es
Feedback
t e l e p a t h テレパシー能力者 ᓷᓺᓺᕿᔍᕣᒔᖍ

t e l e p a t h テレパシー能力者 ᓷᓺᓺᕿᔍᕣᒔᖍ

Ir al canal en Telegram

In loving memory of her smile; We will always love you. شاید این قرن یک قرن دلوزی باشد. Gnarly 🌊👾⚡️ radical 🌈🦄🔮♠️👑🌠🌩 on the block I'm magical 🔮✨🌙🕶🎇🔭🌌

Mostrar más
894
Suscriptores
+124 horas
+157 días
+8930 días
Archivo de publicaciones
Throw away your آکادمی rally in چاله میدان

داستان‌های علمی تخیلی درباره خود دروغ می‌گویند. روایت معمول سر به زیر این است که این ژانر درباره آینده است؛ درباره حدس، گمان و توسعه عقل انسان در سراسر کیهان. اما در حقیقت، ساینس فیکشن همیشه درباره اکنون بوده است و به طور مشخص درباره مبارزه سیساسی. هر متن، سیاستی را به طور پنهانی قاچاق می‌کند و تاریخ واقعی این ژانر یک جنگ داخلی بر سر پروژه روشنگری است: اومانیسم لیبرال، برنامه‌ریزی عقلانی و ترقی. در یک طرف پاسداران را داریم: Heinlein, Clarke, Asimov, Robinson, Corey. آنان پروژه روشنگری را وصله‌پینه می‌کنند، آرمان‌شهرهای تکنوکراتیک می‌آفرینند، در رویای هوش مصنوعی‌های خیرخواه و اجماع دموکراتیک‌اند. داستان‌هایشان تعلیم‌نامه‌هایی برای بقای عقل‌اند؛ موعظه‌هایی که می‌گویند تاریخ را می‌توان با علم حل کرد. در سوی دیگر، تخریب‌گران ایستاده‌اند: Zamyatin, Orwell, Lem, Dick, Disch, Delany, Butler, Ballard. آنان می‌خندند، غرّش می‌کنند و به کالبدشکافی می‌پردازند؛ عقلانیت را به نظارت، دانش را به عفونت، و پیشرفت را به استبداد بدل می‌کنند. جایی که پاسداران موعظه می‌کنند، تخریب‌گران کالبدشکافی می‌کنند. تاریخ‌ رسمیِ این ژانر پاسداران را ستایش می‌کند، اما حقیقت پیچیده‌تر است. هر گلچین داستان و هر اقتباس، جبهه یک نبرد دیگر است. هر جنگ جهانی، هر فاجعهٔ تکنولوژیک، هر شکست دموکراتیک، تخریب‌گرایان تازه‌ای می‌آفریند و پاسدارن تازه‌ای که برای ترمیم ویرانه‌ها دست‌وپا می‌زنند. بزرگیِ داستان‌های علمی تخیلی در همین نپذیرفتنِ سکون است. این ژانر نه «ادبیاتِ ایده‌ها» است و نه «ژانرِ آینده»، بلکه ادبیاتِ نبرد سیاسی است. پاسداران خوش‌بینیِ روشنگرانه را تمرین می‌کنند؛ تخریب‌گرایان تناقضات آن را برملا می‌کنند؛ و منطقهٔ خاکستری میان این دو نوسان دارد. این جنگ هرگز پایان نمی‌یابد، و همین است که ژانر را زنده نگاه می‌دارد. اما میدانِ نبرد هرگز انتزاعی نیست. پشت هر آرمان‌شهر و پادآرمان‌شهر، رژیم‌های دگرگون‌شوندهٔ سرمایه و کالبدشکافیِ طولانیِ خودِ تکنه ایستاده است. وعده‌های روشنگری هماهنگ با بوروکراسی‌های فوردیستی، بازارهای نئولیبرال، پلتفرم‌های شبکه‌ای و اقتصادهای فاجعه‌محور دگرگون می‌شوند. برای فهمِ جنگ در ساینس فیکشن، باید به سردخانهٔ زیرین آن نیز فرود آمد؛ «پرونده‌های کالبدشکافی» که در آن دگردیسی‌های سرمایه‌داری عریان می‌شوند. آنچه بر صفحه به‌صورت پیشگویی دیده می‌شود، در حقیقت نشانه‌ای از فاز کنونیِ سرمایه است. پرونده‌های نویسندگان را بخوان، سپس پرونده‌های سرمایه‌داری را: میدان نبرد در بالا، سردخانه در پایین. این دو با هم تنها حقیقتی را آشکار می‌کنند که ارزشِ نجات‌دادن دارد. داستان‌های علمی تخیلی ثبتِ جنگ داخلیِ دائمیِ مدرنیته است. #Hickman

