Saved Messages
Ir al canal en Telegram
1 962
Suscriptores
Sin datos24 horas
-27 días
-1330 días
Archivo de publicaciones
1 962
کاش فردا دنیا به آخر میرسید. آنگاه شتابان سوار آخرین قطار میشدم و در خانهات را میکوبیدم و به تو میگفتم با من بیا. دیگر میتوانیم بدون ترس و احتیاط به یکدیگر عشق بورزیم، چون فردا دنیا به آخر میرسد.
1 962
من تو را برای عمر باقی ماندهام میخواستم.
برای شبهایم،
برای آغوشم، برای خانهام.
اما اکنون من و شبها و آغوشم و خانهام همگی دلتنگیم.
1 962
لماذا الفتت نظرك؟
لأنها لم تحاول لفت نظري
ـ
چرا توجهت را جلب كرد؟
چون سعی نكرد جلب توجه كنه
1 962
من خستهی بیخواب بودم و در صدای او، در چشمهای او، در لبهای او، در تن او، لالاییهای بسیاری بود.
1 962
دائم احساس دلتنگی و تنهایی میکرد و شبها نمیتوانست راحت بخوابد. کابوس میدید، عرق میکرد، هذیان میگفت، و به بهانههای مختلف گریه میکرد.
1 962
مدتها بود که به گذرا بودن همه چیز عادت کرده بود و دیگر ماجرایی را جدی نمیگرفت؛ اما در اعماق قلبش حسی ماندنی میخواست و عشقی استوار و پناهگاهی ابدی.
1 962
هرچیزی که افشای آن پسندیده نباشد، امانت است. اگرچه پنهان کردنش را درخواست نکرده باشند
امام علی علیهالسلام
1 962
Repost from پَناه
من اما میتوانستم، همه را دوست داشته باشم اگر دوست داشتن را با تو شروع نکرده بودم.
1 962
آرزو میکردم که دست کم یکبار، هیچکدام از ما بهخاطر از دست دادن داشتههایمان نترسیم! مطمئن باشیم که چیزی را که با تمام وجود میخواهیم، از دست نخواهیم داد
1 962
Repost from Saved Messages
به آسمان خیره مانده بود.
گفتم: ماه را دوست داری؟
گفت: بله. و همچنین خورشید و ستارگان را. اما فکر میکنم بیش از همهی اینها دریا را دوست داشته باشم. افسوس، از غرق شدن میترسم.
گفتم: گمان کنم همهی ما از آن چیز که عاشقش هستیم کمی میترسیم و به او خیره ماندم.
1 962
Repost from Saved Messages
سپس لبخندی زد و گفت اگر شبی زیر آسمان در آغوشم به خواب بروی، به کنایه از شب خواهم پرسید که ماه در آغوش او زیباست یا ماه در آغوش من.
1 962
Repost from پَناه
باور کن همان چیزی که از دست دادنش برای انسان سختترین کارهاست، سرانجام همانی است که دیگر رغبتی به آن ندارد.
1 962
و از دیگر خطاهای بزرگم آن بود که لحظات دلخوشی را سرسری میگذراندم اما غم و اندوه را با همه وجود زندگی میکردم. گویی که پیوند عمیقی بین من و غمها بود
1 962
همهچیز پوچ و بینمک است و هیچچیز میل و رغبتی در آدم زنده نمیکند. همهچیز محض گذران وقت و تفریح است عزیزم، سطحی و بیمایه
1 962
گفت به دنبال پناهگاهی اما خودت را آواره میکنی. در آوارگی و بیپناهتر کردن خویش، چه پناهی وجود دارد؟
گفتم، شاید آنکه آواره و بیپناه است، با تمام وجود به دنبال پناهگاه میگردد
1 962
براى آنچه از دست رفته است اندوه به دلت راه مده كه تو را از آنچه مىآيد باز مىدارد
