saeed_khaksar58
Kanalga Telegram’da o‘tish
بین تو و بوسه و شرم و گناه ماندم و صد خاطره در یک نگاه #سعید_خاکسار @saeed_khaksar58 https://t.me/saeed_khaksar58 @saeed_khaksar : پی وی
Ko'proq ko'rsatish1 074
Obunachilar
+324 soatlar
+167 kunlar
+4530 kunlar
Postlar arxiv
1 074
گریه حاصل تو را ندیدنم شده
این که دوست دارمت کلام تازه نیست
رنج میکشم میان سینه عشق را
عشق می کُشد مرا پی اجازه نیست
دست و پا زدم میان موج التهاب
بین رفتن و نرفتنت عذاب جاری است
اخم میکنی جهان بدست باد میرود
خنده ات هجوم عشق و رستگاری است
قصه ی دل من و نگاه جنس آتشت ...
ماجرای بغضهای مانده در گلوست
هر چه فکر میکنم به چاره ای نمیرسم
بی اجابتم چنان نمازِ خوانده ای که بی وضوست
بی گذشته مانده ام میان خاطرات هیچ
عابرم به سمت پوچ ناکجای شهر
با تو خوب و خوش میان لذت خیال
بی تو با خودم همیشه تا همیشه قهر
باید از قفس برای بال و پر گلایه کرد
باید از تو قصه های تازه ای بیان کنم
شعر و بوسه را ، بهانه را در انتظار ...
جاری از بریده ی گلوی ناتوان کنم
مثل قله ای که فاتحش میان راهِ فتح او ...
دل برید و پای رفتنش به گل نشست ...
بی کسی تمام بودن و نبودنم شده ...
تا نبودنت تمام بودن مرا شکست
از امید رفته ی دل پرنده ها بگو
نا امیدم از دوباره دیدنت ،غزل بخوان
یا بگو که می شود شبی مرا رها کنی
یا همیشه تا همیشه در کنار من بمان
#سعید_خاکسار
ID Chanel: @saeed_khaksar58
405/03/31
1 074
دل به جهنم زدنم دیدینیست
آنچه تویی یا که منم دیدنیست
تا که نگاهم نکنی ای دریغ
لحظه ی پر پر شدنم دیدنیست
بی تو صفایی به بهارم نبود
شعر، غزلواره مرا میسرود
خانه به آتش که رسد وای و درد
خانه ی من قبل خودم رفته بود
ای نفست در نفسم ملتهب
تنگی کنج قفسم ملتهب
واژه به پایان برساند مرا
مانده دل بی هوسم ملتهب
طعم جنون و تب شعر و حیا
جمعیتی در دل من مبتلا
میل درونت به سرم میزند
بوسه بزن بر لب مستم خدا
قافیه ام شور نوازش نداشت
مصرع بی ذوق مرا جا گذاشت
هیچکسم در غزلی نیمه جان
شعر مرا میل کسی بر نداشت
لحظه پایانی دنیا رسید
عاقبت کار به اینجا رسید
بغض دلم را به جهان ... بس کنم
نوبت مردن به دل ما رسید
لحظه ی آن شد که دهان وا کنم
مرده دلم معرکه برپا کنم
معرکه ای لایق بیداد عشق
معرکه ای مانده ی فریاد عشق
بنده ی عصیانگر مینو منم
معجزه و سحر و هیاهو منم
کوس ثریا زده ام بر زمین
خورده فریب از لب حوا همین
نیل عصا خورده ی تن در شکاف
سجده گر غرقه ی در اعتکاف
نقل تمامیت هر داستان
آدمی از روز و شب باستان
مرد فرو مرده ی هر میکده
معرکه پرداز جهان یخ زده
سیب زمین خورده ای از آسمان
مرد زمینی شده ای در زمان
مرد فرو آمده ای از بهشت
حضرت ممنوعه ی هجران سرشت
آنکه به حوا نظرش جلب شد
خورد لبی را که ازو سلب شد
دست به دامان شده ی واژه ها
الکل جا مانده ی پیمانه ها
مرد پدر رب چلیپا به دوش
مرد خمار می و ساقی فروش
مرد شدم مرد پدر سوخته
چشم زنی دیده و لب دوخته
غربت خاک بدنم مال تو
گردن و سر جان وتنم مال تو
