♥️ چالش زنونه ♥️
جواب چالش هارو به ایدی زیر بفرستین @Sgh2805 تعرفه تبلیغات👇 @zaannoon کانال جدیدمون مشاوره درهم رو عضو بشین👇👇 @zaannonne
Mostrar más📈 Análisis del canal de Telegram ♥️ چالش زنونه ♥️
El canal ♥️ چالش زنونه ♥️ (@zaanoone) en el segmento lingüístico de Farsi es un actor destacado. Actualmente la comunidad reúne a 13 515 suscriptores, ocupando la posición 1 179 en la categoría Familia e hijos y el puesto 23 824 en la región Irán.
📊 Métricas de audiencia y dinámica
Desde su creación el невідомо, el proyecto ha mostrado un crecimiento acelerado, reuniendo a 13 515 suscriptores.
Según los últimos datos del 14 julio, 2026, el canal mantiene una actividad estable. En los últimos 30 días la variación de miembros fue de -49, y en las últimas 24 horas de -2, conservando un alto alcance.
- Estado de verificación: No verificado
- Tasa de interacción (ER): El promedio de interacción de la audiencia es 16.45%. Durante las primeras 24 horas tras publicar, el contenido suele obtener 8.93% de reacciones respecto al total de suscriptores.
- Alcance de las publicaciones: Cada publicación recibe en promedio 2 224 visualizaciones. En el primer día suele acumular 1 207 visualizaciones.
- Reacciones e interacción: La audiencia responde de forma activa: el promedio de reacciones por publicación es 82.
- Intereses temáticos: El contenido se centra en temas clave como عقد, عروسی, وقت, کس, گیاه.
📝 Descripción y política de contenido
El autor describe el recurso como un espacio para expresar opiniones subjetivas:
“جواب چالش هارو به ایدی زیر بفرستین
@Sgh2805
تعرفه تبلیغات👇
@zaannoon
کانال جدیدمون مشاوره درهم رو عضو بشین👇👇
@zaannonne”
Gracias a la alta frecuencia de actualizaciones (últimos datos recibidos el 15 julio, 2026), el canal mantiene la vigencia y un amplio alcance. La analítica demuestra que la audiencia interactúa activamente con el contenido, lo que lo convierte en un punto de referencia dentro de la categoría Familia e hijos.
Carga de datos en curso...
| Fecha | Crecimiento de Suscriptores | Menciones | Canales | |
| 15 julio | 0 | |||
| 14 julio | 0 | |||
| 13 julio | +1 | |||
| 12 julio | 0 | |||
| 11 julio | +1 | |||
| 10 julio | +3 | |||
| 09 julio | +2 | |||
| 08 julio | +1 | |||
| 07 julio | 0 | |||
| 06 julio | +3 | |||
| 05 julio | +3 | |||
| 04 julio | 0 | |||
| 03 julio | 0 | |||
| 02 julio | +3 | |||
| 01 julio | 0 |
| 2 | سلام
