es
Feedback
داستان کوتاه

داستان کوتاه

Canal cerrado

Mostrar más

📈 Análisis del canal de Telegram داستان کوتاه

El canal داستان کوتاه en el segmento lingüístico de Farsi es un actor destacado. Actualmente la comunidad reúne a 113 081 suscriptores, ocupando la posición 46 en la categoría Ley y el puesto 2 488 en la región Irán.

📊 Métricas de audiencia y dinámica

Desde su creación el невідомо, el proyecto ha mostrado un crecimiento acelerado, reuniendo a 113 081 suscriptores.

Según los últimos datos del 22 junio, 2026, el canal mantiene una actividad estable. En los últimos 30 días la variación de miembros fue de -5 685, y en las últimas 24 horas de -130, conservando un alto alcance.

  • Estado de verificación: No verificado
  • Tasa de interacción (ER): El promedio de interacción de la audiencia es 3.99%. Durante las primeras 24 horas tras publicar, el contenido suele obtener 5.77% de reacciones respecto al total de suscriptores.
  • Alcance de las publicaciones: Cada publicación recibe en promedio 4 521 visualizaciones. En el primer día suele acumular 6 531 visualizaciones.
  • Reacciones e interacción: La audiencia responde de forma activa: el promedio de reacciones por publicación es 45.
  • Intereses temáticos: El contenido se centra en temas clave como زنعمو, هادی, v2ray, حالشو, رباب.

📝 Descripción y política de contenido

No se ha proporcionado la descripción del canal.

Gracias a la alta frecuencia de actualizaciones (últimos datos recibidos el 23 junio, 2026), el canal mantiene la vigencia y un amplio alcance. La analítica demuestra que la audiencia interactúa activamente con el contenido, lo que lo convierte en un punto de referencia dentro de la categoría Ley.

113 081
Suscriptores
-13024 horas
-1 0017 días
-5 68530 días
Archivo de publicaciones
Repost from .
آیا رابطه زناشویی در شب تاسوعا و عاشورا اشکال دارد ؟ پاسخ ➡️

Repost from .
آیا رابطه زناشویی در شب تاسوعا و عاشورا اشکال دارد ؟ پاسخ ➡️

نزدیکی با همسر از مقعد جایز است ؟ مشاهده پاسخ ▶️

آیا رابطه زناشویی در شب تاسوعا و عاشورا اشکال دارد ؟ پاسخ ➡️

احکام غسل‌جنابت چیست؟ شش باورغلط درموردغسل جنابت احکام کامل صیغه و شرایط ان ... مدتها با خیال اینکه احکامم رو بلدم نه از کسی
احکام غسل‌جنابت چیست؟ شش باورغلط درموردغسل جنابت احکام کامل صیغه و شرایط ان ... مدتها با خیال اینکه احکامم رو بلدم نه از کسی میپرسیدم نه حوصله داشتم رساله رو بخونم؛ بعد از عضو شدن داخل این کانال متوجه شدم تمام نماز و روزه هایی که گرفتم اشکال داشتن حالا من موندم و پشیمونی که بخاطر تکبر خودم دچارش شدم.چاپلوسی نمیکنم واقعا کانالش عالیه👇👇👇 https://t.me/+qxsWo12A-Y0wYzU0 https://t.me/+qxsWo12A-Y0wYzU0

یکی بود می‌گفت همیشه دعام اینه که: خدایا کمک‌م کن که درهایی رو که بستی نخوام به زور باز کنم و درهایی که باز کردی رو اشتباهی نبندم خدایا❤️ کار مارو به هیچکدوم از بنده هات ننداز. فقط توکل به خودت. از ما رو برنگردون که تو دریای رحمتی . @dastan_khotah ❤️داستان کوتاه

⛔️💦 شب زفافم منتظر حسین بودم وقتی سرمو بلند کردم با دیدن .... ادامه رمان تو خورشیدشبم باش➡️

عوض شدن داماد در شب زفاف شب عروسیم تو اتاقم رو تخت نشسته بودم و منتظر شوهرم بودم.صدای در اومد یکی رو به روم ایستاد ، با لبخند
عوض شدن داماد در شب زفاف شب عروسیم تو اتاقم رو تخت نشسته بودم و منتظر شوهرم بودم.صدای در اومد یکی رو به روم ایستاد ، با لبخند سرمو بالا گرفتم ولی با دیدن شخص رو به روم شوکه شدم.خواستم جیغ بزنم که با حرفی که زد ساکت  ... برای خوندن ادامه داستان کلیک کن رمان واقعی توخورشید شبم باش

