آوانگارد
رفتن به کانال در Telegram
کانال: رضا طالشیان جلودارزاده "روزنامهنگار بینالمللی IFJ و PHD جامعهشناسی سیاسی"
نمایش بیشتر689
مشترکین
-424 ساعت
-137 روز
-7130 روز
آرشیو پست ها
689
قابل توجه علاقمندان ورزش مفرح تنیس؛
توصیه میکنم
برای پیگیری اخبار، رخدادها و گزارشهای مربوط به این ورزش مفرح به این کانال بپیوندید...👇
🆔 @TennisLegacy
با سپاس
رضا طالشیان جلودارزاده
https://t.me/+YMkut0-EVQoxZjI8
689
یک دختربچه دبستانی هم ببینید چطوری رسواشون میکنه....
حالا، امثال این آدمکهای ابله و بیسواد با این سطح سواد و آیکیو؛ توی صدا و سیما، به نام یک ملت برای دنیا رجز میخوانند...
https://t.me/+YMkut0-EVQoxZjI8
689
.
پول داریم
انگار نداریم....
شرایط پولی ما به جایی رسیده:
پول نداشته باشیم بدبختیم،
داشته باشیم هم بدبختیم.!
چطوری؟ عرض خواهم کرد:
پول خودمونو پسانداز کنیم، بدبخت میشیم؛ چون هر روز ارزشش میآد پایین. پسانداز نکنیم، بازهم بدبخت میشیم، چون برای روز مبادا بیپول میشیم. خرجش کنیم، بیپول و بدبخت میشیم؛ خرجش نکنیم، هر روز ارزشش میآد پایین و باز بدبخت میشیم؛ به یکی قرض بدیم، فرقی نمیکنه، موقع بازپسگیری ارزشش نصف میشه و بدبخت میشیم، بِدیم نزولی، بازهم بدبخت میشیم، چون هر چقدر هم بکشیم روش، سرعت تورم بیشتر از نزوله و ارزشش میآد پایین و بدبخت میشیم؛ کم داشته باشیم بدبختیم، چون چیزی نمیشه. زیاد داشته باشیم، هر روز بیشتر ارزشش میآد پایین و بدبخت میشیم....
بهترین کار به نظر من اینه که همونقدر که داریم بلافاصله خرجش کنیم. چون امروز با اون پولی که داریم مثلا" میتونیم با اون یه چیزی بخریم اما فردا با همین پول نمیتونیم همون چیز رو بخریم.
اینجوری حداقل نه غصه نداشتنش رو میخوریم و نه غصه داشتنش رو.!
#رضا
https://t.me/+YMkut0-EVQoxZjI8
689
تخمین ثروت: سه میلیارد دلار
هر سه فرزندش خارج از کشور زندگی میکنند. انگلستان، اسکاتلند و آمریکا.!
صادق محصولی، دبیرکل جبهه پایداری،
(عابربانک جریانِ بشدت آمریکاستیز)
https://t.me/+YMkut0-EVQoxZjI8
689
.
به یزدان که گر ما خِرد داشتیم.....
پس از صرف صدها میلیارد دلار هزینه از جیب ملت و به افلاس کشاندن کشور و فرو کردن آن توی حلقوم یک مشت اعرابی پاپتی به نام حزبالله لبنان، حماس، جهاد اسلامی، حشدالشعبی، الفاطمیون، العماریون، الکتائب، حوثیهای یمن، با بشار اسد ملعون در سوریه به اسم مدافعین حرم با عنوان محور مقاومت؛ همه در چشم بهمزدنی نابود شدند، آخر سر برای نجات خود چسبیدند به ژئوپلیتیک ماممیهن "تنگه هرمز".!
به یزدان که گر ما خِرد داشتیم،
کجا این سرانجام بد داشتیم
#رضا
https://t.me/+YMkut0-EVQoxZjI8
689
.
به یزدان که گر ما خِرد داشتیم.....
پس از صرف صدها میلیارد دلار هزینه از جیب ملت و به افلاس کشاندن کشور و فرو کردن آن توی حلقوم یک مشت اعرابی پاپتی به نام حزبالله لبنان، حماس، جهاد اسلامی، حشدالشعبی، الفاطمیون، العماریون، الکتائب، حوثیهای یمن، با بشار اسد ملعون در سوریه به اسم مدافعین حرم با عنوان محور مقاومت؛ همه در چشم بهمزدنی نابود شدند، آخر سر برای نجات خود چسبیدند به ژئوپلیتیک ماممیهن "تنگه هرمز".!
به یزدان که گر ما خِرد داشتیم،
کجا این سرانجام بد داشتیم
#رضا
689
پس از ۴۸ سال رسیدیم به آنجا که یک خانم مجریِ پیچیده در سه طاقه چادر و چاقچور در شبکه بانگ و رنگ مثل وزغ توی چشم همه نگاه میکند و میگوید:
"جنوب ایران فدای جنوب لبنان.!"