ج چ ، همسایمون یه دختر داشتیم که خیلی دلش میخواست عروس بشه ،دخترش ۱۶ سالش بود ،همش به ماهمسایه ها میگف برام شوهر پیدا کنید ،مادرش هم میزدش که خجالت بکش 😂 خیلی همگی باهم جور بودیم که این (دختر ) ندا رو مثل خواهرمون دوستش داشتیم ،یه روز خونه بابام این ها بودم داداشم گفت دوستم دنبال یه دختر خوب میگرده برای ازدواج کسی سراغ نداری منم بهش گفتم ندا دختر مهنازخانم همسایمون (داداشم مهنازخانم رو میشناخت )گفت شاید عروسش نکنن منم به داداشم گفتم راستش ندا خیلی میخواهد عروس بشه،😜داداشم هم خندید چیزی نگفت فرداش مهناز خانم بعد از ظهر اومد پیشم که یه نفر زنگ زده خونمون برای ندا طوری که فهمیدم معرفشون داداشت هستش ،منم گفتم آره داداشم دیروز گفت دختر خوب کسی سراغ نداری منم ندا رو معرفی کردم ،خلاصه این ها اومدن خواستگاری (حالا من اصلا نمیدونستم کدوم دوست داداشم هستش )و مهناز خانم اینا خیلی پسندشون بود
وبهم گفت داماد مهندس معمار هستش تو دبی زندگی میکنه خانواده اش اینجا هستن ، و چون میخواهم پسرشون اونجا تنها نباشه (عاشق نشه 😜)خودشون براش زن بگیرن ،،حالا جالبیش اینجا بود که ندا خانم رفته بودن اردو وروز خواستگاری نبود ،وقتی اومده بود خیلی گریه کرده بود که حالا هم که یه خواستگار برام اومده من نبودم ،خلاصه این ها یه دفعه دیگه میان و داماد عروس رو میپسنده ، وبا هم حرف میزنن قرار های عروسی رو میزارن و عقد وعروسی مجللی میگیرن ِمیرن سر خونه وزندگیشون ،بعدا داداشم تعریف میکرد عماد دوستم هر جا براش میرفتن خواستگاری قبول نمیکر ه ودم به تله نمیداد (داداشش منم به خواسته مادر عماد براش درباره دختر خوب پرس وجو میکرده ،و قرار بود عماد بگه پسندم نشده 😜)ولی عاشق میشه ،چرا چون ندا جون ساده ما به آقا عماد میگه تو رو خدا من رو بگیر ،دیگه مغزم کشش درس رو نداره
و من شوهر میخواهم،بخدا آشپزیم عالیه ،کارهای خونه هم خوب خوب بلدم ،غر هم نمیزنم ،😳 آقا عماد هم که میگه من نمیخوام ازدواج کنم فقط بخاطر اسرار مادرم اومدم خواستگاری ،ندا میگه دوستم تازه ازدواج کرده میگه خیلی ازدواج باحاله ،بخدا با من ازدواج کن دوتای باهم حالش رو ببریم تو رو خدا من رو بگیر ،نمیزارم پشمون بشی 😂😂 ودل آقا عماد برای این سادگیش میره ،حالا تقریبا ۱۲ساله ازدواج کردن ،هر وقت بیان ایران یه سوغاتی خوب برای من وداداشم میارن ،😂😂 اقا عماد بهم میگه واقعا دختر خوبی بهم معرفی کردی ،هر روز بیشتر عاشقش میشم، وهنوز پشمون نشدم بهم قول داده🤣😂🤣😂 | 1 286 |
| 3 | سلام مهربانو جون
یادمه وقتی ۱۴ سالم بود یکی از فامیلای دور بابام شنیده بود ک بابام دختر بزرگ داره اونم زنگ زد و بعد احوال پرسی گفت ما میخوایم بیایم خونتون
بابای منم رفت زردآلو و آلو و هلو خرید ب من گفت بشور اومدن بیار منم ب خواهر کوچیکم گفتم بشوره اونم شسته بود و تو سبد گذاشته بود و تو سینی
اینا اومدن و حرف از اینور اون ور و آخر سر گفتن برا خواستگاری از من اومدن
منم همون موقع دوستم اومد در خونه ک بریم خونش حول شدم
بابام گفت میوه رو بیار رفتم آوردم با همون سینی پر آب ب سمت آقاهه ک برداره هر چی آب ته سینی بود ریخت تو خشتک این فامیلمون😂😂منم ک فقط از خجالت در رفتم وقتی برگشتم بابام گفت شلوار اندازش نداشتم شلوار کردی بهش دادن با پیراهن و کت و شلوار کردی رفته و دیگه زنگ نزده
#سوتی_های_زنونه
@zaanone
https://t.me/joinchat/AAAAAE5t-P_E8xTr2fj5MQ | 1 200 |
