es
Feedback

¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete

Voshadąra

Voshadąra

Ir al canal en Telegram

انون : @ncyqibot

Mostrar más
Irán183 122La categoría no está especificada
426
Suscriptores
Sin datos24 horas
-27 días
+1030 días

Cargando datos

Canales Similares
Sin datos
¿Algún problema? Por favor, actualice la página o contacte a nuestro gerente de soporte.
Menciones Entrantes y Salientes
---
---
---
---
---
---
Atraer Suscriptores
oct '26
octubre '26
+3
en 0 canales
septiembre '26
+93
en 0 canales
Get PRO
agosto '26
+286
en 0 canales
Get PRO
julio '26
+20
en 0 canales
Get PRO
junio '26
+15
en 0 canales
Get PRO
mayo '26
+58
en 1 canales
Get PRO
abril '26
+3
en 0 canales
Get PRO
marzo '26
+2
en 0 canales
Get PRO
febrero '26
+124
en 2 canales
Get PRO
enero '260
en 0 canales
Get PRO
diciembre '25
+36
en 0 canales
Get PRO
noviembre '25
+57
en 0 canales
Get PRO
octubre '25
+300
en 2 canales
Fecha
Crecimiento de Suscriptores
Menciones
Canales
17 octubre0
16 octubre0
15 octubre+1
14 octubre0
13 octubre0
12 octubre0
11 octubre0
10 octubre+1
09 octubre0
08 octubre0
07 octubre0
06 octubre+1
05 octubre0
04 octubre0
03 octubre0
02 octubre0
01 octubre0
Publicaciones del Canal
نوری است که در ظلمتِ جان، راه نماید ا‌من است حضورش، غمِ بیهوده رباید زنگار زِ دل شوید و بی‌حیله و تزویر نقشِ تو همان‌گونه که هستی، بستاید یک روحِ زلال است در این برزخِ سرما نامی که به جان، عافیت و مهر فزاید
از متروك براي من .