بستر خالی شده ام سالهاست
تن به صلیب ست و پی بالهاست
زن به جنون برده مرا آفرین
او که نشانده است مرا بر زمین
ریشه دوانده ست نگاهش به دل
وسوسه رانده ست خرم را به گل
پیرهنم بوی جنون ... تا ابد
طعم تنم مزه ی خون ... تا ابد
پیرهنم را نتوانی درید
بر تن من دست نخواهی کشید
گر چه زلیخا شدنت سخت نیست
یوسف جان ملعبه ی تخت نیست
گر که به دارم بکشانی رواست
منطق من هیچ در این ماجراست
دل به خطا رفته ولی عقل نه
نام و نشان کرده مرا نقل ، نه
گر چه که بی نام و نشان آمدم
از هیجان در هیجان آمدم
پرسه به دنیای دلم میزنم
بیش ، خیالم شد و کم میزنم
در پی اخلاق قدم میزنم
از من بی حوصله دم میزنم
سقف خیالات مرا طاق نیست
اینکه نشستم ، نفسم چاق نیست
بر غم من دست درازی نکن
فلسفه کش ، مغلطه بازی نکن
اینهمه ممنوعه به جانم که هیچ
خنده ی دشمن به جهانم که هیچ
حیف فریب و لب حوا و سیب
سیب پس پیرهن او فریب
تیشه به فرهاد دلم نسپرید
تا که چنان خر به گلم نسپرید
آمده ام بعد هزاران خیال
سال به سال آمده ام بی سوال
خود به زمین آمده ام مفت تو
از پدرم دلزده ام مفت تو
درد عطا را به لقا میدهم
پای از این مهلکه پس می نهم
بوی فریب از دهنت میرسد
طعم غم از پیرهنت میرسد
دست بکش از سر این دکمه ها
آنچه رها نیست نگردان رها
حال بدم را به خودم پس بده
هر چه بجا ماند به ناکس بده
طعم زنی را نچشم بعد از این
حضرت تنها شدنم را ببین
#سعید_خاکسار
@saeed_khaksar58
405/01/23
1 074
دیروزها امیدهایم یک به یک مردند
تا بستر دوزخ مرا بی آرزو بردند
هر روز روز بدتری از زندگی رو شد
هر روز مانند شبی در بند جادو شد
هر لحظه از هر لحظه طعم بدتری دارد
باران میان لحظه های مرده میبارد
هر روز را از خاطراتم خسته برگشتم
از آرزو با دست و بالی بسته برگشتم
نان را به نرخ روز هر کس می تواند.. خورد
انسانیت در پیچ و تاب زنده بودن مرد
چیزی به جا هرگز نخواهد ماند در جانم
لب وا کنم خیس از غم خون میشود نانم
پشت و پناه چشم های خسته ام درد است
وقتی بهار فصلها در بودنش سرد است
ای داد از این فریادهای از گلو رانده
فریاد از این زخمی که روی باورم مانده
یک پلک برهم میزنم صد پلک بر هم نه
از دردها هرگز نمیگردد یکی کم ، نه
اینروزهای لعنتی در روزگاری بد
ماتم به تن اندازد و زاری به دل آرد
آهنگهایی در سرم غمنامه میخوانند
لبخند هایی در دلم ناخوانده میمانند
چیزی به چشمم میرسد از دورهایی دور
بوی امیدی میرسد پشت شبی دیجور
این روزها شاید به پایان میشوم نزدیک
تا روز روشن می روم بعد از شبی تاریک
از من دگر نامی بجا هرگز نخواهد ماند
باید برای ما شدن شعر رهایی خواند
#سعید_خاکسار
@saeed_khaksar58
405/03/05
1 074
https://t.me/topmusic7080
چنل موزیکای نوستالژی و جدید و پستها و فایل های خودشناسی
✨🌻❤️
1 074
دنیا به پایان میرسد در من بدون تو
چشم و دل دیوانگی روشن بدون تو
میسوزم و لبریزم از در لحظه ها مردن
پشت تمام رسم ها اسم تو را بردن
دست از دلم بردار و خود را از خیالاتم
پایان من قطعی ست بین احتمالاتم
ای کاش میشد کم کنم خود را ز دنیایم
