fa
Feedback
تردید|مصور رحیمی

تردید|مصور رحیمی

رفتن به کانال در Telegram

در اینستاگرام: https://www.instagram.com/msawirrhimie/ واتساپ: +93781841597

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
226
مشترکین
+124 ساعت
-47 روز
اطلاعاتی وجود ندارد30 روز
آرشیو پست ها
فهرست کلاسیک‌های که مارکز پیشنهاد داد: ۱. انجیل ۲. هزار و یک شب ۲الف. افلاطون و ارسطو ۳. اودیسه ۳الف. فیلسوف‌های نامدار. دیوژ
فهرست کلاسیک‌های که مارکز پیشنهاد داد: ۱. انجیل ۲. هزار و یک شب ۲الف. افلاطون و ارسطو ۳. اودیسه ۳الف. فیلسوف‌های نامدار. دیوژن لائرتی ۴. سوفوکل: اودیپ ۵. زندگی دوازده سزار (سوئتونیوس) ۶. پلوتارک ۷. کمدی الهی (دوزخ) ۸. هوراس (شعر) ۹. ال سید (چکامه‌ها) ۱۰. آمادیس گل ۱۱. دن کیشوت ۱۲. شعر: عصر طلایی اسپانیا ۱۳. گارگانتوا و پانتاگروئل ۱۴- بهشت گمشده - میلتون ۱۵. وقایع‌نامه‌های هند ۱۶- منبع

اجازه بدهید غلط بنویسیم* گاهی با پلیس‌های زبان برخورد کرده‌اید؟ از بدی‌های کتاب «غلط ننویسیم» ابوالحسن نجفی یکی اینکه پلیس زبان تولید می‌کند. بچه‌جوجویی که فقط نثر معیار را می‌شناسد به سیاق چپترکان دانشگاه، هر شیوه‌ی خط‌نویسی دیگر را نادرست که نه، کفر قلم می‌زند. حال آنکه فرق رسم‌الخط فارسی «معیار» و فارسی «غیرمعیار» و غلط‌نویسی را نمی‌داند. این بچه جوجوها گاهی امر به معروف زبان هم می‌شوند و می‌خاهند دیگران را به راه راست هدایت کنند. پانویس: *اجازه بدهید غلط بنویسیم. محمدرضا باطنی، مجلۀ آدینه، شمارۀ 24

اگر درخت بودم چی؟ گاهی وقتا که دلم می‌گیرد و از خشکی مقالات به هم می‌ریزم، اگر بخاهم کاغذکم را زینت ببخشم، خودم را چیز‌های عجیب و غریب می‌سازم تا از چشم آنها جهان را بنگرم. حالیا درختم. جهان را چگونه می‌یابم؟ خشک‌سالی و تنهایی من در وسط برهوت. یا پُرآب‌سالی، جنگلی انبوه با آب فراوان. اگر درخت بودم، چه در جنگل سبز و وسط اجتماع درختان، یا به گونه‌ای فردی و دور از اجتماع درختان، در صحرا. باز احساس می‌کردم تنها ام. حتا آب‌رسانی ندارم که لب شاخه‌ی خشکیده‌ی من را تر کند. #تردید

کتاب‌‌چشیدن اگر فرصت خاندن کتاب را نیافتیم، کتابی را برداریم و صرفن به چماخم جلد آن بنگریم. یا جمله‌ی از آن بچشیم. روح را ارضا می‌کند حتا چشیدن‌های کوچک هم. #تردید

مطالعه هر چیزی را عوض می‌کند، هر چیزی را به سطح بالاتری از وجود و فراتر از روزمرگی ابلهانه می‌کشاند. -کارلوس فوئنتس
مطالعه هر چیزی را عوض می‌کند، هر چیزی را به سطح بالاتری از وجود و فراتر از روزمرگی ابلهانه می‌کشاند. -کارلوس فوئنتس

در امتداد شعری‌ام خط‌خورده تنها یک سطر به نام نامی تو در من مانده -فرخنده حاجی‌زاده
در امتداد شعری‌ام خط‌خورده تنها یک سطر به نام نامی تو در من مانده -فرخنده حاجی‌زاده

نویسندگان مترجمانِ دردند چند روز پیش داستانی می‌خاندم از جومپا لاهیری به اسم «مترجم دردها» که در آن مردی وظیفه داشت دردهای هندی‌های مهاجر را ترجمه کند. اما آیا نویسنده‌ها مترجمانِ درد نیستند؟ گاه بیتی از حافظ خانده‌ایم و ناخودآگاه احساس کرده‌ایم شاعر از درد ما گفته است. سطور نخستین بوف کور، درد مشترک‌مان بوده است. یا «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» فروغ. یا «کوه با نخستین سنگ‌ها آغاز می‌شود» شاملو. تاریخ ادبیات پر از همین مترجمانِ درد است. همه به گونه‌ای ما را ترجمه کرده‌اند. #تردید

