مرکز نزدیکی به خدا
رفتن به کانال در Telegram
✨با مـا یه پاکی دلچسب رو تجربه کن🕊 به سایتمون هم سر بزن👇 www.tobe94.com لیست پاکی/مسابقه/ارسال تجربه @Listpaki_mosabeghat تبادل و تبلیغ👇 @tabadol_tobe94 آیدی اینستاگرام👇 @tobe94com آیدی سروش و ایتا👇 @tobe94 رادیو توبه👇 @tobe94radio
نمایش بیشتر2 058
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-17 روز
-230 روز
آرشیو پست ها
2 058
آیتالله بهجت (ره) :
امام زمان (عجلاللهتعالیفرجهالشریف) به شخصی فرمود : «خود را درست کن ، ما به سراغت میآییم»
ترک واجبات و ارتکاب محرمات ، حجاب و نِقاب دیدار ما از آن حضرت است.
در محضر بهجت ، ج۳ ، ص۲۵۷
#امام_زمان @tobe94
2 058
#سلام
جوابِ سلام، واجب است!
پس بیایید...
هر روز صبح...
به او سلام کنیم!....سَلامٌ عَلَىٰ آلِ یس....💚
@tobe94
2 058
#سلام
جوابِ سلام، واجب است!
پس بیایید...
هر روز صبح...
به او سلام کنیم!....سَلامٌ عَلَىٰ آلِ یس....💚
@tobe94
2 058
زندگی رو نذار برای
وقتی که همه چیز سرجاش قرار گرفت،
گاهی باید با همین زندگی ناقص،
سفر کرد،خندید، دوست داشت و زندگی کرد🌱
روزبخیر #تو_میتونی @tobe94
2 058
#داستان_نسـل_سـوخـتہ
#قسمت_چـهـل_و_یـکم
✍️ماشین رو خاموش کردیم.
شب وسط بیابان سوز سردی می اومد.
صادق خوابش برد و آقا مهدی کتش رو انداخت روی پسرش و من، توی اون سکوت و تاریکی غرق فکر بودم.
یاد آیه قرآن که می فرمود:
🌺چه بسا کاری که ظاهر خوبی داره اما شر شما در اونه🌺
- خدایا ... من درخواست اشتباهی داشتم و این گم شدن تاوان و بهای اشتباه منه؟
یا در این اومدن و گم شدن حکمتیه؟
محو افکار خودم بودم که آقا رسول و آقا مهدی ... شروع به صحبت از خاطرات جبهه شون و کارهایی که کرده بودن کردند ...
و من در حالی که به در تکیه داده بودم محو صحبت هاشون شده بودم.
گاهی غرق خنده،گاهی پر از سوز و اشک آقا مهدی ...
- تلخ ترین خاطره اون ایام تون چیه؟ ...
هنوزم نمی دونم چی شد که اون شب این سوال رو پرسیدم...
یهو از دهنم پرید اما جوابش، غیر قابل پیش بینی بود حالتش عوض شد.
توی اون تاریکی هم می شد بهم ریختن و خیس شدن چشم هاش رو دید ...
تلخ ترین خاطره ام مال جبهه نبود...
شنیدنش دل می خواد،دیدن و تجربه کردنش...
ساکت شد ...
- من دلش رو دارم ... اما اگر گفتنش سخته ... سوالم رو پس می گیرم.
سکوت عمیقی توی ماشین حاکم شد. منم از اینکه چنین سوالی پرسیده بودم خودم رو سرزنش می کردم که
- ظهر بود بعد از کلی کار خسته و کوفته اومدیم نهار بخوریم که باهامون تماس گرفتن ...
صداش بدجور شروع کرد به لرزیدن
- اون ایام ... هر چند جمعیت خیلی از الان کمتر بود اما اتوبوس ها تعدادشون فوق العاده کم تر بود تهویه هم نداشتن هوا که یه ذره گرم می شد پنجره ها رو باز می کردیم ...
با این وجود توی فشار جمعیت بازم هوا کم می اومد.
مردم کتابی می چسبیدن بهم...
سوزن مینداختی زمین نمی اومد.
می شد فشار قبر رو رسما حس کرد ...
ظهر بود مدرسه ها تعطیل کرده بودن که با ما تماس گرفتن...
وقتی رسیدیم به محل...
اشک، امانش رو برید ...
یه نفر از پنجره ککتل مولوتف انداخته بود تو ...
همه شون ایستاده حتی نتونسته بودن در رو باز کنن توی اون فشار جمعیت بدون اینکه حتی بتونن تکان بخورن زنده زنده سوخته بودن......