به نظرم با این دُرافشانی عجیب در سیمای پلید، دیگر تکلیف همه ما روشن است که با چه جانورانی سر و کار داریم...
"تف بر ذات پلیدتان"
بروید توی کوچه و خیابان بپرسید مردم چه میگویند؛ که همه سرزمینهای اعرابی فدای یک سانت از خاک ایرانمان.
✍ رضا طالشیان جلودارزاده
https://t.me/+YMkut0-EVQoxZjI8
689
ولاییون با همین دقت کشورداری، و با سرنوشت ۹۰ میلیون ایرانی بازی میکنند؛
هذیانهای خانعلیزاده در صداوسیما (مرکز توجیه ایدیولوژی انحرافی)
این پشمک دومنظوره میگوید: این قیمت بنزین در آمریکا ممکن است آمریکاییها را بیخانمان کند و آنها را مجبور کند خودروهای خود را بفروشند!
● یک سنت بنزین در آمریکا گران میشد میگفتند: آمریکا رو به افول است. اقتصادشان متلاشی شد. تورم کمرشان را خم کرده. ممکن است آمریکاییها مجبور بشوند ماشینهایشان را بفروشند، ولی اینجا یک شبه بنزین را چند برابر کنند از نظرشان قیمت "اصلاح" شده و همه چی طبق روال هست!
از نظر این اساتید سفارشی، گرانی سوخت در آمریکا تبعاتش با ایران فرق میکند!
حکایت آن جنبندهای که مغزش مثل دستگاه گوارش شترمرغ برای هر طرف مرز گوارش جداگانهای دارد و حکایت طرفی که وسط استخر خالی شیرجه زده بود و در حال غرق شدن، از زیبایی تکنیکِ شنای قورباغهاش میگفت.!
من واژهای برای توصیف این حجم از وقاحت، حراملقمگی و اراحیف ندارم. زبانم به حدود خودش رسیده مقابل این جماعت!
https://t.me/+YMkut0-EVQoxZjI8
689
.
مُرغ نر همان خروس است.!
سردار، دکتر، اقتصاددان و دبیر شورای عالی امنیت ملی جناب آقای محسن رضایی فرمودند:
اگر مشکلات اقتصادی کشور حل شود وضعیت اقتصاد بهبود پیدا میکند!
برای ثبت در تاریخ در هفتهای که گذشت دو اظهارنظر شگفت دیگر هم اینگونه منتشر شد:
۱. دکتر علیرضا زاکانی شهردار تهران: تا زمانی که حمل و نقل شخصی وجود دارد ترافیک هم وجود خواهد داشت!
۲. فاطمی امین وزیر صمت: وقتی قیمت دلار افزایش پیدا میکند قیمت خودرو نیز بالا میرود. اگر دلار پایین بیاید قیمت خودرو نیز پایین میآید!
ما هم میگوییم:
-مرغ نر را خروس میگویند.
-زن نو را عروس میگویند.
-نمد سبزوار از پشم است.
-زیر ابروی مردمان چشم است.
-آنچه در چشم میرود خواب است.
-آنچه در جوی میدَوَد آب است.
-آب دریا شور است.
- ترشی ترش است و قند شیرین.
- جنگل درخت دارد.
-از كرامات شيخ ما چه عجب
پنجه را باز كرد و گفت یک وجب.!
-از کرامات شيخ ما اين است:
شيره را خورد و گفت شیرین است.
چند کرامات دیگر هم وجود دارد:
-ابر را دید و گفت میبارد.
-در سمرقند گربه دُم دارد.
-در بخارا الاغ سُم دارد.
-دست دارای پنج انگشت است.
-متضادّ جلو هم؛ پشت است.
نکته آخر:
پارسال زمستان بود و جناب استاندار تهران روی آنتن زنده میگفت، ادارات تهران به علّت مشکل گاز با یک سوم کارمندان کار خواهند کرد.
مجری از او میپرسد: وقتی سازمانی باز است و گرمایش آن فعال؛ چه فرقی دارد چه تعداد کارمند حاضر باشند؟
استاندار در پاسخ میگوید: امکانات گرمایشی باید خاموش باشند و کارمندان باید با لباس گرم بر سر کار حاضر شوند.
مجری میگوید: اگر بناست وسایل گرمایشی خاموش باشد چه فرقی میکند کل کارمندان حاضر باشند یا یک سوم آنان؟
خداوندا.!
یا خودت ظهور کن یا ملتی را از دست این موجودات خارقالعاده و شگفتانگیز نجات بده.....
https://t.me/+YMkut0-EVQoxZjI8
689
.
مُرغ نر همان است.!
سردار، دکتر، اقتصاددان و دبیر شورای عالی امنیت ملی جناب آقای محسن رضایی فرمودند:
اگر مشکلات اقتصادی کشور حل شود وضعیت اقتصاد بهبود پیدا میکند!
برای ثبت در تاریخ در هفتهای که گذشت دو اظهارنظر شگفت دیگر هم اینگونه منتشر شد:
۱. دکتر علیرضا زاکانی شهردار تهران: تا زمانی که حمل و نقل شخصی وجود دارد ترافیک هم وجود خواهد داشت!