«هر چه درباره‌ی زندگی می‌دانم از کتاب‌ها آموخته‌ام.» -ژان پل سارتر
«هر چه درباره‌ی زندگی می‌دانم از کتاب‌ها آموخته‌ام.» -ژان پل سارتر

فقط خاندن کافی نیست فقط خاندن کافی نیست. باید آنقدر نوشت که در نوشتن به بن‌بست خورد و آن گاه سراغِ کتاب رفت. نیاز به نوشتن است که از تو خاننده‌ی بهتری می‌سازد. #تردید

چرا خاب را خاب نوشتی؟

«واو معدوله را کنار می‌گذاریم خاهر، خاندن، خاستن، خاب و خیش... می‌نویسیم. تلفظ امروز این کلمات همین است. تا کی می‌شود به کودک
«واو معدوله را کنار می‌گذاریم خاهر، خاندن، خاستن، خاب و خیش... می‌نویسیم. تلفظ امروز این کلمات همین است. تا کی می‌شود به کودکان گفت واو بنویس اما مخان؟ آیا چنین کاری در سده‌ی ۲۱م خرمندانه است؟» ناصر وثوقی، مجله‌ی اندیشه و هنر، ۱۵‌ام اردیبهشت ۱۳۸۵

کلمه‌برداری کلماتی که در جریان هفته از اینسو و آن سو قاپیده‌ام را اینجا هوا می‌کنم. باشد که واژه‌گان‌مان گسترش یابد. نقاشانه در آنموقع در قیافه محجوب و ملیح و حساس تویک احساسات عالی و نقاشانه خواندم. -طغرل افشار، نامه‌های فراموش نشدنی، ص ۱۵ و ۱۶ فراغ‌بال و به تو التماس می‌کنم که نامه‌ات را آزادانه، با فراغ‌بال و با روحی که بر فراز اعمال و رفتار کلیشه‌ای نوع بشر بال می‌گستراند بنویسی. -نامه‌های عاشقانه، جبران خلیل جبران، ترجمهٔ آزاده مسعودنیا، ص ۷۳ همگیشان این‌ها در واقع، همگیشان در شماره‌های پیاپی روزنامهٔ المهاجر تقریباً شانزده سال پیش، به چاپ رسیده بودند. -نامه‌های عاشقانه، جبران خلیل جبران، ترجمهٔ آزاده مسعودنیا، ص ۹۹ جان‌مایه من دارم نسخهٔ دیگری از اشک و لبخند را برایت می‌فرستم با این امید که به جای نگاه کردن به شکل کتاب نگاهی به جان‌مایهٔ آن بیندازی. -نامه‌های عاشقانه، جبران خلیل جبران، ترجمهٔ آزاده مسعودنیا، ص ۱۰۰ #کلمه‌برداری

از نوشتن دور نشویم حتا یک روز روزگاری بوده است که فقط نوشتن را داشته‌ایم. یار و دیار ما همین نوشتن بوده است. حیف نیست میان ما و این عزیزِ یگانه فاصله‌‌ای ریخته شود؟ حتا یک روز؟ #تردید

یک روز بدون آنکه بدانم چه می‌کنم، برداشتم یک جمله نوشتم. همین جمله یک کتاب شد. جمله جمله می‌زاید. نخستین جملات خیلی مهم‌اند،
یک روز بدون آنکه بدانم چه می‌کنم، برداشتم یک جمله نوشتم. همین جمله یک کتاب شد. جمله جمله می‌زاید. نخستین جملات خیلی مهم‌اند، خیلی خیلی مهم‌اند. آن‌ها بذرهای کتاب‌ هستنند. -ئی.ال. دکتروف

چگونه‌ تنها می‌شویم؟ __________________________ لحظه‌ی که با دیگران تفاوتِ سلیقه‌ی پیدا می‌کنیم، تنها می‌شویم. وقتی بجای رفتن به عروسی، درِ اتاق را به روی خودت می‌بندی و کتاب می‌خانی، باید بپذیری که به زودی تنها خاهی شد. وقتی بجای «پرفروش‌های انگیزشی»، سراغ پوشکین و تولستوی و چخوف و داستایوفسکی، می‌روی؛ تنها می‌شوی. وقتی سلیقه‌ات بالا می‌رود و سریال‌های ترکی را نمی‌پسندی، ملودرام‌های هندی را نمی‌پسندی، تنها می‌شوی. تنها می‌شوی؛ چون کتابِ خوب می‌خانی. تنها می‌شوی چون چیزی می‌نویسی که دیگران آن را نمی‌فهمند. زیرا سلیقه‌ ات بلند است. هزینه‌ی سلیقه‌ی بلند، تنهایی است. #تردید

