uk
Feedback
Monachopsis | دیبا امین

Monachopsis | دیبا امین

Відкрити в Telegram

دیبا، مونالیزا، نوا، پولاریس، آرکیده‌ی سفید، جسور، ادیب، نرگس، ماهورا، حریر، مانار، آرنا و...‌ام. اما اگر مرا ورق بزنی، اگر تا انتها بخوانی‌ام، خواهی دانست نه در نام‌ها خلاصه می‌شوم، نه در تعبیرها‌. من خودِ واژه‌ام، پیش از آن‌که نامی بر من نهاده باشند.

Показати більше
1 008
Підписники
+124 години
+27 днів
+2730 день
Архів дописів
شکر به بودن تمام عزیزانی که در این دوران سخت یادم کردند، خدا جان همیشه حال‌تان را بپرسد‌‌. مدین جان و پدر جانش را خدا زنده داشته باشد، لطف کرده ختم قرآنی ترتیب داده، امروز ساعت شش ختمانه است، دوست داشتید، می‌توانستید، می‌خواستید، وصل شوید و کنارم باشین.🤍 https://meet.google.com/xcq-skdq-ubg

پدرم از دعای‌تان فراموش نشده، لطفاً.

بی‌‌پدر شدم عزیزانم...😭

Fly Me to the Moon Yagih Mael.mp33.37 MB

سوژهٔ مشهور شعرهای مولانا «عشق» است، در شعرهای رامین مظهر «لاله» تکرار می‌شود و نزار قبانی از «زن» بسیار گفته است. در نوشته‌های من اما واژهٔ تکرارشونده‌ای وجود ندارد؛ فقط یک نفر مدام تکرار می‌شود. آفتاب که گفتم، او بود. امید که نوشتم، او بود. شبدر که رویید، او بود. حتی بعضی سکوت‌ها، او بود. او، آن‌قدر در واژه‌هایم پخش شده‌است که دیگر نمی‌شود به یک کلمه محدودش کرد. #دیبا

«از کوزه همان برون تراود که در اوست» برای بقیه درست بود، جز تو که لبخندت آرامش می‌ریخت و دلت جنگ بود. #دیبا

سلام عزیزان! امید در دل سلامتی بسر ببرین. عزیزانی که منتظر دوره آنلاین (فنی) نویسندگی بودین، برم پیام بگذارید! امشب یک جلسه رایگانش را بگذار می‌کنم، می‌توانی اشتراک کنی بعد اگر دوست داشتی ادامه بدهی باز می‌توانی ثبت‌نام کنی، نداشتی هم فدای سرت حداقل از همین یک جلسه می‌توانی استفاده کنی. @DEEBA_AMIN001

#سروتونین اگر چراغ علاءالدین را داشتم و قرار بود سه‌تا آرزو کنم؛ یکی از آن آرزوها داشتن توانایی توصیف حسم هنگامِ دریافت هدیه‌
+4
#سروتونین اگر چراغ علاءالدین را داشتم و قرار بود سه‌تا آرزو کنم؛ یکی از آن آرزوها داشتن توانایی توصیف حسم هنگامِ دریافت هدیه‌های کوچک دوپامینی (تلاوت، پادکست، عکس، ریلز، نامه) بود.
🔋💚

اگر روزی مادر شوم، قبل از آن‌که مادر فرزندم باشم، رفیقش می‌شوم. نه برای این‌که مرا «مادرِ باحال» یا «مادر پرانرژی» صدا بزند؛
اگر روزی مادر شوم، قبل از آن‌که مادر فرزندم باشم، رفیقش می‌شوم. نه برای این‌که مرا «مادرِ باحال» یا «مادر پرانرژی» صدا بزند؛ برای این‌که وقتی دلش شکست، وقتی اشتباه کرد، وقتی از چیزی خجالت کشید یا وقتی سوالی داشت که جرئتِ پرسیدنش را از هیچ‌کس نداشت، اول به یادِ من بیفتد. اگر روزی مادر شوم، فرزندم را با هیچ‌کس مقایسه نمی‌کنم. گلِ رز را به جرمِ سیب نبودن سرزنش نمی‌کنند و سیب را به خاطر رز نبودن. هرکس قرار است خودش شکوفه بدهد. اگر روزی مادر شوم، آن‌قدر به فرزندم اعتماد می‌کنم که راست گفتن را از دروغ گفتن آسان‌تر ببیند. اگر روزی مادر شوم، می‌خواهم خانه‌ام شبیه بندر باشد. کشتی‌ها برای همیشه در بندر نمی‌مانند، اما خوب است بدانند هر وقت از طوفان خسته شدند، جایی برای بازگشت وجود دارد. اگر روزی مادر شوم، کنار فرزندم راه می‌روم؛ اما مسیر را برایش انتخاب نمی‌کنم. زیرا کفشِ زندگیِ او را من نخواهم پوشید. مادر آگاه آینده، دیبا امین