۲. فاطمی امین وزیر صمت: وقتی قیمت دلار افزایش پیدا میکند قیمت خودرو نیز بالا میرود. اگر دلار پایین بیاید قیمت خودرو نیز پایین میآید!
ما هم میگوییم:
-مرغ نر را خروس میگویند.
-زن نو را عروس میگویند.
-نمد سبزوار از پشم است.
-زیر ابروی مردمان چشم است.
-آنچه در چشم میرود خواب است.
-آنچه در جوی میدَوَد آب است.
-آب دریا شور است.
- ترشی ترش است و قند شیرین.
- جنگل درخت دارد.
-از كرامات شيخ ما چه عجب
پنجه را باز كرد و گفت یک وجب.!
-از کرامات شيخ ما اين است:
شيره را خورد و گفت شیرین است.
چند کرامات دیگر هم وجود دارد:
-ابر را دید و گفت میبارد.
-در سمرقند گربه دُم دارد.
-در بخارا الاغ سُم دارد.
-دست دارای پنج انگشت است.
-متضادّ جلو هم؛ پشت است.
نکته آخر:
پارسال زمستان بود و جناب استاندار تهران روی آنتن زنده میگفت، ادارات تهران به علّت مشکل گاز با یک سوم کارمندان کار خواهند کرد٠
مجری از او میپرسد: وقتی سازمانی باز است و گرمایش آن فعال؛ چه فرقی دارد چه تعداد کارمند حاضر باشند؟
استاندار در پاسخ میگوید: امکانات گرمایشی باید خاموش باشند و کارمندان باید با لباس گرم بر سر کار حاضر شوند.
مجری میگوید: اگر بناست وسایل گرمایشی خاموش باشد چه فرقی میکند کل کارمندان حاضر باشند یا یک سوم آنان؟
خداوندا.!
یا خودت ظهور کن یا ملتی را از دست این موجودات خارقالعاده و شگفتانگیز نجات بده.....
https://t.me/+YMkut0-EVQoxZjI8
689
.
جامعه مّرده
در جامعهای که هیچکس نمیتواند "خودِ واقعی"اش باشد، "خودِ وانمودی" پدیدار و میداندار و از موجودی به نام انسان، انسانزدایی میشود.
در چنین جامعهای، امنیت روانی دچار اختلال، ثبات بیمعنا، گوهر اعتماد نایاب، اخلاق نابود و خلاقیت خفه میشود. دروغ و ریا مجال جولان مییابند، روح زندگی میمیرد، پیشرفت و سرزندگی دچار وقفه، پسرفت و عقبماندگی با سرعت زیاد میتازد، بساط موهومات و سحر و جادو رونق بازار شده و مردم با نق و غُرولُند و متعاقب آن در ابتذال و اعمال خلاف غرقه و بسوی شر و پلیدی حرکت میکنند، و شوربختانه کثیری از آنان پس از مدتی در اثر عادت به این نحوه از روزمرگی، آن را عین زندگی میدانند. "در حالیکه این جامعه مدتهاست که مرده است"
#رضا
https://t.me/+YMkut0-EVQoxZjI8
689
.
جامعه مّرده
در جامعهای که هیچکس نمیتواند "خودِ واقعی"اش باشد، "خودِ وانمودی" میداندار و پدیدار و از موجودی به نام انسان، انسانزدایی میشود.
در چنین جامعهای، امنیت روانی دچار اختلال، ثبات بیمعنا، گوهر اعتماد نایاب، اخلاق نابود و خلاقیت خفه میشود. دروغ و ریا مجال جولان مییابند، روح زندگی میمیرد، پیشرفت و سرزندگی دچار وقفه، پسرفت و عقبماندگی با سرعت زیاد میتازد، بساط موهومات و سحر و جادو رونق بازار شده و مردم با نق و غُرولُند و متعاقب آن در ابتذال و اعمال خلاف غرقه و بسوی شر و پلیدی حرکت میکنند، و شوربختانه کثیری از آنان پس از مدتی در اثر عادت به این نحوه از روزمرگی، آن را عین زندگی میدانند. "در حالیکه این جامعه مدتهاست که مرده است"
#رضا
https://t.me/+YMkut0-EVQoxZjI8
689
.
جامعه مّرده
در جامعهای که هیچکس نمیتواند "خودِ واقعی"اش باشد، "خودِ وانمودی" میداندار و پدیدار و از موجودی به نام انسان، انسانزدایی میشود.