| 4 | سلام مهربان مهربانو انشاءالله که حال خودت وحال دلت خوب خوب باشه همچنین حال همه اعضای این کانال مادربزرگم از استان گلستان گرگان منم میخواستم داستان خواستگاریمو براتون تعریف کنم اینو بگم منو همسری پسرخاله ودختر خاله هستیم پدرا مونم پسر عمو بودن منو همسری همدیگر دوست داشتیم از موقعی که یه کم خودمونو شناخته بودیم خانواده شوهرم اومدن خواستگاری یه سری حرفارو زدن دیگه قرار شد یه روز هم بیان تاریخ عقد و معلوم کنن توهم ون جلسه اول آخر ای جلسه پدرم با پدرشوهرم یه شوخی کرد پدر شوهرم ناراحت شدو رفتن رفتن که رفتن با ریتم بخونین 🌹🌹 دیگه هم نیومدن برا تاریخ عقد اینا پدرشوهرم لج کرد گفت اصلا از پسرعموم دختر نمیخوام خلاصه گذشت و یه شش ما شد نیومدن همسری دید باباش از خر لج پیاده نمیشه متوسل شد به خاله بزرگمون که از پدرو پدر شوهرم هم بزرگتر بود اما این خاله صبور ماهم ازاون طرف میرفت با پدر شوهرم صحبت میکرد ازاین طرف با پدرم بالاخره این دوتا رو راضی کرد که ما به هم برسیم آخه پدرمم میگفت دیگه دختر نمیدم به فلانی اما دم خالم گرم بااون🌹 نفس گرمش دوتا پسر عموها رو راضی کرد خدا همه شونو رحمت کنه 🌺🌸🌷🌺🌸🌷قربون چشا ی قشنگتون که خوندین ببخشید طولانی شد🌷🌷🌷
#سوتی_های_زنونه
@zaanone
https://t.me/joinchat/AAAAAE5t-P_E8xTr2fj5MQ | 1 183 |
| 5 | توی محرم دختر انتخاب نکنین راست میگه😂😂😂 | 1 783 |
| 6 | سلام
دیدم چالش این بار خواستگاری هستش
گفتم جا نمونم،من خودم تو یه مقطع ای خواستگار های زیادی داشتم که همه هم محلی هامون به طوری یه نفر برای خواستگاری جلو کرده بودن (پدرم وضع مالی خیلی خوبی داشت ،مادر هم تازه از دنیا رفته بود ،و پدرم میخواست هر چه زودتر من رو سروسامان بده )نمیدونم این دلیلش بود یا نه خلاصه من ازدواج کردم ،خواهر شوهرم هر بار خونه مادرشوهر جمع میشدیم (۴تا دختر داشت )میگفت دخترهام خیلی خواستگار دارن همش باید جواب بدم دیگه خسته شدم و..... همش از این شیره رو خود کردن ها و بقدر میگفت که همگیمون یه جوری به حال🤮🤮میافتادیم ،یه روز من از کوره در رفتم با احترام وحالت شوخی گفتم خوشبحال دخترات ما که کسی نیومد خواستگاریمون ،تا داداش شما اومد ما هم پریدیم سریع زنش شدیم که دیگه شوهر گیرمون نمیومد 🤣🤣 اینم تا این گفتم بقیه شروع کردن به خندیدن 🤣🤣😂 او هم تو خودش وا رفت دیگه هم اسم خواستگارهای دخترهاش رو نیاورد
جاریم همیشه میگه خدا خیرت بده این بحث مسخره خواستکار دختراش رو تموم کردی 😁 | 1 733 |
| 7 | سلام عزیزانم
همونجور که قبلا گفته بودم پدر من نقاش ساختمان بودن از اون نقاش هایی که براش سرو دست میشکستن چون کارش خیلی خوب بود چند تا شاگرد داشت
یه دفعه برای من خواستگار اومد از اونایی که خیلی فیس و افاده دارن وقتی فهمیدن پدر من نقاش ساختمان هستن رفتن پشت سرشونو نگاه نکردن به یکی از همسایه ها گفته بودن دختره خوبه ولی شغل پدرش دهن پر کن نیست بعد از دو سال همون همسایمون اومد گفت فلانی زن گرفته میدونین دختر کیو گرفته گفتیم نه کی گرفته گفت دختر اصغر نون خشکی گرفته ما گفتیم اینا با اون دک و پز چجوری دختر اونو گرفتن همسایمون گفت رفتن خواستگاری تا پسرشون اون دختر دیده گفته همینو میخوام هر چی خواهر مادرش مخالفت کردن فایده نداشته مجبور شدن گرفتن ( اگر دوستان خاطرشون باشه قدیم ها با گاری میومدن در خونه ها نون خشک جمع میکردن میگفتن نون خشکیه نمکیه ) ولی من و خانوادم همیشه به شغل پدرم افتخار میکردیم که نون حلال برامون تو سفره میگذاشت و خدا بیامرز پدر خوبی بود ( مادر ) | 1 638 |
