fa
Feedback
تردید|مصور رحیمی

تردید|مصور رحیمی

رفتن به کانال در Telegram

در اینستاگرام: https://www.instagram.com/msawirrhimie/ واتساپ: +93781841597

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
226
مشترکین
+124 ساعت
-47 روز
اطلاعاتی وجود ندارد30 روز
آرشیو پست ها
چرا این‌همه شعر می‌خانی؟ تا طوری بگویم «دوستت دارم» که بی‌درنگ باور کنی. -استاد شاهین کلانتری
چرا این‌همه شعر می‌خانی؟ تا طوری بگویم «دوستت دارم» که بی‌درنگ باور کنی. -استاد شاهین کلانتری

می‌نویسم یک کتاب تا پس از من برای تو کاغذ‌ها لالای بگویند #تردید

جمله دوزی -اگر ما کثیف‌کاری نکنیم، سطل اشغال گرسنه می‌ماند.

برای عشق‌مان قفس نسازیم شاید شازده کوچولو مثال خوبی باشد. نمی‌توان برای معشوق قفس درست کرد. پژمرده می‌شود. میمیرد. با سنگ‌بافی نمی‌توان کسی را نگه‌ داشت. بگذار برود. پرنده‌ی را که نمی‌خاهد در درختی کنار خانه ات آواز بخاند، درون قفس‌ محبوس نکن. چی می‌دانی که پرنده‌ی محبوس کرده‌ ات، برای تو شعر می‌خاند یا فحش مادری می‌دهد؟ مگر زبان پرندگان را می‌دانی؟ #تردید

می‌نویسم؛ چون غمگینم. می‌نویسم؛ چون نوشتن یکی از راه‌های مبارزه با اندوه است. ... حتی اگر قادر به تأمین زندگی‌ام نبودم، باز ه
می‌نویسم؛ چون غمگینم. می‌نویسم؛ چون نوشتن یکی از راه‌های مبارزه با اندوه است. ... حتی اگر قادر به تأمین زندگی‌ام نبودم، باز هم به نوشتن ادامه می‌دادم. -ماریو بارگاس یوسا

اتاقی از آن من ما در خانه اتاق بی‌کاره زیاد داریم. تقریبن در این سال‌ها دو سه اتاقی را اشغال کرده‌ام، عکس‌های کامو و کافکا زده‌ام و بعد دلم را گرفته است و اتاق بعدی را امتحان کرده‌ام. هرکجایی این خانه بگردی، یک کتاب نیمه‌خان یا ورقی سیاه شده، یا هم یک گیلاس قهوه‌آلود گیری میاری که بدون شک مال من است. شنیده‌اید که می‌گویند انسان هرکجا برود باز در خانه خودش احساس راحتی می‌کند؟ منم حالا بعد این همه اتاق کثیف کردن‌ها، برگشتم و گوشه‌ی اتاق مادر را تبدیل به دفتر کارم کردم. مادر بیچاره هم مانده است با من چیکار کند… #تردید

مسابقه‌ا‌ی وجود ندارد چی حمله‌‌های می‌کنند بالایی کتاب. تو گویی مسابقه‌ا‌ی وجود دارد. که مثلن در آخر سال بگویند من ۳۰۰ جلد کتاب خانده‌ام. خب که چی عزیز من؟ اگر اینطور باشد که تو صرفن فخرفروشی خانده‌ی. عاشقِ کتاب، با همان یک کتابی که می‌خاند زندگی می‌کند. (که مثلن معشوق اوست) کتاب پاره‌ی از تنش می‌شود. من همین «شب هول» را دوبار خانده‌ام و چهار بار هم سگ‌جویدن کرده‌ام. گوشه و کناری، کنار پیر خرفتی، یا مثلن وقتی حالم از فوتبالی ریال مادرید به هم می‌خورد، یک ورقکی میزنم. همین حالم را خوب می‌کند. اگرچه تنبلیدن را تبلیغ نمی‌کنم اما آهسته‌خانی قشنگ‌تر است. #تردید