در چنین جامعهای امنیت روانی دچار اختلال، ثبات بیمعنا، گوهر اعتماد نایاب، اخلاق نابود و خلاقیت خفه میشود. دروغ و ریا مجال جولان مییابند، روح زندگی میمیرد، پیشرفت و سرزندگی دچار وقفه، پسرفت و عقبماندگی با سرعت زیاد میتازد، بساط موهومات و سحر و جادو رونق بازار شده و مردم با نق و غُرولُند و متعاقب آن در ابتذال و اعمال خلاف غرقه و بسوی شر و پلیدی حرکت میکنند، و شوربختانه کثیری از آنان پس از مدتی در اثر عادت به این نحوه از روزمرگی، آن را عین زندگی میدانند. "در حالیکه این جامعه مدتهاست که مرده است"
#رضا
https://t.me/+YMkut0-EVQoxZjI8
689
.
از پلیس آلمان تا پلیس ایران
(فرق در نسبت حکومتها با قانون)
✍مهدی محمودیان
(حقوقدان)
یک پسربچه المانی ۱۱ ساله به نام یاکوب، در مسیر بازگشت از مدرسه ناپدید شد. او را ربوده بودند. رباینده یک دانشجو حقوق بود، ۲۷ ساله.
گفگن؛ همان روز بچه را ربود و او را کشت و جسدش را کنار یک دریاچه بیرون شهر قایم کرد. بعد نشست و نامه نوشت، وانمود کرد، بچه زنده است، و یک میلیون یورو باج خواست.
پلیس سر قرار پول بازداشتش کرد. اما گفگن نمیگفت بچه کجاست. دروغ پشت دروغ. مأمورها را اینطرف و آنطرف میفرستاد. و پلیس نمیدانست که بچه از همان روز اول مرده؛ فکر میکردند یاکوب همین حالا شاید جایی افتاده، گرسنه، توی سرما، و هر دقیقهای که میگذرد جانش در خطر است.
معاون رییس پلیس فرانکفورت طاقتاش طاق میشود. دستور میدهد بروند به گفگن بگویند، اگر نگوید بچه کجاست، بلایی سرش میآورند که تا حالا ندیده. فقط تهدید. حتا دستش هم به او نخورد. اما همین کافی بود؛ گفگن ترسید و محل را لو داد. رفتند سر آن دریاچه. اما بجای بچه زنده، جنازه کودک را از آب درآوردند.
گفگن را بهخاطر آدمربایی و قتل به حبس ابد محکوم کردند.
اما ماجرا اینجا تمام نشد. چون بعدش، خودِ معاون پلیس را کشیدند پای میز محاکمه.! همان پلیسی که میخواست جان یک کودک را نجات دهد. جرماش چه بود؟ جرماش این بود که یک متهم به ربایش یک کودک و یک قاتل را تهدید به خشونت کرده بود. دادگاه نشست و گفت میفهمیم چرا این کار را کردی، میدانیم دنبال نجات یک بچه معصوم بودی، اما این کار تو خلاف قانون بود و قصد خوب شما، آن را درست نمیکند. و محکومش کردند.!
بعدها همین پرونده را بردند دیوان اروپایی حقوق بشر، و آنجا هم همین را گفتند: تهدید به شکنجه. فقط تهدید. حتا وقتی اجرا نشود. حتا وقتی پای جان یک کودک در میان باشد، حتا وقتی طرف یک قاتل باشد.....ممنوع است. تمام. بیاستثنا.
حالا در این روزها اسم نوید همهجا هست؛ همان بلاگری که زنها را جلوی دوربین میزد و لایو آن را پخش میکرد. پلیس میگوید، ده سابقه دارد، از مزاحمت تا تهدید به قتل. پلیس بازداشتش میکند. تا اینجا درست است؛ باید هم بازداشت میشد.
فرمانده عملیات اما جلوی دوربین آمده و با لحن یک ابرقهرمان میگوید، متهم مقاومت کرد و ما با شلیک سه گلوله به هر دو پا و دست چپش زمینگیر و دستگیرش کردیم.! بر فرض اینکه این دروغ راست باشد و او مقاومت کرده باشد، ولی سه گلوله برای متوقف کردن یک آدم؟ بعد هم فیلم بازجوییاش را پخش کردند تا همه تماشا کنند.
در آلمان پلیس فقط تهدید کرده بود که به قاتل یک کودک آسیب میزند. تهدید و نه حتا یک سیلی. و همین کافی بود که معاون رییس پلیس را بکشانند پای میز محاکمه و محکومش کنند. دادگاه گفته بود، انگیزهات هرچه بوده، اما حق نداشتی قانون را زیر پا بگذاری.
فرق را میبینید؟ فرق در خوبتر و یا بدتر بودن نوید و آن قاتل نیست. آن آلمانی یک کودک ۱۱ ساله را ربوده و او را کشته بود؛ فرق در نسبت حکومتها با قانون است.
یک رژیم وقتی با بدترین آدم روبرو میشود، محکمتر به قانونش میچسبد؛ یک حکومت و یک نظام دیگر برای نمایش دروغین اقتدار و سوار شدن بر احساسات برانگیخته مردم، قانون را با افتخار زیر پا میگذارد. نه فقط محاکمهای در کار نخواهد بود بلکه برای این رفتار غیرانسانی مورد تشویق حکومت هم قرار میگیرد.!