مانده‌ام مبارک بگویم یا تسلیت بنویسم؛ تاریخ هر دو (مرگ و تولد) یکی‌ست. چه تشابه تلخی... بگذریم! فقط همین که اصالت نمی‌میرد‌.
مرد نمیرد به مرگ، مرگ از او نام‌جوست نام چو جاوید شد مردنش آسان کجاست

تصویر کنونیِ من؛ حاصلِ پیکسل‌هایی‌ست که زنی آن‌ها را با جانش کنار هم چیده است. خلقِ تصویرِ من، بسانِ جملاتم، ساده نبود. خالقم
تصویر کنونیِ من؛ حاصلِ پیکسل‌هایی‌ست که زنی آن‌ها را با جانش کنار هم چیده است. خلقِ تصویرِ من، بسانِ جملاتم، ساده نبود. خالقم برای سپردن این تصویر به جهان، ۲۶۶ روز پیکسل‌ها را با خود حمل کرد، ۵۷ واحد درد را تاب آورد و ۱۰۰۰ ملی‌لیتر از خونش را به پای آفرینشِ من ریخت. خدای زمینیِ من! نمی‌گویم روزت مبارک؛ چون هر روزی که نفس می‌کشم، روزِ توست. #دیبــــا_امــــین پ.ن: پیکسل (Pixel) کوچک‌ترین واحد تشکیل‌دهنده تصاویر دیجیتال است.

|واوِ عطف| کنون که دارم پرتقال می‌خورم و به ساعتِ یکِ دیشب فکر می‌کنم؛ به شعرهای نازنینِ #رامین_مظهر، به بادی که از بالکن خودش را تا اتاق رسانده بود، به نفس‌های عمیقی که نجلا را واداشت بپرسد: «چی می‌کنی؟» و من گفتم: «زندگی.» بگذریم... خاطره‌نویسی نداریم که. در همین جریانِ پرتقال خوردن، ناگهان فکرم رفت سمتِ ترکیب‌های عطفی: رفت‌وآمد، دادوستد، گفت‌وشنود، زدوخورد. و میانِ همه‌ی این‌ها یک چیز مشترک دیدم؛ «واو». واوی کوچک که دو چیز را کنار هم نگه می‌دارد. همان لحظه با خود گفتم: «تعهد، احتمالاً شبیه همین واو است.» تعهد یعنی میانِ دوست داشتن و خسته شدن، یک واو بگذاری. میانِ ماندن و رفتن. میانِ شنیدن و شنیده شدن. میانِ موفقیت و شکست. تعهد زیباست؛ نه برای این‌که همه‌چیز را آسان می‌کند، چون اجازه نمی‌دهد با اولین تضاد، همه‌چیز تمام شود. امروز آدم‌ها بیشتر از هر چیزی به تعهد نیاز دارند. کسی که در شلوغ‌ترین روزش هم یادت کند. کسی که بالاتر رفتنت، او را از کنارت دور نکند. کسی که اگر روزی پول، مقام، شهرت و زیبایی را از تو بگیرند، هنوز دلیلی برای ماندن داشته باشد. بخش بزرگی از عشق، احترام و دوستی، چیزی جز تعهد نیست. تعهد یعنی بگویی: «من ارزشِ تو را به شرایطت گره نمی‌زنم.» و چه جمله‌ای از این انسانی‌تر؟ یک واوِ کوچک: #دیبا

photo content

💚🍀 زبان، ساده‌تر از آن است که نبودنت را توضیح دهد؛ گاهی تمامِ سبزیِ زمین هم کم می‌آورد… #دیبا
💚🍀
زبان، ساده‌تر از آن است که نبودنت را توضیح دهد؛ گاهی تمامِ سبزیِ زمین هم کم می‌آورد… #دیبا

💸•• چرکِ دست یا خونِ زندگی؟ یکی از بدنام‌ترین اختراعات بشر «پول» است! بیچاره نه زبان دارد از خودش دفاع کند و نه وکیل گرفته است؛ برای همین هر کس از راه می‌رسد یک تُهمت به او می‌زند. یکی می‌گوید: «چرکِ دست است!» دیگری می‌گوید: «خوشبختی نمی‌آورد!» سومی هم برای تکمیلِ پروژه می‌گوید: «چیزهای معنوی مهم‌تر از پول‌اند!» تا این‌جا موافقم؛ اما یک سؤالِ کوچک دارم: اگر پول این‌قدر بی‌اهمیت است، چرا همان آدمی که آن را چرکِ دست می‌نامد، حاضر نیست حقوقِ این ماهش را به من ببخشد؟! مشکلِ ما با پول شبیه مشکلِ روباه با انگور است، وقتی به آن نمی‌رسیم، می‌گوییم ترش است. موضوع از این قرار است که پول نه فرشته است و نه شیطان، فقط یک ابزار است. اما ابزاری که زندگیِ ما را از صبح تا شب همراهی می‌کند. با پول لباس می‌خری، غذا می‌خری، کتاب می‌خری، برای فرزندت آموزش فراهم می‌کنی و حتی بسیاری از محبت‌هایی که در قالبِ هدیه، گل، کمک و حمایت نشان می‌دهیم، به شکلی با پول گره خورده‌اند. تلخ است، اما جهان همیشه فقط به نیت‌ها نگاه نمی‌کند؛ گاهی به توانایی‌ها هم نگاه می‌کند. و یکی از آن توانایی‌ها، تواناییِ خلقِ ثروت است.