ای کاش میرفتی شبی از آرزوهایم
لبخندهایت در دل هر عکس ، پهلویم
از خنده هایت شعر در خود مرده میگویم
تفسیر فالی در ته اندوه فنجانم
رفتی ندیدی واژه ای در سطر پایانم
پیش خودت بنیشن به نفرینم دهان وا کن
حتی مرا پیش تمام شهر حاشا کن
بعد از تو در دنیای احساسم تلاطم شد
گاهی به لب لبخند آمد لاجرم گم شد
حالا تمام فصل هایم پشت هم دردند
بر قامت خشکم کلاغان ماتم آوردند
حالا جهنم ایستگاه آخرینم شد
رفتی و شیطانبارگی رسم زمینم شد
وقتی که بودی جمعه ها بوی خوشی میداد
دلخوش به این مقدار بودن از سرم افتاد
لبریزم از بیچارگی ها بی قراری ها
لبریز از چشم انتظاری ها خماری ها
چیزی تبر زن از تن زخمی نمی داند
بازیچه بودن ، باختن ، حرفی نمی ماند
با چشم هایت قول دادی تا ابد باشی
خندیدی و گفتی توانت نیست بد باشی
حالا میان خاطراتت ، گریه بر دوشم
زهر است هر چیزی که بی یاد تو مینوشم
تنهائی ام حتمی ست بعد از رفتنت تا مرگ
چیزی نمیخواهم به غیر از مرگ الا مرگ
#سعید_خاکسار
@saeed_khaksar58
405/02/29
1 074
Repost from نارنج شیراز
شعر استاد سعید خاکسار
میکس و تدوین استاد تورج توجی
اجرا مریم نارنج شیراز
🦜@wmmwfbs
1 074
#رد_پای_ترانه
زیر حکم تو نشستم
زیر حکم پاک چشمات
حکم قتل منو میدی
تا بشم هلاک چشمات
رو درختای بهاری
تو خزونای پر درد
من پرنده شده بودم
تو صدای خوب برگرد
فاصله بین من و تو
حتی یکنفس زیاده
برگ زرد روزگارم
دوری تو مثله باده
وا نمیشه بی کلیدت
همه قفلای وجودم
وا نمیشه آسمونم
قبل تو ابری نبودم
زیر حکم قتل چشمات
میشینم تا وقت اجرا
من بیمرم تو بمونی
بشه حکم قصه ی ما
#سعید_خاکسار
ای دی کانال :
@saeed_khaksar58
405/02/26
1 074
#رد_پای_ترانه
تموم تنم جای زخماییه
که حتی یکیشو غریبه نزد
دلم دردش اینه عزیز دلم
واسه دشمنم از خودش حرف زد
به مو میرسه حجم احساس ها
شاید وقتشه گم بشه عشقمون
بذار من بمیرم تا راحت بشی
برو بعد من هر جا خاستی بمون
نمیدونی مردن واسم بهتره
از اینکه برام از رقیبم بگی
نمیدونی طعم جهنم میده
کنارم نباشی تو با سادگی
درسته دوسم داری اما چرا
توو عشقت منم با هزار تا عذاب
که دوس داشتنت کار سختی شده
خطا میکنی و نداری جواب
چی باید بگم تا که باور کنی
نمیشی دیگه مثه سابق برام
تو هی از هیاهوی عشقت بگو
منم هی میگم آخر ماجرام
#سعید_خاکسار
@saeed_khaksar58
405/02/25
1 074
در من خبری نیست به جز خانه خرابی
دنیای مرا هر که ندیده ست ببیند
افسوس نخوردن همه ی کار دلم بود
کس نیست به پای من بیمایه نشیند
دنیاست سراسر تن پوشالی اوهام
جان است هراسان پی حسرت نکشیدن
همواره بهاریست روان سوی زمستان
عمر است دوان بودن و مرگ است رسیدن
از من هیجان رفته مکان هیچ زمان پوچ
در من کسی از هرچه که می دید نپرسید
رنج است به رخسار و گره مانده به ابرو
جا مانده به دنیای دلم سایه ی امید
تنها شدنم حاصل فهمیدن بیجاست
اندیشه مرا تا به سرآغاز یقین برد
شک رفت ولی درد به پا خاست درونم
خود خواهی ام از اوج جدا گشت و زمین خورد
از دور به تنهایی این مرد نخندید
