uz
Feedback
🚷 تـــرجــمــه هـــای هــــیــمـــو | FINN | POSSESSION 🚷

🚷 تـــرجــمــه هـــای هــــیــمـــو | FINN | POSSESSION 🚷

Yopiq kanal

♥️خوش اومدید♥️ 🎈کانال رمان های ترجمه شده هــــیـــمو🎈 🎀رمان های بی ال🎀

Ko'proq ko'rsatish

📈 Telegram kanali 🚷 تـــرجــمــه هـــای هــــیــمـــو | FINN | POSSESSION 🚷 analitikasi

🚷 تـــرجــمــه هـــای هــــیــمـــو | FINN | POSSESSION 🚷 Forsiy til segmentidagi kanali faol ishtirokchi. Hozirda hamjamiyat 17 042 obunachidan iborat bo'lib, Kitoblar toifasida 2 090-o'rinni va Eron mintaqasida 19 346-o'rinni egallagan.

📊 Auditoriya ko‘rsatkichlari va dinamika

невідомо sanasidan buyon loyiha tez o‘sib, 17 042 obunachiga ega bo‘ldi.

13 Iyul, 2026 dagi oxirgi ma’lumotlarga ko‘ra kanal barqaror faollikka ega. Oxirgi 30 kunda obunachilar soni -1 460 ga, so‘nggi 24 soatda esa -38 ga o‘zgardi va umumiy qamrov yuqori darajada qolmoqda.

  • Tasdiqlash holati: Tasdiqlanmagan
  • Jalb etish (ER): Auditoriya o‘rtacha 6.53% darajada jalb etiladi. Nashrdan keyingi dastlabki 24 soatda kontent odatda umumiy obunachilar sonining 3.80% ini tashkil etuvchi reaksiyalarni to‘playdi.
  • Post qamrovi: Har bir post o‘rtacha 1 114 marta ko‘riladi; birinchi sutkada odatda 649 ta ko‘rish yig‘iladi.
  • Reaksiyalar va o‘zaro ta’sir: Auditoriya faol: har bir postga o‘rtacha 99 ta reaksiya keladi.
  • Tematik yo‘nalishlar: Kontent رمان, صدا, خوندن, وقت, سینه kabi asosiy mavzularga jamlangan.

📝 Tavsif va kontent siyosati

Muallif resursni shaxsiy fikrni ifoda etish maydoni sifatida ta’riflaydi:
♥️خوش اومدید♥️ 🎈کانال رمان های ترجمه شده هــــیـــمو🎈 🎀رمان های بی ال🎀

Yuqori yangilanish chastotasi (oxirgi ma’lumot 14 Iyul, 2026 da olingan) sababli kanal doimo dolzarb va katta qamrovli bo‘lib qoladi. Analitika auditoriya kontent bilan faol hamkorlik qilishini, uni Kitoblar toifasidagi muhim ta’sir nuqtasiga aylantirishini ko‘rsatadi.

17 042
Obunachilar
-3824 soatlar
-2567 kunlar
-1 46030 kunlar
Postlar arxiv
رمان مالکیت تو VIP به پارت 112 رسیدههههههههه، جاهای حساسشه🫣 بدویید همین الان عضویت تهیه کنید🌻♥️ قیمت 100t واسه خرید به آیدی زیر پیام بدید @heemothetranslator

