saeed_khaksar58
رفتن به کانال در Telegram
بین تو و بوسه و شرم و گناه ماندم و صد خاطره در یک نگاه #سعید_خاکسار @saeed_khaksar58 https://t.me/saeed_khaksar58 @saeed_khaksar : پی وی
نمایش بیشتر1 209
مشترکین
-124 ساعت
+107 روز
+3630 روز
آرشیو پست ها
1 209
Repost from N/a
طعم جنون در بوسه هایت را
کمتر کسی شاید زند تخمین
ای تف به این فهمیدن بیجا
لعنت به جنس حسرتت ، آمین
لعنت به من حالا که میدانم
لعنت به دنیای بدون تو
لعنت به سهم حسرتت در دل
لعنت به من یا بر جنون تو ؟
لعنت به این چشمان ممنوعه
فهمیدنت کم دردسر هم نیست
اصلا خدای دردسر هایی
بوسیدنت در خواب ها کم نیست
گفتم که جام شوکران هستی
مینوشم و بعدش سرانجام است
فتح تمام بودنت جرم است
معجون حوا در دل جام است
در فکر این بودم چرا عصیان
از اکتشافات بشر بوده
آه از دل بیچاره ی آدم
چشمان حوا پر خطر بوده
ترسیم کردم در خیالاتم
چشم تو را در صورت حوا
دیوانه شد آدم ، جنون رو شد
وانگه خدا وا کرد مشتش را
دیدم خدا وا کرد دستش را
ممنوعه ها در مشت پوچش بود
در مشت گل عشق و جنون را داشت
دیدم که آدم وقت کوچش بود
جمع جنون و عشق و حوا ، تو
با مشتی از ممنوعه ها درهم
آری خودم هستم ، پر از عصیان
من _حضرت ممنوعه ها _ آدم ... !
#سعید_خاکسار📝
#مجتبی_طاهرنیا 🎙
http://t.me/avayparvazz
🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀
دعوتین به صدای من 👆👆👆👆
1 209
از پیچ و تاب راه بالا رفت
گم شد میان بغض و اندوهم
افتادم از پا ، روی خاک سرد
بیهوده میگفتم چنان کوهم
میرفت و دنیای مرا میبرد
میرفت و بر جانم تبر میزد
طعم نبودن را به من می داد
مردن به بودن هام سر میزد
از رنگ لبهای جنونخیزش
تا حسرت در سینه پنهانم
از وسعت چشمان دریاییش
موج بلا مانده ست در جانم
میرفت آرام و نمیدانست
دستان سردم را چه خواهم کرد
میرفت و میرفت و چه خواهد شد
میرفت در بهت سکوتی سرد
وقت مرور خاطراتش بود
دنیای چشمم از غمش تر بود
با یاد لبخندش دلم لرزید
یاد صدایش تیر آخر بود
از مرد بودن قصه ها گفتم
اما نگفتم مرد یعنی سنگ
گفتم که مردان سخت میمیرند
در عشق نه ، در های وهوی جنگ
پایان راه بودنم با او
آغاز در خود مردن من شد
دیدم ترک برداشت دنیایم
آینه جان ! وقت شکستن شد
#سعید_خاکسار
@saeed_khaksar58
1405/08/10
1 209
طعم جنون در بوسه هایت را
کمتر کسی شاید زند تخمین
ای تف به این فهمیدن بیجا
لعنت به جنس حسرتت ، آمین
لعنت به من حالا که میدانم
لعنت به دنیای بدون تو
لعنت به سهم حسرتت در دل
لعنت به من یا بر جنون تو ؟
لعنت به این چشمان ممنوعه
فهمیدنت کم دردسر هم نیست
اصلا خدای دردسر هایی
بوسیدنت در خواب ها کم نیست
گفتم که جام شوکران هستی
مینوشم و بعدش سرانجام است
فتح تمام بودنت جرم است
معجون حوا در دل جام است
در فکر این بودم چرا عصیان
از اکتشافات بشر بوده
آه از دل بیچاره ی آدم
چشمان حوا پر خطر بوده
ترسیم کردم در خیالاتم
چشم تو را در صورت حوا
دیوانه شد آدم ، جنون رو شد
وانگه خدا وا کرد مشتش را
دیدم خدا وا کرد دستش را
ممنوعه ها در مشت پوچش بود
در مشت گل عشق و جنون را داشت
دیدم که آدم وقت کوچش بود
جمع جنون و عشق و حوا ، تو
با مشتی از ممنوعه ها درهم
آری خودم هستم ، پر از عصیان
من _حضرت ممنوعه ها _ آدم ... !
#سعید_خاکسار@saeed_khaksar58
فاطمه صالح 🎙
https://t.me/rozrozaaa
404/09/8
1 209
میان فصلها فصل زمستان هم تماشاییست
درخت خشک دیگر طعم سرما را نمیداند
درونم تازگیها درد های ساده ای دارم
کلاغی هم دگر روی بر و دوشم نمیخواند
شکستن های پی در پی _ نفس گیر است دنیایم ...
