کافهٔ سبزِ ریحون🌱
Ir al canal en Telegram
نمیدونم والا؛ شاید این کافه یه روز واقعی شد. دور هم حرف میزنیم؛ بیرون خبری نیست. «عکسا رو کپی و استفاده نکن، راضی نیستم سبزک.» اگه خواستی باهام حرف بزنی: @cafe_nashenas_bot🍵 اینستا: _byreihan_
Mostrar más877
Suscriptores
-124 horas
+57 días
-1230 días
Archivo de publicaciones
داشتم به این فکر میکردم نشونهی این که یکی رو دوست داری چی میتونه باشه؛ بعد به این نتیجه رسیدم یکی از نشونهها زیاد نوشتنه. یعنی تو ناخواسته و ناخودآگاه میتونی دهها صفحه و صدها خط دربارهی اون آدم بنویسی.
حالا داداش کوچیکتر زیاد هم بد نیستا
یهو میبینید براتون ریلز بامزه میفرسته :)))
آخه تو کی قدت از من بلندتر شد جوجه..
اما اگر هیچ چیز نتواند ما را از مرگ برهاند،
لااقل عشق، ما را از زندگی نجات خواهد داد...
فرض کنید امتحان هم داره. مثل اردک میوفته دنبالتون میگه ازم بپرس. ازش میپرسی هم هی میگه کلمه اولش رو بگو.
نوشته بود:
فکر میکنی گریه نشونهی ضعفه؟!
روزی کهبه دنیا اومدی، وقتی گریه کردی فهمیدن زندهای. گریه نشونهی زنده بودن و دووم اوردنه.
من ناخون ساده و طبیعی رو دوست دارم ولی هیچوقت نگفتم چرا بقیه لاک میزنن و ناخون میکارن. از خط چشم بدم میاد و هیچوقت هم نکشیدم ولی هر دفعه از خط چشم کشیدن بقیه تعریف میکنم و به نظرم خیلی قشنگه. من هیچوقت موهام رو رنگ نکردم و آدمایی که هر دفعه موهاشون رو رنگ میکنن برام قشنگن. بخاطر همین درک نمیکنم آدمایی رو که چون خودشون اونجوری نیستن، از بقیه ایراد میگیرن! چیزی که توی دنیای تو جا نداره ممکنه کل دنیای یه آدم دیگه باشه. اگه از چیزی خوشمون نمیاد، نظرمون رو برای خودمون نگه داریم.
Repost from چامههای ناگهان.
سلام خوشگلا.
این پیام رو فور کنین یه پست خوشگل ازتون فور کنم اینجا صدتا ویو بخوره.🍪
میتونین خودتون انتخاب کنین کدوم پست باشه.
وای بچهها. دو تا دختر چشم باز کردن گفتن اینجا که قدس نیست! راننده گفت من که قدس نمیرم! خلاصه بندگان خدا فهمیدن اشتباه سوار شدن و کل مسیر هم خواب بودن. دختره فقط میخندید. راننده هم ما رو پیاده کرد و دوباره اونا رو برگردونه دانشگاه تا بعدش برن قدس :))))
