مردی نشسته در ایوان؛
رفتن به کانال در Telegram
پلیلیست شما؛ https://t.me/ourplaylists1 گوش شنوایم برای شما؛ @Mardineshastadarivanbot
نمایش بیشترإيران143 308دسته بندی مشخص نشده است
828
مشترکین
+124 ساعت
-77 روز
-3630 روز
آرشیو پست ها
Repost from N/a
نمیدانم چرا اینقدر خالی شدهام نه حرفی برای گفتن دارم و نه کاری برای کردن.
جایی میان قلب هست که هرگز پر نمیشود. حتّی در بهترین لحظهها، جایی میان قلب هست که هرگز پر نمیشود. ما در همانجا انتظار میکشیم.
چارلز بوکوفسکی
Repost from N/a
آب از چشمهای مِرگان روان بود و او خود مایل بود بپندارد از باد است. نمیخواست به روی خود بیاورد که دارد میگرید. دلش این را نمیخواست. گریه دیگر چیست؟ سالها میگذشت که آب در کاسهی چشمهای مِرگان خشکیده بود؛ و حالا… حالا دیگر حوصلهاش را نداشت. دیگر حوصلهاش را نداشت. چه چیزی از او کم شده بود؟
جای خالی سلوچ
محمود دولت آبادی
«من شب را میپوشم؛ مثل پیراهنی که بوی خون میدهد و با آن در کوچههای تهی راه میروم. کسی صدایم نمیزند. شب، نام من را بهتر از هر کسی بلد است.»
_توماش ترانسترومر
چشمها دروغ نمیگویند. چندبار بهتان گفتم که اشتباه اساسی شما کم بها دادن به اهمیت چشم است. زبان آدمی شاید بتواند حقیقت را کتمان کند، ولی چشمها هرگز.
میخائیل بولگاکف|مرشد و مارگاریتا
هیچ چیزی شاعرانه تمام نمیشود. تنها تمام میشود و ما شعرش میکنیم. اینهمه خون هیچوقت زیبا نبوده است. فقط سرخ بوده است، سرخ!
_کیت روکوفسکی
