تردید|مصور رحیمی
رفتن به کانال در Telegram
در اینستاگرام: https://www.instagram.com/msawirrhimie/ واتساپ: +93781841597
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
227
مشترکین
+124 ساعت
-47 روز
اطلاعاتی وجود ندارد30 روز
آرشیو پست ها
ببم جان
من چند روز در میان با قیچی وارد تلگرام میشوم و شروع میکنم به قیچی کردن هرچه به دردنخور است. مثلن میتوان بسیاری چیزها را قیچی کرد. نمونهاش این جملات «آسمان از غصه منفجر میشود. ابرها از شدت خشمِ شلاق رعد، در خود میپیچند و غر میزنند» یا «آفتاب، صبحِ جمعه را گرفته از کوههای خیس و گِل بالا آمد، پیشانی بیرمقاش را به شیشه میمالید و منتظر بود.»
حالا با نویسندههای قِزِلآلا که برای اینکه داستانشان به شدت تصویری و ادبی شود، آسمان را بمبگذاری میکنند کاری ندارم اما اینها به چه دردی داستان میخورند؟
آسمان دروازه را تکتک زد و آمد یک گیلاس چای خورد و آفتاب نمیدانم هیقهق گریه کرد و آمد گفت امشب میخاهم بخابم. قیچی کن بابا. پرگویی مفت.
به قول از شهرام رحیمیان:
«شما که غریبه نیستید، خودم زمانی فکر میکردم اگر قرار است بنویسم "مراد رفت سر یخچال آب خورد" باید از آبشار نیگارا و خستگی صخرهها و صدای چهچهُ هزاران قناری در آب و از لطافت هوای شبانگاهی و از تشنگی ارواح سرگردان توی یخچال و از زبانی چون کویر زیر تیغ آفتابی سوزان در دهان و... بنویسم تا طرف را دو جرعه آب بنوشانم. ببم جان، یارو تشنه است و خبر مرگش میخواهد برود دو قلپ آب بخورد. این حرفها یعنی چه؟»
#تردید
Repost from تردید|مصور رحیمی
آنهایی که روشن مینویسند خواننده دارند
آنهایی که مبهم مینویسند مفسر
-آلبر کامو
کاری را که در توان داری با هر آنچه در اختیار داری در هر جا که هستی انجام بده.
-تدی روزولت
دوست داشتم خلبان شوم
وقتی کودک بودم دوست داشتم خلبان شوم. هر جور شده بود یک کابین جنگنده برای خودم ساختم. محتوای کابین خلبان چنین بود: عینک مادربزرگ در نقش عینک مادونقرمز خلبان. چوکی پلاستیکی در نقش صندلی اجکت. گوشی شکستهٔ مادر در نقش مانیتور پوشش ۳۶۰ درجه رادار فعال.
بعد هم تخیل خودم برای ساختن یک سناریوی درگیری در آسمان.
قرار بود با جنگندهام از آسمان یک کشور بینام و نشان دفاع کنم. جنگندههای متخاصم میآمدند و من هم به طرف آنها شیرجه میزدم و حتی یکی را هم سرنگون میکردم. اما جنگندهٔ دومی من را میزد و سقوط میکردم و میمردم.
این نهایت تراژدیای بود که در آن زمان میتوانستم بسازم.
#تردید
من اصلاً نمیخواهم کسی بشوم. من فقط میخواهم خودم باشم. اگر ساعدی هست در من است. اگر نسیم یا گلشیری هست در من است. اما من نه تعهّدی به کسی دارم، نه چیزی. من هر چه کردهام برای خودم بوده است. هر چه نوشتهام فقط و فقط پریشانی خودم بوده است. یا دست کم از این پس اینگونه خواهد بود. تعهد من فقط به خودم است...