دستان پر از خالی ام از بوالهوسی نیست
خوب است که دردم غم فهمیدن دنیاست
در خانه به جز سایه ی من جای کسی نیست
#سعید_خاکسار
@saeed_khaksar58
405/02/18
🎙فاطمه صالح
1 074
Repost from کانال شعر و دکلمه مهدیار 💜
⭕️ #دکلمه⭐️ #دل_به_جهنم_زدنم⭕️
⭐️#بسیار_زیبا_و_شنیدنی⭕️
⭐️دل به جهنم زدنم دیدینیست آنچه تویی یا که منم دیدنیست تا که نگاهم نکنی ای دریغ لحظه ی پر پر شدنم دیدنیست ⭐️ بی تو صفایی به بهارم نبود شعر، غزلواره مرا میسرود خانه به آتش که رسد وای و درد خانه ی من قبل خودم رفته بود ⭐️ ای نفست در نفسم ملتهب تنگی کنج قفسم ملتهب واژه به پایان برساند مرا مانده دل بی هوسم ملتهب ⭐️ طعم جنون و تب شعر و حیا جمعیتی در دل من مبتلا میل درونت به سرم میزند بوسه بزن بر لب مستم خدا ⭐️ قافیه ام شور نوازش نداشت مصرع بی ذوق مرا جا گذاشت هیچکسم در غزلی نیمه جان شعر مرا میل کسی بر نداشت ⭐️ لحظه پایانی دنیا رسید عاقبت کار به اینجا رسید بغض دلم را به جهان ... بس کنم نوبت مردن به دل ما رسید⭐️
⭐️ ✨ #شاعر #سعید_خاکسار❤️
⭐️ ⭐️ #خوانندگان🎙 #معین_زد #مهدیار👑⭐️
🤩 #تنظیم #صدا_و #میکس #مهدیار👑⭐️⭐️
🤴 #زیباترین #دکلمه_و #آوازها @Naaji_Rap 📣👇👇
1 074
در من خبری نیست به جز خانه خرابی
دنیای مرا هر که ندیده ست ببیند
افسوس نخوردن همه ی کار دلم بود
کس نیست به پای من بیمایه نشیند
دنیاست سراسر تن پوشالی اوهام
جان است هراسان پی حسرت نکشیدن
همواره بهاریست روان سوی زمستان
عمر است دوان بودن و مرگ است رسیدن
از من هیجان رفته مکان هیچ زمان پوچ
در من کسی از هرچه که می دید نپرسید
رنج است به رخسار و گره مانده به ابرو
جا مانده به دنیای دلم سایه ی امید
تنها شدنم حاصل فهمیدن بیجاست
اندیشه مرا تا به سرآغاز یقین برد
شک رفت ولی درد به پا خاست درونم
خود خواهی ام از اوج جدا گشت و زمین خورد
از دور به تنهایی این مرد نخندید
دستان پر از خالی ام از بوالهوسی نیست
خوب است که دردم غم فهمیدن دنیاست
در خانه به جز سایه ی من جای کسی نیست
#سعید_خاکسار
@saeed_khaksar58
405/02/18
1 074
چه چشمهای قشنگی خدا به خیر کند
سلام کردی و شرط و قرار ... دل بردی
تو و نگاه و صدایت : که عاشقم هستی
که عاشقم دو برابر دوبار دل بردی
گذشتم از دل بی صاحبم بجان خودم
گذشتم از تو و چشمت فقط برای خودت
چقدر جای تو گفتم به خود که نامردم
منم خراب و تویی خوب ماجرای خودت
تو از بهار خودت دیده ای مرا افسوس
من از خزان خودم رو به پشت سر دارم
تو ساده عاشق دنیای دور من شده ای
من آن که از خطر عاشقی خبر دارم
تویی بهار جوانی که خوب و مطلوبی
منم که پیر جهانم همان که خوبِ بدم
چه دیر آمده ای گر چه عاشقی بلدی
ز عشق رد شده ام گرچه عشق را بلدم
شبیه آخر راهم پر از خدا حافظ
ولی تو اول راهی درود آغازی
من آن پرنده ی پیرِ شکسته بسته پرم
تو نو رسیده پری و بلند پروازی
گذشتم از دل بی صاحبم به جان خودت
تو غرق در هیجانی ، به گل نشسته منم
گذشتم از تو برای خودت به جان خودم
قبول هر چه بگویی ، دهانِ بسته منم
چه چشمهای قشنگی خدا به خیر نکرد
