fa
Feedback
تردید|مصور رحیمی

تردید|مصور رحیمی

رفتن به کانال در Telegram

در اینستاگرام: https://www.instagram.com/msawirrhimie/ واتساپ: +93781841597

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
228
مشترکین
-124 ساعت
-27 روز
-930 روز

در حال بارگیری داده...

کانال‌های مشابه
هیچ داده‌ای
مشکلی وجود دارد؟ لطفاً صفحه را تازه کنید یا با مدیر پشتیبانی ما تماس بگیرید.
ابر برچسب‌ها
هیچ داده‌ای
مشکلی وجود دارد؟ لطفاً صفحه را تازه کنید یا با مدیر پشتیبانی ما تماس بگیرید.
اشارات ورودی و خروجی
---
---
---
---
---
---
جذب مشترکین
سپتامبر '26
سپتامبر '26
+17
در 1 کانال‌ها
اوت '26
+32
در 2 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '26
+87
در 1 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '260
در 4 کانال‌ها
Get PRO
مه '26
+40
در 8 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '260
در 4 کانال‌ها
Get PRO
مارس '26
+35
در 3 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '260
در 1 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '26
+13
در 1 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '250
در 1 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '25
+9
در 1 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '250
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '250
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '250
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '250
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '25
+20
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '250
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '25
+48
در 1 کانال‌ها
تاریخ
رشد مشترکین
اشارات
کانال‌ها
18 سپتامبر+1
17 سپتامبر0
16 سپتامبر0
15 سپتامبر+2
14 سپتامبر+3
13 سپتامبر0
12 سپتامبر+1
11 سپتامبر0
10 سپتامبر+1
09 سپتامبر0
08 سپتامبر+1
07 سپتامبر+1
06 سپتامبر+1
05 سپتامبر+6
04 سپتامبر0
03 سپتامبر0
02 سپتامبر0
01 سپتامبر0
پست‌های کانال
همین «غمگین می‌نمود» «گلگون می‌نمود» «خندان می‌نمود» در کل همین می و نمودن را اگر بگذاریم نفس راحت بکشند.

