Wabi-sabi | Deeba Amin
Ir al canal en Telegram
دیبا، مونالیزا، نوا، پولاریس، آرکیدهی سفید، جسور، ادیب، نرگس، ماهورا، حریر، مانار، آرنا و...ام. اما اگر مرا ورق بزنی، اگر تا انتها بخوانیام، خواهی دانست نه در نامها خلاصه میشوم، نه در تعبیرها. من خودِ واژهام، پیش از آنکه نامی بر من نهاده باشند.
Mostrar más984
Suscriptores
-124 horas
+17 días
-2130 días
Archivo de publicaciones
وقتی زندگی برایم یکنواخت میشود و معناهایی را که قبلاً داشتم از دست میدهم، یا نمیتوانم معنای تازهای برایش بسازم، خلاقیت و یادگیری خیلی کمکم میکنند.
مثلاً این روزها درگیر یادگیری چند مهارت تازهام؛ چیزهایی که واقعاً دوستشان دارم و همین یادگرفتن، دوباره یک نوع شوق و حرکت به روزهایم میدهد.
تو چطور؟ این روزها سرت به چه چیزهایی گرم است؟ چی یاد میگیری یا چه کارهایی میکنی؟
http://t.me/HidenChat_Bot?start=5512632464
دوستم ریلزی فرستاد که در آن میگفت برای هر کس فرستادی باید یک چیزی که ازت یاد گرفته و هیچوقت فراموش نمیکنه را بنویسید.
نوشتم:
خیلی چیزها از تو یاد گرفتیم؛ و فکر نمیکنم همهشان را هیچوقت فراموش کنم.
اما یکی از چیزهایی که بیشتر از همه دوست دارم، این است که کاش همهی آدمها داشتند: توجه.
و من فکر میکنم هیچچیزی به اندازهی توجه، زیبا و خوشحالکننده نیست.
توجه یعنی: «من دیدمت.»
همین.
تجربه کردی وقتی کسی را دوست داریم، بیشتر به او توجه میکنیم؛ و همین توجه، کمکم نگاه ما را هم تغییر میدهد؟
جزئیات بیشتر میبینیم. زیباییهای بیشتری پیدا میکنیم. بیشتر میخندیم. کمتر از آدمها متنفر میشویم. کمتر از دنیا عبور میکنیم بیآنکه چیزی ببینیم.
فکر میکنم، شاید، دوست داشتن، قبل از هر چیز، نوعی دقیقتر دیدن باشد.
توجه کردن به یک آدم، آدم را به خودِ زندگی هم متوجهتر میکند!
توجه، آدم را برمیگرداند.
به آدمها،
به زیبایی،
به خودش،
و به زندگی.
فکر میکنم اگر قرار باشد فقط یک چیز را در آدمها بیشتر کنیم،
آن چیز مهربانی نیست،
عشق نیست،
حتی شادی نیست؛
توجه است.
چون آدمی که واقعاً توجه میکند،
کمتر میتواند بیرحم باشد؛
وقتی کسی را درست ببینی، سختتر میتوانی دوستش نداشته باشی.
و چه چیزی زیباتر از اینکه یک نفر،
فقط با حواسش به تو، کمی بیشتر
وادارت کند زندگی کنی.
زندگی کنی.
بیشتر زندگی کنی.
واقعاً زندگی کنی!
ساعت چهار و چند دقیقه بود که بیهیچ آلارم و زنگ و سروصدایی از خواب پریدم.
میگویند وقتی وقتِ نماز میشود و خودت بیدار نمیشوی، فرشتهها آرام میآیند و بیدارت میکنند؛ پس تشکر ویژه از عزیزانی که ظاهراً شیفتِ شب دارند و با بندهی حقیر همکاری میکنند!
البته چند ثانیه قبل از بیدار شدن، هنوز در دنیای خواب بودم؛ دقیقتر بگویم، در دنیای عکاسی.
این روزها تازه دارم عکاسی یاد میگیرم و ظاهراً مغزم تصمیم گرفته کلاس را فقط در بیداری نروم؛ شبها هم برایم تمرین برگزار کند!
من اصولاً همینطورم؛ هر چیزی که وارد ذهنم شود، مدتی بعد سر از خواب و بیداریام درمیآورد.
