426
订阅者
无数据24 小时
-27 天
+1030 天
正在加载数据
吸引订阅者
十月 '2610月 '26
十月 '26
+3
在0个频道中
九月 '26
+93
在0个频道中
Get PRO
八月 '26
+286
在0个频道中
Get PRO
七月 '26
+20
在0个频道中
Get PRO
六月 '26
+15
在0个频道中
Get PRO
五月 '26
+58
在1个频道中
Get PRO
四月 '26
+3
在0个频道中
Get PRO
三月 '26
+2
在0个频道中
Get PRO
二月 '26
+124
在2个频道中
Get PRO
一月 '260
在0个频道中
Get PRO
十二月 '25
+36
在0个频道中
Get PRO
十一月 '25
+57
在0个频道中
Get PRO
十月 '25
+300
在2个频道中
| 日期 | 订阅者增长 | 提及 | 频道 | |
| 17 十月 | 0 | |||
| 16 十月 | 0 | |||
| 15 十月 | +1 | |||
| 14 十月 | 0 | |||
| 13 十月 | 0 | |||
| 12 十月 | 0 | |||
| 11 十月 | 0 | |||
| 10 十月 | +1 | |||
| 09 十月 | 0 | |||
| 08 十月 | 0 | |||
| 07 十月 | 0 | |||
| 06 十月 | +1 | |||
| 05 十月 | 0 | |||
| 04 十月 | 0 | |||
| 03 十月 | 0 | |||
| 02 十月 | 0 | |||
| 01 十月 | 0 |
频道帖子
نوری است که در ظلمتِ جان، راه نماید
امن است حضورش، غمِ بیهوده رباید
زنگار زِ دل شوید و بیحیله و تزویر
نقشِ تو همانگونه که هستی، بستاید
یک روحِ زلال است در این برزخِ سرما
نامی که به جان، عافیت و مهر فزاید
از متروك براي من .
| 2 | غم، فراوان داری و غمخوار میخواهی که نیست
سینهای را محرم اسرار میخواهی که نیست
شانهای مردانه میخواهند بعضی بغضها
تکیهگاهی بهتر از دیوار میخواهی که نیست
سوزنی انگار در انبار کاه افتاده است
بینِ دلبرها یکی دلدار میخواهی که نیست
دوست داری گُل بگویی با کسی، گُل بشنوی
یک عدد اهلِ دلِ بیکار میخواهی که نیست
ناگهان گاهی بخندد، بیهوا ابری شود
یک نفر مثل خودت بیمار میخواهی که نیست
ساز کوک و شعر ناب و چای بار و یار یار
از جهان تنها همین مقدار میخواهی که نیست
ساکتی، بیحس و حالی، خستهای، آشفتهای
بدبیاری را ببین، سیگار میخواهی که نیست
عمران بهروج | 83 |
| 3 | به زنده ماندن در این دیار چه پای سختی فشردهام
چه مرگها آزمودهام ولی شگفتا نمردهام . | 238 |
| 4 | نجمه امینی طی یه تماسی ازمون خواسته صداش باشیم چون به اعدام محکوم شده😭
درود به مردم ایران، حکم اعدام من صادر شده، لطفا صدای من باشین، من یه جوونم با کلی آرزو.
تروخدا فقط صدای منو نشنوین، اونو نشر بدین و صدای من باشین، من بی گناهم.
شاید این آخرین صدایی باشه که از من میشنوین تنها امیدم ایران آباد و آزاده.
@popbuz | 13 |
| 5 | 没有文字... | 0 |
| 6 | امشب غم تو در دل دیوانه نگنجد
گنج است و چه گنجی که به ویرانه نگنجد
تنهاییام امشب که پر است از غم غربت
آن قدر بزرگ است که در خانه نگنجد
حسین منزوی | 278 |
| 7 | 没有文字... | 0 |
| 8 | 没有文字... | 0 |
| 9 | حرفهایم بیشتر و من کم حرفتر هی میشوم
درد هایم بیشتر ، من مردتر هی میشوم
من تمام عمر دنبال رفیقان بودهام
حال با هرکه کنارم سردتر هی میشوم
آبیِ کم رنگ بودم با نشاط و زنده من
مشکیام حالا و هی پر رنگتر من میشوم
بغض میکردم اگر گنجشک بالَش میشکست
گرگ گشتم وحشی و دل سنگتر من میشوم
دادِ اسلامم که گوش شهر را کر کرده بود
حال مستم هر شب و هی مستتر من میشوم
از نگاهم پست بود هرکس که بوی دود داشت
روزها پاکت به پاکت پستتر من میشوم . | 316 |
| 10 | تردید میکنی و من از یاد میروم
اینگونه در اسارت و آزاد میروم
مثل پرندههای رهاکرده از قفس
با پای خود به خانهی صیاد میروم
شیرینِ من، سفر کن از اینجا که بعد تو
من هم به راهِ رفتهی فرهاد میروم
چون گَرد راهِ تو، که تو در آن نهان شدی
بر خاک مینشینم و بر باد میروم
من غرق باورم به تو، اما تو باز هم
تردید میکنی و من از یاد میروم .
