Moon
Ir al canal en Telegram
1 299
Suscriptores
+124 horas
-237 días
-10430 días
Carga de datos en curso...
Atraer Suscriptores
junio '26
junio '26
+2
en 0 canales
mayo '260
en 0 canales
Get PRO
abril '26
+1
en 0 canales
Get PRO
marzo '260
en 0 canales
Get PRO
febrero '26
+9
en 2 canales
Get PRO
enero '26
+1
en 5 canales
Get PRO
diciembre '25
+7
en 3 canales
Get PRO
noviembre '25
+5
en 1 canales
Get PRO
octubre '25
+1 125
en 2 canales
Get PRO
septiembre '25
+445
en 1 canales
Get PRO
agosto '25
+7
en 1 canales
Get PRO
julio '25
+11
en 0 canales
Get PRO
junio '25
+83
en 2 canales
Get PRO
mayo '25
+250
en 3 canales
Get PRO
abril '25
+382
en 34 canales
Get PRO
marzo '25
+71
en 6 canales
Get PRO
febrero '25
+151
en 0 canales
Get PRO
enero '25
+2
en 2 canales
Get PRO
diciembre '24
+888
en 1 canales
Get PRO
noviembre '24
+128
en 5 canales
Get PRO
octubre '24
+67
en 3 canales
Get PRO
septiembre '24
+167
en 4 canales
Get PRO
agosto '24
+154
en 20 canales
Get PRO
julio '24
+203
en 4 canales
Get PRO
junio '240
en 0 canales
Get PRO
mayo '240
en 0 canales
Get PRO
abril '24
+27
en 6 canales
| Fecha | Crecimiento de Suscriptores | Menciones | Canales | |
| 28 junio | +1 | |||
| 27 junio | 0 | |||
| 26 junio | 0 | |||
| 25 junio | 0 | |||
| 24 junio | 0 | |||
| 23 junio | 0 | |||
| 22 junio | 0 | |||
| 21 junio | 0 | |||
| 20 junio | 0 | |||
| 19 junio | 0 | |||
| 18 junio | 0 | |||
| 17 junio | 0 | |||
| 16 junio | 0 | |||
| 15 junio | 0 | |||
| 14 junio | +1 | |||
| 13 junio | 0 | |||
| 12 junio | 0 | |||
| 11 junio | 0 | |||
| 10 junio | 0 | |||
| 09 junio | 0 | |||
| 08 junio | 0 | |||
| 07 junio | 0 | |||
| 06 junio | 0 | |||
| 05 junio | 0 | |||
| 04 junio | 0 | |||
| 03 junio | 0 | |||
| 02 junio | 0 | |||
| 01 junio | 0 |
Publicaciones del Canal
| 2 | این میکس عجیب قفلی و مووده :)
پروکسی | پروکسی | پروکسی
پروکسی | پروکسی | پروکسی
پروکسی | پروکسی | پروکسی
پروکسی
✅ @ProxyMTProtoIR | 1 |
| 3 | Mensaje de voz | 1 |
| 4 | منم همینطور خانم محترم منم همینطور | 1 |
| 5 | ایرانی ایرانی گی تو بختت | 1 |
| 6 | https://t.me/SendHarfBot?start=144925ba6f0a
توضیحات لطفاً.. | 1 |
| 7 | به ولا اگه بفهمم چی میگید 😂😂 | 1 |
| 8 | وا | 29 |
| 9 | چرا قلب شکسته؟! | 29 |
| 10 | Petrichor
همیشه فکر میکردم بعد از خشکسالی، فقط ترک میمونه.
خاک یادش میره نرم بودن یعنی چی. درختها یادشون میره سبز بودن چه شکلیه. آدم هم کمکم یادش میره اعتماد کردن چه حسی داشت.
بعد باران میبارد.
نه آنقدر که سیل شود، نه آنقدر که همهچیز را عوض کند.
فقط همانقدر که بوی خاک بلند شود.
همان بویی که انگار زمین، بعد از مدتها، دوباره نفس کشیده.
او برای من همین بود.
نه آمد که گذشته را پاک کند. نه گفت از فردا دیگر هیچچیز درد نخواهد گرفت.
فقط کنارم ماند.
آنقدر آرام، که یک روز فهمیدم دیگر لازم نیست همیشه آمادهی رفتن آدمها باشم.
بعضی آدمها شبیه معجزه نیستند.
شبیه باران هم نیستند.
شبیه بوی خاک بعد از اولین باراناند.
خودِ باران میگذرد، اما بویش تا مدتها میماند.
شاید آدمها یادشان برود چه حرفهایی به هم زدهاند، کجاها کنار هم خندیدهاند، یا چند بار دل هم را نجات دادهاند.
اما بعضی حضورها، مثل همان بو، جایی در جان آدم میمانند.
بیصدا.
بیادعا.
فقط کافی است یک روز، خسته از دنیا، چشمهایت را ببندی...
تا دوباره احساسشان کنی.
برای بابونهام؛
که بعد از تمام خشکسالیهای من، یادم انداخت زمین، هنوز بلد است بوی زندگی بدهد. | 53 |
| 11 | همیشه فکر میکردم بعضی زخمها قرار نیست خوب بشن.
نه چون عمیق بودن، چون آدم بعد از یه مدت فقط یاد میگیره باهاشون زندگی کنه. مثل خونهای که سقفش چکه میکنه؛ اولش هر قطره کلافهت میکنه، بعد فقط یه ظرف زیرش میذاری و از کنارش رد میشی.
منم همینطور شده بودم.
به ماندن آدمها اعتماد نداشتم.
هر بار که یکی یک قدم نزدیک میشد، من دو قدم عقب میرفتم. نه از روی بیمهری، از روی ترس.
بعد...
چشمم به او افتاد.
