سایت پانویس
رفتن به کانال در Telegram
مینیمالهای پانویس جهت شرکت در کلاسها ادمین: @PanevisAdmin صفحهٔ اینستاگرام: https://www.instagram.com/Panevis نقل مطالب با ذکر منبع بلامانع است. محمدجعفر مصفا: @Mossaffadotcom جیدو کریشنامورتی: @Krishnamurti نیکول لپرا: @NicoleLePera
نمایش بیشتر2 681
مشترکین
+124 ساعت
-17 روز
+430 روز
آرشیو پست ها
2 680
سفر کنید، زیاد! گران شده است، میدانم. خیلی گران. پولتان را جمع کنید. خُردهخُرده جمع کنید.
ما هم إن شاء الله در آبان ماه یا آذر ماه امسال یک سفر خواهیم داشت. بعد از مدتها که سفر نداشتهایم. به یک جای خوب. خیلی خوب!
برای پیشثبتنام با «ادمین طوبیٰ» هماهنگ کنید.
@PanevisDotCom
2 680
رابطهٔ عاطفی
موضوعات:
تجربه، «موضوع میخ نیست!»، بحران، هزینه، ازدواج، رابطه، تفاوت سیستم فکریِ مرد و زن
@PanevisDotCom
2 680
امشب کریشنامورتیخوانی داریم.
اصل کارِ ما در این کلاسها است:
مصفاخوانی
کریشنامورتیخوانی
خودشناسی با مثنوی معنوی
گعدهٔ شناخت
گروه «رابطه»
مطالبی که در کانال سایت پانویس یا استوریها میخوانید و میبینید، بیشتر حاشیهای هستند بر اصل مطالب که در این کلاسها کار میکنیم.
@PanevisDotCom
2 680
اینکه از سعدی خواندهایم، از حافظ خواندهایم و دکلمه کردهایم، به معنای تأییدِ حرفهای آنها نیست(این حرف نیز به معنای ردِ سخنان آنها هم نیست). شما اگر کتابی را ترجمه کنید، این کارِ شما به معنای تأییدِ محتوای آن کتاب که نیست. فقط ترجمه کردهاید. ایضاً چنین است خواندنِ یک شعر و غزل.
بسیاری از مطالب و محتوای آثار سعدی با نگاهی که انسانِ امروز به دنیا، روابط انسانی، و به طور کلی به زندگی دارد، همخوانی ندارد که هیچ، اشتباه و بلکه مخرب و مضر است. در عین حال، زیباییهایی نیز آثار ایشان دارد که هیچ فرد منصف و زیباییشناسی نمیتواند منکرش شود. سر جا و فرصت مناسبش این موضوعات را به تفصیل گفتهایم.
+ در مورد تصویرِ فوق نوشتهاند: شیراز، سال ۱۲۹۰ خورشیدی - زمان احمد شاهِ قاجار
@PanevisDotCom
2 680
سعدیبازی
با دوستانِ اهل موسیقی که دور هم جمع میشویم، یکی از تفریحاتمان بازیِ ادبیِ دلچسبِ سعدیبازی است. این بازی را قبلاً معرفی کردهام و توضیح دادهام(اینجا).
جالب است که با وجود خواندن بسیاری از غزلیات سعدی، هر بار، علی الاغلب، غزلیاتی به تورمان میخورند که جدیدند و نخوانده و نشنیدهایمشان.
این سه غزلی که در پست بعدی میشنوید، از جمله غزلیاتی هستند که در دورهمی اخیرمان سعدیبازیشان کردیم و قبلاً نشنیده بودیمشان. و البته بسیار زیبا هم هستند.
@PanevisDotCom
2 680
سعدیبازی
با دوستانِ اهل موسیقی که دور هم جمع میشویم، یکی از تفریحاتمان بازیِ ادبیِ دلچسبِ سعدیبازی است. این بازی را قبلاً معرفی کردهام و توضیح دادهام(اینجا).
جالب است که با وجود خواندن بسیاری از غزلیات سعدی، هر بار، علی الاغلب، غزلیاتی به تورمان میخورند که جدیدند و نخوانده و نشنیدهایمشان.
این سه غزلی که در پست بعدی میشنوید، از جمله غزلیاتی هستند که در دورهمی اخیرمان سعدیبازیشان کردیم و قبلاً نشنیده بودیمشان. و البته بسیار زیبا هم هستند.