نویسندگانی که ادعا می‌کنند به هنگام نوشتن، رنج فراوانی را متحمل می‌شوند، مرا به خنده می‌اندازند. اگر آن‌ها این‌همه رنج می‌برند، پس چرا می‌نویسند؟ آنان مجبور نیستند خودآزاری کنند. -لوئیس سِپولوِدا

دنیا خوش است و مال عزیز است و تن شریف لیکن رفیق بر همه چیزی مقدم است -سعدی

🍂 وبینار نویسنده‌ساز: هر روز، ساعت ۱۷ 📸نوشتن برای تغییر، تغییر برای نوشتن 👀 حضور برای همگان آزاد و رایگان است برای حفظ انگ
🍂 وبینار نویسنده‌ساز: هر روز، ساعت ۱۷ 📸نوشتن برای تغییر، تغییر برای نوشتن 👀 حضور برای همگان آزاد و رایگان است برای حفظ انگیزه در مسیر نوشتن 👤 سخنران: شاهین کلانتری 💬 جایی برای طرح دغدغه‌های شما در نویسندگی آموزش+پرسش‌وپاسخ ✍️‌‌ پرسش‌هایتان‌‌ را در وبگاه زیر بنویسید تا در وبینار نویسنده‌ساز واکاوی شود: Nevisandesaz.ir ⛓‌ لینک ورود به وبینار: ⬇️ skyroom.online/ch/madresenevisandegi/nevisandesaz 📌نکات فنی: ✅پس از کلیک روی پیوند بالا، گزینه‌ی «مهمان» را انتخاب کنید و سپس نام و نام خانوادگی خود را ثبت کنید. نیاز به نام کاربری و رمز عبور نیست. ✅برای ورود به اسکای‌روم باید فیلترشکن خاموش باشد تا صدا و تصویر را با کیفیت بالاتری دریافت کنید. ✅هر وقت به مشکل خوردید صفحه را ببندید و از نو بگشایید. ↔️ یوتیوب مدرسه نویسندگی: youtube.com/@shahinkalantary دانلود رایگان کتاب نویسنده‌ساز © برگزارکننده: مدرسه نویسندگی+نشر نویسنده‌ساز @nevisandehsaz @shahinkalantari لینک ورود به وبینار: skyroom.online/ch/madresenevisandegi/nevisandesaz 🎭

المور لئونارد چی درس‌های به ما می‌دهد؟ برخی از اندرزهای المور برای نویسندگان: 1-کتاب را هرگز با شرح و توصیف هوا شروع نکنید، این کار حوصله خواننده را سر می‌برد. 2- از مقدمه‌چینی پرهیز کنید، به خصوص اگر داستان شما یک پیشگفتار هم داشته باشد. 3- در نقل گفتارها هیچ فعلی غیر از "گفت" به کار نبرید. چون جمله گفتاری مال شخصیت شماست، اما افعال مال نویسنده است که بهتر است هرچه کمتر در داستان دخالت داشته باشد. "گفت" مختصر‌ترین و بی‌طرف‌ترین فعل است؛ از افعالی مثل: غرید، زمزمه کرد، نالید، فریاد زد و غیره، خودداری کنید. 4- به دنبال فعل "گفت" هرگز یک قید به کار نبرید، که مثلا "بلند" یا "آهسته" گفت. این چیزها کاملا اشتباه است، چون نشانه دخالت نویسنده است که خود را وسط میدان می‌‌اندازد و ذهن خواننده را منحرف می‌کند و ریتم گفت‌وگو را به هم می‌ریزد. 5- از به کار بردن علامت تعجب یا تأکید (!) خودداری کنید، اصلا قشنگ نیست. 6- در استفاده از لهجه‌ها و گویش‌ها افراط نکنید، چون باز هم ذهن خواننده را به انحراف می‌کشید. 7- در توصیف شکل و قیافه شخصیت‌های داستان زیادی وارد جزئیات نشوید. همینگوی اصلا ظاهر آدم‌ها را وصف نمی‌کند و قید و صفت به کار نمی‌برد، اما با چنان مهارتی آنها را نشان می‌دهد که خواننده خود به خود آنها را در برابر خود می‌بیند. همیشه دلم می‌خواست مثل او بنویسم، تا این که یک روز کشف کردم که در کار او طنز و شوخی وجود ندارد. 8- از صحنه‌ها و آشیاء توصیف‌های مفصل و پیچیده ارائه ندهید. این‌ کار ذهن خواننده را خسته می‌کند. #تردید