2
غم، فراوان داری و غمخوار می‌خواهی که نیست سینه‌ای را محرم اسرار می‌خواهی که نیست شانه‌ای مردانه می‌خواهند بعضی بغض‌ها تکیه‌گاهی بهتر از دیوار می‌خواهی که نیست سوزنی انگار در انبار کاه افتاده است بینِ دلبرها یکی دلدار می‌خواهی که نیست دوست داری گُل بگویی با کسی، گُل بشنوی یک عدد اهلِ دلِ بیکار می‌خواهی که نیست ناگهان گاهی بخندد، بی‌هوا ابری شود یک نفر مثل خودت بیمار می‌خواهی که نیست ساز کوک و شعر ناب و چای بار و یار یار از جهان تنها همین مقدار می‌خواهی که نیست ساکتی، بی‌حس و حالی، خسته‌ای، آشفته‌ای بدبیاری را ببین، سیگار می‌خواهی که نیست عمران بهروج
83
3
به زنده ماندن در این دیار چه پای سختی فشرده‌ام چه مرگ‌ها آزموده‌ام ولی شگفتا نمرده‌ام .
238
4
نجمه امینی طی یه تماسی ازمون خواسته صداش باشیم چون به اعدام محکوم شده😭 درود به مردم ایران، حکم اعدام من صادر شده، لطفا صدای+1
نجمه امینی طی یه تماسی ازمون خواسته صداش باشیم چون به اعدام محکوم شده😭 درود به مردم ایران، حکم اعدام من صادر شده، لطفا صدای من باشین، من یه جوونم با کلی آرزو. تروخدا فقط صدای منو نشنوین، اونو نشر بدین و صدای من باشین، من بی گناهم. شاید این آخرین صدایی باشه که از من میشنوین تنها امیدم ایران آباد و آزاده. @popbuz
13
5
Sin texto...
0
6
امشب غم تو در دل دیوانه نگنجد گنج است و چه گنجی که به ویرانه نگنجد تنهایی‌ام امشب که پر است از غم غربت آن قدر بزرگ است که در خانه نگنجد حسین منزوی
278
7
Sin texto...
0
8
Sin texto...
0
9
حرف‌هایم بیشتر و من کم‌ حرف‌تر هی میشوم درد هایم بیشتر ، من مردتر هی میشوم من تمام عمر دنبال رفیقان بوده‌ام حال با هرکه کنارم سردتر هی‌ میشوم آبیِ کم رنگ بودم با نشاط و زنده من مشکی‌ام حالا و هی پر رنگ‌تر من‌ میشوم بغض میکردم اگر گنجشک بالَش می‌شکست گرگ گشتم وحشی‌ و دل سنگ‌تر من میشوم دادِ اسلامم که گوش شهر را کر کرده بود حال مستم هر شب و هی مست‌تر من میشوم از نگاهم پست بود هرکس که بوی دود داشت روزها پاکت به پاکت پست‌تر من میشوم .
316
10
تردید می‌کنی و من از یاد می‌روم این‌گونه در اسارت و آزاد می‌روم مثل پرنده‌های رهاکرده از قفس با پای خود به خانه‌ی صیاد می‌روم شیرینِ من، سفر کن از اینجا که بعد تو من هم به راهِ رفته‌ی فرهاد می‌روم چون گَرد راهِ تو، که تو در آن نهان شدی بر خاک می‌نشینم و بر باد می‌روم من غرق باورم به تو، اما تو باز هم تردید می‌کنی و من از یاد می‌روم . پوریا شیرانی
289
11
بغض اگر وا نشود ، تا جگرت می‌سوزد پدر و جدِ بزرگِ پدرت می‌سوزد درد اگر شعر شود، شعر به جایی نرسد قلم و دفتر و طبع و هنرت می‌سوزد سال‌ها در قفسی بسته اسیرت بکنند شوق پرواز تو در بال و پرت می‌سوزد نیمه‌شب مست شوی، گریه کنی خواهی دید دست و سیگار تو با چشم ترت می‌سوزد می‌دهد دست به دستانِ رقیبت، آن‌گاه دلِ وابسته و تنها و خرت می‌سوزد آه ای خانه‌ی ناروشنِ من! بعد از این آهِ من می‌شود آوار و درت می‌سوزد هخا هاشمی
279
12
Sin texto...
0
13
گیل، میشنوی؟ دنیا داره اسم تورو میگه؛ یه دوره جدید اسم تورو میگه . گیل، هنوزم شک داری؟ اونو انجام بده، فقط یه جرقه کوچیک هست که باید تو قلبت نگه داری؛ خشم . فقط این مسیرت رو روشن میکنه . اجازه نده عصبانیتت خاموش شه . پس فراموش نکن، من تو اوج منتظرتم، بالای این کوه بلند منو بکش، گردنم رو تو میدون اویزون کن! خون من قراره ازت یه قهرمان بسازه . و بعدش ... همه چیز رو فراموش کن . درد تو، درد من . خیانت، مرگ، اینا همش برای منه . تو نور روز دنبال میکنی، و من نابود میشم . وقتی همه اسم تورو صدا میزنن من یه طوفان یخی میشم، که فقط تو صداشو میشنوی . جسدی که تیکه تیکه شده، برف روی زمین رو پوشش میده، همین تنها شادیِ منه . پس، دیگه تردید نداشته باش، منو نابود کن، فقط تو میتونی اینکارو بکنی تنها دشمن من، اراده من، و تنها عشقم ... و من دوباره متولد میشم، ازطریق طوفان زمستانی !
236
14
رسم این مگر نبود که گر آتشم زنی؛ خاکستر مرا نسپاری به دست باد؟ گفتی ببند عهد و به من اعتماد کن؛ نفرین به عهد بستن و لعنت به اعتماد . فاضل نظری
219
15
روند این همرهان غمناک با تو نیاید هیچ‌کس در خاک با تو رفیقانت همه بدساز گردند ز تو هر یک به راهی باز گردند به مرگ و زندگی، در خواب و مستی تویی با خویشتن هر جا که هستی . نظامی
224
16
نترسم که با دگر خو کنی تو با من چه کردی که با او کنی؟
256
17
با تو بودن به همه دردسرش می‌ارزد به دل خون و به چشمان ترش می‌ارزد روشنی‌بخش شب تار منی ماه دلم شب تاریک به قرص قمرش می‌ارزد .
272
18
ای آنکه مرا برده‌ای از یاد، کجایی؟ بیگانه شدی، دست مریزاد، کجایی؟ در دام توأم، نیست مرا راه گریزی من عاشق این دام و تو صیاد، کجایی؟ محبوس شدم گوشهٔ ویرانهٔ عشقت آوار غمت بر سرم افتاد، کجایی؟ آسودگی‌ام، زندگی‌ام، دار و ندارم در راه تو دادم همه بر باد، کجایی؟ اینجا چه کنم؟ از که بگیرم خبرت را؟ از دست تو و ناز تو فریاد، کجایی؟ دانم که مرا بی‌خبری می‌کشد آخر دیوانه شدم، خانه‌ات آباد، کجایی؟ پریناز جهانگیر
296
19
به سرم زد که هوایی بشوم غم نگذاشت خواستم پر بکشم بارش نم‌نم نگذاشت نوبهار تو مرا دید و گذشت از من و رفت روی گلبرگ لبم بوسه‌ی شبنم نگذاشت آرزو داشتم از خنده‌ی گل بنویسم غرق در باد خزان، غصه‌ی عالم نگذاشت دلخوش باغ بهشتت شده بودم حوا خواستم سیب بچینم ولی آدم نگذاشت جبرئیلی شدم و دغدغه‌ام پاکی بود حیف در معبدی از وسوسه، مریم نگذاشت مریم لب‌رطب  شانه به زیتون‌ زده‌ای که تو بودی و به جز آه دمادم نگذاشت خواستم عشق تو را وصف نمایم به بهشت شعله ور شد دلم و سوز جهنم نگذاشت رفت شهراد از این شهر و نکردی یادش او که تا بود برایت به وفا کم نگذاشت . شهراد میدری
272
20
.
8