جزغاله شده بودن،جنازه هاشون چسبیده بود بهم بچه ابتدایی هم توی اتوبوس بود ...💔
خیلی طول کشید تا آروم تر شد منم پا به پاشون گریه می کردم.
بوی گوشت سوخته، همه جا رو برداشته بود...
جنازه ها رو در می آوردیم دیگه شمارشون از دستمون در رفته بود.
دو تا رو میاوردیم بیرون محشر به پا می شد علی الخصوص اونهایی که صندلی هم آب شده بود و ریخته بود روشون😭
یکی از بچه ها حالش خراب شده بود با مشت می زد توی سر خودش...
فرداش حکم مأموریت اومد.
بهمون مأموریت دادن، طرف رو پیدا کنیم.
نفس آقا مهدی که هیچ دیگه نفس منم در نمی اومد...
- پیداش کردید؟ ...
👈نویسنده:شهیدسید طاها ایمانی
⏪ #ادامہ_دارد...
الّلهُـمَّ عَجِّــلْ لِوَلِیِّکَــ الْفَـــرَج💚 @tobe94
2 058
یاد آوری امشب از سمت خداست : بندهی من…
میدونم خستهای، میدونم خیلی وقتا چیزی نمیگی و فقط توی دلت با من حرف میزنی…
نگران نباش؛
من صدای همون دعاهایی رو هم که فقط توی دلت گفتی، شنیدم. 🤍
اگه امروز راهت سخت شده،
فکر نکن تنها موندی؛
گاهی من سکوت میکنم، نه از بیتوجهی…
برای اینکه دارم بیسروصدا قشنگترین قسمتِ داستانتو مینویسم.
فقط یه کم دیگه به من اعتماد کن…
من حواسم بهت هست. 🕊 #خدا @tobe94
2 058
🛣 زیرساختهایی برای مردم: خبر خوب عملیات اجرایی ۲ طرح مهم راه سازی در #اندیمشک
فرماندار اندیمشک:
طرح تعریض جاده دسترسی سد دز و احداث تقاطع غیرهمسطح کنارگذر اندیمشک–دزفول با هدف ارتقای ایمنی و ظرفیت این محور و تسهیل تردد در منطقه در دستور کار قرار گرفته است.#دزفول #خبر_خوب @tobe94
2 058
#پیام_کاربران
بسم الله الرحمن الرحیم
ی شرح حال بدم بلکه امیدی باشه در دل دوستان
دوماه پیش چنین روزی دلم میخواست زمین دهن باز کنه و برم توش ، انقد که ناراحت بودم از شکستم. برحسب یه خشم.و اتفاق مالی توبمو شکستم . مال دنیا اهمیت نداشت ولی انقد حالم بد بود که به پ..ن پناه آوردم هرکسی با ی چیزی میلغزه من هم حفره اصلیم ناراحتی هست و بعد از اون جریان توبم رو شکستم که به خودم ثابت کنم زندگی ارزش نداره اینم روش،
من که خیلی حالم بد بود از خدا میخوام نصیب هیچ کسی نکنه.
(هرچی طولانی تر پاک باشی با شکست بیشتر فرو میریزی این رو حتما خیلیا تایید می کنند. چون توقعش رو نداری برای منم عدد مقدس ۳۰۰شد صفر )
اما خداروشکر دوباره برگشتم در این مسیر و در جمع شما هشیار هستم
ازتون میخوام ناامید نشید چه یکساله این عادت و داری چه ده ساله. ناامید نشو کسی از فرداش خبر نداره . خدا رو چه دیدی شاید مای گناهکار از گره کور تبدیل شدیم به زمینه ساز ظهور امام زمان . (حرف گنده تر از دهنمه )
دوستان دوام بیارید وقتی شهوت بهمون غلبه کرد یاد حال بد بعد از لغزش بیفتیم (جسمی و روحی) به خودم میگم اول،
لذت ده دقیقه ای کجا لذت بندگی خدا کجا ....
.
.
یاعلی التماس دعا
آرزوی پاکی همتون :)
@tobe94
2 058
رفقا، یه چیزی درباره کنترل خودارضایی که به نظرم مهمتر از «قول دادن به خودته» 👇
خیلی وقتا قبل از اینکه اصلاً تصمیم بگیری انجامش بدی، مغزت مسیر رو چیده. یه سری چیزا میشن تریگر؛ مثلاً یه ساعت خاص از شب، یه جای خاص، تنهایی، اسکرول بیهدف یا حتی یه فکر کوچیک.