| 8 | سلام
برای دختر خواهرم خواستگار اومد دوسه باری هم دیدن پسندیدن یه شب برای بله برون میخواستن بیان خواهرم به من گفت شما هم بیایید هم یه کمک به من بده هم تنها نباشیم از طرف ما فقط من و همسرم بودیم از طرف داماد بیست نفر اومدن شروع کردن به صحبت که مهریه چقدر باشه شیر بها چقدر باشه شوهر خواهرم گفت ما شیربها نمیخواهیم من هر چی در توانم باشه به دخترم جهیزیه میدم صحبت مهریه که شد گفتن پنج تا سکه پسر خواهرمگفت نه کمه هی دو تا دوتا اومدن بالاتر رسید به چهارده تا سکه پدر داماد گفت دیگه حرفی نباشه به نیت چهارده معصوم چهارده تا سکه منم یه دفعه برگشتم گفتماگر شما واقعا مذهبی هستین و به نیت چهارده تا معصوم گفتین مهریه رو بکنین ۱۲۴۰۰۰ تا سکه به نیت ۱۲۴۰۰۰ هزار پیغمبر یه دفعه جو خونه به هم ریخت مادر داماد برق ازش پرید گفت اینو از کجا درآوردی منم گفتم از همونجایی که به نیت چهارده معصوم در آوردین خلاصه بحث بالا گرفت بلند شدن رفتن و این عروسی سر نگرفت ولی چه شانسی دختر خواهرم آورد که اینا رفتن بعد ازچند ماه شنیدیم رفتنجای دیگه دختر گرفتنولی پسره معتاد بوده دختره تو عقد طلاق گرفته بود بازم خدارو شکر با این یه کلام حرف من دختر خواهرم نجات پیدا کرد | 1 677 |
| 9 | سلام جواب چالش خواستگار 💏💏 یادمه چند سال پیش آیفون خونه مامانم اینا خراب شده بود و مجبور بودن خودشون تا دم در حیاط برن و در و باز کنن از اونجایی که ما همه اذدواج کرده بودیم وفقط خواهرم که بچه آخر بود مجرد بود هر کی زنگ میزد اون میرفت در و باز میکرد خلاصه چند بار یه جوون دراز و بد قواره میاد زنگ میزنه خواهرم میره درو باز میکنه اون جوون دفعه اول میگه عه ببخشید آدرس اشتباه اومدم دفعه دوم میگه من تازه اومدم این محل نونوایی کجاس دفعه سوم میگه خونتون و گزاشتین برا فروش از بنگاه اومدم دفعه چهارم و پنجم هم یه دلیلی میاره خلاصه دفعه ششم که میاد با ننش اومد و گفت من خواستگارم ننه جونش اومد نشست گفت پسر من دختر شما رو پسندیده و حتما دختر شما هم پسر منو پسندیده که هر دفعه پسرم زنگ خونتون و میزد دخترتون میومد دم در🤦♀🤦♀ خلاصه ما تازه فهمیدیم جریان چیه بابام فورا رفت آیفون و درست کرد که دیگه آبجیم نره در باز کنه 😆😆 اون خواستگار درازه هم جواب منفی گرفت و رفت | 1 639 |
| 10 | امروز همگذشت و تو هنوز دو دلی که بخرم یا نخرم🧐
نکنه اینم الکی باشه!!!
نکنه
نکنه
نکنه.....🤯🤯🤯
نه عزیزم نگران نباش مطمئن باش هییییچ وقت از خرید از محصولات ما پشیمون نمیشین و مثل همه عزیزان مشتری ثابت خودم میشین و کلی مشتری هممیارین...🤩
هر روز که میگذره یک روز دورترمیشی😟 از اونچه در رویاهات میبینی..😻
برای دریافت مشاوره تخصصی رایگان به لینک زیر مراجعه کنید
👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇
https://t.me/+UaqxK3LvHdxpSENG | 532 |
| 11 | سلام .