بلایی که امروز توسط نهادی که میبایست حافظ قانون باشد، بر سر قانون آورده است، درست به مانند دیگر قانونشکنیهای حکومت هرگز سر جایش بازنمیگردد.
چون او رذل است، امروز که سه گلوله خورده است صدایمان درنمیآید، اما یادمان باشد این سکوت به همان پلیسی که امروز برخیهایمان برایش کف و سوت زدیم مجوز میدهد فردا شهروندان معترض را رذل تصور کند و در خیابان آنها را گلولهباران کند.
این را از جای دوری نمیگویم. کهریزک برای من فقط یک اسم نیست. همین رادان فرمانده فعلی نیروی انتظامی با اجازه سعید مرتضوی دادستان وقت، کسانی را به اسم اراذل و اوباش به کهریزک برد و مورد شکنجه قرارداد و برخی برایش کف و سوت زدند، چون آنها که حقشان پایمال شده بود اراذل و اوباش خوانده میشدند و دقیقا دو سال بعد معترضینی را که غالبا دانشجویان بودند را به همان محل برده و همان کار را با معترضین جوان کرد. قاعده همیشه از همینجا شروع میشود: از جایی که همه با هم توافق میکنیم، "فلانی حقاش" بود.
قانون برای آدمهای خوب و دوستداشتنی نوشته نشده و دقیقا برای امثال همین نویدها نوشته شده است. اگر قانون برای همین نویدها درست اجرا نشود، برای هیچکس دیگر نیز اجرا نخواهد شد.
https://t.me/+YMkut0-EVQoxZjI8
689
.
کالبدشکافی ذینفعانِ "انسداد"
صلحِ واقعی میان ایران و آمریکا، صرفاً یک "آتشبس دیپلماتیک" نیست؛ یک تغییر پارادایم استراتژیک است که هندسه قدرت و ثروت را در منطقه جابجا میکند.
با پسش کشیدن این پرسش، چرا هر زمان که بوی تنشزدایی میآید، ناگهان لشکری از نقطهکور"های سیاست سر بر میآورند.؟
واقعیت این است که: آرامش، قاتلِ "اقتصادِ سایه" و "سیاستِ هیجانی" است.
۱. کارتلهای "اقتصادِ تاریک" (رانتخواران انسداد)
تحریم برای ملت هزینه است، اما برای این کارتلها مزیت رقابتی.
این گروه از عدم شفافیت سیستماتیک تغذیه میکنند. صلح یعنی بازگشت به استانداردهای FATF، نظارت بانکی و پایان دوران تراکنشهای غیرقابل ردیابی. برای کسی که از کارمزدِ ۱۵ تا ۲۰ درصدیِ جابهجایی پول و انحصار در وارداتِ بیرقیب ثروت ساخته، صلح یعنی خودکشی مالی.
۲. روسیه؛ مهارِ رقیب در تله ژیوپلیتیک
روسیه از ایران به عنوان سپرِ انسانی - دیپلماتیک بهرهبرداری میکند.
ایرانِ منزوی، یعنی شریکِ ناچار. مسکو به خوبی میداند که صلح ایران با غرب یعنی ورود ۳۴ تریلیون متر مکعب گاز به سفره اروپا؛ یعنی شکستن ابدیِ اهرم فشار انرژی کرملین.! روسیه ایران را نه بهمثابه یک متحد مقتدر، بلکه به عنوان یک متغیر وابسته میخواهد که انرژیاش در گلوگاه تحریم باشد تا بازار گاز دستنخورده باقی بماند.
۳. جریانهای بحرانزیست در منطقه
(از تلآویو تا امارات)
برای رادیکالترین لایههای قدرت در منطقه، ایرانِ همیشه تهدید یک کالای سیاسی است.
این جریانها از ایرانهراسی برای توجیه بودجههای نظامی نجومی و سرپوش گذاشتن بر بحرانهای داخلی خود استفاده میکنند. صلح، منطقِ وجودی این جریانها را از بین میبرد و آنها را با یک فضای خالیِ استراتژیک روبرو میکند که در آن دیگر دشمنِ دمِدست برای بسیج افکار عمومی وجود ندارد.
۴. تکنوکراتهای ناکارآمد (فرار از آزمونِ عملکرد)
تحریم، بزرگترین دیوارِ حاشا برای مدیران ناتوان است.
در فضای صلح، دیگر نمیتوان سقوط ریال، فرار سرمایه و فقر ساختاری را به ایالات متحده نسبت داد. صلح، مدیریت را از حالت مدیریت بحران به مدیریت توسعه تغییر میدهد. بسیاری از صندلیهای فعلی، طاقتِ پاسخگویی در شرایط نرمال را ندارند؛ آنها در آشوب، متخصص جلوه میکنند اما در آرامش، بیمصرف میشوند.
۵. پیادهنظام ایدیولوژیک
(ترس از فروپاشیِ هویت)
برای بخشی از بدنه سیاسی، دشمنی با آمریکا نه یک ابزار، بلکه یک هویت است.