اینجا یه کار متفاوت بکن:
چند روز فقط الگوتو زیر نظر بگیر؛ نه برای اینکه خودتو قضاوت کنی، فقط ببین معمولاً قبلش چه اتفاقی میافته.
بعد یکی از همون حلقهها رو خراب کن.
مثلاً اگه همیشه وقتی توی تخت با گوشی میمونی شروع میشه، مسئله فقط «اراده» نیست؛ گوشی رو از تختت حذف کن.
اگه بیشتر از بیحوصلگی شروع میشه، برای همون ساعت یه کار مشخص داشته باش.
اگه محتوای خاصی شروعکنندهشه، دسترسی به همون محتوا رو سختتر کن.
یه نکتهی دیگه هم هست:
لغزش رو تبدیل به «حالا که خراب شد، بذار هرچی شد بشه» نکن.
یه بار انجام دادن قرار نیست کل تلاشتو نابود کنه. همونجا متوقف شو و ببین چی باعثش شد.
هدف این نیست که با خودت بجنگی؛
هدف اینه که کمکم کاری کنی انتخابت از روی عادت نباشه. 💙 #ترک_گناه @tobe94
2 058
#سلام
جوابِ سلام، واجب است!
پس بیایید...
هر روز صبح...
به او سلام کنیم!....سَلامٌ عَلَىٰ آلِ یس....💚
@tobe94
2 058
#سلام
جوابِ سلام، واجب است!
پس بیایید...
هر روز صبح...
به او سلام کنیم!....سَلامٌ عَلَىٰ آلِ یس....💚
@tobe94
2 058
دیگر نمیخواهم غصه بخورم. هرچیز شده، باید میشده و هرچیز نشده، نباید میشده،
میخواهم بعد از این زیاد فکر نکنم و زیاد دقیق نباشم و زیاد توجه نکنم...
میخواهم آرام باشم؛ مگر چقدر زنده میمانم که تمام عمرم به فکر و خیال بگذرد؟!🌿🪵 #تو_میتونی @tobe94
2 058
#داستان_نسـل_سـوخـتہ
#قسمت_چـهـلم
✍️برق از سر جمع پرید ...
- کجا هست؟ ...
- یه جای بکر ...
- تو از کجا بلدی؟
خندید ...
- من یه زمانی همه اینجاها رو مثل کف دستم می شناختم.
یه نقشه الکی می دادن دستمون برو و برگرد.
حالا هستید یا نه؟ ...
هر کی یه چیزی می گفت...
دل توی دلم نبود نتیجه چی میشه.
همون طوری ایستاده بودم اونجا و خدا خدا می کردم
خدایا یعنی میشه؟ خدایا پارتی من میشی؟ ...
بساط غذا که جمع شد ... دو گروه شدیم ... صاحب خونه آقا مهدی رفت توی یکی دیگه از ماشین ها اون دو تا ماشین برگشتن و ما زدیم به دل جاده.
از شادی توی پوست خودم جا نمی شدم.
تا چشم کار می کرد بیابان بود،
جاده آسفالت هم تموم شد و رفتیم توی خاکی ... حدود ظهر بود رسیدیم سر دو راهی ...
پیچید سمت چپ
- باید مستقیم می رفتی ...
برای اینکه بریم محل شهادت پدربزرگ مهران باید از منطقه * بریم اونجا رو چند بار شیمیایی زدن یکی دو باری هم بین ما و عراق دست به دست شد ... ممکنه دوبله آلوده باشه.
آقا رسول نگاه خاصی بهش کرد
- مهدی گم نشیم؟
خیلی ساله از جنگ می گذره ... بارون زمین رو شسته باد، خاک رو جا به جا کرده این خاک و زمین هزار بار جا به جا شده نبریمون مستقیم اون دنیا ...
آقا مهدی خندید ...
- مسافرین محترم نیازی به بستن کمربندهای ایمنی نمی باشد ... لطفا پس از قرائت شهادتین جهت شادی روح خودتان و سایر خدمه پرواز الفاتحه مع الصلوات😂
پ.ن: در بخش هایی که راوی، اسم مکان یا اسم خاصی را فراموش کرده؛ از علامت استفاده شده است.
من و آقا رسول دوتایی زدیم زیر خنده.
آقا مهدی هم دست بردار نبود پشت سر هم شوخی می کرد...
هر چی ما می گفتیم در جا یه جواب طنز می داد ولی رنگ از روی صادق پریده بود.