«در شرایط جنگ نیز نویسندگان همچنان می‌نویسند و یادداشت‌برداری می‌کنند و وقایع را ثبت می‌کنند تا بعدها منسجم کرده و منتشر کنند
«در شرایط جنگ نیز نویسندگان همچنان می‌نویسند و یادداشت‌برداری می‌کنند و وقایع را ثبت می‌کنند تا بعدها منسجم کرده و منتشر کنند.»  اسدالله_امرایی +

من استعداد نویسندگی ندارم وقتی دیدم عشق نوشتن دارم یک تعداد خیالک‌های دوران جوانی را دور ریختم. مثلن همین استعداد نویسندگی داشتن! ادعا اش سنگین بود و کمر را خم می‌کرد، ولی در نوشتن تاثیری نداشت. حالا چی استعداد داشته باشی چی نداشته باشی؛ باید پدرت در‌بیاید، مدام بخانی و بنویسی تا دستت راست شود. گوش‌هام دراز نبود برچسب «استعدادداری» را هم به کمر بزنم که خمیدگی‌ موره میان بارمی‌آورد. معقول و مقبول همین بود که از همان نخست فرض‌ را بر این بگذارم که هیچ استعدادی در نویسندگی ندارم و آن وقت شروع کنم به نوشتن. #تردید

▫️نویسنده باید چه شخصیتی داشته باشد؟ نویسنده باید صاحب این چهار شخصیت باشد: ۱- دیوانه ۲- احمق و ابله ۳- صاحب سبک ۴- منتقد اول
▫️نویسنده باید چه شخصیتی داشته باشد؟ نویسنده باید صاحب این چهار شخصیت باشد: ۱- دیوانه ۲- احمق و ابله ۳- صاحب سبک ۴- منتقد اولین مورد چیزهای مورد نیاز برای نوشتن را فراهم می‌کند، دومین مورد امکان ظاهرشدن می‌دهد، سومین مورد طعم دهنده است و چهارمین مورد هوش است. یک نویسنده عالی دارای هر چهار شخصیت است اما تنها با دارا بودن دو شخصیت اول هم می‌توانید یک نویسنده خوب باشید، این دو جزو مهمترین موارد هستند. |سوزان سانتاگ (+)| #جمله_درمانی @shahinkalantari Shahinkalantari.com

داستانتان را خطاب به یک نفر خاص بنویسید. کسی را انتخاب کنید که دوست می‌دارید یا تحسینش می‌کنید، یا کسی که می‌خواهید با او ارتباط برقرار کنید. و کل داستان را به‌طورمستقیم برای او نقل کنید. دقیقاً انگار برای یک نفر نامه می‌نویسید. این کار باعث می‌شود واژه‌ها و صدای شما آشکار شود. در هر صورت یادتان باشد که هرگز خطاب یک گروه به‌خصوص از انسان‌ها ننویسید! -الیزابت گیلبرت

خاب‌های من دیشب خاب دیدم باخ گذاشته‌ام و همنطور که باخ می‌خاند، من دستم را درون کاسه‌ی تیزآب می‌کنم. دستم می‌جوشد. باخ می‌نوازد. دستم بدشکل می‌شود. باخ غمگین‌تر می‌نوازد. دستم از شکل انسان خارج می‌شود. و باخ سکوت می‌کند. موجودی می‌شود که من آن را نمی‌شناسم. لحظه‌ی بعد دستم شبیه پیرزن می‌شود. پیره‌زنی که سه سال پیش عاشقش بوده‌ام. که حالا هم عاشقش هستم. حاضرم دستش را ببوسم. لحظه‌ی پرعشقی است. عاشق دست خودم هستم. همنطور می‌جوشد و من خیال می‌کنم نویسندگی من تمام می‌شود. نویسنده‌ی را تصور کنید که دست ندارد. خنده‌ام می‌گیرد. مادر کناری نشسته‌ است. گریه‌اش می‌گیرد. باخِ غمگین دوباره می‌نوازد. باخ روح را جاودانه می‌کند. من بیدار می‌شوم. دستم در تیزآب نیست. من دست‌ دارم، پس می‌توانم بنویسم. #تردید