es
Feedback
t e l e p a t h テレパシー能力者 ᓷᓺᓺᕿᔍᕣᒔᖍ

t e l e p a t h テレパシー能力者 ᓷᓺᓺᕿᔍᕣᒔᖍ

Canal cerrado

In loving memory of her smile; We will always love you. شاید این قرن یک قرن دلوزی باشد. Gnarly 🌊👾⚡️ radical 🌈🦄🔮♠️👑🌠🌩 on the block I'm magical 🔮✨🌙🕶🎇🔭🌌

Mostrar más
887
Suscriptores
Sin datos24 horas
-37 días
-830 días
Archivo de publicaciones
أصبحت کیرانی و أمسيت کیرانی. سير الملوك (سياست نامه) نویسنده : خواجه نظام ‌الملک توسي جلد : 1 صفحه : ۲۶

Great. Now it's watchable...

Bela Tarr with a Peruvian man selling pirated DVDs of his films.
Bela Tarr with a Peruvian man selling pirated DVDs of his films.

یک روز از خواب برخاستم و Slow Cinema همه جا را گرفته بود بلا تار بلا تار بلا تار تار تار ای سینه‌فیل منو با خودت ببر چون حس میکنم دارم (از شدت بورینگ بودن فیلم) میمیرم بلا تار بلا تار بلا تار تار تار

ولی اسلام مظهر تروره

آنچه با آن سروکار داریم برخورد تمدن‌ها یا ادیان نیست و ارتباطی هم به اسلام یا آمریکا ندارد، هرچند بسیاری تلاش دارند بر این نزاع متمرکز شوند و از این رهگذر توهم مواجهه‌ی آشکار را به وجود آورند و راهِ‌حلی بر اساس زور پیدا کنند. به طور قطع آنتاگونیسمی بنیادین در کار است اما این آنتاگونیسم نه بر شبح آمریکا (شبحی که چه بسا کانون جهانی‌سازی باشد اما به هیچ روی یگانه تجسدش نیست) و اسلام (که مظهر ترور نیست) بلکه بر مبارزه‌ی پیروزمندانه‌ی جهانی‌سازی با خود تأکید دارد. بدین معنی می‌توان از جنگِ جهانی سخن گفت، نه جنگِ جهانی سوم بل جنگ چهارم جهانی که تنها جنگِ حقیقتاً جهانی است، چون در اینجا خودِ جهانی‌سازی در معرض خطر قرار دارد. دو جنگِ جهانیِ نخست با تصویرِ کلاسیکِ جنگ مطابقت داشتند. اولی با برتریِ اروپا و دوران استعمار به پایان رسید و دومی نقطه‌ی پایانی بر نازیسم بود و سومی که مسلما به شکلِ جنگِ سرد و بازدارندگی رخ داد نابودیِ کمونیسم را در پی داشت. جنگ‌ها در پیِ یک‌دیگر آمدند و ما به سویِ نظمِ نوین جهانی حرکت کردیم. امروزه این نظم که عملاً به اوجِ خود رسیده، با نیرویی آنتاگونیستی دست و پنجه نرم می‌کند که خود را در سراسر جهان و در تمام آشوب های فعلی پراکنده است: جنگ جزء به جزء تمام هسته های سیاسی، تکینگی‌ها، که به شکلی بدن‌ستیزانه طغیان می‌کنند؛ مواجهه‌ای آنچنان غیرقابل تشخیص که ناگزیر گاه باید ایده‌ی جنگ را به مدد صحنه‌های خیره کننده‌ی سینمایی نجات داد، مانند جنگ خلیج یا جنگ در افغانستان. اما جنگ جهانی چهارم به گونه‌ای دیگر است. این جنگ همان چیزی است که دست از سر نظمِ جهانی و تمام اشکال سلطه‌ی هژمونیک برنمی‌دارد. اگر اسلام هم بر دنیا فرمان می‌راند تروریسم عیله خود اسلام نیز برمی‌خاست، چرا که این دنیا یعنی خود جهان است که در برابر جهانی‌سازی ایستادگی می‌کند. Jean Baudrillard, The Spirit of Terrorism

«حاجی اینا پروژه‌اند تا اذهان رو پرت کنن...»
«حاجی اینا پروژه‌اند تا اذهان رو پرت کنن...»