هفت سالی می شد که راه نرفته بودم پزشک پرسید : این چوب ها چیست ؟ گفتم: فلجم گفت: آنچه تو را فلج کرده، همین چوب هاست! سینه خیز، چهار دست و پا، قدم بردار و بیفت چوب های زیبایم را گرفت پشتم شکست و در آتش سوزاند حالا من راه می روم … اما هنوز هم وقتی به چوبی نگاه می کنم، تا ساعت ها، بی رمقم ... آدمیزاد هر چی می‌کند خودش،با خودش،میکند👌❤️ @dastankhotah ❤️داستان کوتاه

این داستان :) خودتو نخود هر آشی نکن 😌بفـ.ـرس برای اونی که میدونی...... @dastankhotah

22 پند زیبا و ناب از گذشتگان 1. آنچه را گذشته است فراموش کن و بدانچه نیامده است رنج و اندوه مبر 2. پیش از پاسخ دادن بیاندیش 3. هیچکس را تمسخر مکن 4. نه به راست و نه به دروغ هرگز قسم مخور 5. خود برای خود، همسر برگزین 6. به ضرر کردن کسی خوشنود مشو 7. تا جایی که می توانی، از مال خود داد و دهش نما 8. کسی را فریب مده تا دردمند نشوی 9. از هرکس و هرچیز مطمئن مباش 10. فرمان خوب ده تا بهره خوب یابی 11. بیگناه باش تا بیم نداشته باشی 12. سپاس دار باش تا لایق نیکی باشی 13. با مردم یگانه باش تا سرآمد و مشهور شوی 14. راستگو باش تا پایدار باشی 15. فروتن باش تا دوست بسیار داشته باشی 16. دوست بسیار داشته باش تا معروف باشی 17. نیک باش تا زندگانی به نیکی گذرانی 18. هرگز ترشرو و بدخو مباش 19. مطابق وجدان خود رفتار کن که کامروا شوی 20. جوانمرد باش تا آسمانی باشی 21. روان خود را به خشم و کینه آلوده مساز 22. در دین و مذهب افراط نکن تا پاک و راست گردی @dastan_khotah ❤️داستان کوتاه

✴️تولید و پخش پرده های مغناطیسی پشه بند از جنس توری نسوز فایبرگلاس و نایلون شفاف و بهترین متریال موجود می باشد مناسب برای درب
+2
✴️تولید و پخش پرده های مغناطیسی پشه بند از جنس توری نسوز فایبرگلاس و نایلون شفاف و بهترین متریال موجود می باشد مناسب برای درب خانه ، کارگاه ، رستوران ، مغازه ، فروشگاهها .... جنس توری نسوز قابل شستشو فایبر گلاس می باشد کار سفارشی با مگنت دوبل و چسب یکسره با سلیقه شما داریم نصب آسان بدون هیچ ابزاری خرید حضوری یا تلفنی برای مشتریان عزیز امکان پذیر هست سفارش ابعادهای مختلف استاندارد و غیر استاندارد پذیرفته میشود سفارش تکی و عمده شماره تماس ایدی تلگرام @h_panahy 09126483419