وداع از من و فکر فرار ... جان کندم
خدا کند که بفهمی جهان دور مرا
خدا کند که بفهمی دوبار جان کندم
#سعید_خاکسار
@saeed_khaksar58
405/02/03
1 074
گریه کردم شبیه مردی که
روزگارش همیشه پر درد است
من به پایان من یقین دارم
انتظارت چقدر نامرد است
گریه کردم ولی کسی نشنید
پشت دیوار درد و تنهایی
پشت اندوه مانده در تردید
پشت تردید مات هرجایی
در خیابان سرد بی آدم
در دل کوچه های دلمرده
من بدنبال غربت چشمت
با دلی خسته و ترک خورده
از غریبی به یاد چشمانت
با قدم های خسته در راهم
تا رسیدن به بی پناهی ها
من که سوی سراب ، گمراهم
از دلم عاشقانه میریزد
از لبم بغض و دود سیگارم
تو که از ماجرای من دوری
من ولی تا ابد گرفتارم
واژه هایم خلاصه ی چشمت
مثل دریا شبیه اقیانوس
بی تو اما چه سخت میگردم
در دل شب غریب و بی فانوس
هر چه دنبال بودنت گشتم
گم شدم در نبودنت اما
من به پایان من گرفتارم
بی تو هستم نهایتی تنها
گفته بودی تمام کن شاعر
شعر هایی که بوی غم دارند
گفتم از رفتن تو میترسم
شعرهایم نگفته کم دارند
حرفهای نگفته ام بسیار
درد های نهفته ای در من
کوله بارم دم از نرفتن زد
من ولی دلخوشم از این رفتن
باورم کن که سخت حیرانم
من تمنای تازه ای دارم
چمدانم کجای این دنیاست
تا که بار از زمانه بردارم
مژه هایی که تا ابد خیس اند
دل گرفتار بی کسی مانده
این منم مرد بی سرانجامم
که غزلهای عاشقی خوانده
انتها تا همیشه پر درد است
مقصد اما کجای باورهاست
باورم را گرفته ای از من
وقت دل کندن از صنوبر هاست
مردم شهر منتظر هستند
وای از این انتظار می ترسم
منتظر تا که شر من شاید
از سر روزگار گردد کم
شعرهایم پر از نبودن بود
من بدنبال حس پروازم
پر کشیدم که پر زنم تا اوج
پر زدم تا که بشکند رازم
این هیاهو برای من کم بود
واژه هایم غریب می میرند
از نگاه تمام این مردم
دل بریدم که سخت دلگیرند
از عطش تا سرآمد این عشق
از جنون تا نهایت تردید
یک نفر مانده در گلویم باز
نعره ها میزند چه شد امید
گم شدم در عبور از این مردم
گم شدم تا خود خودم باشم
من سرآغاز کهنه ای هستم
تا سرانجام بودنم باشم
مردم شهر منتظر هستند
تا که روزی به اسم آزادی
ببرندم به سوی گورستان
تا که من گم شوم در این شادی
شعرهایم نهایت اندوه
روی دوشم عذاب چشمانت
من بدنبال حسرتی از تو
حسرت بیقراری از جانت
گیج و بیتاب و بی اثر ماندست
شعرهایی که بی نشان از توست
شعرهایی که گریه می کردند
جان من بیقرار جان از توست
شهر از من گذشت بی پروا
من پریشان موی آشوبت
بعد از این مبتلا شدم در تو
مبتلا در نگاه مطلوبت
مثل هذیان مرد بیماری
مبهم و درهم و پریشانم
پیش از این که تو سوی من آیی
رد شوم ناگهان من از جانم
باورم میکنید ای شبها
عشق شاید جنون من باشد
عشق اینجا مرا نمیفهمد
تشنه اما به خون من باشد
کوچه پس کوچه های افکارم
بعد از این مبتلای بن بستند
درد های ندیدنت ناخواه
میهمانهای بودنم هستند
چشم های تو تا ابد در من
حس و حالی به وسعت دنیا
دردهایم همیشه تا بودن
دردهایی همیشه پا بر جا
به جهنم که عاشقت هستم
که درونم سوال ها مانده
