fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

Green Lotus

Green Lotus

رفتن به کانال در Telegram

ایران آزاد

نمایش بیشتر
8 508
مشترکین
-224 ساعت
-117 روز
-2730 روز
آرشیو پست ها
باشد که باد مهربانانه تا کند با ما باشد که آتش نامهایمان را بیاد بسپارد باشد که بهار سرزند باران دوباره ببارد باشد که زمین سبز بروید لغزشهایمان را ببلعد.. - دایان دی پریما

آن می‌خانه‌ که تو از بهرِ خویش بنا کرده ای‏ گُنجا‌تر از هر خانه‌اى ست، می‌اى که تو در آن پرورده ‌ای همه‌ عالم آن را دَرکشیدن نتواند.‏ آن پرنده‌اى که [نام‌اش] روزگارى ققنوس بود، در خانه میهمانِ تو ست، آن موشى که کوه زاد، ‏ همانا خود تو ای!‏ همه و هیچ‌ تو ای، می و می‌خانه تو ای، ققنوس تو ای، کوه تو ای، موش تو ای، تو که هماره در خود فرومی‌ریزی و ‏ هماره از خود پَر می‌کشی ژرف‌ترین فرورفتگیِ بلندی‌ها تو ای، روشن‌ترین روشنیِ ژرفاها تو ای، مستیِ مستانه‌ترین مستی‌ها تو ای تو را، تو را با شراب چه کار؟‏ - نیچه

چه فراوان اند چیزهایی که نیازی به آنان ندارم. سقراط

از کران تا به کران لشکر ظلم است ولی از ازل تا به ابد فرصت درویشان است حافظ

4_6034977960585335860.mp34.92 MB

زمان نیرمندتر است از هر دو آفریده آفریده اهورا و آفریده اهریمن زمان دریابنده است کار و سامان را زمان آگاه تر زمان از دریابندگان دریابنده تر زمان از آگاهان آگاه تر که تصمیم به زمان شاید گرفتن به زمان مان افگنده شود سرنوشت به زمان آراسته ها شکسته شود کس از وی رهایی نیابد از میرندگان نی اگر به بالا پرد نی اگر به نگونی چاهی کند اندر نشیند نه اگر به زیر خانه ی آبهای سرد فروگردد - بندهشن

آن فضيلت اساسي كه مورد نياز ماست، شهامت است. شهامت فضيلتي است كه بي اعتنا به قوانين دنيا، با تحمّل «غيرممكن» خود را نشان مي دهد. بايد به هر نقطه ی غيرممكن چسبيد، بي آن كه خود را مسئول كلّ وضعيت دانست: شهامت دربرخورد با نقطه به عنوان نقطه، يك فضيلت محلي است. اين فضيلت از يك اخلاق محلّ سرچشمه مي گيرد و افق پيش رويش فرضيه كمونيستي است. - آلن بدیو . شهامت و امر ناممکن

چندان که گفتم غم با طبیبان درمان نکردند مسکین غریبان آن گل که هر دم در دست بادیست گو شرم بادش از عندلیبان یا رب امان ده تا بازبیند چشم محبان روی حبیبان درج محبت بر مهر خود نیست یا رب مبادا کام رقیبان ای منعم آخر بر خوان جودت تا چند باشیم از بی نصیبان حافظ نگشتی شیدای گیتی گر می‌شنیدی پند ادیبان

دست های کبود عشق آه ای چهره ی بال دار ای تن ریشه دار پوشیده لباسی از عریانی با کمربندی بی کلام بر کمرگاه و زیورآلاتی به زنگ های تند بر گردن آه ای روح تن یافته آزاد شده از عشق آفتاب بیابان را در آغوش می گیرد بیابان واحه ها و پناهگاه هایش را هنگامی که یک زندگی که از آغاز تا پایان رنگ می گرداند، به تمامی خود را نگاه می دارد و بسنده به خویش است.    - من ری

4_5945208363800338508.mp33.21 MB

ما برای هیچ کدام از فضیلتهایی که دارا هستیم ارزش واقعی قائل نیستیم تا اینکه نبود آنها را در رقیب خود ببینیم. - نیچه. انسانی بس انسانی

4_5846192685974554218.mp323.33 MB

هنر یا انتحال است یا انقلاب. - پل گوگن
هنر یا انتحال است یا انقلاب. - پل گوگن

هر اندوهِ راستین را بیست سایه است که  خود را چون اندوه می‌نمایانند اما چنین نیست برای چشمِ سوگوار، در درخششِ اشک‌های خیره‌کننده یک‌چیز به صدها چیز تقسیم می‌شود بسانِ چشم‌اندازهایی که چون راست در آن بنگریم چیزی جز آشفتگی نمود نکنند اما چون اُریب‌وار به چشم آیند شکلِ روشن پدیدار آید... - شکسپیر. ریچارد دوم. پرده دوم صحنه دوم.

