سایت پانویس
Открыть в Telegram
مینیمالهای پانویس جهت شرکت در کلاسها ادمین: @PanevisAdmin صفحهٔ اینستاگرام: https://www.instagram.com/Panevis نقل مطالب با ذکر منبع بلامانع است. محمدجعفر مصفا: @Mossaffadotcom جیدو کریشنامورتی: @Krishnamurti نیکول لپرا: @NicoleLePera
Больше2 679
Подписчики
-324 часа
+67 дней
+330 день
Архив постов
2 679
دیشب در سالروز تولد یکی از دوستان، دوباره سؤالی را مطرح کردیم که سالهاست در مناسبتهای تولد از افراد میپرسم؛ سؤالی ساده در ظاهر، اما عمیق:
«اگر این امکان به شما داده شود که همین زندگیای را که از کودکی تا امروز زیستهاید، دقیقاً و مو به مو، بدون کوچکترین تغییری، یک بار دیگر تجربه کنید، آیا این پیشنهاد را میپذیرید؟»
نه امکان اصلاح اشتباهات وجود دارد، نه انتخاب مسیرهای دیگر، نه حذف رنجها و نه افزودن کامیابیها. فقط تجربهٔ دوبارۀ همین زندگیای که تاکنون داشتهاید.
پاسخها متفاوت بود؛ برخی بیوقفه گفتند «بله»، برخی با شک، و بعضی نیز قاطعانه «نه». اما آنچه جذابتر از پاسخها بود، گفتگوهایی بود که پس از آن شکل گرفت.
بحث به رضایت از زندگی، معنای موفقیت، حسرتها، انتخابها، رنجها، خاطرات شیرین و تلخ، و حتی نگاه ما به خودمان کشیده شد.
به نظرم ارزش این پرسش بیش از آن است که صرفاً پاسخی «بله» یا «نه» دریافت کند. اینکه محور بحث قرار گیرد مورد است. گاهی نوع پاسخ ما میتواند آینهای باشد از نسبت امروزمان با گذشته، با زندگیای که زیستهایم. و تأمل بر اینکه آیا از الآن به بعد را هم میخواهم همانطور که تاکنون زندگی کردهام زندگی کنم؟
شاید این یکی از پرسشهای شایستۀ تأملی باشد که هر از گاهی، نه فقط روز تولد، بد نیست از خودمان بپرسیم.
@PanevisDotCom
2 679
جنگها بین هویتهاست
اختلاف خلق از نام اوفتاد
چون به معنی رفت، آرام اوفتاد
نام، لفظ، تصویر ذهنی، این موجب جنگ است. اگر تصویر ذهنیِ «خود» نباشد، اختلاف و جنگ هم طبیعتاً نیست.
و مادامی که تصویر ذهنی هست، یعنی نام، لفظ، خود، هست، نهایتاً جنگ اجتنابناپذیر است.
@Krishnamurti
2 679
الا دختر...
قسمت دوم(پایانی)
[دوبیتیهای طربناک عرفانی]
+ شرح لغات و اصطلاحات دشوار
شاعر: امید مهدینژاد
@PanevisDotCom
2 679
الا دختر...
قسمت اول
[دوبیتیهای طربناک عرفانی]
شاعر: امید مهدینژاد
+ پیش از قضاوت و نظر دادن در ذهنتان، قسمت دوم را هم تا انتها بشنوید!
@PanevisDotCom
2 679
تمام کسانی که به یکباره عمرشان به سر رسید، چنین گمانی نداشتند که پیوند عمرشان بسته به مویی باشد. من و شما هم همینطور. فکر میکنیم هستیم حالاحالاها.
و مصرع دوم: «به جای دغدغهمند و فکری بودن، با خودت مهربان باش». بطور ضمنی، فکر را دشمنت میشمارد.
@PanevisDotCom
2 679
ذکر
موضوعات:
یادآوری، Perfect timing، دقت عالم معنی، آرامش، سنخیت، همجنسی، آشفتگی، فکر، بینظمی، نظم
@Panevisdotcom
2 679
دستتان را بگذارید در دست پیر مغان و سفر به اعماق درونتان بکنید.
کتابهایش را بخوانید، که «کتاب» خودتان را میخوانید.
همیشه در مورد کریشنامورتی این بیتِ حافظ در نظرم میآید که:
غلام پیر مغانم، ز من مرنج ای شیخ
چرا که وعده تو کردی و او بجا آورد!
اعنی: چقدر با انواع دستورات اخلاقی و بکن نکنها، باید نبایدها، خودمان را کُشتیم و کار به جایی نرفت، علی رغم وعدهای که کرده بودند. اما این پیر مغان بود که آن وعده را، بدون وعده دادن، حتی با تقبیح وعده!، بجا آورد!
که:
کار از تو میرود، مددی ای دلیل راه
@PanevisDotCom
2 679
شیوۀ بیان
در گفتگوهای رایجِ روزمرهتان چنین شیوههای حرف زدن را بیابید.