photo content

امروز یکی از بزرگ‌ترین آثار هنریِ بشر را دیدم که هیچ موزه‌ای نگهداری نمی‌کند! چتل‌نویس‌ها را می‌گویم. همان‌ کاغذ هایی‌که وسطِ درس، جلسه، تماس یا لحظه‌های بی‌حوصلگی، با خط‌خطی‌ها، شکلک‌ها، دایره‌ها و واژه‌های نصفه‌ونیمه پُر می‌شوند. خط‌خطی‌هایی که معمولاً هیچ‌کس قرار نیست ببیند، صادقانه‌تر از بسیاری از حرف‌هایی‌اند که با صدای بلند گفته می‌شوند. راستی تا به حال به این فکر کرده‌اید که چرا آدم‌ها چتل‌نویسی می‌کنند؟ هیچ‌کس هنگام هیجانِ زیاد چتل‌نویسی نمی‌کند. هیچ‌کس وسطِ دویدن دنبالِ رؤیاهایش، گل و بوته نمی‌کشد. چتل‌نویسی معمولاً در مرزِ میانِ حضور و غیاب اتفاق می‌افتد. جایی که جسمِ آدم در یک مکان است، اما ذهنش جای دیگری پرسه می‌زند. بعضی آدم‌ها نیز دقیقاً شبیه چتل‌نویس‌ها هستند. در زندگیِ روزمره شاید چیز زیادی از خودشان نشان ندهند، اما کافی‌ست اندکی خسته شوند، کمی دلگیر باشند یا گوشه‌ای از روح‌شان ترک بردارد. آن وقت واژه‌ها، احساسات و بخش‌هایی از وجودشان آشکار می‌شود که در روزهای معمولی پنهان مانده بود. درست مثلِ چتل‌نویس‌ها؛ آثاری که قرار نبوده کسی ببیند، اما گاهی از هر اثرِ هنریِ دیگری انسانی‌ترند. یک چتل‌نویس قدیمی: #دیبا

امروز یکی از بزرگ‌ترین آثار هنریِ بشر را دیدم که هیچ موزه‌ای نگهداری نمی‌کند! تعجب نکنید؛ منظورم چتل‌نویس‌هاست. همان‌ کاغذ هایی‌که وسطِ درس، جلسه، تماس یا لحظه‌های بی‌حوصلگی، با خط‌خطی‌ها، شکلک‌ها، دایره‌ها و واژه‌های نصفه‌ونیمه پُر می‌شوند. خط‌خطی‌هایی که معمولاً هیچ‌کس قرار نیست ببیند، صادقانه‌تر از بسیاری از حرف‌هایی‌اند که با صدای بلند گفته می‌شوند. راستی تا به حال به این فکر کرده‌اید که چرا آدم‌ها چتل‌نویسی می‌کنند؟ هیچ‌کس هنگام هیجانِ زیاد چتل‌نویسی نمی‌کند. هیچ‌کس وسطِ دویدن دنبالِ رؤیاهایش، گل و بوته نمی‌کشد. چتل‌نویسی معمولاً در مرزِ میانِ حضور و غیاب اتفاق می‌افتد. جایی که جسمِ آدم در یک مکان است، اما ذهنش جای دیگری پرسه می‌زند. بعضی آدم‌ها نیز دقیقاً شبیه چتل‌نویس‌ها هستند. در زندگیِ روزمره شاید چیز زیادی از خودشان نشان ندهند، اما کافی‌ست اندکی خسته شوند، کمی دلگیر باشند یا گوشه‌ای از روح‌شان ترک بردارد. آن وقت واژه‌ها، احساسات و بخش‌هایی از وجودشان آشکار می‌شود که در روزهای معمولی پنهان مانده بود. درست مثلِ چتل‌نویس‌ها؛ آثاری که قرار نبوده کسی ببیند، اما گاهی از هر اثرِ هنریِ دیگری انسانی‌ترند. یک چتل‌نویس قدیمی: #دیبا

پ.ن: در ادبیات، آرایه تلمیح اشاره‌ای کوتاه به یک داستان، شخصیت یا ماجرای شناخته‌شده است؛ چیزی که برای فهم کاملش باید پیش‌زمینهٔ آن را دانست.