Notre espace
Ir al canal en Telegram
فضای ما. ما اینجا مطالب مرتبط به تئاتر و سینما و موسیقی و نقاشی و حتی حرفهای روزمرهمون رو، با شما به اشتراک میذاریم. کانال همسرایان: @HamSoraayaan ارتباط: @Talk_to_Chakavak_bot
Mostrar más618
Suscriptores
Sin datos24 horas
-27 días
+630 días
Archivo de publicaciones
618
Repost from شهرِ بیشاعر
+1
اسمهایی که رها روی پلیلیستهاش گذاشته بود دلم رو میسوزونه. نمیدونم آدمها پیش از مرگ رفتنِ خودشون رو احساس میکنن و یا این مرگه که همهچیز رو دربارهی خودش میکنه. اما "اینکه روزی زمین رو ترک میکنم قلبم رو میشکنه. بذار زنده باشم؛ بذار!"
618
Repost from pathétique
فقط در دو روز که اینترنت وصل شده بود ۲۰ اعدام رسمی با نام بیرون اومد. تعداد کثیری در این ۱۵ روز قطعی اتفاق افتاده و خیلیها به گوش ما هم نرسیده و ممکنه تا سالها نرسه. #نه_به_اعدام ابتداییترین خواست در هر جای جهانه، از نهادهایی که فعالیت در این جهت دارن بخواین که برنامهای برای ایران ارائه بدن، بیطرفها و نهادهای ضدجنگ هم میتوانند کارهایی بکنن. همهرو درگیر کنید نه فقط یک دولت خاص رو. کمک بینالمللی همینطوری از هوا نمیاد تو دامن آدم، در تظاهراتتون صدای ما مردم باشید، ما که دستمون از کل جهان کوتاهتره حداقل شما صدای ما باشید.
618
من رپباز نیستم اما این چند روز با مهلکهی بهرام و سورنا ارتباط خوبی گرفتم. مخصوصا این دو بخش:
«انگور خشممون هنوز شراب نشده»
«پس از تاریخ بپرسید
نه از بردگان بردهدار ترسوی صحنه
ما زنده بودیم و همین بس بود
که دلیل محکم مرگه»
618
Repost from سعید هلیچی
به چشم جان دیدم
شهیدان را ایستاده،
هر یک بر ستارهی خویش،
شادمان از امیدی که به مردگانِ زنده پیشکش کردند...
و دیدم سرزمینی را
که شهیدان بر تن کردهاند،
و با آن اوج گرفتهاند
والاتر از آن،
همچون وحی، پلهپله تا آسمان...
و باز میگردند با آن، زمردین و نیلگون...
سرزمینی که سختگیر بود
در پرورشِ نسل خویش:
"بمیرید تا من زنده بمانم!"
شهیدانی که نه بهانه جستند،
نه وصیت خود به فرزندانشان را فراموش کردند:
شمایان فردای مایید؛
پس زنده بمانید تا ما
زنده بمانیم در شما...
و دوست بدارید شکوفهی انار را،
و شکوفهی لیمو را،
و شرابِ ما را در جشنِ عشق بریزید!
ما هرگز فرصتِ نوشیدن با شما را نیافتیم
ما را از بخشش خود دریغ نکنید! وقت نکردیم...
اما شما،
فراموش نکنید که فرصت بیابید
تا عشق را جشن بگیرید،
و با عشق،
انتقامِ ما را بگیرید…
برای ما
و برای خودتان...
#محمود_درویش
ترجمه: #سعید_هلیچی
Channel: @heleichi_saeed
618
Repost from POV
The Mother and the Whore (1973)
Dir. Jean Eustach
ــــــــــــــــــــــــــ
سرژ دنه پیرامونِ ژان اوستاش و شاهکارش مادر و فاحشه گفته: «اگر او نبود، هیچجوره نمیتوانستیم خاطرۀ بچههای گمشدۀ مه ۶۸ را زنده نگه داریم.» حال باید پرسید ژان اوستاشی که خاطرات بچههای گمشدهٔ ما را روایت کند از کجا پیدایش میشود؟ وظیفهٔ ناخودآگاهِ هرکسی که بعد از این سیلِ خون چیزی خلق میکند، همین است.
618
Repost from le vent nous portera
«قرار بود ۸۰ سال عمر کنم اما تو ۱۸ سالگی تو راه آزادی کشته شدم. قول بده بهجای منم آزاده زندگی کنی.»
618
خشونت همیشه میتواند قدرت را نابود کند. موثرترین فرمان از لولهی تفنگ بیرون میآید و آناً به کاملترین اطاعت میانجامد. چیزی که هرگز ممکن نیست از لولهی تفنگ بیرون آید، قدرت است.
