1 953
Suscriptores
+224 horas
+137 días
+2030 días
Archivo de publicaciones
1 951
در زندگی لحظاتی پیش میآید که انسان نه کسی را دوست دارد نه دلش میخواهد کسی او را دوست داشته باشد. از همه چیز و همه کس حتی از وجود خود بیزار است؛ مثل اینکه تمام نیروها و رشتههای زندگی را از او بریدهاند، نه میل به کار کردن دارد و نه اشتهای خوردن.
دلش میخواهد خاموش و تنها در گوشهای بنشیند و به نقطهی ثابتی خیره شود؛ یا اینکه صورتِ اشک آلودِ خود را در متکا فرو برد و به هیچ چیز نیندیشد.
1 951
در زندگی لحظاتی پیش میآید که انسان نه کسی را دوست دارد نه دلش میخواهد کسی او را دوست داشته باشد. از همه چیز و همه کس حتی از وجود خود بیزار است؛ مثل اینکه تمام نیروها و رشتههای زندگی را از او بریدهاند، نه میل به کار کردن دارد و نه اشتهای خوردن.
دلش میخواهد خاموش و تنها در گوشهای بنشیند و به نقطهی ثابتی خیره شود؛ یا اینکه صورتِ اشک آلودِ خود را در متکا فرو برد و به هیچ چیز نیندیشد.
1 951
در من است چیزی که نمیخواهمش، از آن من است دردی که نمیدانم در کجای وجودم آن را جای دهم؛ نه از بین میرود نه مرا از بین میبرد بلکه هر لحظه فقط مرا به آتش میکشد و دوباره به قبل برمیگرداند.
غم؟ اسم آشنایی که اسمش هم باعث تپش قلبی بزرگ است و من هر لحظه از زندگی در اختیار او هستم؛ همانند معشوقهای در اختیار، او مرا به رقص به ساز خود وا میدارد و من خون میگریم با دردی که برای من نیست، اما همواره همراه من است.
1 951
آدمی ناگهان با خودش میاندیشد که چهقدر در طول زندگی بهخاطر نداشتن کسی برای پناه بردن، افسوس خورده و رنج کشیده است!
به راستی که اندوهِ بیپناهی، سخت و استخوانسوز است.
1 951
منذ أول عناق حدث بیننا أدرکت أني لن أنجوا من احضانك « أبداً ».
زمانی که اولین آغوش بین ما رخ داد، درک کردم که من « هیچوقت » از آغوشت رهایی نخواهم داشت.
1 951
احساس میکنم دارم تاوانی را میپردازم! تاوان قانع نبودن به آن بخش از با تو بودن که مرا موقتاً از تنهایی نجات میداد.
1 951
من حفرههای بزرگی در زندگی دارم که با حضور تو، پر میشود و حتی اگر نشد، میتوان با زیباییات روی آن پل زد.
1 951
تنها حقیقت غیرقابل انکار دنیا برای من این است که آدمی تنهاست و این گزاره به معنی این نیست که دیگران تو را طرد و رها کردهاند تا در تنهاییات بپوسی،!
وقتی تنهایی را میپذیری، میفهمی که حضور دیگران التیامبخشتر است و فکر نمیکنی که همه وظیفه دارند در همه حال مراقبت باشند. کمکم درک میکنی که هستیِ دیگران میتواند به تنهاییات بچسبد و بوی همدلی بگیرد، میتواند نور و تاریکی را به افت و خیزهای زندگیات بیاورد و گاهی دشواری این وظیفه را برایت سبکتر کند.
همپوشانی تنهایی دو انسان هم با همه تفاوتها و شباهتهایی که دارند، غلظت انزوا را کم میکند. اما باید بدانی که دیگران نیامدهاند تا تو هرگز تنها نباشی، زیرا هر آدمی در لحظاتی از زندگیاش آن دالان تنگ و دردناک را تجربه میکند که برای هیچ موجود زندهی دیگری فهمیدنی نیست.
تجربهی تنهایی و تصویرهای گاه دردناک و گاه سرخوشانهاش با رفتوآمد آدمها و خزیدن در دنیای دیگران سهم همه ما از زندگی است، چه بخواهیم و چه نخواهیم.
1 951
بعضی وقتها از تو خالی میشوم! آنقدر خالی که ناگهان با خودم میگویم من اینجا، درست میان این خیال چه میکنم؟ مخصوصاً وقتی درد جسمی را تحمل میکنم و با خودم میگویم که اگر بودی، چهقدر راحتتر بودم!
اما عزیزم، گاهی حقیقت به بدترین شکل ممکن خودش را نشان میدهد. اینکه تو نیستی! و شاید برایت جالب باشد که بدانی تقریبا همه روزهایی که باید کنار من میبودی، دور بودی و من مانند دختر بچههایی که نیاز به در آغوش گرفته شدن دارند، علاوه بر درد، فقدان تو را هم به دوش میکشم و مدام به خودم آمدنت را نوید میدهم.
خودت هم میدانی که وقتی میبینمت، همه آنچه از دوری بر من گذشته را طوری فراموش میکنم که گویی رفته بودی برای صبحانه شیر تازه بگیری! اما اینجا مینویسم تا شاید، شاید بتوانی « نداشتن » را آنطور که من احساس میکنم، بفهمی.
1 951
من تو را پارهای از خود نه بلکه تمامِ وجودِ خود یافتم! چنانکه اگر رنجی به تو رسد انگار که به من رسیده.
1 951
در این برهه از زمان و برای تجدید قوای از دست رفتهام ، نیازمند معاشرت با آدمهای بسیار داننده، بالغ و حقیقی هستم.
1 951
اصلا نمیخواستم مداحی بذارم، شب شب مداحی نیست شب منبره!
اما از وقتی گوشش دادم یهجوریم.
حلال کنید و التماس دعا.
¡Ya disponible! Investigación de Telegram 2025 — los principales insights del año 