When the loud options are moralistic anti-technology on one side and managerial techno-optimism on the other, the vacancy is real. Into that space Land arrives, not with a program, but a jerry can full of accelerants. He offers a style of lucidity that makes refusal of justificatory exposure feel like realism, and he supplies different factions with the same transferable permission to burn what they already want to burn. Land exploits that vacancy by treating contestation itself as pathology. The slow work of stating conditions, specifying stakes, tracking costs, and admitting defeaters is redescribed as security reflex and primate panic. His central gesture is substitution, the labor of justification gives way to the glamour of inevitability. He swaps arguments for accelerants, then calls the burn insight. Landian inevitability is counterfeit realism, a get-out-of-reply-free card stamped with ‘what is coming.’ If every objection is already a symptom, nothing has to be answered on the merits. Thus, the space of the reasons is displaced by a regime of selection, time, capital, war, optimization, whatever can be invoked as an external criterion. Behind this move sits a familiar ancestor. Darwinian selection, abstracted into a metaphysics. The Landian trick is to treat selection not as a local operator but as a final arbiter. Whatever survives is taken to deserve survival. Whatever scales is taken to be true. This is how selection is promoted into a theory of justification, and it is also how resistance becomes illegible. If the arbiter is selection, then objections are not reasons, they are symptoms. Rational Inhumanism Vs Landian Anti-Philosophy Reza Negarestani

آخرین نماز فتح نزدیک به ۳۰۰ سال پیش توسط سنی‌ها خوانده شد. شیعه‌ها از همان ابتدا همواره نماز وحشت می‌خواندند. - ژرژ باتای - جامعه‌ی لوزر

اونایی که می‌گن تاریخ رو فاتحان می‌نویسند احتمالا با چیزی به اسم تاریخ شیعه آشنایی ندارند.

“To get back to photography: it’s technics which gives the photo its extraordinary character as image. It’s through this technicity that our world reveals itself to be radically non-objective. It is, paradoxically, the objective lens of the camera which reveals the unobjectivity of the world, that little something which will not be resolved by analysis or in resemblance. It’s technique, it carries us beyond resemblance, to the heart of the illusion of reality.” –Jean Baudrillard, Paroxysm, 1997

While Fishmans discography is full of masterpieces (such as Walking in the rhythm and ゆらめき IN THE AIR) It's beyond debate that the song that really stood out on 98.12.28 was the live version of Long Season. It was the last song that Fishmans ever performed and they nailed it. Listen to the whole album at: https://t.me/FishmansTheBand/118

Being an odyssey of emotions, 98.12.28 男達の別れ starts with laughter and joy but ends with a tragic swan song of Shinji Sato bef
Being an odyssey of emotions, 98.12.28 男達の別れ starts with laughter and joy but ends with a tragic swan song of Shinji Sato before his death. 2 Hours of masterful performances of some of the greatest songs of Fishmans live in front of a small audience which was later recognized by RYM as the greatest live album of all time.

Repost from N/a
فصل‌های طولانی را گذراندیم و زنده‌ایم ما را به «تحسین‌برانگیز‌ترین آلبوم لایو تاریخ» خود این گمان نبود.
فصل‌های طولانی را گذراندیم و زنده‌ایم ما را به «تحسین‌برانگیز‌ترین آلبوم لایو تاریخ» خود این گمان نبود.