#POSSESSION #PART_66 🔪🩸 چون نسبت به دفعه‌ قبل که بلند شدم، خیلی محکم‌تر و متعادل‌تر رو پام وایمیسم. وقتی داشتم با قدم‌های آروم از کنارش رد می‌شدم، بیدار شد. یه‌دفعه از جاش پرید، ولی از بغل دیوار تکون نخورد. همون فاصله‌ نسبتاً امنش و حفظ کرد، ولی با این حال دنبالم تا جلوی دسشویی اومد. یه خُرخُر کوتاه از گلوم درآوردم که بفهمه بیرون بمونه. در اصل اصلا دری وجود نداشت، ولی دیوار نصفه یه ذره حریم خصوصی درست می‌کرد. نمی‌دونم چرا برام مهم بود، ولی بود. یه دستم و به دیوار گرفتم و سر پا دسشویی کردم. کمرم درد می‌کرد؛ احتمالاً تو ادرارم خون هست، ولی نور اینجا اون‌قدر نیست که بتونم ببینم. دستام و شستم. دلم می‌خواست بقیه‌ بدنمم تمیز کنم، ولی واقعاً جونش و نداشتم. امیدوار بودم تو یکی دو روز آینده بذارن دوش بگیرم. هیچ‌وقت اونجوری که دوست دارم تمیز نیستم، ولی نمی‌ذارن خیلیم کثیف و شلخته بشم. وقتی سالم باشم، ارزش بیشتری دارم. فکر کنم واسه همینه که لوکاس اینجاست. وقتی از دسشویی اومدم بیرون، دیدمش که بیرون، سرپا تکیه داده به دیوار. 🔪🩸

#POSSESSION #PART_65 🔪🩸 از یه طرفم، دوست دارم نگاهش کنم. هودیش بالاتنه‌ش و پوشونده، ولی از رو جین کهنه و رنگ‌ورورفته‌ش میشه فهمید بدن خوش‌فرمی داره. شلوارش خوب رو باسن و رون‌هاش نشسته. مثل اکثر آدما، جثه‌ش از من خیلی کوچیک‌تره، ولی ریزنقش نیست. قدش متوسطه؛ احتمالاً حدود یک و هفت و هشت. ولی صورتش معمولی نیست. زیباست. ظریف و خوش‌تراش. استخون گونه‌های برجسته داره و خط فکش باریک و تیزه. موهای قهوه‌ای روشنش کوتاهه، فقط بالاش یکم بلندتر مونده. یه جورایی نامرتب و شلخته‌ست؛ انگار خودش موهاش و کوتاه می‌کنه. دلم می‌خواد بیشتر نگاهش کنم... ولی واقعاً باید برم دسشویی. حوصله ندارم دوباره پایه‌ سِرم و ا خودم بکشم اینور اونور، مخصوصاً که مایع داخل سِرم تقریباً تموم شده. واسه همین سوزن و از دستم می‌کشم بیرون. یه تایم خیلی زیاد طول می‌کشه بتونم از جام پاشم. هنوز گیج و منگم و بدنم کوفته و خشک شده، ولی حداقل اثر هر کوفتی‌ که بریگز بهم تزریق کرده بود داشت از بدنم دفع می‌شد. 🔪🩸

بچه‌ها هیــمو صحبت می کنههه♥️ رمان فین تو VIP به پارت 321 رسیدهههههه😍 می‌تونید همین الان عضویت تهیه کنید🌻♥️ قیمت 100t واسه خرید به آیدی زیر پیام بدید @heemothetranslator

#FINN #PART_171 🍷🍷 وقتی چیزی که تو دستمه رو می‌بینه، یه صدای عجیب درمیاره، یه چیزی بین ناله و غرغر. بعد چند لحظه با حرص می‌پرسه «چه فکری کردی این و باز کردی؟» با قدمای تند میاد سمتم و از دستم می‌قاپتش. «می‌دونی باز کردن بسته‌ پستی یه نفر جُرمه دیگه؟!» میگم «گفتم که، فکر نمی‌کردم واسه تو باشه.» دوباره توی بسته رو دید می‌زنم و یه چیز دیگه میارم بیرون. نمی‌دونم چرا نمی‌تونم جلو خودم و بگیرم. این جعبه من نیست، و باید کمترین کنجکاوی و داشته باشم نسبت به این که اَش واسه خودش چی گرفته… ولی نمی‌تونم. «اینا… گیره‌ نوک سینه‌ن؟» اَش غرغرش بلندتر میشه و اونم از دستم می‌قاپه. «وای خدایا… نباید اصلا این اتفاقا بیفته.» می‌پرسم «این دیگه چیه؟» و یه چیز لوله‌ مانند ژله‌ای شفاف در میارم که یاد اون اسباب‌بازی ژله‌ایای قدیم خودم می‌ندازتم، فقط بلندترش. اَش سعی می‌کنه ازم بگیرتش، ولی یه قدم میرم عقب و نگه می‌دارمش بالا، 🍷🍷