هنوز اولین باری که توی چشمهایش نگاه کردم یادم هست.
حسش درست شبیه همان نور نارنجیای بود که عصرها از لای پردهی اتاقم روی دیوار میافتاد؛ همان وقتهایی که خسته، کلافه و غمزده از دنیا، به تختم پناه میبردم و فقط به همان تکهی نور خیره میشدم.
نوری که هر بار، بیصدا یادم میانداخت...
زندگی هنوز زنده است.
او هم برای من همین بود.
نه آمد تا زخمهایم را پاک کند، نه ادعا کرد که همهچیز درست میشود.
فقط ماند.
روز به روز، کمی آرامتر از دیروز.
وقتی بدخلق بودم، نرفت.
وقتی سکوت میکردم، کنارِ سکوتم نشست.
وقتی از ترس، دور خودم دیوار کشیدم، اصرار نکرد خرابش کند.
همان طرفِ دیوار ماند، تا روزی که خودم، جرئت کردم در را باز کنم.
وقتی خودم از خودم خسته بودم، او از من خسته نشد.
نه قضاوتم کرد، نه از ترسهایم ترسید، نه خواست شبیه آدمِ قبل از زخمها باشم.
فقط صبر کرد.
آنقدر آرام، که یک روز فهمیدم دیگر از ماندن آدمها، مثل قبل نمیترسم.
شاید خودش هیچوقت نداند، اما ردِ پایش لابهلای تمام روزهایی که دوباره زندگی را باور کردم، مانده است.
لابهلای خندههایی که کمکم واقعی شدند، لابهلای امیدی که بیسروصدا برگشت، لابهلای دلی که بعد از مدتها، دوباره جرئت کرد به یک نفر اعتماد کند.
اگر امروز هنوز دلم جرئت دوست داشتن دارد، اگر هنوز میان روزهای معمولی، میتوانم نور را ببینم، بخش بزرگی از آن، از صبری است که او بیهیچ چشمداشتی خرجِ من کرد.
قول نمیدهم دیگر هیچوقت نترسم.
قول نمیدهم دیگر هیچوقت زخمی نشوم.
فقط قول میدهم...
اگر یک روز، نورِ زندگیِ او هم از لای پردههای دنیا کم شد...
اگر یک روز، او هم از دویدن خسته شد، اگر یک روز، دن | 1 |
| 12 | همیشه فکر میکردم بعضی زخمها قرار نیست خوب بشن.
نه چون عمیق بودن،
چون آدم بعد از یه مدت یاد میگیره باهاشون زندگی کنه.
مثل خونهای که سقفش چکه میکنه؛
اولش کلافه میشی،
بعد فقط ظرفی زیرش میذاری و از کنارش رد میشی.
من هم همینطور شده بودم.
به همهچیز شک داشتم.
به موندن آدمها،به حرفهاشون،به دوست داشته شدن...
حتی گاهی به خودم.
هر بار که کسی یک قدم نزدیک میشد،من دو قدم عقب میرفتم.نه از روی بیمهری،از ترس.
بعد اون اومد.نه با عجله.نه با وعدههایی که قرار بود همهچیز را درست کنند.
فقط هر روز،کمی آرامتر از دیروز،کنارم نشست.
وقتی بدخلق بودم،رفتنی نشد.
وقتی سکوت میکردم،ازم توضیح نخواست.
وقتی از ترس، دیوار دور خودم کشیدم،به جای خراب کردنش،پشت همان دیوار نشست تا خودم در را باز کنم.
شاید خودش هم نداند،
اما خیلی از روزهایی که دوباره به زندگی نگاه کردم،رد پای او همانجا بود.
لابهلای خندههایی که فکر میکردم دیگر از ته دل نیستند،لابهلای امید کوچکی که هر روز بیصدا برمیگشت،لابهلای همان روزهای معمولی که کمکم دیگر آنقدر هم سخت نبودند.
او هیچوقت نخواست قهرمان زندگی من باشد.فقط ماند.
و گاهی ماندن،
بزرگترین کاری است که یک آدم میتواند برای آدمِ دیگری انجام بدهد.
اگر امروز راحتتر میخندم،اگر کمتر از رفتن آدمها میترسم،اگر هنوز بعد از همهی آن اتفاقها، دلم جرئت میکند به کسی اعتماد کند،سهم بزرگی از این آرامش، از صبری است که او بیهیچ توقعی خرجِ من کرد.
نمیدانم آینده چه شکلی خواهد بود.
فقط میدانم اگر یک روز از من بپرسند امید، چه شکلی بود،احتمالاً یاد کسی میافتم که بیسر و صدا، میان شلوغیِ تمام ترسهایم، کنارم نشست و عجلهای برای خوب شدنم نداشت.
و فکر میکنم بعضی آدمها،
درست مثل بوی باران روی خاک خشک،
نمیآیند که دنیا را عوض کنند...
فقط کاری میکنند که آدم، دوباره دلش بخواهد زندگی را نفس بکشد. | 1 |
| 13 | مال من که افتضاح بود | 1 |
| 14 | هفتتون چطور بود ؟ | 1 |
| 15 | Sin texto... | 81 |
| 16 | کاش سال بعد پابند درس نباشم که نصف شب بشینم کنج اتاق و عزاداری کنم ... | 82 |
| 17 | mohammad_hossein pooyanfar_eshgh_yani 128.mp3 | 82 |
| 18 | تا من هستم چرا شما ؟ | 88 |
| 19 | من دریافتم که بی طرفدارترین چنل نویس این اطراف هستم. | 85 |
| 20 | تاسوعا و عاشورایی حسینی رو به همه دوست دارانشون تسلیت عرض میکنم 🖤 | 92 |
¡Ya disponible! Investigación de Telegram 2025 — los principales insights del año 