صلح برای این گروه به معنای پایانِ تاریخ است. آنها سالها روی نفرت سرمایهگذاری کردهاند. صلح، اعتبارِ شعار آنها را باطل میکند. آنها از روزی میترسند که مجبور شوند بدون فریاد زدن علیه دشمن، از برنامهشان و از آینده حرف بزنند؛ برنامهای که وجود خارجی ندارد و آیندهای که ترسناک است.
۶. ذینفعانِ "فلج استراتژیک" آمریکا
در داخل واشینگتن نیز، اتاقهای فکر و پیمانکاران دفاعی که از حفظ تنشِ کنترلشده نان میخورند، مانع صلحاند. صلح با ایران یعنی انتقال منابع نظامی آمریکا به شرق اروپا و دریای چین؛ تغییری که لابیهای قدیمی اسلحه در خاورمیانه را به وحشت میاندازد.
جمعبندی: صلح و آزمونِ برهنگی
صلحِ واقعی، نقابِ از چهره تمام کسانی که پشتِ نام منافع ملی سنگر گرفتهاند اما صرفا" و فقط منافع محفلی خود را تامین میکنند، برمیدارد.
وقتی میبینید کسی با رگِ گردنِ متورم علیه هرگونه توافقی فریاد میزند، به دنبال عقیدهاش نگردید؛ به دنبال منفعتِ گمشدهاش در لابلای بندهای آن توافق بگردید. صلح، فقط پایانِ دشمنی نیست؛ آغازِ پاسخگویی و از دست دادن منافع سرشار و نامشروع آنان و در کوتاهمدت حذف و سرنگونی آنهاست.
https://t.me/+YMkut0-EVQoxZjI8
689
.
تنگه هرمز؛
جغرافیا در خدمت ایدیولوژی
✍ مرتضا نعمتی
(دانشآموخته جغرافیا)
آخرین بازمانده سرمایه ملی، خودِ جغرافیاست. وقتی نهادها فرسوده میشوند، اقتصاد تحلیل میرود، منابع انسانی مستهلک و مغزها فراری میشوند، این مزیتهای مکانی و موقعیتهای ژئوپلیتیکیاند که هنوز امکان بقای یک کشور را فراهم میکنند. مصرف این سرمایه پایه در آتش سیاست و جنگ، ورود به مرحلهای تقریباً برگشتناپذیر از تباهی یک سرزمین است. پس از فرسایش منابع انسانی و ثروتهای ملی، اکنون نوبت جغرافیاست که در خدمت یک ایدیولوژی سیاسی مصرف شود.
تبدیل تنگه هرمز به کانون بحران و جنگ، آغاز نابودی ژئوپلیتیک سواحل ایرانی خلیج فارس است. هرمز فشردهترین موقعیت راهبردی ایران است؛ گرهگاهی که میتوانست منبع قدرت ساختاری باشد؛ اکنون بجای تولید قدرت از مسیر پیوند، مبادله و تعادل، به بحرانسازی در مدار جنگ و تنش تقلیل یافته است.
حکمرانیِ بد، آنگاه که در توسعه، هژمونی اقتصادی، پیوند سرمایه اجتماعی و تأمین منافع ملی شکست میخورد، سرانجام به تخریب کارکرد تاریخی و ژیوپلیتیکی سرزمین رو میآورد. چنین مواجههای با جغرافیا، نه منشأ قدرت منطقهای، بلکه آغاز تباهیِ همزمان جغرافیا و تاریخ است.
آنها که برای نام خلیج فارس کتابها مینوشتند، امروز در برابر ویرانی بستر تاریخی و جغرافیایی آن سکوت کردهاند. مساله خلیج فارس فقط یک نام نیست؛ مساله، تهیشدن آن از معنا و کارکرد تاریخی و اقتصادی است. دفاع سطحی از یک نام تاریخی، چیزی جز نگهبانی از پوستهای خالی نیست.
تاریخ درباره آنان که بر ویرانه جغرافیای ایران، بر سر "نام" و برای "نان" نزاع میکردند، داوری بیرحمانهای خواهد کرد.
https://t.me/+YMkut0-EVQoxZjI8
689
.
نرفتم و نمیروم
بنابه دعوت یک موسسه علمی برای یک کار مطالعاتی، آماده شده بودم برای یک سفر دوماهه به شهر آمستردام در هلند.
اجازه خروج داده شد اما از سوی دوستان امنیتی به من گفته شد، این احتمال وجود دارد در راه بازگشت از ورود شما به کشور جلوگیری یا مشکلاتی برای شما بوجود بیاید.
گفتم، نمیروم و همه مدارکم را پس گرفتم و جمع کردم و آمدم خانه.!
تحمل دوری ابدی از همهکس، همهچیز و همهجا را دارم به جز ایران
#رضا
https://t.me/+YMkut0-EVQoxZjI8
689
خیلی جدی عرض میکنم!