بی امان است درد تنهایی
بی تو در من خیال ها مانده
به جهنم که خانه تاریک است
که هوایم هوای شیدایی ست
یا سرانجام حال گلدانها
بی تو خشکیدن است و تنهایی ست
تا تو رفتی ، خراب شد دنیا
بی تو حتی کسی درونم مرد
از بد روزگارِ بعد از تو
سنگهایی به پای لنگم خورد
تا تو رفتی جهان جهنم شد
بی خدا شد تمام دنیایم
عشق یعنی به بی کسی لعنت
بین مردم همیشه تنهایم
عشق یعنی به بی کسی لعنت
عشق یعنی تمام فاصله ها
عشق یعنی تمام خواهد شد
وقت مردن تمام این گله ها
آسمان با نگاه من قهر است
زندگی از عذاب می خواند
مرگ شبها به گوش من گویا
شعری از انقلاب می خواند
گفته بودم که دوستت دارم
گفته بودی مرا نمی فهمی
من گرفتارم و تو آزادی
انتظار از تو نیست ، بی رحمی
خوش به حالت اگر نمی فهمی
انتظار از تو نیست ، من گیرم
آخر راه عشقمان بی تو
به جهنم اگرچه می میرم
گوربابای عشق، بعد از من
گور بابای من که دل دادم
لعنت روزگار بر یادت
لعنت روزگار بر یادم
تف به دنیای خالی از چشمت
تف به معنای بی تو بودنها
معنی من پس از تو یعنی هیچ
تف به دنیای بی تو بودنها
سرزمینم تن تو بود اما
- رفته ای تا که بی وطن باشم
پای تاوان عشق مجنونی
- بی خیال از وجود تن باشم
کاش گاهی خدا سری میزد
- به جهنمسرای من تا عشق
تا ببیند که دوزخ سردی
- شده دنیای بین من با عشق
آخرین پرسه های جانم را
- در خیال تو میزنم با درد
به خودم با نهیب میگویم :
- زخم خورده ، به خانه ات برگرد
به خودم با نهیب میگویم :
- زخمیِ عشقِ پشتِ پا خورده
- به جهنم که عشق نامردست
- به جهنم که عاشقی مرده
به پریشانی ام نگاهی کن
رفته ای ، گرچه خسته از جانم
به خدایی که با خودت بردی
- با غمت تا همیشه می مانم
قل اعوذ برب تنهایی
- گور بابای عشقِ بعد از تو
قل اعوذ برب احساسات
- تف به دنیای عشقِ بعد از تو
#سعید_خاکسار
@saeed_khaksar58
1 074
گریه کردم شبیه مردی که
روزگارش همیشه پر درد است
من به پایان من یقین دارم
انتظارت چقدر نامرد است
گریه کردم ولی کسی نشنید
پشت دیوار درد و تنهایی
پشت اندوه مانده در تردید
پشت تردید مات هرجایی
در خیابان سرد بی آدم
در دل کوچه های دلمرده
من بدنبال غربت چشمت
با دلی خسته و ترک خورده
از غریبی به یاد چشمانت
با قدم های خسته در راهم
تا رسیدن به بی پناهی ها
من که سوی سراب ، گمراهم
از دلم عاشقانه میریزد
از لبم بغض و دود سیگارم
تو که از ماجرای من دوری
من ولی تا ابد گرفتارم
واژه هایم خلاصه ی چشمت
مثل دریا شبیه اقیانوس
بی تو اما چه سخت میگردم
در دل شب غریب و بی فانوس
هر چه دنبال بودنت گشتم
گم شدم در نبودنت اما
من به پایان من گرفتارم
بی تو هستم نهایتی تنها
گفته بودی تمام کن شاعر
شعر هایی که بوی غم دارند
گفتم از رفتن تو میترسم
شعرهایم نگفته کم دارند
حرفهای نگفته ام بسیار
درد های نهفته ای در من
کوله بارم دم از نرفتن زد
من ولی دلخوشم از این رفتن
باورم کن که سخت حیرانم
من تمنای تازه ای دارم
چمدانم کجای این دنیاست
تا که بار از زمانه بردارم
مژه هایی که تا ابد خیس اند
دل گرفتار بی کسی مانده
این منم مرد بی سرانجامم