#FINN #PART_170 🍷🍷 کیر توش. کیر تووووووش. نه‌ تنها کارتن پرستارم و باز کردم، بلکه افتضاح‌ترین کارتنیه که می‌تونستم باز کنم. آروم نگاش میفته به کارتن جلو من و رنگ از روش می‌پره؛ انگار یهو می‌فهمه قضیه چیه. با صدایی که بیشتر شبیه پچ‌پچه می‌پرسه «این چیه؟» به‌جای جواب دادن میگم «فکر کردم همون قطعه‌ایه که واسه مرغ‌دونی سفارش داده بودم.» فکش سفت میشه و دوباره چشم تو چشم میشیم. «اونه؟» از لای دندونای قفل شده‌م میگم «نه. اون نیست.» قیافه‌ش یه‌ مدلی جمع میشه که نمی‌تونم بگم بانمک نیست. «واسه منه، نه؟» دستم و می‌برم تو جعبه و یکی از وسایل و می‌کشم بیرون یه دیلدو شفاف که توش پولکای رنگی داره. میگم «آره دیگه قطعا واسه من که نیست.» 🍷🍷

رمان مالکیت تو VIP به پارت 112 رسیدههههههههه، به جاهای حساسش نزدیکه‌هااااا🫣 بدویید همین الان عضویت تهیه کنید🌻♥️ قیمت 100t واسه خرید به آیدی زیر پیام بدید @heemothetranslator

#POSSESSION #PART_64 🔪🩸 ° هیولا ° حواسم به جاییه که نشسته خوابش برده. از تشکم تا دسشویی هفت قدم راهه و اون تقریباً تو قدم پنج و نیم نشسته. از حریم شخصی و سریعم بیرونه، اما هنوزم زیادی نزدیکه. نمی‌دونم باید چه فکری کنم. نمی‌دونم از این که اینجاست چه حسی دارم. وقتی اولین بار دیدمش، به چشم شکارم می‌دیدمش. ولی حالا انگار فرق کرده. دیگه شکار کردنش یه قیمت از داستان نیست. اونم مثل من اینجا گیر کرده. داره کمکم می‌کنه. و همین باعث میشه دیگه نتونم بهش به چشم شکار نگاه کنم. فقط نمی‌دونم، پس چیه. شاید وقتی حالم بهتر شد، بکشمش. قبلاًم چند بار آدم‌هایی و انداخته بودن تو سلولم و من همین کار و کرده بودم. ولی اون‌ها همیشه التماس می‌کردن، جیغ می‌زدن و از نگهبان‌ها می‌خواستن نجاتشون بدن، و من مجبور می‌شدم بُکشمشون که ساکت شن. ولی این... لوکاس... ساکته. هیچ انتظاری نداره. هیچ امیدی نداره. حتی به نظر نمی‌رسه خیلیم از اینجا بودن ناراحت باشه. کنجکاوم کرده. 🔪🩸

#POSSESSION #PART_63 🔪🩸 که صاحبش یه مرد غول‌پیکر و خشنه که همین چند دقیقه پیش یه نفر و تو یه مبارزه خونین با چاقو کشته؟ من دیگه رسماً عقلم و از دست دادم. با هر بدبختی‌ای که هست، کار و تموم می‌کنم. ولی فاجعه وقتی بدتر میشه که موقع بستن باند جدید رو بخیه‌ها، دست لرزونم ناخواسته می‌خوره به خایه‌هاش. سریع می‌کشم عقب، هم‌زمان که یه صدای خشن ازش درمیاد. «وای ببخشید!» جیغ می‌زنم، دستام و به حالت تسلیم‌ می‌برم بالا، و سریع میرم عقب چون اون نصفه بلند شده و به آرنجش تکیه داده. چشم‌های تیره‌ش مستقیم قفل شده روم. اون نگاه شکارچی تو رختکن نیست، ولی هنوزم خطرناک و سنگینه. می‌خواستم پتو رو بندازم روش، ولی دیگه جرأت نمی‌کنم نزدیکش شم. با چشم‌هایی که مدام حواسش به منه عقب‌عقب میرم سمت جای قبلیم. اونجا می‌شینم و سعی می‌کنم خشک و بی‌حرکت بمونم، در حالی که از داخل داره حمله عصبی بهم دست میده چون که… هولی شت، هنوزم دارم تحریک میشم و هیچ توجیحی واسش ندارم. 🔪🩸