پوریا شیرانی | 289 |
| 11 | بغض اگر وا نشود ، تا جگرت میسوزد
پدر و جدِ بزرگِ پدرت میسوزد
درد اگر شعر شود، شعر به جایی نرسد
قلم و دفتر و طبع و هنرت میسوزد
سالها در قفسی بسته اسیرت بکنند
شوق پرواز تو در بال و پرت میسوزد
نیمهشب مست شوی، گریه کنی خواهی دید
دست و سیگار تو با چشم ترت میسوزد
میدهد دست به دستانِ رقیبت، آنگاه
دلِ وابسته و تنها و خرت میسوزد
آه ای خانهی ناروشنِ من! بعد از این
آهِ من میشود آوار و درت میسوزد
هخا هاشمی | 279 |
| 12 | 没有文字... | 0 |
| 13 | گیل، میشنوی؟ دنیا داره اسم تورو میگه؛ یه دوره جدید اسم تورو میگه .
گیل، هنوزم شک داری؟ اونو انجام بده، فقط یه جرقه کوچیک هست که باید تو قلبت نگه داری؛ خشم . فقط این مسیرت رو روشن میکنه . اجازه نده عصبانیتت خاموش شه .
پس فراموش نکن، من تو اوج منتظرتم، بالای این کوه بلند منو بکش، گردنم رو تو میدون اویزون کن! خون من قراره ازت یه قهرمان بسازه .
و بعدش ... همه چیز رو فراموش کن . درد تو، درد من . خیانت، مرگ، اینا همش برای منه . تو نور روز دنبال میکنی، و من نابود میشم . وقتی همه اسم تورو صدا میزنن من یه طوفان یخی میشم، که فقط تو صداشو میشنوی .
جسدی که تیکه تیکه شده، برف روی زمین رو پوشش میده، همین تنها شادیِ منه .
پس، دیگه تردید نداشته باش، منو نابود کن، فقط تو میتونی اینکارو بکنی تنها دشمن من، اراده من، و تنها عشقم ...
و من دوباره متولد میشم، ازطریق طوفان زمستانی ! | 236 |
| 14 | رسم این مگر نبود که گر آتشم زنی؛
خاکستر مرا نسپاری به دست باد؟
گفتی ببند عهد و به من اعتماد کن؛
نفرین به عهد بستن و لعنت به اعتماد .
فاضل نظری | 219 |
| 15 | روند این همرهان غمناک با تو
نیاید هیچکس در خاک با تو
رفیقانت همه بدساز گردند
ز تو هر یک به راهی باز گردند
به مرگ و زندگی، در خواب و مستی
تویی با خویشتن هر جا که هستی .
نظامی | 224 |
| 16 | نترسم که با دگر خو کنی
تو با من چه کردی که با او کنی؟ | 256 |
| 17 | با تو بودن به همه دردسرش میارزد
به دل خون و به چشمان ترش میارزد
روشنیبخش شب تار منی ماه دلم
شب تاریک به قرص قمرش میارزد . | 272 |
| 18 | ای آنکه مرا بردهای از یاد، کجایی؟
بیگانه شدی، دست مریزاد، کجایی؟
در دام توأم، نیست مرا راه گریزی
من عاشق این دام و تو صیاد، کجایی؟
محبوس شدم گوشهٔ ویرانهٔ عشقت
آوار غمت بر سرم افتاد، کجایی؟
آسودگیام، زندگیام، دار و ندارم
در راه تو دادم همه بر باد، کجایی؟
اینجا چه کنم؟ از که بگیرم خبرت را؟
از دست تو و ناز تو فریاد، کجایی؟
دانم که مرا بیخبری میکشد آخر
دیوانه شدم، خانهات آباد، کجایی؟
پریناز جهانگیر | 296 |
| 19 | به سرم زد که هوایی بشوم غم نگذاشت
خواستم پر بکشم بارش نمنم نگذاشت
نوبهار تو مرا دید و گذشت از من و رفت
روی گلبرگ لبم بوسهی شبنم نگذاشت
آرزو داشتم از خندهی گل بنویسم
غرق در باد خزان، غصهی عالم نگذاشت
دلخوش باغ بهشتت شده بودم حوا
خواستم سیب بچینم ولی آدم نگذاشت
جبرئیلی شدم و دغدغهام پاکی بود
حیف در معبدی از وسوسه، مریم نگذاشت
مریم لبرطب شانه به زیتون زدهای
که تو بودی و به جز آه دمادم نگذاشت
خواستم عشق تو را وصف نمایم به بهشت
شعله ور شد دلم و سوز جهنم نگذاشت
رفت شهراد از این شهر و نکردی یادش
او که تا بود برایت به وفا کم نگذاشت .
شهراد میدری | 272 |
| 20 | . | 8 |