@PanevisDotCom
2 679
شیوۀ بیان
در گفتگوهای رایجِ روزمرهتان چنین شیوههای حرف زدن را بیابید.
@PanevisDotCom
2 679
جای خالی را پُر کنید:
غلامِ مَردمِ چشمم که با سیاهدلی
هزار قطره ببارد چو ... ... شمرم
2 679
+3
امشب شبِ آخرِ خواندنِ جمعیِ رمانِ «پیرمردِ صدسالهای که از پنجره فرار کرد و ناپدید شد» اثرِ یوناس یوناسُن است. و در پایانِ این دورهمی، گفتوگویی دربارهٔ این رمانِ شیرین خواهیم داشت.
برنامهٔ گروهِ رمانخوانی و فیلم، برای بعد از این رمان، شاملِ تکجلسهٔ گفتگویی دربارهٔ فیلمِ «شیطان وجود ندارد» به کارگردانیِ محمد رسولف، رمانِ کوتاهِ «نازنین» اثرِ داستایوفسکی و سپس رمانِ بلندِ بعدی، «مردی به نامِ اُوِه» اثرِ فردریک بَکمَن(به ترجمۀ حسینِ تهرانی و از نشرِ چشمه)، است.
علاقمندان به شرکت در گروهِ رمان و فیلم با »ادمین طوبیٰ« هماهنگ کنند.
@PanevisDotCom
2 679
+8
سلام،
ابتدا متنی که در تصاویر فوق آمده است را به ترتیبِ شمارههای زیرِ هر صفحه بخوانید. سپس متنِ زیر را بخوانید. و در آخر، فایلِ صوتیِ پس از این پست را گوش دهید.
متنی که پس از تصاویرِ فوق باید بخوانید:
«این پوچی، در فرهنگهای موفقیتمحور یک سکوت خاص دارد. وقتی سالها برای یک هدف تلاش میکنیم و پس از رسیدن، احساسِ خلاء به سراغمان میآید، معمولاً آن را با کسی در میان نمیگذاریم. چون میدانیم جوابِ جامعه چیست: «باید خوشحال باشی!»، «چقدر ناسپاسی!»، یا «خب هدفِ بزرگتری برای خودت تعیین کن!». و همین سکوت، خود بخشی از مشکل ماست.
اما ریشهٔ ماجرا عمیقتر است: اکثر ما یاد گرفتهایم ارزشمان را از کاری که «داریم انجام میدهیم» بگیریم، نه از کسی که «هستیم». هدف برای ما فقط یک مقصد نیست؛ بلکه ساختاری است که به هویتمان معنا میدهد. «من کسی هستم که دارد برای رسیدن به این موقعیت تلاش میکند.» وقتی آن موقعیت را به دست میآوریم، آن هویت موقتاً ناپدید میشود. و مغزمان این اتفاق را (حتی بعد از موفقیت) به عنوان یک فقدان و از دست دادن پردازش میکند.
در لایههای بیولوژیک و روانشناسیِ تنی، این خلأ صرفاً یک حالتِ فکری نیست؛ بلکه واکنشی کاملاً فیزیکی در دستگاه عصبیِ خودکارِ ماست. سالها تلاش مداوم، بدنمان را در سطح مشخصی از برانگیختگی نگه داشته و ما را به ترشح مداوم هورمونهای استرس و دوپامین در طول مسیر عادت داده است. با رسیدن به خط پایان، این موتورِ محرک ناگهان خاموش میشود. سیستم عصبی ما که برای دویدن و تقلا تنظیم شده بود، حالا در غیابِ آن فشارِ آشنا، دچار نوعی افتِ شدید و حتی واکنشِ «فریز» میشود. بدنهای ما به سادگی نمیدانند چگونه بدون استرسِ رسیدن، خود را در آرامش تنظیم کنند.
راهکارِ واقعی، نه «هدف بزرگتری گذاشتن» است و نه «قدردانیِ اجباری». تحقیقات نشان میدهند افرادی که پس از دستاوردها کمتر دچار این خلأ میشوند، یک ویژگی مشترک دارند: هویتشان فقط به هدف گره نخورده است. بلکه به ارزشها، روابط و «مسیرشان» وصل بوده است، نه فقط به نقطهٔ پایان.
این یعنی راهحل واقعی، قبل از رسیدن شروع میشود، نه بعد از آن. قرار نیست هدف نداشته باشیم؛ قرار است یاد بگیریم «بودنِ» بدون هدف هم برایمان نهتنها قابل تحمل، بلکه قابل زیستن است. این شاید مهمترین مهارتی باشد که هیچکس در مسیرِ رسیدن به موفقیت به ما یاد نمیدهد.»
+ صحبتی دربارهٔ این یادداشت، در پُستِ بعد.
@PanevisDotCom
Уже доступно! Исследование Telegram 2025 — ключевые инсайты года 