2
بدون متن...
42
3
تو روزگار منی من غلط کردم! دنیایی من به محور تو می‌چرخد. #تردید
تو روزگار منی من غلط کردم! دنیایی من به محور تو می‌چرخد. #تردید
54
4
اگر ندانید به‌واقع چند ساله‌اید، خود را چند ساله احساس می‌کنید؟ -ستشل پیج
56
5
میانِ آغوش های نا امن دنبالِ امنیّت می‌گردی کمی بایست! خود را در آغوش بکش تا زمین کمی آهسته‌تر بچرخد تا سرگیجه‌ ات کمتر شود شاید دیگر نیازی نباشد خود را به آغوش کسی بیاویزی تو هیچوقت منتظر ِخودت نبودی و تا خود را در آغوش نکشی آغوش ِ تو نیز برای کسی امن نخواهد شد کمی بایست! خود را در آغوش بکش... -افشین یداللهی
61
6
Pianochocolate - Sunshower.mp3
59
7
😋 «هیچ عشقی صادقانه‌تر از عشق به غذا نیست.» -برنارد شاو ✅ برای نوشتن گزارش نیک امروز روی پیوند زیر کلیک کنید: shahinkalantar
😋 «هیچ عشقی صادقانه‌تر از عشق به غذا نیست.» -برنارد شاو ✅ برای نوشتن گزارش نیک امروز روی پیوند زیر کلیک کنید: shahinkalantari.com/gozaresh-125 💛
55
8
شوخی شوخی با شاملو هم شوخی از مخ‌زنی و گپ‌دادن و شعرنویسی و دکلماتوری و سردبیری که بگذریم، شاملو آدم بسیار جالبی بود. خودش هم می‌گفت: «من آدم بسیار جالبی استم.» اما مشکل این بود که مردم هی باور نمی‌کردن آدم جالبی باشد و هرکجا پیش دوست و دشمن می‌نشستن، می‌گفتن شاملو اصلن آدم جالبی نیست. (حال آنکه بود.) حتا وقتی شاملو از خیابان شاه رد می‌شد، کودکانی که توپ‌بازی می‌کردن، می‌گفتن: «شاملو آدم جالبی نیست. شاملو آدم جالبی نیست.» شاملو هم گفت: «حالا نشان‌تان می‌دهم کی جالب است.» و برداشت حرفی زد که دهن همه‌ای مردم پشم درآورد از این حجم جالبیت. گفت: «شما این همه سال غلط کردید به روح ضحاک گل فرستاید. اصلن ضحاک نماد ایستادگی در برابر ظلم است و اینکه اگر بعد از این کسی به روح ضاحک گل و ساعت شماطه‌ی و موزه و کیله بفرستد، با من طرف است.» مردم هم که دیدن جدی‌جدی این آدم جالب است، گفتن: «ما غلط کردیم گفتیم تو جالب نیستی. گوه زمبور خوردیم. ترخدا ما را ببخش.» شاملو هم گفت: «باشد.» و بخشید. اما بعد از مدتی مردم دوباره گفتن شاملو اصلن آدم جالبی نیست. (طبیعی است که در آن زمان هم آدم قدرنشناس زیاد بوده است.) شاملو هم گفت: «چی می‌گوید؟ من که همین دیروز اثبات جالبیت کردم.» مردم گفتن: «زیگی. دیروز دیروز است و امروز امروز. اگر آدم جالبی استی، امروز اثبات کن. اگر نیستی هم برو که ما دنبال آدم جالب می‌گردیم.» شاملو هم که دید این مردم از نسل گوساله‌پرست آمده‌اند، گفت: «حالا یک حالی ازتان بگیرم که تا صد سال از جالبیت خاب‌تان نبرد» و برداشت دیوان حافظ را خراب کرد. #تردید
68
9
بدون متن...
80
10
اهمیت کارهای یک ذره‌ای در آغاز روز وقتی کودک بودم، مانند هر کودک دیگری از مکتب رفتن بدم می‌آمد. لج می‌کردم و مدام غیرحاضر می‌
اهمیت کارهای یک ذره‌ای در آغاز روز وقتی کودک بودم، مانند هر کودک دیگری از مکتب رفتن بدم می‌آمد. لج می‌کردم و مدام غیرحاضر می‌شدم. غیرحاضری‌های من آن‌قدر زیاد شده بود که سرمعلم با مادر تماس گرفته و گفته بود صرفن اگر یک روز دیگر حاضر نشوم، این سال را از دست می‌دهم. بعد ایده‌ای جالبِ به سر پدر خطور کرد. در یک چارد بزرگ تمام روزهای مانده‌ی این سال را نوشته بود و زیر آن‌ها یک چهارخانه‌ی کوچک برای تیک زدن گذاشته بود. بعد هم برایم گفت: «هر روز وقتی از خواب بیدار شدی، اینجا یک تیک بکش، حالا اگر خاستی مکتب برو و اگر هم خاستی نرو.» وقتی تیک می‌کشیدم، حیفم می‌آمد این سال را بیفتم و مجبور باشم سال بعد دوباره این همه تیک‌تیک بزنم. همین یک حرکت کوچک باعث می‌شد زهر مکتب را بگیرم. #تردید
82
11
_⁨پلی لیست – خسته ـ ویگن⁩.mp3
77
12
مرا با این بالش و این دو تا ملافه و این سه تا شکلات روی میزت راه می‌د‌هی؟ می‌شود وقتی می‌نویسی دست چپت توی دست من باشد؟ -عباس معروفی #شعردرمانی
