es
Feedback
Herman¦حِرمآن

Herman¦حِرمآن

Ir al canal en Telegram

"به امیدِ نور،حتی اگر دور" - 📬: https://t.me/SendHarfBot?start=63f069bc51f7

Mostrar más
1 246
Suscriptores
+224 horas
Sin datos7 días
+730 días
Archivo de publicaciones
-

نمی‌شناسم و پستارو کامل نخوندم ولیییی از وایبی که گرفتم عکسای بالاست؛ حس می‌کنم توی واقعیت به چنین شکلی نزدیک باشید و خب احسا
+1
نمی‌شناسم و پستارو کامل نخوندم ولیییی از وایبی که گرفتم عکسای بالاست؛ حس می‌کنم توی واقعیت به چنین شکلی نزدیک باشید و خب احساس استقلال و جدیت حین احساساتی بودن آدم می‌گیره. https://t.me/HHeerrmaann

-🙂‍↕️

Repost from N/a
"باعث میشی دلم نخواد بمیرم"

Repost from N/a
photo content

Repost from N/a
عزیزمن ؛ هر آنچه مقدر است، خواهد آمد و خواهد شد.. آرام بمان.. كه اضطراب، هيچ سرنوشتى را دگرگون نمی‌كند...

Repost from N/a
برگشتنی در کار نیست، قدر همه‌چیو همون لحظه بدون.

Repost from N/a
+1
این بوکمارک های خوشگل رو می تونید تو هر تعداد سفارش بدین همینطور اگه طرحی دوست داشتید بهمون بگید، تا براتون اجرا کنیم🥰
#نمونه #بوکمارک

Repost from N/a
من دَوام آوردم؛ باز هم دَوام می‌آوَرم، اما دلم می‌خواست معنی زندگی‌ چیزی بیشتر از دَوام آوَردن باشَد.

Repost from N/a
رک بگویم از همه رنجیده‌ام از غریب و آشنا ترسیده‌ام بی خیالِ سردی آغوش‌ها من به آغوش خودم چسبیده ام. • فریدون مشیری

Repost from weird vibe
بعضی از آدمای دورم اصلا با کانسپت نون و نمک آشنایی ندارن.

Repost from weird vibe
photo content

"درد‌‌‌ های بزرگ را، کلمات تسکین نمی‌دهند."
جلد ۵| ص ۲۵۳🦋✨

"آدم‌های عمیق، کمتر حرف می‌زنند؛ امّا هر جمله‌شان ردّی از فکر، تجربه و احساس دارد."

Repost from N/a
هزاران چو لبنانو چون آن و این فدای یکی خشت ایران زمین

Repost from N/a
دلم می‌خواهد تمام غم‌هایت را نقاشی کنم و بعد آن تابلو را بسوزانم، چون هیچ تصویری از درد تو زیبا نیست، مگر آنکه به لبخند ختم شود، آن هم کنار من. -ونگوگ.

Repost from فرکانس!
کیارستمی در یکی از نامه‌هایش به همسرش می‌نویسد: “باوجودی‌ که خیلی بی‌حوصله‌ام ولی در نامه نوشتن برای تو خیلی راحتم.”
به این فکر می‌کنم که تمام بهانه‌ها برای همین است، برای پیدا کردن یکی که زورش از بی‌حوصلگی ما بیشتر باشد. یکی که همراهی‌اش و همصحبتی‌اش نیاز به حوصله نداشته باشد، یکی که حوصله‌ی آدم را هیچ‌وقت سر نبرد. همه‌ی داستان همین است.

Repost from فرکانس!
گفت: «عزیزِ من، غم چشم‌هایت حکایت از کدام زخم عمیق تو دارد؟»

Repost from عاڪف
آن یار کز او خانهٔ ما جایِ پَری بود سر تا قدمش چون پَری از عیب بَری بود دل گفت فروکش کنم این شهر به بویش بیچاره ندانست که یارش سفری بود تنها نه ز رازِ دلِ من پرده برافتاد تا بود فلک، شیوهٔ او پرده دری بود منظورِ خردمندِ من آن ماه که او را با حُسنِ ادب شیوهٔ صاحب نظری بود از چنگِ مَنَش اختر بَدمِهر به در برد آری چه کنم؟ دولتِ دورِ قمری بود عُذری بِنِه ای دل، که تو درویشی و او را در مملکتِ حُسن سَرِ تاجْوَری بود اوقاتِ خوش آن بود که با دوست به سر رفت باقی همه بی‌حاصلی و بی‌خبری بود خوش بود لبِ آب و گل و سبزه و نسرین افسوس که آن گنجِ روان رهگذری بود خود را بکش ای بلبل از این رشک که گُل را با بادِ صبا وقتِ سحر جلوه گری بود هر گنجِ سعادت که خدا داد به حافظ از یُمنِ دعایِ شب و وِردِ سَحَری بود