fa
Feedback
تردید|مصور رحیمی

تردید|مصور رحیمی

رفتن به کانال در Telegram

در اینستاگرام: https://www.instagram.com/msawirrhimie/ واتساپ: +93781841597

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
227
مشترکین
+124 ساعت
-47 روز
اطلاعاتی وجود ندارد30 روز
آرشیو پست ها
به یک دم می‌کشی ما را به یک دم زنده می‌سازی رقابت با خدا داری؟

بیمار دلم، خسته جگر از غم عشقش آید به عیادت بر بیمار؟ که داند؟ -عراقی
بیمار دلم، خسته جگر از غم عشقش آید به عیادت بر بیمار؟ که داند؟ -عراقی

جمعه‌ها روزهای جهنمی‌اند برادر، گویا افسانهٔ مادربزرگ راست بوده، جمعه‌ها واقعن پاره‌ای از جهنم بودند. روز را با یک خبر بسیار غیر منتظر آغاز کردیم. گ… هم عروسی کرد برادر. نگاه کن چقدر حقیر شده‌ایم. دیده‌ای؟ حقارت در این حد که خبر ازدواج گ… هم برای ما مسئله شده است. خوب اینها اگر می‌خاهند قمری‌گک‌های عاشق باشند، خوب باشند. این به من چه مربوط است؟ نمی‌دانم. این را دیگر به حماقت‌های من حساب کن. شاید این نشانه‌ای آخرین احساسات لوس من باشد. شاید این آخرین کودکی من باشد. هرچه هست، چیز به‌دردنخوری است. احساس تنهایی، در جهانی که پیوسته مردم دچار مرگ می‌شوند. دچار نابودی می‌شوند. احساس احمقانه و لوسی است. خدا خیر کند. افسردگی من معمولن این‌طور و از سر همین حماقت‌ها آغاز می‌شود. برای تو #تردید

هنگامی که به سرخ پوست‌ها آسب دادیم و سیگار گرفتیم می‌دانستیم که آنها سال‌هاست سفر نکرده‌اند و ما سال‌هاست غم‌هایمان را نسوخته
هنگامی که به سرخ پوست‌ها آسب دادیم و سیگار گرفتیم می‌دانستیم که آنها سال‌هاست سفر نکرده‌اند و ما سال‌هاست غم‌هایمان را نسوخته‌ایم

خدا کند شوهر نداشته باشد گیریم شوهر داشته باشد. گیریم دوست پسر و موست پسر داشته باشد. مگر اون چپه کاکل‌ها می‌توانند قدرش را بدانند؟ وانگهی؛ تو چرا؟ حالیا که همه‌ای عشقت به دست‌ آوردن نیست. چرا تو هم رفتار کلیشه‌ای داری؟ چرا تو هم می‌خاهی تسخیرش کنی. اسیرش کنی. تصاحبش کنی. مگر نمی‌توانی از او دور باشی -و- هم دوستش بداری؟ می‌توانی؟ #تردید

برای نفس‌های شب به لطفِ بازوانِ شب در سکوتِ باغ روحِ پُرالتهابَت را چشیده‌ام، ای عشق به کجا ایستاده‌ای؟ قاعده‌ای شب اگر به ندیدن است این همه حضورِ تو را چگونه باور کنم؟ #شعر_گونه

آدم‌ها فقط سه بار عاشق می‌شوند -مورکامی

کتابی ننویس که حدس می‌زنی مردم قصد خواندنش را دارند، یا لازم است آن را بخوانند. کتابی بنویس که خودت دوست داری بخوانی. -یوران هگ

روزگفتار یکم

بَر محبوب‌ترین زیباترین بانو* دامنِ نازکِ ارمکی‌ات را که تنت در میان آن خابیده است به آغوش می‌کشم خیال خاموش می‌خابد و شعر هرگز به تن تو راه نخاهد یافت. #تردید پانویس: *شارل بودلر

احترام به زن افغان را شعار نمی‌دهم، زندگی می‌کنم. #تردید

ديگر چه فرق می‌كند باشی يا نباشی من با تو زندگی می‌كنم -رسول یونان

«حقیقت دارد: جنگ به برلین رسیده است. آنچه تا دیروز هیاهویی دور می‌نمود حالا به غرشی مداوم تبدیل شده است. بوی باروت را نفس می‌
«حقیقت دارد: جنگ به برلین رسیده است. آنچه تا دیروز هیاهویی دور می‌نمود حالا به غرشی مداوم تبدیل شده است. بوی باروت را نفس می‌کشیم. گوش‌هایمان گرفته و جز صدای سنگین‌ترین سلاح‌ها را نمی‌شنود. مدت‌هاست دیگر برای خبرگرفتن از محل استقرارشان تقلایی نمی‌کنیم. لوله‌های تفنگ دورمان حلقه زده‌اند و حلقه دم‌به‌ساعت تنگ‌تر می‌شود.» -زنی در برلین، نویسنده دوست داشته ناشناس بماند. #تکه‌ای_از_کتاب

غلامِ همّتِ آنم که زیرِ چرخِ کبود کتاب معرفی کردگی را بخاند و فیلم معرفی کردگی را ببیند.