87
13
تمامی دیوان شاعران از ویرژیل تا رامبو از متنبی تا مایاکوفسکی از سخن با سخاوت تو آغاز می‌شود و دستان تو پیش نویس شعری نانوشته است. -نزار قبانی، از فیسبوک استاد کلانتری
100
14
«سیکادا» را بشناسیم 📎ضمیمه‌ی وبینار ۵۴۵ نویسنده‌ساز: چند پاره از داستان «سیکادا» @nevisandehsaz
92
15
من هم سیکادا مصور رفیق نداشت. مصور چکر نرفت. مصور دایم پشت کامپیوتر. مصور کار دوست داشت. تنبلی بدش آمد. مصور کاری. مصور سیکادا. تیک! تیک! تیک! #تردید
103
16
از داستان‌های شب ستارهها اشک‌های ما هستند... شب‌ها را ما روشن نگه می‌داریم! -رسول یونان، آکوردی برای صرف شام، ص 53 #شعردرمانی
98
17
گزارش نیک   ➖به عادت روزانه سری به رمانم زدم و بخش‌هایش را دست‌کاری کردم. ➖... را از نزدیک دیدم. کوتاه و سریع اما عمیق مجذوب کننده. در بازگشت تمام شهرجدید را قدم زدم. می‌خاستم کتاب بخرم اما وقتی «عیاض» را در ویترین دیدم منصرف شدم. ➖ادبیات افغانستان: سری به مجموعه داستان کوتاه «در انتظار ابابیل» از حسین فخری نویسنده افغانستانی  زدم و داستان‌کوتاه «باغ زردآلو» را خاندم. ➖دوست‌نوازی: با... از پشت گوشی حرف زدیم و همه‌دیگر را نوازیدیم. ➖قهوه و شکلات خریدم. می‌خاستم غذای سگ هم بخرم اما یادم آمد من که سگ ندارم. بعد دلم خاست سیگار کوبایی بخرم اما طبق قوانین خودم؛ خریدن و کشیدن هرگونه مخدر ممنوع است. نگرفتم و به قوانین وفادار ماندم. ➖آمادگی بدنی: چند حرکت انفجاری و 20 عدد شنا دست باز و 20 عدد دست جمع زده شد. سه سیت 12 تایی پلانک زدم و شکمم را حسابی نوازیدم. ➖عصر را با... رفتیم تا فوتبال نگاه بکنیم. #گزارش_نیک
110
18
...کمی پریشانم، برای همین به نوشتن نشسته‌ام. -ک-تینا
101
19
گزارش نیک ➖صفحات صبحگاهی را چنان تند نوشتم که دستم درد گرفت. ➖این نقل‌قول الن ردپت: «حقیقت دارد؟ مفید است؟ الهام‌بخش است؟ ضروری است؟ مهربانانه است؟ اگر چیزی که می‌خواهم بگویم این‌طور نیست، دهانم را می‌بندم!» ➖پندکِ به خودم: عادت کن بی‌سر و صدا کار کنی. ➖قهوه را سرسری با بسکویت رژیمی زدم به معده و رفتم به رمان دستی بکشم. ➖عصر را با فوتبال دیدن و تجربه‌ای خلاف روزمرگی گذراندم. هوادارانی کنار دستم از قوانین آفساید چیزی سرشان نمی‌شد. یکی می‌گفت اگر توپ به زمین بخورد آفساید است. یکی هم می‌گفت اگر تو از سر دروازه رد شود آفساید است. و دیگری هم روی هردو را سفید کرد و گفت اگر دروازه‌بان از گول بیرون بیاید، آفساید است. خوب نیست آدم پشت مرده حرف بزند، ولی این‌ها آدم‌های مشنگی نبودن؟ ➖به امروزم ۴ می‌دهم چون فهرست‌گریزی کرده‌ام. پی‌گیری ماجرای کورس نشدم و از این بابت شرمنده‌ام. ➖وقتی اشتباه را نمی‌پذیری، بهبودی در کار نیست. #گزارش_نیک
115
20
وسیمه بادغیسی چرا می‌نویسد؟ سلسله مصاحبه با نویسندگان فارسی‌زبان «صرف خالق دنیای قصه‌ها باشم. این به من شور و شعف می‌دهد. من
وسیمه بادغیسی چرا می‌نویسد؟ سلسله مصاحبه با نویسندگان فارسی‌زبان «صرف خالق دنیای قصه‌ها باشم. این به من شور و شعف می‌دهد. من را، من می‌سازد. مرا از یک مصرف‌کننده‌ی محض به مبتکر و ایجاد‌ کننده تبدیل می‌کند. مرا خاص می‌سازد، همان‌طور که به خواننده حس خاصی القا می‌کند و او را به دنیای دیگری وارد می‌کند. لذت فهمیدن و کشف کردن را به او می‌بخشد. در کل، طرز دید و نگاه من به دنیا را، نوشتن است که شکل می‌بخشد. نوشتن اندیشه‌ی من را انتقال می‌دهد. جهانی زیبایی را که دیده‌ام یا وحشتی را که تجربه کرده‌ام، پارچه پارچه به آدم‌های مختلف منتقل می‌کند.» -پاره‌یی از متن همین مصاحبه 🌐 متن کامل مصاحبه به همراه داستان کوتاه «عشق به وقتِ بخارا» را در وبگاه مدرسه نویسندگی بخوانید: https://madresenevisandegi.com/42686/an-interview-with-wasime-badghisi/ #مصاحبه_با_نویسندگان @shahinkalantari Madresenevisandegi.com
100