es
Feedback
🚷 تـــرجــمــه هـــای هــــیــمـــو | FINN | POSSESSION 🚷

🚷 تـــرجــمــه هـــای هــــیــمـــو | FINN | POSSESSION 🚷

Canal cerrado

♥️خوش اومدید♥️ 🎈کانال رمان های ترجمه شده هــــیـــمو🎈 🎀رمان های بی ال🎀

Mostrar más

📈 Análisis del canal de Telegram 🚷 تـــرجــمــه هـــای هــــیــمـــو | FINN | POSSESSION 🚷

El canal 🚷 تـــرجــمــه هـــای هــــیــمـــو | FINN | POSSESSION 🚷 en el segmento lingüístico de Farsi es un actor destacado. Actualmente la comunidad reúne a 16 473 suscriptores, ocupando la posición 2 207 en la categoría Libros y el puesto 20 307 en la región Irán.

📊 Métricas de audiencia y dinámica

Desde su creación el невідомо, el proyecto ha mostrado un crecimiento acelerado, reuniendo a 16 473 suscriptores.

Según los últimos datos del 02 agosto, 2026, el canal mantiene una actividad estable. En los últimos 30 días la variación de miembros fue de -969, y en las últimas 24 horas de -50, conservando un alto alcance.

  • Estado de verificación: No verificado
  • Tasa de interacción (ER): El promedio de interacción de la audiencia es 6.03%. Durante las primeras 24 horas tras publicar, el contenido suele obtener 4.04% de reacciones respecto al total de suscriptores.
  • Alcance de las publicaciones: Cada publicación recibe en promedio 993 visualizaciones. En el primer día suele acumular 665 visualizaciones.
  • Reacciones e interacción: La audiencia responde de forma activa: el promedio de reacciones por publicación es 103.
  • Intereses temáticos: El contenido se centra en temas clave como رمان, صدا, خوندن, وقت, سینه.

📝 Descripción y política de contenido

El autor describe el recurso como un espacio para expresar opiniones subjetivas:
♥️خوش اومدید♥️ 🎈کانال رمان های ترجمه شده هــــیـــمو🎈 🎀رمان های بی ال🎀

Gracias a la alta frecuencia de actualizaciones (últimos datos recibidos el 03 agosto, 2026), el canal mantiene la vigencia y un amplio alcance. La analítica demuestra que la audiencia interactúa activamente con el contenido, lo que lo convierte en un punto de referencia dentro de la categoría Libros.

16 473
Suscriptores
-5024 horas
-2097 días
-96930 días
Archivo de publicaciones
«مالکیت» تو VIP به پارت 169 رسیدددددد بدویید همین الان عضویت تهیه کنید🌻♥️ قیمت 100t واسه خرید به آیدی زیر پیام بدید @heemothetranslator

#POSSESSION #PART_101 🔪🩸 خوشم نمیاد. اون حس خالی بودن و دوست ندارم. من و آروم به پهلو می‌چرخونه و به سمت خودش می‌کشه، جوری که تو بغلش جا بگیرم. اما کافی نیست. این تماس فقط از بیرونه. اون حسی که دنبالش می‌گردم نیست. من می‌خوام... لعنتییی، می‌خوام... بعد دوباره نزدیکم میشه. همون لحظه، حس خلا و پوچی از بین میره و انگار دوباره سر جای خودم قرار می‌گیرم. آروم‌تر می‌شم. متعادل‌تر. می‌دونم منطقی نیست. می‌دونم احتمالاً فقط شدت اتفاقاتیه که ذهنم و به‌هم ریخته، اما این دقیقاً همون حسیه که دارم. انگار این درسته. انگار دقیقاً همون جاییه که باید باشم. ° لوکاس ° الان که تنها رو تخت دراز کشیدم، یه جورایی احساس حماقت می‌کنم. خیلی به هم ریخته‌ و آشفته‌ام. دو بار ارضا شدم... بدون این‌که حتی یه بارم به خودم دست بزنم. در حالی که با یه مرد رابطه داشتم. تا حالا، تو کل زندگیم، همچین تجربه‌ای نداشتم. انگار یه چیزی و از ریشه تو وجودم عوض کرد. یا شاید فقط حقیقتی و که همیشه اونجا بوده، برام آشکار کرد؛ این‌که واقعاً به چی نیاز داشتم. این‌که کنترل همه‌چیز دست اون بود و دوست داشتم. ترسناک بود، ولی دقیقاً همین سپردن کنترل باعث شده بود انقدر حال بده. 🔪🩸

