایه‌گذاری، زمینه برای حضور گسترده‌تر بخش خصوصی در حوزه معدن فراهم شده است.
#تجارت #صنعت #خبر_خوب @tobe94

سلام،خسته نباشید،میخواستم چند کلام در مورد خودارضایی و سرگذشت خودم صحبت کنم،خواهش میکنم تو کانال بذارین،خییلی مهمه که بقیه هم بدونن و عبرت بگیرن،من زندگی خیلی سختی رو تا الان گذروندم،اولین بار چند سال پیش وقتی تو زندگیم به یه پیچ تند برخورد کردم و با سر خوردم زمین اول از همه از خدا دلخور شدم،واسه که دلخوریمو بهش نشون دادم یه مدت نماز نخوندم،گناه انجام دادم و آخر سر یه روز وسوسه شدم برم سمت فیلم های مستهجن.... متاسفانه بعد یه مدت چشمم عادت کرد و ترکش واسم سخت شد و کم کم افتادم به خودارضایی،چندین بار ترک کردم و توبه کردم و اما بعدش توبمو شکستم و بازم افتادم تو اینکار می‌دونی نمی‌خوام بگم چی شد و به کجا کشید و از این حرفا،حرف اصلی رو میخوام بزن،به قول معروف مخلص کلوم، اون چیزی که آخرش نتیجه گرفتم عاقبتش بود،نکبت!!چیزی که نصیبت میشه اول و آخرش همینه می‌دونی نکبت یعنی چی؟؟یعنی با سر میفتی تو کثافت،اونقدری که بقیه با انگشت نشونت بدن،بشی درس عبرت بقیه،همه چیزتو از دست میدی،بی ابرو و بی اعتبار و مفلس و بیچاره میشی،با خاک کوچه یکسان میشی،اونقدر که واسه بقیه مایه تعجبه که چطور همه چیزتو از دست دادی و به این روز دراومدی اما خودت تو باطنت می‌دونی چه خبره و از کجا آب میخوره!!! بعد از ترک و توبه خدا بهم نظر کرد،شغل خوب داد،پول داد،ابرو و عزت داد،منم خوشحال اما بعد یه مدت نمی‌دونم چه مرگم بود،دوباره رفتم سمتش،دوباره و دوباره،خدا هم هیچی نمی گفت و فقط نگاه میکرد،هی سکوت هی سکوت تا این که شنیدی میگن خدا قهرش میاد،خشم خدا و از این حرفا ..یه هو فوران کردن،حالا میفهمم میگن از خدا بترس،میگن ولت می‌کنه به حال خودت....خلاصه این بود عاقبت من،الان هم با وجود اینکه تو نکبتم،بدبخت و بیچاره ام اما گاهی اوقات که وسوسه میشم همین فکر میاد سراغم،این کار هیییچ چیزی جز نکبت نداره #پیام_کاربران @tobe94

⚠️وقتی کسی دائم خودارضایی می‌کنه، توی ذهنش یه تصویر ناخودآگاه شکل می‌گیره: «من آدم ضعیفی‌ام که اختیاری از خودم ندارم و بنده وسوسه هام هستم.» 📌 این تصویر ذهنی به مرور، اعتماد به نفس رو نابود می‌کنه. 💭اماااا وقتی ترک می‌کنی، ناخودآگاه به خودت می‌گی: «من تونستم یه عادت سنگین رو کنترل کنم. پس قدرتمندم» ✅ این فکر، عزت نفس و اعتماد به نفس رو بازسازی می‌کنه. 🧠 وقتی اعتماد به نفس بالا می‌ره: ✍️کمتر از بقیه تأثیر می‌پذیری ✍️راحت‌تر تصمیم می‌گیری ✍️کمتر از شکست می‌ترسی ✍️می‌تونی از بقیه کمک بخوای ✍️قدرت نه گفتن پیدا می‌کنی ✍️و مهم‌تر از همه: تو کارهات موفق تری #ترک_گناه @tobe94

ما دوریم از آقا آیت الله طهرانی #امام_زمان @tobe94

#سلام جوابِ سلام، واجب است! پس بیایید... هر روز صبح... به او سلام کنیم!....سَلامٌ عَلَىٰ آلِ یس....💚 @tobe94
#سلام جوابِ سلام، واجب است! پس بیایید... هر روز صبح... به او سلام کنیم!....سَلامٌ عَلَىٰ آلِ یس....💚 @tobe94

#سلام جوابِ سلام، واجب است! پس بیایید... هر روز صبح... به او سلام کنیم!....سَلامٌ عَلَىٰ آلِ یس....💚 @tobe94