اگر با کسی دوست شوم، فقط با خودش دوست نمیشوم؛ یک نسخهاش را هم با خودم به اینطرف و آنطرف زندگی میبرم. در خوابم هست، در خیالم هست، وسط یک آهنگ ناگهان یادش میافتم، یک جمله میخوانم و به او ربطش میدهم؛ خلاصه طرف بیخبر، در رگوریشهی زندگی من اقامت دایم میگیرد!
اگر چیزی بخرم، مدتی همان چیز مهمترین اختراع بشر میشود.
اگر مهارتی یاد بگیرم، مغزم شبانهروز برایش تبلیغ میکند.
اگر چیزی را دوست بدارم، دیگر تمام شد؛ باید در همهجا پیدایش کنم.
فرقی هم نمیکند پرنده باشد، حلزون باشد، انجیر باشد، یک غروب باشد همان که غروب معروفِ شازده کوچولو که یک روز بیش از چهلوچهار بار تماشایش کرده بود.
من ظاهراً از آن آدمهایی نیستم که چیزی را «کمی» دوست داشته باشند.
یا اصلاً دوست نمیدارم یا اگر دوست داشتم، باید یک جایی از وجودم برایش اتاقی اجاره کنم!
حالا فکر میکنم آن فرشتهها هم بیکار نبودند؛ آمده بودند مرا از دنیای عکاسی بیرون بکشند و یادم بیندازند:
بعضی چیزها را باید با چشم دید،
بعضیها را با دل و بعضیها را باید آنقدر دوست داشت که حتی در خواب هم دست از سرت برندارند.
ساعت چهار و چند دقیقه. یک بیدارشدنِ بیآلارم و یک اعترافِ کوچک:
من هرچه را دوست بدارم، فقط به زندگیام وارد نمیکنم؛ کمی از زندگیام را به آن میدهم.
#دیبا
#لوتوس 🪷
وقتی خیلی تنهایی، کسی است که به او فکر کنی؟ من میدانی به کی فکر میکنم؟ به تو! در اوج ناخوشی، وقتی در پیادهرو قدم میزنم... وقتی داخل موتر، کلکین باز است و منظرهها را با چشمهایم میبلعم و باد آرام صورتم را میبوسد... وقتی میان شلوغترین بازار، تنها ایستادهام... وقتی در صفهای طولانی منتظرم... حتی وقتی خبر از دست دادن عزیزی را میشنوم... همیشه برایم سؤال بوده است... بقیه آدمها هم در این حالات به کسی فکر میکنند؟#دیبا 💌• برشی از نامه
و حالا خوب میدانم چرا گاهی، از میانِ همهچیز و در غیرقابلپیشبینیترین حالتِ ممکن، میگذاری و میروی؛ زیرا آدمها ناامیدکنندهاند، و تنهایی نعمتیست به وسعتِ یک کهکشان…
#بصیر
لیستک آشپزی دیبا! 🍳💜
همانطور که چای گفته چای گفته خیلیها را چایدوست و چایخور کردم، میخواهم آشپزی را آنقدر دوستداشتنی بولد کنم
که دخترها آن را «وظیفه» نبینند؛ یک مهارت ببینند، یک سرگرمی، یک نوع عشق.
آدمی که عاشق که باشد، برای رسیدن
از دیوارها هم پنجره میسازد،
از فاصلهها راه و از «نمیشود»
هزار بار «میشود».
اما روزی که بفهمد عشقی در کار نبوده،
همان آدم چنان بیخیال میشود که رفتنش حتی به اندازهی نوشیدنِ یک گیلاس چای، وقت نمیگیرد.
#دیبا
بعضی گلها را زیباییشان عزیز نمیکند؛ رنجی که برای نگهداریشان کشیدهایم، عزیزشان میکند.
#دیبا
سمینار |مواجهه با دیگری| برای آقایان
زمان: پنجشنبه، ساعت 9 صبح.
برای ثبت نام بصورت رایگان، این فورم را پر کنید:
https://docs.google.com/forms/d/e/1FAIpQLSdbdZEoNVG_gekHrCZsfFptoDpx3FNZpHAtL1FpewJobazcDQ/viewform
