es
Feedback
Notre espace

Notre espace

Ir al canal en Telegram

فضای ما. ما اینجا مطالب مرتبط به تئاتر و سینما و موسیقی و نقاشی و حتی حرف‌های روزمره‌مون رو، با‌ شما به اشتراک می‌ذاریم. کانال همسرایان: @HamSoraayaan ارتباط: @Talk_to_Chakavak_bot

Mostrar más
618
Suscriptores
-124 horas
-37 días
-330 días
Atraer Suscriptores
agosto '26
agosto '260
en 0 canales
julio '26
+21
en 1 canales
Get PRO
junio '26
+54
en 2 canales
Get PRO
mayo '26
+44
en 3 canales
Get PRO
abril '260
en 0 canales
Get PRO
marzo '26
+2
en 0 canales
Get PRO
febrero '26
+28
en 2 canales
Get PRO
enero '26
+29
en 2 canales
Get PRO
diciembre '25
+201
en 3 canales
Get PRO
noviembre '250
en 2 canales
Get PRO
octubre '250
en 4 canales
Get PRO
septiembre '250
en 2 canales
Get PRO
agosto '250
en 5 canales
Get PRO
julio '250
en 5 canales
Get PRO
junio '250
en 3 canales
Get PRO
mayo '250
en 8 canales
Get PRO
abril '250
en 5 canales
Get PRO
marzo '250
en 1 canales
Get PRO
febrero '250
en 4 canales
Get PRO
enero '250
en 1 canales
Get PRO
diciembre '24
+22
en 4 canales
Get PRO
noviembre '24
+22
en 4 canales
Get PRO
octubre '24
+67
en 4 canales
Get PRO
septiembre '24
+13
en 1 canales
Get PRO
agosto '24
+56
en 1 canales
Get PRO
julio '24
+55
en 3 canales
Get PRO
junio '24
+26
en 2 canales
Get PRO
mayo '24
+16
en 0 canales
Get PRO
abril '24
+23
en 1 canales
Get PRO
marzo '24
+18
en 2 canales
Get PRO
febrero '24
+19
en 2 canales
Get PRO
enero '24
+24
en 4 canales
Get PRO
diciembre '23
+146
en 1 canales
Fecha
Crecimiento de Suscriptores
Menciones
Canales
02 agosto0
01 agosto0
Publicaciones del Canal
الان فکر کردم که جنوبی‌ترین نقطه تهران که رفتیم کجا بوده، یادم اومد که یه بار اشتباهی با کیارش گذرمون افتاد به مولوی😂