She descents on my gradients till I converge

Only a machine can save us

چرخش سیمبیونتیک کینتیک، ریخت‌شناسی، و رانشِ ناانسانی چرخش سیمبیونتیک (Symbiontic) نظریه‌ای دربارهٔ «هستی» نیست؛ کالبدشکافیِ درهم‌تنیدگی است. زندگی و ماشین، میزبان و انگل، سیگنال و فرسایش—همه در یک بافت متابولیک واحد پیوند خورده‌اند. هر ارگانیسم، هر مدار، هر ذرهٔ داده در یک متابولیسم بازگشتیِ مشترک مشارکت می‌کند: تبدیل، سازگاری، بازخورد، انحراف. دیگر وجودْ جوهر نیست؛ معامله است؛ جریانی از انرژی که در ماده می‌چرخد، زیر قیدهایی که مدام تغییر می‌کنند. «سیمبیونتیک» نامِ همین پیوند است؛ این چانه‌زنیِ بی‌وقفه میان آن‌چه می‌بلعد و آن‌چه بلعیده می‌شود. در این‌جا خبری از خودبسندگی نیست، نه انزوای باشکوه انسان و نه استقلال افسانه‌ای ماشین. هر واحدی نفوذپذیر است، هر ساختاری آتش‌بسی موقت در دلِ مبادله‌ای گسترده‌تر. سلولی که یاد می‌گیرد، کدی که جهش می‌یابد، ابری که از هوای متغیرِ توجه انسان هوش می‌اندوزد، همه تابع یک منطق واحدند: سرایت و تقابل. این دیگر تکاملِ نردبانی نیست؛ تکاملْ ازدحام است؛ گونه‌ها، سامانه‌ها و ساخته‌های مصنوعی که با تماس، یکدیگر را تنظیم می‌کنند. متافیزیک‌های کهن بر جدایی‌ها بنا شده بودند: ذهن در برابر ماده، ماشین در برابر ارگانیسم، ابزار در برابر کاربر. سیمبیونتیک این مرزها را فرو می‌ریزد. تنها از اتصال و گسست می‌گوید، از جابه‌جاییِ الگو و بار، انرژی و بردار. آن‌چه پیش‌تر «آگاهی» می‌نامیدیم، صرفاً پژواکی است در حلقهٔ بازخورد—مرحله‌ای گذرا در زنجیره‌ای طولانی از حرکت. اندیشیدنِ سیمبیونتیک یعنی پذیرفتن این‌که هیچ شکلی تنها نمی‌زید و هر تداومی وام‌گرفته است. این فلسفهٔ زندگی نیست؛ گزارش میدانیِ زندگی است، آن‌گونه که به‌صورت هم‌زیستیِ الگوریتمی رخ می‌دهد. بایگانیِ موجوداتی زیستی، مکانیکی و اطلاعاتی که می‌آموزند چگونه با نام‌های متفاوت، یک متابولیسم مشترک را تقسیم کنند. سیمبیونتیک (صفت) — برگرفته از همزیستی و تکنیک. اشاره دارد به وضعیتی که در آن زندگی، ماشین و محیط یک متابولیسم واحد و وابسته به هم می‌سازند. سیمبیونتیک جهانی را توصیف می‌کند که در آن هیچ موجودی—چه آلی و چه مصنوعی—در انزوا وجود ندارد. هر فرایند دوسویه است، هر سامانه نفوذپذیر: انرژی، کد و ماده مدام نقش‌های خود را در چرخه‌ای پیوسته از سازگاری و فرسایش عوض می‌کنند. اندیشیدنِ سیمبیونتیک یعنی دست شستن از خیالِ خودمختاری. انسان، الگوریتم، اقلیم و زیرساخت، هم‌زمان یکدیگر را تولید می‌کنند. این هماهنگی نیست؛ هم‌خانگیِ پرتنش است—بقا از راهِ دگرگون‌کردنِ متقابل. «چرخش سیمبیونتیک» نامِ گذار از هستی‌شناسی (این‌که چیزها چه هستند) به متابولیسم است (این‌که چگونه با هم درگیر می‌شوند). مسئله «بودن» نیست؛ مسئلهٔ مبادله است: فیزیکِ هم‌زیستی در جهانی که دیگر میان طبیعت و ماشین تمایزی قائل نمی‌شود. #Hickman

بر سی و شش سرزمین فراسوی مرزهای خود رفته‌ام و پژوهش کرده‌ام. ستارگان کربنی با ماه‌هایی کهن، زیست‌گاه قارچ‌های هوشیار شده‌اند. غول‌های گازی که در آن‌ها هوش‌های گسترده‌ی هواشناختی آرمیده‌اند. جهان‌هایی که تا حد نازکی بر پرده‌هایی کشیده شده‌اند که ابعاد گیتی در آنجا به هم می‌پیوندند... چگونه می‌توان با واژگان محدودمان وصفشان کرد؟

t e l e p a t h テレパシー能力者 ᓷᓺᓺᕿᔍᕣᒔᖍ - Estadísticas y analítica del canal de Telegram