@PanevisDotCom
2 680
«آشوریها را معمولاً با جنگ، کشورگشایی و خشونت میشناسیم؛ اما عنوانِ این کتاب ما را وادار میکند اندکی از این تصویرِ ساده فاصله بگیریم.
ژوزت الایی در کتابِ «امپراتوری آشور» صرفاً دربارهٔ یک قدرتِ نظامی سخن نمیگوید؛ موضوعِ کتاب، تاریخِ تمدنِ بزرگی است که در دنیای باستان شکل گرفت و گسترش یافت. همین نکته در عنوانِ کتاب اهمیت دارد: آشور تنها امپراتوریای نبود که به فتحِ سرزمینهای دیگر میپرداخت؛ بلکه جامعهای پیچیده با ساختارهای سیاسی، فرهنگی و تاریخیِ گسترده بود.
شاید یکی از جذابترین پرسشهایی که کتاب پیشِ روی ما میگذارد، همین باشد: پشتِ این چهرهٔ خشن و جنگطلب، چه تمدنی شکل گرفته بود؟
آیینِ «پادشاهِ جانشین» و باورهای ماورایی
در متنِ کتاب به یکی از عجیبترین سنتهای سیاسی ـ مذهبیِ آشوریان، یعنی آیینِ «پادشاهِ جانشین»، اشاره شده است؛ آیینی که بهویژه در دورهٔ اسارحدون کاربرد داشت.
هنگامی که منجمان، بر اساسِ پدیدههای آسمانی، مانند ماهگرفتگی، خطری جانی را متوجهِ پادشاه میدانستند، فردی عادی ــ گاه از طبقاتِ پایینِ جامعه و حتی یک زندانی ــ را بهعنوانِ جانشینِ موقتِ پادشاه انتخاب میکردند. او را بر تخت مینشاندند، تاج بر سرش میگذاشتند و نشانههای سلطنت را به او میسپردند تا بلای پیشبینیشده متوجهِ او شود.
در این مدت، پادشاهِ واقعی در خفا زندگی میکرد و حتی خود را «کشاورز» مینامید تا از دیدِ نیروهای شوم پنهان بماند. پس از پایانِ دورهٔ خطر، پادشاهِ جانشین معمولاً کشته میشد تا پیشگوییِ مرگ، تحققیافته تلقی شود و پادشاهِ اصلی بار دیگر به تختِ سلطنت بازگردد.
این بخش از تاریخِ آشور، تصویری متفاوت از این تمدن به ما نشان میدهد؛ تمدنی که در کنارِ قدرتِ نظامی و کشورگشایی، تحتِ تأثیرِ باورهای پیچیدهٔ دینی، نجومی و ماورایی نیز قرار داشت.»
این متن شما را یادِ کدام سریالِ تلویزیونی انداخت؟
@PanevisDotCom
2 680
تکملهای بر »این یادداشت«.
موضوعات:
رفاقت، صمیمیت، محک، معیار، امتحان، واقعیت، ارادت، نمایش، ریا، تعارف، قربان صدقه رفتن، احترام، بحران، تقلبی بودن
@PanevisDotCom
2 680
تکملهای بر »این یادداشت«.
موضوعات:
رفاقت، صمیمیت، محک، معیار، امتحان، واقعیت، ارادت، نمایش، ریا، تعارف، قربان صدقه رفتن، احترام، بحران، تفلبی بودن
@PanevisDotCom
2 680
Repost from Jiddu Krishnamurti
A Doberman Grabbed His Leg, Extract from the second student discussion at Rishi Valley, 1978.
خاطرهٔ دربارهٔ حرف زدن با حیوان
@Krishnamurti
2 680
توضیحی دربارهٔ اعلامیهٔ گروههای طبیعتگردی
طی الأرض ما در حد جابجایی با اسنپ است.
@PanevisDotCom
2 680
«موجودی با چهرهای اسطورهای که سوار بر لاکپشتی نشسته و با آن کلاه یا تاج عجیب و دست برافراشتهاش، انگار در حال اجرای یک آیین یا فرمانی مقدس است. حتی نقشهای روی لاک لاکپشت هم با دقت و ظرافت زیادی تراشیده شدهاند.