بریدم از قفس تا مرگ ، رفتن بهترین کار است
جهانم از درون خالیست _ بی شک اتفاقی
نیست ...
که حتی اولین دیدار مثل آخرین بار است
#سعید_خاکسار 🌟🌟🌟🌟🌟🌟
آوا#آناهید🌛🌜
1 209
میان فصلها فصل زمستان هم تماشاییست
درخت خشک دیگر طعم سرما را نمیداند
درونم تازگیها درد های ساده ای دارم
کلاغی هم دگر روی بر و دوشم نمیخواند
شکستن های پی در پی _ نفس گیر است دنیایم ...
بریدم از قفس تا مرگ ، رفتن بهترین کار است
جهانم از درون خالیست _ بی شک اتفاقی
نیست ...
که حتی اولین دیدار مثل آخرین بار است
چه بر احوال خود آورده ای مرد هزار آیا ؟
نمیبینی کمک از هیچ کس غیر از وجود خویش
کسی گر در کنارت ماند بهر سایه ات مانده
چو برگت ریخت خواهد رفت بی اما و بی تشویش
دم رفتن ، برایم کاش اکنون بود بی تردید
دلم خوش نیست _ آدمهای اطرافم چه می دانید؟
پس از این از من درمانده ی مایوس نافرمان
کلامی ، واژه ای ، جانگریه ای ، شعری نمیخوانید
چه حالی بر سرم آمد، دلیلش را نمیدانم
منم آن مرده دریایی که گم گشتند امواجم
به امیدی که در من نیست ، دیگر دل نمیبندم
پرم از زندگی اما به مردن سخت محتاجم
بمان اما کنار این زمستانیترین انسان...
بمان شاید بفهمی در نبودم حرفهایم را
بمان شاید بدانی بعد من در جان من بوده ...
همیشه صد هزار آیا هماره صد هزار اما
بیا نزدیک تر تا اخر این قصه با من باش
سکانس آخر این ماجرا هم ، اوج بیرحمیست
شبیه قهرمان داستان های دراماتیک
پس از افتادنم معلوم خواهد شد تنم زخمیست
#سعید_خاکسار 🌟🌟🌟🌟🌟🌟
آوا#آناهید🌛🌜
1 209
میان فصلها فصل زمستان هم تماشاییست
درخت خشک دیگر طعم سرما را نمیداند
درونم تازگیها درد های ساده ای دارم
کلاغی هم دگر روی بر و دوشم نمیخواند
شکستن های پی در پی _ نفس گیر است دنیایم ...
بریدم از قفس تا مرگ ، رفتن بهترین کار است
جهانم از درون خالیست _ بی شک اتفاقی
نیست ...
که حتی اولین دیدار مثل آخرین بار است
چه بر احوال خود آورده ای مرد هزار آیا ؟
نمیبینی کمک از هیچ کس غیر از وجود خویش
کسی گر در کنارت ماند بهر سایه ات مانده
چو برگت ریخت خواهد رفت بی اما و بی تشویش
دم رفتن ، برایم کاش اکنون بود بی تردید
دلم خوش نیست _ آدمهای اطرافم چه می دانید؟
پس از این از من درمانده ی مایوس نافرمان
کلامی ، واژه ای ، جانگریه ای ، شعری نمیخوانید
چه حالی بر سرم آمد، دلیلش را نمیدانم
منم آن مرده دریایی که گم گشتند امواجم
به امیدی که در من نیست ، دیگر دل نمیبندم
پرم از زندگی اما به مردن سخت محتاجم
بمان اما کنار این زمستانیترین انسان...
بمان شاید بفهمی در نبودم حرفهایم را
بمان شاید بدانی بعد من در جان من بوده ...