بلندی‌های بادگیر اگرچه خاهران برونته از ماه‌ترین نویسندگان ادبیات قرن نوزدهم بریتانیا هستند، اما امیلی با «بلندی‌های باد‌گیر»
بلندی‌های بادگیر اگرچه خاهران برونته از ماه‌ترین نویسندگان ادبیات قرن نوزدهم بریتانیا هستند، اما امیلی با «بلندی‌های باد‌گیر» یک سر و گردن از همه بلند‌تر است. برخلاف بسیاری از داستان‌های عاشقانه‌ی آن زمان، عشق در بلندی‌های باد‌گیر دیگرگونه است. کلیشه را می‌شکند. عشق امیلی آرامش‌بخش نیست. ویرانگر است. پرتنش است. مرموز است. #تردید

کلمات، کلمات، کلمات همین کلمات ساده می توانند باورها را تغییر دهند، اشک‌ها و لبخندها را بیافرینند آغازگر جنگ و صلح باشند می‌ت
کلمات، کلمات، کلمات همین کلمات ساده می توانند باورها را تغییر دهند، اشک‌ها و لبخندها را بیافرینند آغازگر جنگ و صلح باشند می‌توانند از شما دیو یا فرشته بسازند! چرا کلمات را جدی نمی‌گیرید؟ بهار اخوت

جمعه‌، شارژر تنهایی است. #قصارک

اگر به قدر کافی به دست‌هایت خیره شوی، توان آغاز هر کاری را می‌یابی. -شاهین کلانتری

نویسنده‌ساز دیروز دوست‌مان حرف جالبی زد که دلم خاست از جا بلند شوم و گلدان را بگیرم و در حلقومش کنم. گفت: «نویسندگی آموزش دادنی نیست. نویسنده باید خودجوش باشد. فی‌نفسه نمی‌شود نویسنده را ساخت. نویسنده باید باشد.» من نمی‌دانم منظورش از این حرف‌ها چی‌ بود اما برداشت کلی من این بود که لابود نویسنده که از مادر زاده می‌شود یکی دو رمان چاپ شده. دو مجموعه داستان کوتاه. یکی دو دفتر شعر. با خودش می‌آورد. شاید… #تردید

پیرانه سرم عشقِ جوانی به سر افتاد -حافظ

من در حال آزادنویسی...

دن کیشوت امروز مطلبی از سایت BBC می‌خاندم که با این خاطره‌ای جالب برخوردم. مطلب این است که روزی «ارناندو آلوارس» به ملاقات گابریل گارسیا مارکز می‌رود و بعد از مدتی حرف در مورد ادبیات کلاسیک، ارناندو آلوارس می‌گوید من هنوز نتوانسته‌ام دون کیشوت را بخانم. مارکز هم می‌گوید اشکالی ندارد. کتاب را در تشناب بگذار، هروقت رفتی، یکم بخان. #تردید

عشق لامپ مطالعه من لامپ مطالعه ندارم. گاهی وقتی اسمی «لامپ مطالعه» می‌آید، دلم شور می‌زند که کاش یکی ازش داشتم. رنگی زرد دارد و کورسو هست و آدم دوست دارد ساعت‌های شب را بیدار بماند و بخاند و بخاند و بنویسد. اینجا لامپ مطالعه نیست. یافت هم نمی‌شود. تنها چراغم نور گوشی است که اصلن زرد نیست، سفید است. دوستش ندارم. چشم را می‌آزارد. من لامپ مطالعه ندارم و کاش داشتم. #تردید