بچه‌هاااا رمان فین تو VIP به پارت 369 رسیداااا😍 بدویید همین الان عضویت تهیه کنید🌻♥️ قیمت 100t واسه خرید به آیدی زیر پیام بدید @heemothetranslator

#FINN #PART_209 🍷🍷 نمی‌شناسه. ولی من می‌شناسم. «خیلی وقته دو تایی با هم وقت نگذروندیم.» با یه نفس عمیق، دو بسته ماکارانی پنیری از قفسه برمی‌دارم و در کابینت و می‌بندم. برمی‌گردم سمت خواهرم و سر تکون میدم. «آره اوکیه.» اخم می‌کنه و میگه «اَش، چیزی شده؟ حالت خوبه؟» الکی میگم «خوبم. تازه از دویدن برگشتم. یکم خسته‌ام و گشنمه.» می‌خنده و آروم و میگه «از کی تو اهل دویدن شدی؟ یوگات چی شد؟» فین میاد تو آشپزخونه و نگاش میفته به من. «هر دوتاش و انجام میده. خیلی سفت و سخت.» ویولت زیر لب میگه «وای، به این پشتکارت حسودیم میشه.» نگاهش میره سمت دوس‌پسرش و من ناخودآگاه چش‌غره میرم، 🍷🍷

#FINN #PART_208 🍷🍷 «اوه… سلام.» خشک جواب میدم، در حالی که پوستم از بودن تو یه اتاق با هردوتاشون می‌‌لرزه. بدون این که منتظر جواب وایسم، از کنار فین رد میشم و میرم تو آشپزخونه. در کابینت و باز می‌کنم و فقط خیره میشم به داخلش، سعی می‌کنم حس مزخرفی که دارم از این‌ که قراره با اون بره بیرون و تظاهر کنه همه‌ چی عادیه… رو نادیده بگیرم. در حالی که باید ببینم شامم چی درست کنم. تو هیچ‌کدومش موفق نیستم خب. صدای پا می‌شنوم و لازم نیست برگردم که بفهمم ویولته. وقتی میگه «مرسی امشب مراقب تاکری که ما بتونیم بریم بیرون» مطمئن میشم. صداش اعصابم و خط خطی می‌کنه، حتی اونقدری حوصله ندارم که بد به دلم راه بدم. شنیدن اسم تاکر از دهنش انگار قلبمو از جاش در میاره. خیلی راحت اسمشو میگه، انگار کلاً می‌شناستش. 🍷🍷

«مالکیت» تو VIP به پارت 166 رسیدددددد بدویید همین الان عضویت تهیه کنید🌻♥️ قیمت 100t واسه خرید به آیدی زیر پیام بدید @heemothetranslator

#POSSESSION #PART_100 🔪🩸 و کم مونده کنترلم و از دست بدم. سریع‌تر و محکم‌تر ادامه میده و چندین بار به همون نقطه جی حساس می‌خوره تا جایی که ذهنم کامل از کار میفته و فقط می‌تونم بین ناله‌ها و هق‌هقای نصفه نیمه‌م تو پتو خودم و غرق کنم، چون همه‌چیز بیش از حد شدیده. و بعد یهو به اوج می‌رسم. صدام تو تشک خفه میشه، در حالی که شدیدترین ارگاسم زندگیم کل وجودم و می‌لرزونه. تمام بدنم می‌لرزه و موج‌های ارضای شدنم پشت هم از بین پاهام رد میشن. ولی اون هنوز واینمیسه. صدای نفسای سنگینش و می‌شنوم و فشار حضورش و تو تمام وجودم حس می‌کنم. انگشتاش و محکم رو باسنم فرو کرده و من هر حرکت، هر برخورد و هر لحظه رو با شدت باورنکردنی‌ای حس می‌کنم. ناله‌ای از گلوم درمیاد، در حالی که انگار روحم از تنم جدا شده و معلقم. لذت هنوز هست؛ کمتر تیز و دردناکه، ولی عمیق‌تر و سنگین‌تر، و دوباره داره توم اوج می‌گیره. وقتی یهو خودش و میده جلو و با صدای بلند داد می‌زنه، وقتی موج گرمی و حس می‌کنم، بدنم از جا می‌پره و جیغ می‌کشم، چون یه اتفاقی افتاده و... لعنت بهش، فکر کنم دوباره ارضا شدم. تشنج‌های ریز و بی‌اختیار کل بدنم و می‌لرزونه‌. انگار اصلاً اینجا نیستم. ذهنم کاملاً از هم پاشیده. وقتی ازم فاصله می‌گیره، نمی‌تونم درست فکر کنم. از حس خالی‌ و گشاد شدنی که توم باقی می‌مونه، بی‌اختیار صدای اعتراض‌آمیزی ازم درمیاد. 🔪🩸