همیشه صد هزار آیا هماره صد هزار اما
بیا نزدیک تر تا اخر این قصه با من باش
سکانس آخر این ماجرا هم ، اوج بیرحمیست
شبیه قهرمان داستان های دراماتیک
پس از افتادنم معلوم خواهد شد تنم زخمیست
#سعید_خاکسار
@saeed_khaksar58
405/07/12
فاطمه صالح 🎙
1 209
میان فصلها فصل زمستان هم تماشاییست
درخت خشک دیگر طعم سرما را نمیداند
درونم تازگیها درد های ساده ای دارم
کلاغی هم دگر روی بر و دوشم نمیخواند
شکستن های پی در پی نفس گیر است دنیایم
بریدم از قفس تا مرگ ، رفتن بهترین کار است
جهانم از درون خالیست بی شک اتفاقی
نیست
که حتی اولین دیدار مثل آخرین بار است
چه بر احوال خود آورده ای مرد هزار آیا
چه میخواهی تو از هرکس بغیر از خویش
کسی گر در کنارت ماند بهر سایه ات مانده
چو برگت ریخت خواهد رفت بی اما و بی تشویش
دم رفتن برایم کاش اکنون بود بی تردید
دلم خوش نیست آدمهای اطرافم چه می دانید
پس از این از من درمانده ی مایوس نافرملن
کلامی ، واژه ای ، جانگربه ای ، شعری نمیخوانید
بمان اما کنار این زمستانیترین انسان
بمان شاید بفهمی در نبودم حرفهایم را
بمان شاید بدانی بعد من در جان من بوده
همیشه صد هزار آیا هماره صد هزار اما
چه حالی بر سرم آمد دلیلش را نمیدانم
منم آن مرده دریایی که گم گشتند امواجم
به امیدی که در من نیست دیگر دل نمیبندم
پرم از زندگی اما به مردن سخت محتاجم
بیا نزدیک تر تا اخر این قصه با من باش
سکانس آخر این ماجرا هم اوج بیرحمیست
شبیه قهرمان داستان های دراماتیک
پس از افتادنم معلوم خواهد شد تنم زخمیست
#سعید_خاکسار
@saeed_khaksar58
405/07/12
1 209
Repost from saeed_khaksar58
حرف حقم به گوش بعضی ها
زهر مارم که نوش بعضی ها
خرده هوشم برابری دارد
با همه عقل و هوش بعضی ها
میزنم پر در آسمان خودم
وقت شور و خروش بعضی ها
چارباغم که سایه افکندم
به خراسان و شوش بعضی ها
سربلندم ، همان که آدم ماند
بهر بزم و فروش بعضی ها
نگذارید بعد مرگم نیز
مرده ام را به دوش بعضی ها
#سعید_خاکسار
@saeed_khaksar58
1404/11/14
1 209
♨️✅تــــایم شعر آواز دکلمه❗️
❤️بـــــــــم تعالــــــی❤️
🪶پناه بر تو که مرا بی صدا میشنوی🪶
🔥تــــایـــــم :🖖
🪶شعـــر 🪶
🪶آواز 🪶
🪶دکلمه🪶
🪶خوانندگی🪶
🤵⏳
➡️2⃣🔤⏳🔤🔤⬅️
✏️✏️✏️✏️✏️✏️✏️✏️✏️
🔤🔤🔤🔤🔤:
🔤🔤🔤🔤🔤🔤🔤🔤
لینک گروه::
https://t.me/+Z1R1tEWTPPExNWZk
1 209
درد شاعران همیشه درد نان و آب نیست
شاعر از تمام درد های خود گذشته است
تا به واژه های سرد و غم گرفته جان دهد
سالها نشسته پشت آن دری که بسته است
حرف تازه ای نمانده ، مانده درد پشت درد
شاعرم ، همان که قوت غالب دلش غم است
شعر می تراود از میان درد سینه ام
گر چه شعر هم برای گفتن عذابمان کم است
مردمان سر به زیر و سر به راه بی نفس
با نبود آب و نان و زندگی چه می کنید ؟
نا امید و با هراس جان و غصه ی زمان
با دهان بسته زیر بار بندگی چه می کنید ؟
اصل زندگی که پرسه در خیالهای زندگی نمیشود
مرده های پر تحرکی که بغض می خوریم جای نان
"آرزو به دوشها " ی خسته ی به گل نشسته ایم
چشم ها بر آسمان و هیچ هم نمیرسد از آسمان
دردهای جاری و گلایه های مانده در گلو
روزهای تیره ی سیاه و غمترانه ها
کی ، کجا به انتهای خویش میرسند ؟
کی ،کجا ؟ چه فکر میکنی در آسمان خدا
#سعید_خاکسار
@saeed_khaksar58
405/06/06
1 209
Repost from saeed_khaksar58
کمتر نگاهم کن پاییز بازی نیست
پاییز آغاز فصل غم انگیزیست
کمتر نگاهم کن ای آخرین عابر
با من نباید بود ، در من نباید زیست
#سعید_خاکسار
@Saeed_khaksar58
1 209
#رد_پای_ترانه
شعر آخرم تموم شد ...
واژه یخ کرد و نخوندی
چمدون بستی و رفتی ...
به جهنم که نموندی
رد شو از پاکی عشق و ...
همه ی سادگی من
پیش پای تو هدر شد ...
شوق دلدادگی من
اومدم به پات بمونم
اومدی تا که نمونی
ذات ادما یکی نیس
خودتم اینو میدونی
واسه ی تو یه هوس بود ...
واسه ی من که هوس نیس
پر بکش برو ، رها باش
عشق تعبیر قفس نیس
ماجرای من و عشقت ...
ماجرای من و مرگه
اگه باشی یا نباشی
آخر بازی قشنگه
#سعید_خاکسار
@saeed_khaksar58
405/06/05
@saeed_khaksar58