At 04:37 Shinji Sato starts singing. One line and you are already in love with him, his voice and his romantic lyrics. He's guiding you into a dream. 09:20 which initiates the second part. One of the greatest parts I've ever heard in music. The drums, the melody, the bass. Everything is perfect. It's a crescendo of emotions which by Sato's passionate singings, reaches its peak at 12:37 and leaves you at awe. For the overkill, those beautiful piano chords that follow make you more mesmerized. Gorgeously you're in heaven! 29:30 crying strings lead you to one of the most majestic guitar solos of all time! 32:16 Sato is screaming. Out of joy? Out of pain? Life is overwhelming to him. 33:21 NA NA NA NA NA and a beautiful cello plays a variation of the main theme 34:00 Sato is still screaming faintly in the background. The arpeggio is getting distorted, turning into an Electrocardiograph sequence and the deadly silence that follows it. The Long Season is over.

غروب‌هنگام ما شروع به رانندگی کردیم باد را صدا زدم تا تو را صدا بزند از یک طرف توکیو به طرف دیگرش، ما در یک رویا نیمه‌غرق شده
غروب‌هنگام ما شروع به رانندگی کردیم باد را صدا زدم تا تو را صدا بزند از یک طرف توکیو به طرف دیگرش، ما در یک رویا نیمه‌غرق شده بودیم Long Season by Fishmans Released on 25 October 1996 Genres: Dream Pop, Progressive Pop, Ambient Pop, Dub

هر سال عادت دارم که روزهای پایانی سال میلادی را با پاس‌داشتِ یکی از بندهای مورد علاقه‌ام (Fishmans) بگذرانم. آن‌ها با آخرین ا
+2
هر سال عادت دارم که روزهای پایانی سال میلادی را با پاس‌داشتِ یکی از بندهای مورد علاقه‌ام (Fishmans) بگذرانم. آن‌ها با آخرین اجرای‌شان در 28 دسامبر 1998 علاوه بر میخ‌کوب کردن آن جمعیت نسبتا کم ولی وفادار حاضر در کنسرت، عدد 981228 را برای همیشه در قلب طرفدارانشان حک کردند. ترانه Long Season با آن آرپژیوی تکرارشونده‌ای که برایم تداعی کننده بارش قطرات باران است، مرا به مزارع اطراف خانه‌مان روانه می‌ساخت و باعث می‌شد با طبیعت سبز زندگی‌آفرینی که از آن غافل بوده‌ام انس بگیرم. در زیر باراش قطرات باران با این ترانه رقصیدم، خندیدم و از پس پایان تراژیک ترانه گریستم. Long Season از زندگی نمی‌گوید، Long Season خود زندگی است که به اصوات شرقی ترجمه شده است. شجاعم می‌سازد. روشنم می‌دارد.

Going to remove almost everybody from here. DM through the channel if you don't want to get removed.

I know for a FACT that حسین فهمیده was not a leftist

Spark a swisher right Spark a swisher right!

بی‌شوخی از این جماعت «چپ هرگز نفهمید»گویی که اینقدر آگاهی طبقاتی ضعیفی دارن که سر اینکه همسایشون آب باز کرده تا ماشینش رو بشوره، دست به یقه می‌شن و دم از «مسئولیت اجتماعی» می‌زنن بعید نیست سر اینکه سیگار می‌کشی بهت تشر برن که داری هوا رو آلوده می‌کنی

But here's my version of accelerationism, feeding the corpse-ridden Karaj dam into my LLMs. Maybe the ghosts of those poor dead (murdered) people rise up in my Egregore machine, let them breathe, speak and avenge. Now that's a good sci-fi theory fiction story!

At first, Žižek rejects the popular understanding of accelerationism — that we should push capitalism to its own demise — rightly highlighting the persistence of this opinion over the last century but realising, like Deleuze & Guattari, that nothing has ever been killed by its contradictions. He calls ولایت فقیه “an undead vampire … it returns stronger and stronger.” from https://xenogothic.com/2019/04/08/zizek-on-accelerationism/

با الهام از مبارزات سیاسی اصلاح‌طلبی/سلطنت‌طلبی/شتاب‌گرایانه بیایید همگی راس ساعت ۹ شب سیگار/وید/قلیون/تریاک/عنبرنسا(یادم افت
با الهام از مبارزات سیاسی اصلاح‌طلبی/سلطنت‌طلبی/شتاب‌گرایانه بیایید همگی راس ساعت ۹ شب سیگار/وید/قلیون/تریاک/عنبرنسا(یادم افتاد مردم ایران مدفوع الاغ ماده می‌کشن... day ruined)/تنباکو/etc بکشیم تا هوا آلوده‌تر بشه و نظام فلج شه (فردا هم تعطیل).

Training LLMs on data centers that are connected to Karaj's so that Iran gets dried up faster.

روز جهانی زن مبارک.

Oh look, this guy figured it out as well.