بچه‌هاااا رمان فین تو VIP به پارت 369 رسیداااا😍 بدویید همین الان عضویت تهیه کنید🌻♥️ قیمت 100t واسه خرید به آیدی زیر پیام بدید @heemothetranslator

#FINN #PART_207 🍷🍷 و برمی‌گردم سمت سالن اصلی خونه که به فین بگم کارم تموم شد. اما همین که می‌رسم تو نشیمن، شونه‌هام سفت میشه و قلبم تندتر می‌زنه. «پیدات کردم.» صدای خواهرم و با یه لبخند گنده می‌شنوم. دل‌و‌ روده‌م پیچ می‌خوره وقتی نگاهم از اون میفته به فین که تکیه داده به دیوار، و دستاش و رو سینه‌ش قفل کرده. فکش سفت شده و با یه نگاهی که نمی‌تونم بفهممش نگام می‌کنه. مدل وایسادنش ناخودآگاه منو می‌بره به دو هفته پیش، همین‌جوری تکیه داده بود تو اتاقم… مجبور میشم آب دهنم و سفت قورت بدم وقتی می‌فهمم قراره با کی بره بیرون. با خواهرم. خب معلومه دیگه. اون دوست‌دخترشه. یه بار نصف ‌شب دوتایی خودارضایی کردن چیزی و عوض نمی‌کنه. دوباره به خواهرم نگاه می‌کنم و یه لبخند زورکی می‌زنم که خودمم می‌دونم مصنوعیه. 🍷🍷

#FINN #PART_206 🍷🍷 و راستش این که با این بدن عرق‌کرده باید برم آشپزی کنم، تقریباً به همون اندازه حال میده که همه ناخنای پام و دونه دونه بِکَنَم. یه مدت خیلی طولانی زیر دوش آب داغ می‌مونم، بعد می‌پرم بیرون، حوله رو می‌پیچم دور کمرم و میرم طرف اتاقم. صدای فین تو راهرو می‌پیچه و ناخودآگاه یه لرزش میفته تو تنم وقتی صدای بم و خش‌دارش به گوشم می‌خوره. احتمالاً تاکر برگشته خونه. پسره کل روز تو حیاط بود، خاکی و کثیف شده، ناخودآگاه لبخند می‌زنم. فکر نکنم تا حالا شنیده باشم بگه «حوصلم سر رفته». واقعاً زندگی خوبی تو این مزرعه داره. با وقت‌گذروندن با بابابزرگش و کارایی که با من می‌کنه وقتی باباش سر کاره، معمولاً شبا از خستگی میفته می‌خوابه. دوپهلو گفتم البته :)) با خنده‌ آرومی از شوخی مزخرف خودم، سریع لباس می‌پوشم، حوله‌م و می‌ندازم تو سبد لباس‌ها 🍷🍷

«مالکیت» تو VIP به پارت 163 رسیدددددد بدویید همین الان عضویت تهیه کنید🌻♥️ قیمت 100t واسه خرید به آیدی زیر پیام بدید @heemothetranslator