#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی #سوری #قسمت_بیستوسوم اینقدر این صحنه ها وحشتناک بود که همه به گریه افتاده بودن. شهربانو وقتی دید مهدی حالش خوبه منو ول کرد و مهدی رو بغل کرد و شروع کرد به گریه کردن.کم کم به کمک مش حسن همه زنا متفرق شدن و فقط من موندم و شهربانو و مهدی و ننه سیفی.شهربانو گفت بگو ببینم چکار با بچه ی من داشتی؟ یعنی اینقدر قلبت سیاهه که برای ضربه زدن به من میخواستی بچمو بکشی؟ _ به خدا قسم به جون عزیزام من کاریش نداشتم خودش میوه رو با هسته خورده بود. من داشتم باهاش بازی میکردم یدفعه دیدم گلوشوگرفته.شهربانو داد زد دروغ نگو بی شرف و دوباره بلند شد تا به سمتم حمله کنه که ننه سیفی جلوشو گرفت و گفت تمومش کن اتفاقه دیگه ممکنه برای هرکسی بیوفته این دخترم که شمر نیست که بخواد بچه ی تو رو سر به نیست کنه.خلاصه به هر بدبختی بود شهربانو رو فرستاد اتاقش و به منم گفت دیگه اصلا دور و اطراف این بچه و ننش نپلک که برات گرون تموم میشه بعدم از اتاق بیرون رفت.وقتی از اتاق بیرون رفتن با احساس سوزش صورتم تو آینه نگاهی به خودم انداختم و دیدم کل صورتم جای چنگای شهربانو ملتهب و زخمی شده. ولی بازم خدا رو شکر کردم که مهدی از بین نرفت چون تا قیامت خودمو نمیتونستم ببخشم.موقعی که این اتفاق افتاد سیفی خونه نبود.همش تن و بدنم میلرزید که اگر بیاد و شهربانو بره پرش کنه که من از عمد این کارو کردم چه عکس العملی نشون میده.شب موقع شام بود که سیفی هم اومد خونه و همگی سر سفره نشستیم. سیفی تا چشمش به من افتاد چند لحظه مات نگام کرد و گفت این چه سر و وضعیه؟ چرا زخم و زیلی هستی؟قبل از اینکه من دهنم باز بشه ننه سیفی گفت چیزی نیست پسر سر سفره وقت این حرفا نیست. غذاتونو بخورید.شهربانو گفت چیو هیچی نیست؟ چرا مخفی میکنید؟ این عفریته امروز میخواست مهدی رو بکشه.سیفی چشماش گرد شد و گفت چی میگی تو؟ _ این خانم به بچه میوه با هسته داده و هسته تو گلوش گیر کرد و داشت میمرد.خدایی شد که مش حسن تونست نجاتش بده. بچم مثل قیر سیاه شده بود.ننه سیفی گفت بچس دیگه بازیگوشی کرده پریده گلوش. این دختر بخت برگشته چه گناهی داره؟ + اگه اینجوره که شما میگید چرا مهدی تو اتاق سوری بوده؟ اصلا این با بچه ی من چکار داشته؟سیفی نگاهی بهم کرد و منتظر جواب بود.جرئتمو جمع کردم و گفتم بار اول نیست که مهدی میاد پیش من.خودش دوس داره بیاد با هم بازی کنیم.شهربانو گفت حرف مفت نزن بچه ی من کاری به تو نداره.سیفی گفت مهدی بابا سوری راست میگه؟ تو دوس داری با هم بازی کنید؟مهدی نگاهی به مامانش و بعد به من کرد و گفت: آره ولی ببخشید مامان چون میدونستم از سوری بدت میاد یواشکی میرفتم که دعوام نکنی، آخه سوری خیلی چیزای قشنگی با چوب برام درست میکنه.شهربانو یه پس گردنی به مهدی زد و گفت تو خیلی بیجا کردی. دفعه ی بعد ببینم نزدیک این جادوگر شدی قلم پاتو خورد میکنم.سیفی با قیافه ای که آروم تر از چند دقیقه قبل بود تشری به شهربانو زد و گفت تمومش کن. دیگه هم نبینم کسی تو این خونه وحشی بازی دربیاره. @dastankhotah ❤️داستان کوتاه