خشونت و اندیشههایی درباره سیاست و انقلاب، هانا آرنت، ترجمهی عزتالله فولادوند، نشر خوارزمی، فصل ۲ صفحه ۳۸.
618
Repost from دوزخ امّا سرد
و یا خندهدارتر ربط دادن هرگونه مخالفت با جمهوری اسلامی ذیل «اسلامستیزی» و این مزخرفات که متأسفانه در اروپا خریدار زیادی دارد.
618
Repost from دوزخ امّا سرد
بخش قابل توجهی از چپ جهانی باید از گندکاری که سالها کرد و امروز مشخصتر شده، یعنی حمایت از جمهوری اسلامی و انکار جنایاتش ذیل بحث «ضدیت با امپریالیسم» یا «ضدیت با اسرائیل» خجالت بکشد. هر چپ و لیبرال و انسان مترقی که عقل دارد باید راه خودش را از این رسانهها و جریانها جدا کند که تمام آن مفاهیم را، اگر هم اثری از واقعیت داشته باشند، کلاً به گند میکشند. آنها تقریباً هیچ چیز راجع به ایران نمیدانند یا میدانند و مردم ما برایشان مهم نیستند.
618
«گویی مردمان دیگری وارد کردهاند و ما در وطن بیگانهایم. دنیا به دست اوباش است و نیکان به گناهِ لیاقت میمیرند. دندانم کَندند تا نگویم و چشمم تا نبینم، اما پا را وانهادهاند که ترک وطن کنم؛ یعنی که در این شهر جای خرد نیست. دانایی را نمیشود کشت.»
طومار شیخ شرزین، بهرام بیضایی
618
Repost from Les références
یارانِ ناشناختهام
چون اخترانِ سوخته
چندان به خاکِ تیره فروریختند سرد
که گفتی
دیگر زمین همیشه شبی بیستاره ماند...
احمد شاملو، از شعر «بر سنگفرش»، از دفتر شعر «باغ آینه».
618
اسم کانال رها من رو یاد این آهنگ انداخت. هردو نسخهاش رو خیلی دوست داشتم و دارم؛ مخصوصا زمان جنگ خرداد و فشارهای روانیش زیاد میشنیدمشون. الان که گذشته از خرداد و اتفاقاتش گذشتیم بهنظرم میاد که کمتر اذیت بودم. حالا با درد بیشتر، خیلی بیشتری به یاد آیدا و رها میشنوم.
618
Repost from le vent nous portera
زمانی که این رو نوشتم همهچیز خیلی متفاوت بود. حسم الانم اصلا شبیه حس پشت این کلمات نیست. الان نیازی ندارم دستم رو مشت کنم و بازش کنم و بهش چشم بدوزم و خیال کنم. الان کافیه چشمهام رو باز کنم و به اطرافم نگاه کنم.
618
Repost from le vent nous portera
فکرکردن به مرگ زمانی که خیلی سفت و سخت میگیرم مسائل رو خیلی خیلی آسودهکنندهس. باعث میشه به خودم یادآوری کنم: ببین من رو! فقط نترس و شجاع باش. رها باش و گذر کن. نفس بکش، لحظهت رو داشته باش و بر اساس شرایط و حست قدمهات رو بردار. قرار نیست زنده ازش بیرون بری که!
"Do not take life too seriously. You will never get out of it alive."
— Elbert Hubbard
از زندگی، چیزی جز زندگی رو نمیخوای. دستت رو مشت میکنی و بازش میکنی و بهش چشم میدوزی و حس میکنی دستت از شنهای ساحل که هرکدوم یک دونه زندگیه، پُر شده. و میگی از زندگی چیزی رو جز زندگی نمیخوام که!
618
Repost from le vent nous portera
اکثر اوقات تنها چیزی که نیاز دارم یک انسانه! یک انسان که دیگه وجود نداره. که روزی بوده، زندگی کرده و حالا دیگه نیست. که یادم بندازه هستم و زندگی میکنم و خواهم رفت. که همینقدر راحته. که همینه.
618
Repost from POV
و باید اضافه کرد «هرگز کسی را به خاطر فقدان قدرت و بدبینی به قتل نرساندهاند.» شما قوی بودین، شما بدبین نبودین، شما سرشار از میل به زیستن بودین. شما هممسیر ما بودین، شما به همون چیزهایی فکر میکردین که ما، شما کنار ما بودین، خیلی نزدیک، شما چرا باید نباشید؟
618
Repost from le vent nous portera
یک لحظه وصل شدهم و فقط میخوام بنویسم زن، زندگی، آزادی
برای همیشه.