امروز را عمدا به بطالت گذشتاندم. ازین ورق مجازی به آن ورق. آخر رفتم سراغ کتابی که به با آن جمله‌های سنگین به سختی می‌شود نگه‌اش داشت. جایی از آن نوشته بود: . چطور می‌شود قبولش داشت؟ چطور؟ صبح که به روزنامه‌ نگاه می‌کنی می‌بینی جهان پر است از غیر ادبیات، غیر شعر.
شب هول | هرمز شهدادی
لعنتی چقدر حال ما! #آذر

مرا خودکشی کردند -آنتونن آرتو
مرا خودکشی کردند -آنتونن آرتو

همه را شبیه تو می‌بینم دیده‌اید؟ وقتی کسی را دوست می‌داری، یهوی همه‌چیز شبیه او می‌شود. کتاب‌ هم‌رنگ او می‌شود نوشتن هم‌رنگ او می‌شود فیلم هم‌رنگ او می‌شود شخصیت فیلم هم هم‌رنگ او می‌شود شطرنج‌ هم هم‌رنگ او می‌شود ناگهان همه‌ای دخترهای جهان فقط یک چهره دارند او و او و او #تردید

🤍 شبگرفته آری، گیرم که آسمان‌ها عشق -در شکل کهکشان‌هایی از اشک- از پلک‌های سرخِ زنی یا مردی در مسیرِ تابوتت بر خاکِ شبگرفته فرو ریخته باشد. تو مُرده خواهی ماند. تا جادوان تو مُرده خواهی ماند. -اسماعیل خویی، در خوابی از هماره‌ی هیچ، ص۳۶ #روزواژه @shahinkalantari

سایت تردید: تردید

نقدی بر دشمنان ملت فیلم «دشمنان ملت» ساخته‌ی مایکل مان را می‌توان از چند جهت مورد بررسی قرار داد. نخست گذار از «جرم رمانتیک» به «نظم مدرن» و بعد عدم سیاه‌و‌سفید‌سازی‌ِ لوس یا همان ملودرام کلاسیک بعد هم دمبول دیمبول‌های هالیوودی به جهت جذب بیننده‌ای بیشتر و عدم ملال‌آوری برای مخاطب عام. -که به اعتقاد من وجود ندارد- فیلم در ظاهر روایت آخرین روزهای جان دیلینجر –گانگستر طمطراق امریکایی- است. اما حرف مایکل مان فقط زندگی‌نامه‌وار نیست. یکم بیشتر حرف دارد. در لایه‌ای عمیق‌تر گویا، درباره‌ی تغییر ماهیت جرم و اسطوره‌سازی در جامعه‌ی مدرن هم صحبت می‌کند. در فیلم دیلینجر صرفن یک سارق بانک ساده نیست. شخصیت عمیق‌تری دارد. دیلینجر مایکل مان به شکل پارادوکسیکالی هم قانون‌شکن است و هم حامل نوعی اخلاق شخصی. – قهرمان ما دوست ندارد خشونت بی‌دلیل باشد. دوست ندارد آدم‌های عادی هدف قرار بگیرند. قهرمان ما حتا با زن‌‌ها هم مهربان است و دیالوگ‌های شیرین‌زبانانه دارد- همین ویژگی‌ها باعث می‌شود او در نگاه مردم –حتا بیننده‌ای فیلم- فقط یک مجرم نباشد، نوعی «قهرمان ضدسیستم» هم به نظر برسد. ولی همان‌طور که گفتیم؛ مایکل مان دنبال اسطوره‌سازی یک دزد نیست. فیلم به‌تدریج این امکان را زیر سوال می‌برد. در فیلم صرفن یک قهرمان نداریم. مامور فدرال هم نوعی قهرمان است. (بعضی‌ها شاید به این پدیده بگویند «ضدقهرمان» اما من همان اصطلاح قهرمان  را به هردوی آنها به کار می‌برم.) فیلم‌ساز او را در یک درگیری و تعقیب و گریز مسلحانه به ما معرفی می‌کند. قهرمان دوم ما آدمی است خون سرد. در نشان زنی مهارت دارد و دشمن فساد و جرم و جنایت است. اما کاملن سفید نیست. همان‌طور که دلینجر کاملن سیاه نیست. مامور فدرال نماینده‌ی نوع جدیدی از قدرت است. قدرتی که دیگر فردی و محلی نیست بلکه ما با شکل‌گیری دولت مدرن امنیتی مواجهیم. دولتی که به جای قهرمانان‌سازی فردی به سیستم‌های هماهنگ و تکنولوژی و اطلاعات تکیه دارد. تقابل دو شخصیت در ظاهر شبیه جدال خیر و شر است اما در واقع برخوردی منطق فرد در برابر منطق سیستم است. و اما دمبول دیمبول‌های هالیوودی: قهرمان به‌گونه جسارت‌آمیزی مقابل آتش گلوله‌ها ‌می‌ایستد و با مسلسل تامسون شروع به آتش‌ریزی می‌کند. صدایی فیر تامسون عمدن زیاد شده است تا هیجان ایجاد کند. شیشه‌ها می‌شکند. موتر‌ها گلوله می‌خورند و قهرمان همچنان به جنگ ادامه می‌دهد. اما قهرمان گلوله نمی‌خورد. یا می‌خورد اما زیاده تاثیری روی آن ندارد. #تردید