بچه‌ها هیــمو صحبت می کنههه♥️ رمان فین تو VIP به پارت 321 رسیدهههههه😍 می‌تونید همین الان عضویت تهیه کنید🌻♥️ قیمت 100t واسه خرید به آیدی زیر پیام بدید @heemothetranslator

#FINN #PART_169 🍷🍷 باید جواب بدم، ولی… حوصله‌ش و ندارم. آب می‌خورم و کارتن رو می‌بینم که هنوز رو کانتره. با هوفی از خستگی میرم کاتر میارم. باید قبل تاریکی جای مرغارو درست کنم، چون می‌دونم وسط هفته وقت نمی‌کنم. همین‌طور که دارم بسته رو باز می‌کنم، صدای ماشین از جلوی خونه میاد، گوشام تیز میشه. بالاخره تشریف آورد. در کارتن و که باز می‌کنم، قلبم یه لحظه وایمیسه و حالم بد میشه وقتی می‌بینم چی توشه. مغزم هنگ می‌کنه، دستام همون‌جا قفل میشه، و وقتی اسم رو بسته رو می‌خونم زیرلب فحش میدم. نه، اون قطعه‌ی جای مرغا نیست. اصلا واسه من نیست. ای لعنت بهش. «چرا قیافت یه جوریه انگار جن دیدی؟» سرم و سریع میارم بالا و نگام میفته به چشمای دو رنگ اَش. نبضم می‌زنه، دهنم خشک میشه. 🍷🍷

#FINN #PART_168 🍷🍷 انگار من گفتم کفشاش و دراره آخرالزمان شد. همینجوری که تهدیدآمیز نگاش می‌کنم و یواش‌ یواش برمی‌گرده سمت در، میگم «این ادا اطوارا رو بذار کنار بچه. بایدها رو که می‌دونی.» کفشاش و درمیاره و با کیسه بستنی می‌دوئه سمت تراس پشتی، می‌شینه لبه پله بالایی و جنگی درِ بستنی پشمکیش و باز می‌کنه. هیچی اندازه همچین خوراکی‌ای اشتهام و کور نمی‌کنه، ولی خب اون بچه‌ست. چون چهارسالشه و هیچ بچه چهارساله‌ای نمی‌تونه بستنی بخوره و گند نزنه، سر تا پاش کثیف میشه و مجبور میشم قبل خواب ببرمش حموم. حمومم خودش داستان داره چون بوبا می‌پره تو وان کنارش و آب و کف و همه‌چی می‌پاشه بیرون. اون و که دارم می‌ذارم بخوابه، خودمم تقریباً بی‌هوشم. اَش هنوز نیومده خونه و همین داره روانیم می‌کنه. کجاس دقیقاً؟ تا اون‌جا که می‌دونم با خواهرش نیست. اون امروز پی‌ام داد، ولی من هنوز جواب ندادم. 🍷🍷

رمان مالکیت تو VIP به پارت 104 رسیدههههههههه، به جاهای حساسش نزدیکه‌هااااا🫣 بدویید همین الان عضویت تهیه کنید🌻♥️ قیمت 100t واسه خرید به آیدی زیر پیام بدید @heemothetranslator