که غزلهای عاشقی خوانده
انتها تا همیشه پر درد است
مقصد اما کجای باورهاست
باورم را گرفته ای از من
وقت دل کندن از صنوبر هاست
مردم شهر منتظر هستند
وای از این انتظار می ترسم
منتظر تا که شر من شاید
از سر روزگار گردد کم
شعرهایم پر از نبودن بود
من بدنبال حس پروازم
پر کشیدم که پر زنم تا اوج
پر زدم تا که بشکند رازم
این هیاهو برای من کم بود
واژه هایم غریب می میرند
از نگاه تمام این مردم
دل بریدم که سخت دلگیرند
از عطش تا سرآمد این عشق
از جنون تا نهایت تردید
یک نفر مانده در گلویم باز
نعره ها میزند چه شد امید
گم شدم در عبور از این مردم
گم شدم تا خود خودم باشم
من سرآغاز کهنه ای هستم
تا سرانجام بودنم باشم
مردم شهر منتظر هستند
تا که روزی به اسم آزادی
ببرندم به سوی گورستان
تا که من گم شوم در این شادی
شعرهایم نهایت اندوه
روی دوشم عذاب چشمانت
من بدنبال حسرتی از تو
حسرت بیقراری از جانت
گیج و بیتاب و بی اثر ماندست
شعرهایی که بی نشان از توست
شعرهایی که گریه می کردند
جان من بیقرار جان از توست
شهر از من گذشت بی پروا
من پریشان موی آشوبت
بعد از این مبتلا شدم در تو
مبتلا در نگاه مطلوبت
مثل هذیان مرد بیماری
مبهم و درهم و پریشانم
پیش از این که تو سوی من آیی
رد شوم ناگهان من از جانم
باورم میکنید ای شبها
عشق شاید جنون من باشد
عشق اینجا مرا نمیفهمد
تشنه اما به خون من باشد
کوچه پس کوچه های افکارم
بعد از این مبتلای بن بستند
درد های ندیدنت ناخواه
میهمانهای بودنم هستند
چشم های تو تا ابد در من
حس و حالی به وسعت دنیا
دردهایم همیشه تا بودن
دردهایی همیشه پا بر جا
به جهنم که عاشقت هستم
که درونم سوال ها مانده
بی امان است درد تنهایی
بی تو در من خیال ها مانده
به جهنم که خانه تاریک است
که هوایم هوای شیدایی ست
یا سرانجام حال گلدانها
بی تو خشکیدن است و تنهایی ست
تا تو رفتی ، خراب شد دنیا
بی تو حتی کسی درونم مرد
از بد روزگارِ بعد از تو
سنگهایی به پای لنگم خورد
تا تو رفتی جهان جهنم شد
بی خدا شد تمام دنیایم
عشق یعنی به بی کسی لعنت
بین مردم همیشه تنهایم
عشق یعنی به بی کسی لعنت
عشق یعنی تمام فاصله ها
عشق یعنی تمام خواهد شد
وقت مردن تمام این گله ها
آسمان با نگاه من قهر است
زندگی از عذاب می خواند
مرگ شبها به گوش من گویا
شعری از انقلاب می خواند
گفته بودم که دوستت دارم
گفته بودی مرا نمی فهمی
من گرفتارم و تو آزادی
انتظار از تو نیست ، بی رحمی
خوش به حالت اگر نمی فهمی
انتظار از تو نیست ، من گیرم
آخر راه عشقمان بی تو
به جهنم اگرچه می میرم
گوربابای عشق، بعد از من
گور بابای من که دل دادم
لعنت روزگار بر یادت
لعنت روزگار بر یادم
تف به دنیای خالی از چشمت
تف به معنای بی تو بودنها
معنی من پس از تو یعنی هیچ
تف به دنیای بی تو بودنها
سرزمینم تن تو بود اما
- رفته ای تا که بی وطن باشم
پای تاوان عشق مجنونی
- بی خیال از وجود تن باشم
کاش گاهی خدا سری میزد
- به جهنمسرای من تا عشق
تا ببیند که دوزخ سردی
- شده دنیای بین من با عشق
آخرین پرسه های جانم را
- در خیال تو میزنم با درد