-اکبر سردوزامی
منم به کوی فراقت نشسته با غم و درد
تویی به عالم عشق کسی دگر، هیهات
-جهان ملک خاتون
«وظیفهی نویسنده این نیست که پاسخها را ارائه دهد. وظیفهی او حتی وعظ و تعلیم هم نیست. درست برعکس، یک نویسنده باید دانشآموز مدرسهی زندگی باشد؛ آن هم نه بهترین دانشآموز زیرا ما هرگز از این مدرسه فارغالتحصیل نمیشویم و پیوسته به طرح سادهترین و اساسیترین و مشکلترین پرسشها ادامه میدهیم و در نهایت پرسشهای خود را در مقابل خوانندگان میگذاریم.»
-الیف شافاک
در وصف شاهین
آنکه وصفش همهوقت شیرین است
اختر چرخ ادب شاهین است
گرچه از چهرهی او مهر ببارد اما
منش او نه به این آئین است
بنویسی و ندانی ای دوست
گازخوردش چه قَدَر سنگین است
گاه بازخورد دهد کا مِن تی
که همان چسخط هم نفرین است
گر بخواهی که بگیری ایراد
او بگوید که مخت شیرین است
گاه گوید که بپرسید سوال
گر بپرسی فکّت پایین است
با همه سنگدلیش باید گفت
پسری ز فرقهی پاکین است
قافیه جور نشد مشکل نیست
که همین هم جهت تمرین است
چند سال است که نویسد شب و روز
همتش لایق این تحسین است
دم تو گرم بود شاهینا
که کلام تو بسی رنگین است
سارا چگنی
#شعر
@sarachegenii
Repost from مدرسه نویسندگی|شاهین کلانتری
بیگانهوار
#روزواژه
در ما به ناز مینگرد دلربای ما
بیگانهوار میگذرد آشنای ما
-عبید زاکانی
✈️میتوانید با این واژه جملهای بسازید و این پایین همرسان کنید؟
@shahinkalantari
برای…
صبا را به مدد میخانم که آنچه میگویم را دریافته باشی. صبوری پیشه کن. هیهات اگر بشکی خط و خال این نامه را. گاه تکهای را بکن و با تکهای دیگر پیوست کن. اگر زیبا نبود. اگر چیزی در آن نیافتی. دوباره این کار را بکن.
تنها چیزی که از تو میخاهم این است که رندی پیشه کنی و نکتهدان باشی. اگر در میان این کلمات قصهای غریب یافتی و اگر هم حدیثی عجیب ظاهر گشت، آن را هرزه نداد. رمزی است برای تو.
آن بارانی که بر تو میبارد سقف من را دریده است. میدانم. میدانم که آنچه هست از جامهای ناسازگاریی ماست. اما اگر من دل به عشوهٔ بستهام، ناچار جامهای هم دریدهام.
گریهای ما که جان را ملول کرده است، از سر آن باران سقف درنده نیست. من از سقف بریدهام هِلال را میبینم. و هِلال اگر هنوز سحر نرسیده میرود…
«دو»ش من، برای بار کشیدن خمیده است. و هلال هم اگر دیگر مجموع میکند اندام ناساز را، عیب نی«ست». «ت»و را در میان این معما تنها میگذارم و دیگر حالا که هرآنچه «دارم» بریدهای یک سقف کهنه است. انصراف میکنم از این نقش.
#تردید
گرچه برگشت و جفا کرد و به هیچم بفروخت
چه توان کرد که او روح و روانست مرا
-جهان ملک خاتون
آنافورای میگویم من
اگر چشمعسلی تو نبود آفتاب گرسنه میماند.
اگر چشمعسلی تو نبود زنبورها کندو نمیساختند.
اگر چشمعسلی تو نبود عسل کشف نمیشد.
اگر چشمعسلی تو نبود آدم گندم نمیخورد.
اگر چشمعسلی تو نبود من هم نبودم.
#تردید
نوشتن روندی دردناک است که کوشش فراوان و شبهای بیخوابی بسیاری میطلبد.
-اکتاویو پاز
مدتهاست که شعرهایم را به جای آدمها
برای کُتم که روبهرویم آویختهام میخوانم.
-شهرام شیدایی