#POSSESSION #PART_62 🔪🩸 وااااای، نه. چم شده؟ من که هیچ‌وقت جلوی آدم‌ها این‌طوری نمیشم. بعضی وقتا خودارضایی می‌کنم خب معلومه، ولی اون فرق داره. یعنی وقتی پای آدم‌ها وسطه، این‌جوری نمیشه. حتی اون سری که با الی از باشگاه قرار گذاشتم، من… فاک، اعتراف کردنشم واسم سخته… من اصلاً ارضا نشدم. اونم نشد. خیلی خجالت‌آور بود و بعدش دیگه نتونستم تو چشماش نگاه کنم. می‌دونم یه چیزهایی تو رابطه‌م با آدم‌ها خرابه، ولی باکره هم نبودم. تو دبیرستان یه مدت کوتاهی دوست‌دختر داشتم. نمیگم تجربه خوبی بود یا هر چی، ولی اون موقعم این‌طوری نشد که کیرم کاملا شل بشه. ولی با آلی شد. اونم دختر بامزه‌ای بود، تقصیر اون نبود. مشکل از من بود، از اون کیر خراب‌شده گوهم. واضحاً مشکل داره این داستان، چون چرا پس الان که دارم به رونی که تقریباً اندازه‌ تنمه دست می‌زنم این‌طوری میشم؟ چرا دارم خودم و مجبور می‌کنم به اون بیضه‌های سنگین و اون کیر کلفتش که انقدر به دستم نزدیکه نگاه نکنم؟ کل این موضوع همین‌جوری به اندازه کافی حال‌به‌هم‌زن هست. ولی وقتی کنارش این واقعیت و در نظر بگیری 🔪🩸

#POSSESSION #PART_61 🔪🩸 دقیقاً لبه دیدمه؛ لخت و رو پهلوش افتاده، فقط چند سانت با دستای لرزونم فاصله داره وقتی شروع می‌کنم باند خونی و باز کردن. بدنش سفت شده، ولی حمله نمی‌کنه، پس فقط سعی می‌کنم تمرکزم و رو کارم نگه دارم. وقتی سرم شست‌وشو رو قسمت داخلی رونش می‌ریزه، مجبور میشم با گاز آروم پاکش کنم. دستم خیلی به نزدیک تخم‌هاشه، و یه حس خیلی عجیبی تو بدنم داره اتفاق میفته. اول فکر می‌کنم فقط خجالته، همون حس قبلی وقتی واسه اولین بار کیرش و دید زدم. ولی اون گرما که تو بدنم پخش شده، تابلو و غیرقابل انکاره که داره جمع میشه تو پایین تنه‌م. نکنه… خدای من، نکنه دارم… تحریک میشم؟ لعنتی، فکر کنم دارم میشم. ولی چرا؟ من که همجنس‌گرا نیستم. تا حالا به هیچ مردی این‌طوری واکنش نشون ندادم. البته راستش به زن‌هام خیلی واکنش خاصی نداشتم. ولی الان کاملا دارم واکنش نشون میدم هرچی بیشتر سعی می‌کنم جلوش و می‌گیرم، گرمای بیشتری تو کشاله‌رونم جمع میشه. توی آلتم. دارم… کیر این وضعیت، دارم تحریک میشم. فقط یه‌کوچولوعه، اون‌قدری نیست که معلوم شه، ولی کاملا حسش می‌کنم که داره اتفاق میفته. 🔪🩸

بچه‌ها هیــمو صحبت می کنههه♥️ رمان فین تو VIP به پارت 321 رسیدهههههه😍 می‌تونید همین الان عضویت تهیه کنید🌻♥️ قیمت 100t واسه خرید به آیدی زیر پیام بدید @heemothetranslator