#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی #سوری #قسمت_بیستودوم با فاصله ازش راه میرفتم، سر کوچه که رسیدم دیدم شهربانو نیستش. چون اون زودتر از من پیچیده بود و متوجه نشدم کجا رفته. اومدم بیخیال بشم و برگردم که صدای پچ پچی به گوشم خورد. یکم رفتم جلوتر و از چیزی که دیدم حسابی جا خوردم.شهربانو تو یکی از باغا که پر ازدرخت بود داشت با یه مرد صحبت میکرد. مرده پشتش به من بود و نفهمیدم کیه. چون فاصلشونم باهام زیاد بود صداها رو مبهم میشنیدم و متوجه نشدم چی میگن. دیگه بیشتر از این ترسیدم وایسم و با دو برگشتم سمت خونه.حسابی گیج شده بودم و میدونستم که عاقلانه هم نیست که به کسی چیزی بگم چون ممکن بود دودش تو چشم خودم بره.سمیه تا منو دید گفت کجا رفتی خانم؟ دنبال شهربانو؟سرمو به نشونه ی مثبت تکون دادم و گفتم ولی وسط راه پشیمون شدم و برگشتم. اصلا به من چه کی کجا میره.سمیه هم شونه هاشو بالا انداخت و گفت راس میگی.شهربانو خانمم آدمیه که اگه بفهمه دودمانتونو به باد میده. هرچی به پر و پاش نپیچی بهتره.همه ی فکر و ذکرم پی شهربانو و اون مرد بود. هی با خودم فکر میکردم که یعنی شهربانو داره خیانت میکنه! بعد سریع میگفتم نه همچین چیزی امکان نداره.اومدم برگردم به اتاقم که دیدم مهدی، پسر شهربانو( که روز عقدم اومد نشست تو بغلم) در اتاقم نشسته و داره با یه کاغذ تو دستش ور میره. هر از گاهی پیش میومد که دور از چشم مامانش میومد پیش منو با هم با سنگ و چوب بازی میکردیم و چیزای مختلف براش درست میکردم.رفتم جلوترو گفتم چرا اینجا نشستی مهدی جان؟ اون چیه دستت؟ _ اومدم باهم بازی کنیم. نمیدونم اینجا افتاده بود.نشستم کنارش و کاغذ رو از دستش گرفتم. باز دوباره از طرف همون شخص بود. چون چند مدتی ازش خبری نبود دیگه داشتم موضوع رو فراموش میکردم. اینقدر هول شده بودم که اگر کسی تو اون حال منو میدید فگر میکرد واقعا خبریه. سریع کاغذو پاره کردم و رفتم ریختمش تو سطل و اومدم.مهدی گفت سوری چرا پارش کردی؟ میذاشتی باهاش بازی کنیم. تازه بابام بلده با کاغذ قایق درست کنه.با استرس گفتم نه اون کاغذ کثیف بود به کسی چیزی نگیا.مهدی با گیجی نگام کرد و گفت چیو نگم؟ _ که کاغذ پیدا کردی.باشه ای گفت و دستمو گرفت و به سمت اتاق کشید تا بازی کنیم.اومدیم داخل اتاق و براش چند تا دونه آلو و هلو هم آوردم و همونطور که داشتم براش با چوب یه چیزی درست میکردم و حواسم به کارم بود دیدم یک دفعه صدای خرخر میاد.سرمو که بالا آوردم دیدم مهدی صورتش قرمز شده و مشخصه چیزی تو گلوش گیر کرده. از ترس نزدیک بود پس بیوفتم بلند شدم و با جیغ و داد گفتم کمک کمکم کنید. سریع همه ریختن تو اتاقم و هرچی میزدن تو کمرش راه تنفسش باز نمیشد.دیگه کم کم صورتش داشت هی کبودتر میشد و حرکاتش کم تر. همون لحظه دیدم شهربانو هم اومد داخل و گفت چه خبر شده؟وقتی چشمش به مهدی افتاد شروع کرد به داد و بیداد وشیون کردن که بچم مرد و حمله کرد سمت من که تو کشتیش و تو اتاق تو چکار میکنه!من اینقدر از این اتفاق شوکه بودم که حتی سعی نمیکردم جلوی کتکایی که داشتم از شهربانو میخوردم مقاومت کنم و چشمم به صورت کبود مهدی بود. تو همین حین مش حسن دوید تو اتاق و تا دید بچه اینطوره چند تا کوبید بین کمرش و بچه رو روی دستش برعکس کرد و انگشت انداخت توی حلقش و بعد چند ثانیه یه هسته ی هلو از دهن مهدی بیرون افتاد و شروع کرد با صدای بلند و بریده بریده نفس کشیدن و سرفه کردن. @dastankhotah ❤️داستان کوتاه

دلایلی که مجازات اعدام پنج صبح هست چیست؟ مشاهده  پاسخ

🔴بوسیدن آلت همسر نظر امام موسی کاظم در این زمینه شخصی از امام موسی کاظم درمورد بوسیدن آلت تناسلی همسرش سوال کرد. ایشان جوابی دادند که فرد رو متعجب کرد               مشاهده پاسخ

چه زمانی رابطه ازپشت جایز است ⁉️ مشاهده پاسخ

آیا رابطه زناشویی در شب تاسوعا و عاشورا اشکال دارد ؟ پاسخ ➡️

احکام غسل‌جنابت چیست؟ شش باورغلط درموردغسل جنابت احکام کامل صیغه و شرایط ان ... مدتها با خیال اینکه احکامم رو بلدم نه از کسی
احکام غسل‌جنابت چیست؟ شش باورغلط درموردغسل جنابت احکام کامل صیغه و شرایط ان ... مدتها با خیال اینکه احکامم رو بلدم نه از کسی میپرسیدم نه حوصله داشتم رساله رو بخونم؛ بعد از عضو شدن داخل این کانال متوجه شدم تمام نماز و روزه هایی که گرفتم اشکال داشتن حالا من موندم و پشیمونی که بخاطر تکبر خودم دچارش شدم.چاپلوسی نمیکنم واقعا کانالش عالیه👇👇👇 https://t.me/+qxsWo12A-Y0wYzU0 https://t.me/+qxsWo12A-Y0wYzU0

. عشق و جوانی برباد رفته ســرنـــوشـت سهرابم ، رعیت زاده یتیمی که عاشق تک دختر زیبای سمیر خان شدم ! یک دل نه صد دل بهش دل باخ
. عشق و جوانی برباد رفته ســرنـــوشـت سهرابم ، رعیت زاده یتیمی که عاشق تک دختر زیبای سمیر خان شدم ! یک دل نه صد دل بهش دل باخته ام ، غافل از اینکه مهری ناف بر هاوین خان بود! مهری عشق زیبارویم به خاطر نجات جان من مجبور شد پا به حجله مردی بگذارد که به بی رحمی شهره بود ! تصمیم گرفتیم با هم فرار کنیم اما ... ادامه رمان