fa
Feedback
خُنیا

خُنیا

رفتن به کانال در Telegram

آن‌سوی سایه‌ها، در میان قلعه‌ها. • https://t.me/iRoChatBot?start=sec-iejfgihcdb

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
245
مشترکین
-324 ساعت
+37 روز
+330 روز
آرشیو پست ها
اینجا آسمون ابری و باد هست و این آرامشِ قبل از بارون، من رو یاد این حرفِ فراست می‌اندازه، اونجا که می‌گه باران به باد گفت: تو پیش ران و من تیرباران می‌کنم، و هر دو باغچهٔ باغ را چنان کوبیدند که گل‌ها به زانو درآمدند و خسته و کوفته فروخفتند. گرچه نمردند، اما ‏من می‌دانم که گل‌ها چه احساسی داشتند..

یاران به سماع نای و نی جامه‌دران ما، دیده به جایی متحیر نگران عشق آن منست و لهو از آن دگران من چشم برین کنم شما گوش بر آن سعدی
خُنیا

Vesuvius erupting at Night, 1768, by William Marlow. خُنیا
Vesuvius erupting at Night, 1768, by William Marlow. خُنیا

من حقیقتاً هیچکس رو به اندازهٔ خیام دوست ندارم و صدالبته حکیم توس، فردوسیِ والاگهر، اما بی‌انصافی‌ست اگر لقب پادشاه ادبیات رو به سعدی ندیم. سعدی به راستی خدای ادبیات پارسی‌ست.

شب‌ها گذرد که دیده نتوانم بست مردم همه از خواب و من از فکر تو مست باشد که به دست خویش خونم ریزی تا جان بدهم دامن مقصود به دست سعدی.

زین چه حاصل که رخِ یار مرا در نظرست؟ ‏چشمِ حیرت زدگان حلقه بیرون درست صائب این آن غزل حضرت سعد‌ی‌ست که گفت ‏عشقبازی دگر و نفس پرستی دگرست صائب
خُنیا

آنرا که قضا ز خیل عشاق نوشت آزاد ز مسجدست و فارغ ز کنشت دیوانهٔ عشق را چه هجران چه وصال از خویش گذشته را چه دوزخ چه بهشت ابوسعید ابوالخیر
خُنیا

رباعیات ابوسعید ابوالخیر خیلی قشنگه. ایشون هم مثل خیام دیدگاه‌های فلسفی جالبی تو رباعیاتش وجود داره، پیشنهاد می‌کنم بخونید. رباعیات قشنگی داره مثل؛ آن یار که عهدِ دوستداری بشکست می‌رفت و منش گرفته دامن در دست می‌گفت دگر باره به خوابم بینی پنداشت که بعد ازو مرا خوابی هست یا این دو رباعی زیباش که خیلی دوستشون دارم؛ از مردمِ صد رنگ سیه‌پوشی بِه وز خلقِ فرومایه فراموشی بِه از صحبتِ ناتمام بی‌خاصیتان کنجی و فراغتی و خاموشی بِه دل کیست که گویم از برای غم توست‌؟ یا آن که حریمِ تن، سرایِ غم توست لطفی‌ست که می‌کند غمت با دل من ورنه دلِ تنگ من چه جای غم توست‌‌؟

هستی که ظهور می‌کند در همه شیئ ‏خواهی که بری به حال او با همه پی ‏رو بر سر می حباب را بین که چه‌سان ‏می وی بود اندر وی و وی در می وی ابوسعید ابوالخیر
خُنیا