2
چند روز پیش رفتم شمالی‌ترین نقطه: جماران. امروزم شرق‌ترین نقطه: تهرانپارس. هر دوشنبه‌ هم که میرم غرب‌ترین نقطه: گلشهر کرج. یه جنوب تهرانم برم دیگه تمومه.
84
3
دلامون سیاه شدن برای هم تنگ نمی‌شن مثل آسمون دیگه، زلال و یک‌رنگ نمی‌شن اونکه گفت مهربونی تا دنیا دنیاست می‌مونه راست می‌گفت گمون می‌کرد دلامون از سنگ نمی‌شن دل تو امروزیه قصه‌ی دوست داشتنو باور نداره دل من قدیمیه عاشق عشقیه که آخر نداره روزگاری آدما مثل فرشته پاک بودن دلا اون روزا برای همدیگه هلاک بودن قصه داش آکلو بخون بخون تا بدونی عاشقای قدیمی عاشق سینه چاک بودن دلامون سیاه شدن برای هم تنگ نمی‌شن مثل آسمون دیگه زلال و یکرنگ نمی‌شن اونکه گفت مهربونی تا دنیا دنیاست می‌مونه راست می‌گفت گمون می‌کرد دلامون از سنگ نمی‌شن قصه‌ی دوستت دارم رو تو می‌گی پوشالیه دل من اما از این ناباوری‌ها خالیه تو داری غریبه می‌شی با من و نمی‌دونی که میون غربت غم‌های دلم چه حالیه دل تو امروزیه گلای کاغذی می‌خواد دل من قدیمیه این گلا رو می‌ده به باد عجب شاهکاری!
98
4
دلامون سیاه شدن برای هم تنگ نمیشن مثل آسمون دیگه، زلال و یکرنگ نمیشن اونکه گفت مهربونی تا دنیا دنیاست میمونه راست میگفت گمون می کرد دلامون از سنگ نمی شن دل تو امروزیه قصه ی دوست داشتنو باور نداره دل من قدیمیه عاشق عشقیه که آخر نداره روزگاری آدما مثل فرشته پاک بودن دلا اون روزا برای همدیگه هلاک بودن قصه داش آکلو بخون بخون تا بدونی عاشقای قدیمی عاشق سینه چاک بودن دلامون سیاه شدن برای هم تنگ نمی شن مثل آسمون دیگه زلال و یکرنگ نمی شن اونکه گفت مهربونی تا دنیا دنیاست میمونه راست میگفت گمون میکرد دلامون از سنگ نمیشن قصه ی دوستت دارم رو تو میگی پوشالیه دل من اما از این نا باوری ها خالیه تو داری غریبه میشی با من و نمیدونی که میون غربت غم ها دلم چه حالیه دل تو امروزیه گلای کاغذی میخواد دل من قدیمیه این گلا رو می ده به باد مسعود بختیاری گلهای کاغذی
15
5
عجب شاهکاری!
1
6
Masoud-Bakhtiari-Golhaye-Kaghazi---525.mp3
105
7
.
107
8
امروز ظهر رفتیم خیابون انقلاب. مغازه‌ها باز بودن و دست‌فروش‌ها کم‌کم میومدن و بساط‌شونو پهن می‌کردن. چشمم دنبال دستفروش‌های همیشگی بود و با خودم چک می‌کردم که کیا تازه اومدن کیا از قبل بودن. مثلا مرد کُردی که کوله‌پشتی می‌فروشه، مردی که دوتا رگال شومیز داره، پسری که نقاشی می‌کشه و همونجا می‌فروشه، زنی که داره جوجه می‌بافه و بقیه عروسکاشم جلوش چیده و.. یه اتفاق جدید، حداقل برای من، یه گاری نوشابه شیشه‌ای بود که فقط سه مدل نوشابه داشت و با اجازه از گاریش عکس گرفتم. در همین حین چشمم افتاد به بساط تیشرت‌های متال که قبلا هم یکی دو باری خرید کرده بودیم. متوجه شدم که دوتا آقای دیگه نشستن پشت میز و پسری که همیشه بود، نیست. با خودم فکر کردم که حتما شیفت عوض کردن. نزدیک‌تر که شدیم دیدم روی میز یه قاب عکسه. عکس همون پسر بود. نوشته بودن جوان ناکام. مات و مبهوت شدم. با خودم فکر کردم که شاید توی جنگ کشته شده یا از اون محتمل‌تر، توی اعتراضات ۱۸ و ۱۹ دی. نتونستم از اون دو نفر بپرسم و رفتم. فکرم درگیر شده بود و وقتی داشتیم برمی‌گشتیم که سوار اتوبوس بشیم، دوباره از جلوی اونا گذشتم. این‌بار وایسادم و با یه مکث طولانی که نمی‌دونستم از کجا شروع کنم، بلاخره گفتم: تسلیت می‌گم. تشکر کردن. گفتم کِی؟ چطوری؟ یکی‌شون گفت تومور مغزی. همین ۷ تیر... ۲۷ خرداد(شایدم اشتباه میگم ولی به هرحال اواخر خرداد) تشخیص داده شد که تومور مغزی داره و ۷ تیر هم تموم کرد. به همین سرعت. یکم دیگه صحبت کردیم و گفتم که همیشه می‌دیدیمشون و خیلی متاسف شدم و... و رفتیم. توی مسیر تا ایستگاه اتوبوس به این فکر کردم که چقدر مرگ ناگهانیه و چقدر غم‌انگیز که ما قبل از احتمال دادن هر علتی مثل تصادف و بیماری و حتی خودکشی، کشته شدن توی جنگ و اعتراضات رو در نظر می‌گیریم. چقدرم غم‌انگیزتر که کشته شدن توی اعتراضات رو محتمل‌تر از جنگ(!) می‌دونیم. واقعیتِ زندگی باز مثل سیلی خورد توی صورتم.
208
9
Sin texto...
213
10
Mensaje de video
252
11
انقدر فوروارد کردید که ترسیدم.
126
12
نمیدونم چم شد یهو اینجا ویدیومسیج گرفتم
117
13
Mensaje de video
78
14
Mensaje de video
81
15
شاید بگید تو در عوض براشون چیکار میکنی؟ غذا درست می‌کنم😂
286
16
مثلا سر تمرین‌های بدن، شلوارک کیارش رو می‌پوشم و خیلی جنسش خوبه و راحته🤝 میخوام برم مهمونی یا جای خاص، لباسای مهنا رو می‌پوشم🤝
283
17
خیلی خوشبختم که میتونم لباسای مهنا و کیارش رو بپوشم(قبلا هم لباسای مامانم و خاله‌م). 😃
278
18
+1
Sin texto...
261
19
امروز اولین جلسه تشکیل شد😃
294
20
دختر بیار و زنده به گورِ سیاه کُن... مادر! پسر نزای که اعدام می‌کنند! -حسین جنّتی داربستِ نای رفته خدا کجای، که اعدام می‌کنند؟ پنهان شده خدای، که اعدام می‌کنند. خورشیدِ شب‌شکن به خدایت قسم دهم، دیگر تو بر میآی، که اعدام می‌کنند! خندید قاه‌قاه فریدون: «چقدر مرد!» بگْریست های‌های، که «اعدام می‌کنند.» دیدم سرودِ زندگی اینجا رها شده‌ست بر داربستِ نای، که اعدام می‌کنند. دیدم به دار منجیِ موعود مرده‌ است؛ مریم پسر مزای، که اعدام می‌کنند. بانگی سیاه اگر که بِلالا! به سینه‌‌ت است، پس در گلو بپای، که اعدام می‌کنند. هم‌دستِ دار بوده کسی که شبِ سیاه حق را نگفته، «وای که اعدام می‌کنند.» حَ‌ق لار، ۶ مردادِ ۰۵
349