در بسیاری از فرهنگهای باستانی، لاکپشت نماد زمین، ثبات و بنیان جهان بوده؛ بنابراین شاید این پیکره فقط یک اثر هنری ساده نباشد و به یک آیین مذهبی، اسطورهای فراموششده یا حتی خدایی ناشناخته مربوط باشد. شاید زمانی در معبدی قرار داشته و مردم در برابرش مراسمی برگزار میکردهاند. امروز معنای واقعی آن را نمیدانیم، اما همین اشیای کوچک هنوز میتوانند گوشهای از جهان ذهنی انسانهای هزاران سال پیش را برای ما زنده کنند؛ گویی از دل سکوت موزه، پیامی از جهانی دور و فراموششده به گوشمان میرسانند.»
با اسطوره و انواع اسطورهها آشنا شوید. دنیایی بسیار بسیار وسیع دارد. و نگاه شما را به قصهها، به حتی خرافات، به افسانههای عامیانه، به اشیای قدیمی تغییر میدهد.
شاید در آینده بخشی را هم در گروه «فیلم و رمانخوانی» به آشنایی با اسطورهها اختصاص دهیم.
@PanevisDotCom
2 680
قابلمهپارتی
یک رسمِ خوب که مدتی است راه افتاده و من برای نخستینبار آن را در شهرِ پرتِ استرالیا، بین دوستانم دیدم و رواجش را مشاهده کردم، چیزی است که اسمش را گذاشتهاند «قابلمهپارتی».
ماجرا از این قرار است که در شرایطِ اقتصادیِ امروز، با اینکه دوست داریم دورِ هم جمع شویم و دیدار و معاشرت داشته باشیم، دیگر نمیشود به سبکِ سنتی و قدیمی، یک نفر میزبانِ همه باشد و تمامِ هزینههای مهمانی را بر عهده بگیرد.
بنابراین، هر کس غذای خودش و خانوادهاش را ــ همان غذایی که قرار است آن روز یا شب در خانه بخورند ــ در قابلمهٔ خودش به مجلس میآورد. آنجا غذاها را روی سفره میگذارند و همه دورِ هم مینشینند و از غذاهای یکدیگر میخورند.
این رسم، رسمِ بسیار پسندیده و خوبی است. از طرفی، نشانهٔ این هم هست که ما انسانها چقدر انعطافپذیریم و در برابرِ شرایطِ سخت، چگونه میتوانیم راههای تازه و خوبی برای ادامهٔ زندگی و حفظِ روابطِ اجتماعیمان پیدا کنیم.
البته این را هم باید در نظر داشته باشیم که «هویت» ــ و شاید بهتر باشد بگوییم میلِ ما به هویتسازی و برتریجویی ــ میتواند هر چیزِ خوبی را خراب کند.
مثلاً همین رسمِ «قابلمهپارتی» ممکن است به چشموهمچشمی بیانجامد. ممکن است در دفعاتِ بعد که آدمها دورِ هم جمع میشوند، بهجای اینکه هدفشان صرفاً باهمبودن و لذتبردن از معاشرت باشد، هر کس به این فکر کند که چه غذای بهتری درست کند و چه چیزی به سفره بیاورد تا از دیگران کم نیاورد یا از دیگران بهتر باشد.
کمکم ممکن است این ماجرا تبدیل شود به نوعی رقابت؛ اینکه چه کسی غذای بهتر، گرانتر، خاصتر یا چشمگیرتری آورده است. و این همان چیزی است که میتواند صمیمیت و سادگیِ یک مهمانی و لذتِ سادهٔ دورِ هم جمع شدن را از بین ببرد.
پس «قابلمهپارتی» میتواند رسمِ بسیار زیبایی باشد؛ به شرطی که همان چیزی باقی بماند که برایش شکل گرفته است: باهمبودن.
لذا حواسمان باشد که حتی رسمهای خوب و خلاقانه هم اگر واردِ بازیِ هویت ـ یعنی مقایسه ـ شوند، میتوانند درست در نقطهٔ مقابلِ هدفِ اولیهٔ خود قرار بگیرند. و این، یکی از آسیبهایی است که باید در «قابلمهپارتی» هم مراقبش باشیم. لذا هر چه سادهتر، بهتر.
@PanevisDotCom
2 680
هر کس اظهار ارادت و صمیمیت در دوستیِ با شما کرد، برای امتحان هم که شده از او چیزی بخواهید که بابتش به زحمتی، به هزینهای، بیُفتد.
به این صورت، واقعیتِ میزانِ ارادت و اظهارِ دوستیاش، یا قلابی بودنش دستتان میآید.
@PanevisDotCom