#FINN #PART_167 🍷🍷 ولی گویا هر چی به اَش مربوط میشه، کنجکاوم می‌کنه و حتی نمی‌دونم چرا. هرچی بیشتر سعی می‌کنم بهش فکر نکنم، بیشتر میاد وسط ذهنم و بیرونم نمیره. واقعاً حرصم و در میاره. «بابایی، یه جعبه اونجاست!» تاکر بلند داد می‌زنه و جعبه‌ای که اندازه‌ جعبه کفشه و رو پادریه رو نشون میده. «آره مثل این که.» فکر کنم همونیه که واسه جای مرغا سفارش داده بودم. دقیقاً همون تیکه‌ای که خراب شد، از اون چیزاییه که تو محل پیدا نمیشه. مجبور شدم آنلاین سفارش بدم و کلی وایسم تا برسه. بسته رو از رو ایوون برمی‌دارم و می‌زنم زیر بغلم هم‌زمان که در و باز می‌کنم. تاکر مثل موشک میره تو، کیسه‌ بستنی ام از دست کوچولوش آویزونه. «کفشا!» صداش می‌‌کنم و قبل این‌ که بدوئه تو آشپزخونه سر جاش وایمیسه. با یه هوف الکی سرش و می‌بره عقب و با دست می‌زنه به پیشونیش، 🍷🍷

#FINN #PART_166 🍷🍷 این‌جا از اون‌ سر دنیا ام هیچی دو روزه نمیاد، ولی اون‌ جا هرچی می‌خواستم، چشم به‌هم می‌زدی دم در بود. الان خیلی به کارم میومد. تموم شد. سفارش دادم. شاید دیگه بتونم جلوی تصور کردن دوس‌پسر خواهر دوقلوم و - اونم اینجوری - بگیرم. من می‌تونم. ° فین ° پارک می‌کنم جلو خونه، ماشین و خاموش می‌کنم، تاکر کمربندش و باز می‌کنه و از ماشین می‌پره بیرون. قبل این که واسه شام - شامِ دیروقت البته - تو محل بریم یه رستوران، چند تا کار داشتیم که باید می‌کردیم. بعد غذا ام، تاکر مجبورم کرد بریم بستنی‌فروشی کنار رستوران و قبل خواب یه بستنی بگیریم، واسه همین الان خیلی ذوق داره سریع بره تو و بستنیش و بگیره. ماشین اَش نیست؛ تقریباً کل امروز خونه نبوده. چیزی نیست که بخوام ذهنم و درگیرش کنم، 🍷🍷

رمان مالکیت تو VIP به پارت 100 رسیدههههههههه، به جاهای حساسش نزدیکه‌هااااا🫣 بدویید همین الان عضویت تهیه کنید🌻♥️ قیمت 100t واسه خرید به آیدی زیر پیام بدید @heemothetranslator

#POSSESSION #PART_60 🔪🩸 و دستم و لمس می‌کنه. یه بطری سرم شست‌وشو برمی‌داره. ازش می‌گیرمش و زخم و تمیز می‌کنم، بعد با گاز آروم خشکش می‌کنم. سعی می‌کنم این سری کار خودم و راحت‌تر کنم، پس چیزایی که حدس می‌زنم و می‌گیرم بالا که ببینم تأیید می‌کنه یا نه. معلومه که اون از من بیشتر بلده. کم‌کم دارم صداها و واکنش‌هاش و می‌فهمم. داره یه جورایی ارتباط برقرار می‌کنه، ولی نمی‌تونم به این فکر نکنم که چرا حرف نمی‌زنه. انگار حرف‌هام و می‌فهمه. یادم میفته بریگز چی گفته بود؛ این که حرف من واسه‌شون مثل حرف زدن هیولاست. حالا می‌فهمم منظورش چی بود. حرفش - یعنی همون مبارز - هیچ ارزشی نداره، چون اصلا حرفی نمی‌زنه که بخواد ارزش داشته باشه. وقتی بانداژ تازه رو رو شکمش می‌ذارم میگم «باید پاتم ببینم.» وقتی این و میگم، نگاهم و از صورتش می‌دزدم. چون خودمم دارم از شدت خجالت آب میشم. «من… سعی می‌کنم مراقب باشم.» مراقب باشم که دستم نخوره به کیرش. نمی‌ذارم زل بزنم بهش، ولی کاملاً گوشه‌ چشمم هست. 🔪🩸