هر چی ما بیشتر شوخی می کردیم اون بیشتر جا می زد آخر صداش در اومد.
- حالا حتما باید بریم اونجا؟
اون راویه گفت:حتی از قسمت های تفحص شده به خاطر حرکت خاک چند بار مین در اومده ...
اینجاها که دیگه...
آقا مهدی که تازه متوجه حال و روز پسرش شده بود از توی آینه بهش نگاهی انداخت ...
- نترس بابا هر چی گفتیم شوخی بود.
اینجاها دست خودمون بوده دست عراق نیوفتاده که مین گذاری کنن منطقه آلوده نیست ...
آقا رسول هم به تاسی از رفیقش اومد درستش کنه ... اما بدترش کرد.
- پدرت راست میگه اینجاها خطر نداره.
فقط بعد از این همه سال قیافه منطقه خیلی عوض شده،تنها مشکلی که ممکنه پیش بیاد اینه که گم بشیم.
با شنیدن کلمه گم شدن دوباره رنگ از روش پرید و نگاهی به اطراف انداخت.
پرنده پر نمی زد،
تا چشم کار می کرد بیابان بود و خاک بکر و دست نخورده.
هر چند حق داشت نگران بشه...
دو ساعت بعد ما واقعا گم شدیم و زمانی به خودمون اومدیم که دیر شده بود.
آقا مهدی پاش تا آخر روی گاز که به تاریکی هوا نخوریم اما فایده ای نداشت.
نماز رو که خوندیم سریع تر از چیزی که فکر می کردیم بتونیم به جاده آسفالت برسیم هوا تاریک شد.
تاریک تاریک ... وسط بیابان با جاده های خاکی که معلوم نبود کی عوض میشن یا باید بپیچی
چند متر که رفتیم ... زد روی ترمز
- دیگه هیچی دیده نمیشه جاده خاکیه. اگر تا الان کامل گم نشده باشیم جلوتر بریم معلوم نیست چی میشه باید صبر کنیم هوا روشن بشه.
شب وسط بیابان راه پس و پیشی نبود
👈نویسنده:شهیدسید طاها ایمانی
⏪ #ادامہ_دارد... الّلهُـمَّ عَجِّــلْ لِوَلِیِّکَــ الْفَـــرَج💚 @tobe94
2 058
خدا همیشه در تأخیرها مشغولِ معجزهست...
گاهی درِ بسته، مجازات نیست؛
محافظت از توئه.
گاهی نرسیدن، شکست نیست؛
تغییر مسیرِ معجزهست.
پس عجله نکن برای چیزی که هنوز وقتش نرسیده...
بعضی اتفاقا وقتی قشنگ میشن که
دقیقاً سرِ وقتِ خدا اتفاق بیفتن، نه سرِ وقتِ ما.🪄📜📚🎃 #خدا @tobe94
2 058
🧠 یه نکته درباره کنترلش که شاید کمتر کسی بهت گفته باشه
بعضی وقتا مشکل اصلی خودِ میل جنسی نیست؛ مشکل اینه که مغزت یاد گرفته با یه حس خاص، همیشه یه واکنش مشخص داشته باشه.
مثلاً ناراحتی → میری سمتش
استرس → میری سمتش
تنهایی → میری سمتش
حتی حوصلهت سر میره → باز هم همون مسیر.
اینجاست که باید یه چیزو عوض کنی: بین «میل» و «عمل» فاصله بنداز.
وقتی وسوسه اومد، لازم نیست با خودت کلنجار بری و بگی «نباید، نباید، نباید». فقط ۱۰ دقیقه تصمیم رو عقب بنداز. از جات بلند شو، محیطتو عوض کن، برو یه جای عمومیتر یا خودتو درگیر یه کار کن.
شاید عجیب باشه، ولی هدفت این نیست که هیچوقت میل نداشته باشی؛ هدفت اینه که مغزت بفهمه:
«هر حسی که میاد، قرار نیست منو مجبور به یه رفتار کنه.»
همین فاصلهی کوچیک بین «دلم میخواد» و «انجامش میدم»، جاییه که کنترل واقعی ساخته میشه. 🤝 #ترک_گناه @tobe94
2 058
#سلام
جوابِ سلام، واجب است!
پس بیایید...
هر روز صبح...
به او سلام کنیم!....سَلامٌ عَلَىٰ آلِ یس....💚
@tobe94
2 058
#سلام
جوابِ سلام، واجب است!
پس بیایید...
هر روز صبح...
به او سلام کنیم!....سَلامٌ عَلَىٰ آلِ یس....💚
@tobe94