#POSSESSION #PART_99 🔪🩸 و با وجود سوزش، با وجود این حس غریب، با وجود این که همه‌چیز ترسناک‌تر از اونیه که بتونم بیان کنم، هنوز کاملاً تحریک شدم. حتی یه بارم خودم و لمس نکردم. بدنم و اینجوری نمی‌شناسم اصلا. من آدمی نیستم که معمولاً انقدر درگیر چیزای جنسی باشه. وقتی می‌کشه عقب، ناله‌ای از گلوم در میاد. دستاش محکم رو باسنم جا خوش کردن. صدای نفسای کوتاه و خشنش و می‌شنوم. انگار داره سخت خودش و کنترل می‌کنه. وقتی دوباره میاد جلو، جفتمون از شدت قاطی شدن حسمون ناله می‌کنیم. بعد چند تا حرکت آروم دیگه، سوزش از بین میره. فقط حس پُری می‌مونه. فشار. لرزشی که در تا ته عصب‌هام می‌دوئه و حشری شدن عمیق و قوی‌ای که کل وجودم و گرفته. می‌تونم حس کنم بدنم از شدت تحریک منقبض شده. همه‌چیز سنگینه و نبض می‌زنه. و وقتی دوباره شروع می‌کنه تکون خوردن، ناله می‌کنم و خودم و به اون حس می‌سپرم. حرکاتش یه ریتم منظم پیدا می‌کنه. هر برخوردمون یه موج جدید از حس و تو بدنم پخش می‌کنه. ناخودآگاه به عقب متمایل میشم، چون لعنت بهش... حسش واقعا خوبه. دستش و رو کمرم می‌گذاره و بیشتر خمم می‌کنه «لعنتی، آهههه!» داد می‌زنم، وقتی یه موج از لذت یهویی انگار توم منفجر میشه. 🔪🩸

✨کــانـــال‌هــــای ترجـــمــه هــــیــــمــــو✨
♥️لینک کانال رمان های ترجمه شده هیمو ( استریت )👩‍❤️‍👨 https://t.me/+mj2XwNIe9tU2MzVk
♥️لینک کانال رمان های ترجمه شده هیمو ( بی ال )👨‍❤️‍👨 https://t.me/+15e5h5UouM5hYzNk

✨کــانـــال‌هــــای ترجـــمــه هــــیــــمــــو✨
♥️لینک کانال رمان های ترجمه شده هیمو ( استریت )👩‍❤️‍👨 https://t.me/+Mt1EghTAwQg0NWQ0 ♥️لینک کانال رمان های ترجمه شده هیمو ( بی ال )👨‍❤️‍👨 https://t.me/+15e5h5UouM5hYzNk

بچه‌هاااا رمان فین تو VIP به پارت 369 رسیداااا😍 بدویید همین الان عضویت تهیه کنید🌻♥️ قیمت 100t واسه خرید به آیدی زیر پیام بدید @heemothetranslator

#FINN #PART_205 🍷🍷 «مطمئنی؟ می‌دونم یهویی شد.» شونه بالا می‌ندازم «کاری ندارم. فقط می‌تونم قبل این که بری سریع یه دوش بگیرم؟» گلوش تکون می‌خوره، بعد سر تکون میده. «آره، اوکی… مرسی.» فضای بینمون انقدر سنگین و گرفته‌ست که میشه با کارد بُریدش. تابلو بود با این که بعد دو هفته با هم تنهاییم و اونم بالاخره قایموشک بازیش و تموم کرده، بازم قرار نیست راجب اون شب حرف بزنیم. شاید من باید بالغانه‌تر رفتار کنم و اصرار کنم حرف بزنیم… ولی ته تهش من که درگیر هویت جنسیم نیستم. وقتی از بغلش رد میشم، یه چشمک سلام نظامی‌‌طور براش می‌زنم و میگم «اوکیه رئیس» و میرم طرف راهرو. یه دوش لازم دارم، چون از دویدن طولانی لامصب امروز، هم خیس عرقم هم بو گند میدم. با رفتن فین، می‌دونم همین موقعا باید واسه خودم و تاکر شام درست کنم، 🍷🍷

#FINN #PART_204 🍷🍷 همین که داشتم از استاد فرارکردن حرف می‌زدم، خودش تشریف میاره تو آشپزخونه. وقتی می‌بینتم یه لحظه وایمیسه، انگار توقع نداشت اینجا باشم. یه نگاه به بیرون می‌کنم و تاکر و می‌بینم که تو حیاط داره با بوبا و مرغا بازی می‌کنه، یعنی دوتایی اینجا تنهاییم… واسه اولین بار بعد دو هفته. گلوش و صاف می‌کنه، یه دستش و می‌کنه تو جیب شلوار جین رنگلرش، و به زور جلو خودم و می‌گیرم که نگام سُر نخوره پایین و ببینم چقدر این شلوار لامصب بهش میاد. انقدر تو تنش فیته اصلا باورم نمیشه. میگه «خوب شد دیدمت… می‌خواستم ببینم امشب می‌تونی تاکر و نگه داری؟ باید برم بیرون یه کاری دارم.» «آره، اوکیه.» بدون مکث جواب میدم. واقعاً ممکن بود شنبه شب بدتر از گذروندن با تاکر بگذره. تازه می‌تونیم فیلمی که دیروز نصفه دیدیم تموم کنیم. فن با تعجب ابروش و می‌ندازه بالا، انگار تو صورتم دنبال یه چیزی می‌گرده. 🍷🍷

