fa
Feedback
my soul...

my soul...

رفتن به کانال در Telegram

https://t.me/SendHarfBot?start=976aba209475

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
202
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-17 روز
-130 روز
آرشیو پست ها
كاش منم "last seen a long time ago" ميشدم.

@waallkman-River Flows in you Yiruma.mp32.95 MB

می گویند فردا بهتر خواهد شد ؛ مگر امروز فردایِ دیروز نیست؟؟ ویکتور هوگو .

اینقدری که شبا دلمون گرفت، خوابمون نگرفت.

شاید در جهان دیگری به جای زنده ماندن زندگی کردیم.

پیام ویدیو00:22

آن کس که در این زمانه اورا غم نیست ، یا آدم نیست ،یا از این عالم نیست !

خون می چکد از دیده در این کنج صبوری.. این صبر که من میکنم افشردنِ جان است ..!

الان اونجاییمم که فروغ فرخزاد میگفت :برای زندگی کردن در این گوشه دنیا آدم باید از فولاد باشد تا دوام بیاورد ..

ای کاش یاد نمی گرفتیم دردمون رو قورت بدیم واسمش رو بزاریم <قوی بودن > ای کاش دل مجبور نمیشد همیشه جمع و جور باشه وقتی از درون بهم ریخته ... ای کاش میشد خسته بود بی اینکه متهم بشیم به کم آوردن... ای کاش امید انقدر دور نبود و زندگی این همه تاوان نمیخواست برای فقط ادامه دادن ... ای‌ کاش آدم میتونست یه بار برای خودش زندگی کنه!!! ای کاش زندگی بهتر می بود ...

و شاید این ما هستیم که تمام میشویم نه غم هایمان..

شاید باورتون نشه بچه ها ؛ ولی خوابیدن تنها راه حل من برای فرار از مشکلات بود که دیگه اونم جواب نمیده .

علاوه بر فضای مجازی ؛ حتی علاقمو به دنیای واقعی هم از دست دادم.

‏لطفاً مکالمه‌تون رو بعد از «خوبی؟» شروع کنید چون که «نه»‌

غم مخور امروز اگر دنیا به کام ما نبود پشت این تقویم ،پنهان است فردایی هنوز

دنیا غزلی داشت به کوتاهی یک عمر غمگین ترین مصرع آن زیستن بود

دیگه نه پوست لبی موند برای کندن، نه مویی موند برای ریختن نه سلامت روانی برای داشتن

اعتراف میکنم که خسته ام از همه چیز ... از همه کس .... از این دنیای پر از رمز و راز ... خسته از آرزو کردن وقتی حتی کوچکترینش محال ترین می شود خسته از تمام نداشته هایم از خواسته هایم که حتی اندکش هم برای دنیا ،زیادی بزرگ بود ... باید خوشحال باشم اما نیستم .این روزها احساسی ندارم،یک پوچی و هیچی مطلق . گریه آرامم نمیکند ،بیشتر حس تهی بودن میکنم.. به هر طرف نگاه میکنم ،گذشته .امروز وحتی شاید فردا .احساس میکنم صدمه دیدم.. در یک جنگ بی سر انجام با خودم هستم .. جنگی که برنده و بازنده ای ندارد،که در هر صورت باخت هست و باخت.. خسته ام مثل طبیبی که خودش بیمار است ... خسته ام مثل یک قایق بشکسته زِطوفان عظیم ..مثل یک معجزه ی بی هنگام .. مثل یک بغض فرو خورده به اجبار زمان ... خسته از اینهمه دیوار بلند ..خسته از هرچه که هست.. خسته از هرچه که بود ...

پیام ویدیو00:14

گیریم که پایان شب سیه سپید است! عمری که تباه غم دوران شده پس چه؟