در مقام یک روزنامهنگار حرفهای که نزدیک به سه دهه کف خیابان و در میدان با اقوال مردم عادی آشنایی دارم؛ نه به عنوان یک علوم اجتماعیخوانده آکادمیک، که در ضمیر ناخودآگاه من رهیافتها و نظریههای این علم البته گاه به کمکم میآید؛ عرض میکنم:
"در بسا مسایل و موارد، حتا به ظاهر پیچیده و بویژه مطالبات و خواستههای درست و محترم سیاسی - اجتماعی منطبق با حال و احوالات این کشور و این مردم، همین مردم عادی و معمولی کوچه و خیابان، هزاربار شایستهتر، مطلوبتر، قابل دسترستر، عاقلانهتر و منطقیتر از بسا این مدعیان قلمبدست از جمله خودم و همچنین این لفظ قلمها، این اتوکشیدههای سخن با عنوان رتوریک و این هوار هوار کنندههای به اصطلاح منورالفکر و روشنفکر فکر میکنند و نظر میدهند....
مردم عادی و معمولی بر روی زمین سخت واقعیت زندگی میکنند و هیچ ثمن و ادعایی ندارند و زیاده هم اهل وِر و فخار نیستند، اما این نسخه بدستهای پرمدعا در عالم نرم و پنجم هَپَروت سیر میکنند و هر کدام به تنهایی جز خودِ فیلدماغشان را قبول نداشته و فاجعهبارتر از آن، هیچ طرح و برنامهای هم ندارند. آنان فقط خوب بلدند جِر بزنند."
✍ رضا طالشیان جلودارزاده
https://t.me/+YMkut0-EVQoxZjI8
689
.
میلیاردر که سهل است،
بزودی تریدسیلیاردر هم میشویم....
به سن و تجربه من، دیرزمانی فقط تعدادی انگشتشمار که معمولا" از دربار یا از تجار بودند میلیوننر خطاب میشدند و به آنها مثلا" میگفتند، فلانی میلیونر است. یا یارو پولش با پارو بالا میرود.
اما هماکنون و به یُمن تلاش و مجاهدت بیمنت بانک مرکزی جمهوری اسلامی، بیش و کم همه ما، میلیونر که سهل است، میلیاردر شدهایم. کافی است، فقط یک پراید مدل ۸۰ زیرپایمان باشد، به ریال که واحد واقعی پول ماست، میلیاردر بحساب میآییم. یک دستگاه اتومبیل پراید در فجیعترین حالت به صدمیلیون تومان که میارزد. میشود، یک میلیارد ریال.
و جالب آنکه همه اینها فقط طی ۴۸ سال اتفاق افتاده. نتیجه آنکه، جمهوری اسلامی این ظرفیت را دارد، همه ما را در آینده نزدیک از مرز میلیاردر بودن هم عبور دهد و بشویم بیلیونر و در ادامه بیلیاردر، تریلیونر، تریلیاردر، کوآدریلیونر، کادریلیاردر، کوینتیلیونر، کوانتینیاردر، سکستیلیونر، سکستیلیاردر، سپتیلیونر، سپتیلیاردر، اکتیلیونر، اکتیلیاردر، نانیلیونر، نانیلیاردر، دسیلیونر، دسیلیاردر، آندسیلیونر، آندسیلیاردر، دودسیلیونر، دودسیلیاردر، تریدسیلیونر، تریدسیلیاردر ووو.....
مثلا" یک روز میرویم از سوپری سر کوچه یک پاکت چیپس میخریم، میشود سه تریلیون و یا در قبال یک بسته سیگار، سوپری به ما میگوید، قابلی ندارد، میشود، سه کوآدریلیون.!
ما ایرانیان در آیندهای نزدیک، آنقدر پولدار و آنقدر ثروتمند خواهیم شد، و اصلا" تنها ملتی در جهان میشویم که همه مرزهای پولداری را جابجا میکند و تبدیل میشود به ملتی نانیلیاردر، دسیلیونر، دسیلیاردر، آندسیلیونر، آندسیلیاردر، دودسیلیونر، دودسیلیاردر، تریدسیلیونر، تریدسیلیاردر ووو.....که هیچ ملتی در جهان و در طول تاریخ آن را تجربه نکرده باشد.
https://t.me/+YMkut0-EVQoxZjI8
689
.
ملت احمدشاهی!
ملت احمدشاهی را شنیده بودم ولی معنی آنرا نمیدانستم تا این که نگاشتی دیدم از سالار شفیعی که البته ایشان را هم نمیشناسم، ولی حکایت "دلسوزان نگران آینده را تحت نام ملت احمد شاهی" بیان میدارد که عینآ میآورم؛
"احمدشاه، شاه جوانمرگ، پس از آنکه از شاهی ایران عزل شد، گرچه او خود را عزلشدنی نمیدانست، چهارسال و چهار ماه بیشتر زنده نماند. او جوان بیآزاری بود و دیوارش در عصر گذار به تجدد از همه کوتاهتر بود. وقتی پاریس بود، خودرو رولزرویسی داشت که با آن درخیابان شانزه لیزه رفت و آمد میکرد. خودش حکایت بامزهای دربارۀ این ماشین تعریف میکرد و میگفت: در یکی از رمانهای پلیسی، مردی به قتل رسید و شرلوک هولمز را برای کشف راز قتل خبر کردند. شرلوک دقایقی جنازه را وارسی کرد و چیزهای زیادی دربارۀ مقتول گفت. از جمله اینکه: مقتول زمانی فرد ثروتمندی بوده، اما چند سالی است که وضع مالی خوبی ندارد، اما آن قدر هم مُفلس نشده که به نان شبش محتاج باشد.