«مالکیت» تو VIP به پارت 160 رسیدددددد بدویید همین الان عضویت تهیه کنید🌻♥️ قیمت 100t واسه خرید به آیدی زیر پیام بدید @heemothetranslator

#POSSESSION #PART_98 🔪🩸 دیگه جلوتر نمیاد، ولی عقبم نمی‌کشه. صورتم و تو پتوها پنهون می‌کنم و می‌لرزم. دستش رو پشتم می‌شینه. اول مردد نوازشم می‌کنه، بعد محکم‌تر. یه نفس عمیق می‌کشم و سعی می‌کنم خودم و با این حس جدید وفق بدم. نمی‌فهمم چطور ممکنه انقدر بلرزم، انقدر از شدت احساسات غرق شم و در عین حال هنوز کاملا تحریک شده باشم، ولی همین‌جوریم. دوباره شروع می‌کنه به جلو اومدن. «فاک!» تو پتوها داد می‌زنم. «فااااک!» خیلی زیاده. نمی‌تونم. واقعاً نمی‌تونم. چنگ می‌ندازم به پتوها و اشک تو چشمام جمع میشه. با صدای خشنی هشدار میده و در حالی که آروم ولی بدون‌مکث عمیق‌تر می‌برتش داخل، محکم‌تر نگهم می‌داره. عمیق‌تر. و عمیق‌تر. و کیرم توش... بازم عمیق‌تر. تا جایی که تهش لگنش به باسنم می‌رسه، نفس‌نفس می‌زنم، می‌لرزم و عرق کردم. هیچ‌وقت نمی‌تونستم همچین چیزی و تصور کنم. رو زانوهامم، صورتم رو تشکه، تو یه سلول زندان، و مردی که خیلی خطرناکه آلتش کاملاً تومه. 🔪🩸

#POSSESSION #PART_97 🔪🩸 وقتی دوباره اون حس و تجربه می‌کنم، از گلوم یه صدایی درمیاد. بدنم بیشتر شل میشه و دوباره رو اون لذتی که عمیقاً توم جریان داره تمرکز می‌کنم. با خودم فکر می‌کنم... خدای من، فکر کنم این همون پروستاته. یعنی می‌دونستم باید حس خوبی داشته باشه، اما... ناله می‌کنم و به خودم می‌پیچم، در حالی که عمیق‌تر پیش میره، من و می‌کشه عقب و از درون نوازش می‌کنه تا جایی که دیگه نمی‌تونم به هیچ چیز جز اون حس فکر کنم. آلتم درد می‌کنه و از شدت تحریک شدن می‌تپه. دلم می‌خواد لمسش کنم، اما اون‌قدر غرق لذت حرکاتش تو باسنم شدم که نمی‌تونم به چیز دیگه‌ای فکر کنم. انقدر تو این حس گم شدم که وقتی من و بلند می‌کنه و می‌چرخونه تا رو زانوهام باشم و صورتم رو تشک باشه، کاملاً بی‌دفاع و مطیعم. حالا پشت سرم، بین پاهامه. ترس از بین حرارت مه‌آلودم میاد بالا وقتی انگشتاش میرن بیرون و بلافاصله جاشون و میدن به سر بزرگ آلتش. وای خدای من. می‌خواد باهام سکس داشته باشه. این چیزی نیست که تا حالا حتی تصورش کرده باشم. ذهنم نمی‌تونه درست درکش کنه. وقتی شروع می‌کنه به داخل بردن، فریاد می‌زنم. احساس می‌کنم بیش از حد باز میشم. سعی می‌کنم خودم و بکشم عقب که عمیق‌تر نره، اما بازوش و دور باسنم حلقه می‌کنه. 🔪🩸