به خودم با نهیب میگویم :
- زخم خورده ، به خانه ات برگرد
به خودم با نهیب میگویم :
- زخمیِ عشقِ پشتِ پا خورده
- به جهنم که عشق نامردست
- به جهنم که عاشقی مرده
به پریشانی ام نگاهی کن
رفته ای ، گرچه خسته از جانم
به خدایی که با خودت بردی
- با غمت تا همیشه می مانم
قل اعوذ برب تنهایی
- گور بابای عشقِ بعد از تو
قل اعوذ برب احساسات
- تف به دنیای عشقِ بعد از تو
#سعید_خاکسار
@saeed_khaksar58
1 074
Repost from saeed_khaksar58
در من خبری نیست به جز خانه خرابی
دنیای مرا هر که ندیده ست ببیند
افسوس نخوردن همه ی کار دلم بود
کس نیست به پای من بیمایه نشیند
دنیاست سراسر تن پوشالی اوهام
جان است هراسان پی حسرت نکشیدن
همواره بهاریست روان سوی زمستان
عمر است دوان بودن و مرگ است رسیدن
از من هیجان رفته مکان هیچ زمان پوچ
در من کسی از هرچه که می دید نپرسید
رنج است به رخسار و گره مانده به ابرو
جا مانده به دنیای دلم سایه ی امید
تنها شدنم حاصل فهمیدن بیجاست
اندیشه مرا تا به سرآغاز یقین برد
شک رفت ولی درد به پا خاست درونم
خود خواهی ام از اوج جدا گشت و زمین خورد
از دور به تنهایی این مرد نخندید
دستان پر از خالی ام از بوالهوسی نیست
خوب است که دردم غم فهمیدن دنیاست
در خانه به جز سایه ی من جای کسی نیست
#سعید_خاکسار
@saeed_khaksar58
405/02/18
1 074
در من خبری نیست به جز خانه خرابی
دنیای مرا هر که ندیده ست ببیند
افسوس نخوردن همه ی کار دلم بود
کس نیست به پای من بیمایه نشیند
دنیاست سراسر تن پوشالی اوهام
جان است هراسان پی حسرت نکشیدن
همواره بهاریست روان سوی زمستان
عمر است دوان بودن و مرگ است رسیدن
از من هیجان رفته مکان هیچ زمان پوچ
در من کسی از هرچه که می دید نپرسید
رنج است به رخسار و گره مانده به ابرو
جا مانده به دنیای دلم سایه ی امید
تنها شدنم حاصل فهمیدن بیجاست
اندیشه مرا تا به سرآغاز یقین برد
شک رفت ولی درد به پا خاست درونم
خود خواهی ام از اوج جدا گشت و زمین خورد
از دور به تنهایی این مرد نخندید
دستان پر از خالی ام از بوالهوسی نیست
خوب است که دردم غم فهمیدن دنیاست
در خانه به جز سایه ی من جای کسی نیست
#سعید_خاکسار
@saeed_khaksar58
405/02/18
1 074
روزگار جهنمی داریم
حس و حال بهار مان درد است
خنجر از پشت... یادمان مانده
که جهان باب میل نامردست
از زمین سمت آسمان بارید
حقمان این نبود ... اما بود
بی گناهی به معصیت خندید
قصه ی دین نبود ... اما بود
نانمان را میان خون زده ایم
خام بودیم و خوابمان کردند
از پریدن قفس به جا مانده
نانجیبان خرابمان کردند
دشت خالی شد از شقایق ها
پشت اصطبل داغمان زده اند
سخت بودیم و ساده میکردند
وسط شهر دارمان زده اند
مدتی شد سیاه تر در جنگ
از دل آسمانمان چه خبر
مرگ را بی بهانه میبخشند
بعد جان از جهانمان چه خبر
از قراری که در قواعد بود
دشمنان بهشت و حق بودیم
هر چه بود و نبود را بردند
مصرف روی زرورق بودیم
#سعید_خاکسار
@saeed_khaksar58
405/02/30
Endi mavjud! Telegram Tadqiqoti 2025 — yilning asosiy insaytlari 