نه! این گونه ادامه نمی دهیم. انقلاب، چون هلهله ی شادمانی آسان است.. - فرانسیس پونژ

الحَرفُ لا یعَبِّرُ عَن نَفسِهِ فَکیفَ یعَبِّرُ عَنّی کلمه خود را بیان نتواند کرد چگونه مرا بیان کند.. مرا گفت: سراغ مرا از کلمات مگیر! مرا گفت: معرفتی که در آن جهل نیست، معرفتی است که در آن معرفت نیست! مرا گفت: مرا چون کودک یاد کن و چون زن بخوان! مرا گفت: علم ِ ثابت همان جهل ِ ثابت است! مرا گفت:دلیل از جنس حجاب و حجاب از جنس عِقاب است! مرا گفت: کلمه را پس ِ پشت بیفکن و گرنه رستگار نخواهی شد! مرا گفت: نه کلمه و نه آنچه در اوست ونه آنچه از اوست و نه آنچه برآن دلالت دارد، بر شناساندن من توانا نیست! مرا گفت: وقتی خود را بی واژه به تو شناساندم، سنگ و گِل با تو سخن خواهند گفت! مرا گفت: چون از حرف درگذری به جایگاه رویت می رسی.. مرا گفت: سخن، حجاب و حجاب سخن است! مرا گفت: واژه گردنه اهریمن است! مرا گفت: دانایی آن سوی کلمات است.. - محمدبن عبدالجبار نفری (المواقف والمخاطبات)

4_5807563655625055555.mp310.91 MB

راستی را که به دورانی سخت ظلمانی عمر می‌گذرانیم کلمات بی‌گناه نابخردانه می‌نماید پیشانی صاف نشان بیعاری‌ست آن که می‌خندد هنوز خبر هولناک را نشنیده است چه دورانی! که سخن از درختان گفتن کم و بیش جنایتی‌ست. - چرا که از این‌گونه سخن پرداختن در برابر وحشت‌های بی‌شمار خموشی گزیدن است! نیک آگاهیم که نفرت داشتن از فرومایه‌گی حتا رخساره‌ی ما را زشت می‌کند نیک آگاهیم که خشم گرفتن بر بیدادگری حتا صدای ما را خشن می‌کند دریغا! ما که زمین را آماده‌ی مهربانی می‌خواستیم کرد خود مهربان شدن نتوانستیم! چون عصر فرزانگی فراز آید و آدمی آدمی را یاور شود از ما ای شمایان با گذشت یاد آرید.. - برتولت برشت

آه بانو، وقتی که جام سرازیر ماه تقدیست کرد آتشی لطیف شدی با نرمی ابر، در چهره ات ستارگان سختگیر تا چشم هات شناکردند، ایستادی، و سایه ات جای من بود برگشتی، سایه ات یخ زد آه بانوی من.  آه بانو، وقتی که دریا در آغوشت کشید مرمری از کف بودی اما خموش چه زمانی گورش را می گشاید سنگ؟ چه زمانی کف های خویش را وا می نهند امواج؟ تو نخواهی مرد، نه به خانه باز می آیی، آه بانوی من.  آه بانو، وقتی که باد تو را بوسید موسیقی اش کردی که تو صدفی کامل بودی. از آن روز که قلبم شنید و تکه تکه فروریخت تا هنوز پی جوی آن آب و بادم   که عاشقان تو بدخواهانه ربودند. آه بانوی من  آه بانو، نگاه کن آن زمان  که تو را از دست داده ام دست های ماه را به پراکندن بیهودگی دست های دریا را، تباه شده از پستان گیتی زوال جهان را در گذرگاه دستان ِ باد و سر مرا، خسته از عشق، آرمیده بر دست هایم و دست هایم پر از غبار، آه بانوی من - تد هیوز

2_5271603517209973958.mp311.28 MB