از شرلوک پرسیدند، این مساله را از کجا فهمیده! پاسخ میدهد: لباسی که تن مقتول است از خیاطخانۀ معروفی است که فقط افراد پولدار میتوانند از آن خرید کنند، اما لباس برای چند سال پیش است و معلوم است متوفا دیگر استطاعت مالی آنرا ندارد لباس جدیدی از آنجا بخرد، اما آنقدر هم مُفلس نشده که برای نان شبش همین لباس را هم بفروشد...
احمدشاه سپس خود را با آن جسد مقایسه میکرد و می گفت: حکایت من و این رولزرویس همین است. هر کس مرا با این رولزرویس ببیند، میفهمد زمانی آنقدر ثروتمند بودهام که میتوانستهام رولزرویس بخرم، اما چون رولزرویسام قدیمی است معلوم است دیگر استطاعت مالی ندارم مدل جدید آن را بگیرم، و آنقدر هم مفلوک نشدهام که ماشینم را بفروشم."
و حالا، این نقل حال و روز این روزهای بیشتر ما ایرانیهاست. دور از جان شما که میخوانید، مانند آن مقتول داستان شرلوک هولمز یا همین احمدشاه قاجار خودمان شدهایم. آنچه احمدشاه در مورد خود میگفت، این روزها در مورد همۀ ما صدق میکند. وقتی میبینیم کسی ماشین دارد، میفهمیم زمانی آنقدر پولدار بوده که میتوانسته ماشین بخرد! اما دیگر استطاعت عوض کردن همان ماشین را حتا اگر پراید هم باشد ندارد، اما همینکه آن ماشین را دارد، یعنی هنوز آنقدر مُفلس نشده که به خاطر هزینۀ نگهداری ماشین و پُر کردن جیب خالی، همان را هم بفروشد. در مورد خانه دیگر حرفی نمیزنم که هر متر مربعاش، این حوالی که من زندگی میکنم، قیمت روزلرویس احمدشاه شده!
راستاش را بخواهید چند وقتی است وضع آن جسد داستان شرلوک هولمز را حتا در مورد چیزهای پیش پا افتادهای مثل اُدکلن دارم! با خودم میگویم، زمانی آنقدر ثروتمند بودهام که فلان ادکلن را میخریدم، اما دیگر استطاعت خرید جایگزینش را ندارم، برای همین، ته ماندۀ اُدکلنم را اتُماتُم مصرف میکنم.
این است که میگویم شدهایم ملت احمد شاهی! البته شباهتهایمان به احمدخان، بیش از اینهاست. ما هم مانند او از ایران تبعید شدهایم، البته با این تفاوت که چون مانند حضرت اشرف استطاعت زندگی خارج از ایران و خرید بلیت هواپیما و اینجور رویاهای ملوکانه را نداریم، ترجیح دادیم دوران تبعیدمان را همین جا در ایران بگذرانیم و در همین اندرونی آپارتمان اجارهای خودمان، قبله عالم باشیم.
شباهت دیگر ما به احمد شاه این است که او خَلع قدرت شده بود، درست عین ما. شباهت دیگرمان به او این است که او دلش را به آن رولزرویس خوش کرده بود، ما هم، هر یک دلمان را به لَکَنتهای که برایمان مانده خوش کردهایم و به اينكه قدرت اول منطقهايم و زندگی در مرحله مخلوعِ معزولِ تبعیدیِ بیاُدکلن بَسنده میکنیم.
تعبیر "ملت احمدشاهی"، فراتر از یک استعاره، بیانگر حقیقتی است که در علم ما یعنی جامعهشناسی به آن "فقیرشدگیِ طبقه متوسط" میگویند؛ طبقهای که ویتریناش هنوز بوی گذشته را میدهد، اما درونیاتاش با سیلی صورت را سرخ نگه داشته است. در وضعیت "احمدشاهی"، ما در حالِ "مصرفِ گذشته" هستیم. خانهای که داریم، ماشینی که سوار میشویم و حتا لباسی که بر تن داریم، متعلق به دورانی است که ضربالمثل "خواستن، توانستن است" معنا داشت. امروز، به قول آن نویسنده پیشگفته، ما فقط "نگهبانِ بقایای ثروت گذشتهمان" هستیم، نه تولیدکننده ثروت جدید.!
https://t.me/+YMkut0-EVQoxZjI8
