`°𝑶𝒑𝒉𝒆𝒍𝒊𝒂°`
رفتن به کانال در Telegram
"سایه ابهامی حزین" جایی برای نگه داشتن خاطرات و افکارم یادداشت های روزانه یک روح (بیشترِ آنچه اینجا میخوانی، از ذهن و قلمِ خودِ من گذشته است.) _کپی نکنید @OpheliaWhisperBotbot
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
408
مشترکین
+1024 ساعت
+27 روز
اطلاعاتی وجود ندارد30 روز
آرشیو پست ها
409
Repost from دومآن.
وقتی آدم به چیزی که میخواهد نمیرسد، زیاد دور نمی رود. همان حوالی پرسه میزند و به آشناترین چیزِ نزدیک به او، شبیه او، چنگ میزند.
_رویای تبت / فریبا وفی
409
"و او، میان تمام چیزهایی که از دست داده، فقط یک عادت را با خود نگه داشته بود؛ هر وقت دلش میگرفت، به آسمان خیره میشد."
409
از ابتدای زندگی خود را در طوفان زندگی یافتم و از همان روزهای اول در اثر آزمایشهای زیاد دانستم که من برای زندگی کردن در این جهان ساخته نشده ام و ساختمان فکر و احتیاجات من به طوری است که هرگز نخواهم توانست به جایی برسم.
-از نوشته های سالهای پیری و انزوای روسو
409
Repost from هَسْتیـشِناسی
هرچه بیشتر نگاه میکنم، بیشتر به این فکر میکنم که شاید بعضی آدمها با مقدار بیشتری از احساس به دنیا میآیند؛
بیشتر میبینند، بیشتر لمس میکنند، بیشتر درگیر میشوند و شاید عمیقتر از آنچه ظرفیتشان اجازه میدهد، احساس میکنند.
به همین دلیل است که بعضی از آنها به هنر پناه میبرند؛نه لزوماً برای اینکه هنرمند بودن آنها را نجات میدهد،بلکه برای اینکه هنر راهیست برای بیرون ریختنِ چیزی که درونشان بیش از حد زیاد است.
— هَسْتیـشِناسی
409
"در گذشته، دستکم در برابر اتفاقات ناگوار، احساس درد یا تأسف میکردم؛ اما مدتی است آنقدر دردهایم روی هم تلنبار شدهاند که دیگر هیچ اتفاقی نمیتواند آن واکنشهای گذشته را در من زنده کند. انگار رنج، آنقدر در زندگیام تکرار شده که مرز میان یک اتفاق ناگوار و روزهای عادی از بین رفته است. درد همچنان سر جایش است؛ همانقدر واقعی و آشنا، اما دیگر برای آمدنش جا نمیخورم و از ماندنش تعجب نمیکنم. زمانی منتظر بودم روزی از میان برود، اما حالا آنقدر به حضورش عادت کردهام که دیگر رفتنش را هم تصور نمیکنم."
409
فکر، فکر، فکر، همیشه فکر یک چیز بیشتر از خود آن چیز آزارم میدهد.
-احتمالا گم شدهام، سارا سالار
409
"در من، چندین نفر همواره در حال جنگاند؛ یکی بر سر دیگری فریاد میزند و آن یکی، بلندتر فریاد میکشد. یکی از احساسات میگوید و دیگری از منطق، حسابوکتاب و آینده. هرکدام میخواهند پیروزِ این جدال باشند، اما این جنگ هیچ برندهای ندارد؛ تنها چیزی که از آن باقی میماند، خونریزیِ فکر است و گاهی میگرنی که از شدتِ این هیاهو به جانم میافتد."
409
Repost from نور امید🍊
این پیام و این آلبومو فور کنید کانالتون و ی پست قیشنگ مشخص کنید فور کنم اینجا🦀