من یه خواستگار داشتم طلبه بود
من شنیده بودم که ایشون قراره لباس طلبگی بپوشن
گفتم بزار از خودشون بپرسم
گفتم شما لباس میپوشید (منظورم این بود که معمم میشن لباس طلبگی میخواهن بپوشن یا نه )
اقا پسر هم گفتن نه لخت میگردم 🤣🤣🤣
من 🤬😡
بعد اقا پسر سریع فهمید من عصبانی شدم گفتن منطورم اینکه با زیر پوش نمیرم بیرون 🤣🤣
بازم من 😡😤
منم گفتم منظورم این بود که معمم میشد یا خیر
گفت اهانن درست سوال کنید
منم انقدر عصبانی شدم
از اتاق امدم بیرون
خلاصه سوال میخواهید بپرسید واضح بپرسید
این اقا پسر هم زیادی طبع شوخ داشتن بنظرم 😤😑
#چالش_زنونه
https://t.me/+UW5AkyOiMjVbTMsP | 2 078 |
| 12 | من معرفم یه دختری رو به یه آقا پسر معرفی کردم تو جلسه اول پسره پرسیده بود
جوش هاتون می مونه؟ یا براش اقدامی کردید؟
البته برا خودم مهم نیست...شاید مادرم حساس باشه
دختر دلش شکست و جواب منفی داد
و هنوزم به من میگه به نظرتون من باید خواستگار راه بدم ؟ یا صبر کنم جوشام خوب شه؟
#چالش_زنونه
https://t.me/+UW5AkyOiMjVbTMsP | 2 005 |
| 13 | یه اتفاق سمی هم که برادرشوهر من رقم زد، تو جلسه ی اول که بیرون برگزار شد نوشیدنی سفارش میدن دختر خانوم نصف لیوانشونو نمیخورن، 😂😂برادرشوهرمم بهش میگه اینو برا باکلاسیش گزاشتی مونده؟
#چالش_زنونه
https://t.me/+UW5AkyOiMjVbTMsP | 1 954 |
| 14 | یکی از خواستگارای بنده تو دوران آشنایی پرسیدن شما تو فامیل پسر بزرگتر از خودت دارید یا نه
براشون سوال شده بود که چرا تا حالا اونا از من خواستگاری نکردن
و به این نتیجه رسیدن که اگه من خواستنی بودم اول اونا پیش قدم میشدن
شاید سوالشون از نظر بعضی ها عادی باشه اما من خیلی ناراحت شدم، به ایشون هم جواب منفی دادم ولی هیچوقت سوالشون رو فراموش نکردم .
#چالش_زنونه
https://t.me/+UW5AkyOiMjVbTMsP | 1 934 |
| 15 | 🌱
از قانون بالُن استفاده کن !
هرچی که بدرد بخور نیستُ
بریز دور تا اوج بگیری ...
@zaanoone | 1 887 |
| 16 | خوشبختی را تعقیب نکنید
و در جدال برای رسیدن به
خوشبختی نباشید
زندگی را زندگی کنید
خوشبختی، پاداشِ
مهربانی و گذشت شماست...
@zaanoone | 1 823 |
| 17 | ویتامینهای زیبا کننده :
ویتامین K : کاهش تیرگی زیر چشم
ویتامین D : پوست سالم و کنترل آکنه
ویتامین C : روشن کننده پوست و ضد لک
ویتامین B3 : کنترل چربی و کاهش قرمزی
ویتامین A : بازسازی سلول ها و کاهش جوش
ویتامین E نرمی پوست و کاهش پیری صورت
#کاربردی #خود_مراقبتی #سلامتی 🌱 | 2 171 |
| 18 | با خودت مهربون باش. نشد؟ اشکالی نداره. نرسیدی؟ دوباره تلاش میکنی. غمگین شو و غمگین بودنت رو سرزنش نکن. خشمگین شو و خشمگین بودنت رو سرزنش نکن. خودت رو در آغوش بگیر. اگر کم، اگر زیاد، «خودت» ارزشمندترین داراییته. | 2 016 |
| 19 | سلام سحر جون و خانمای گل✋
میترا هستم
خیلی سال پیش یکی از دوستای مامانم داشت تعریف میکرد برای پسرشون که سیکل داره رفتن خواستگاری .مادر دختر خانم گفته بودن دختر من لیسانس داره مدرک پسر شما چیه؟
خواهر آقا پسر( که خوشبختانه تو خواستگاری حضور نداشته) با عصبانیت پرید تو حرف مادرش و گفت مامان باید میگفتی اگه پسر من مدرک داشت که خواستگاری دختر توو نمیومدم😐😐
باز یه جای دیگه رو بهشون معرفی کرده بودن برای خواستگاری و گفته بودن پدر دختر خانم فوت کرده .دوست مامانم گفتن این دختر مسئولیتش سنگینه اخلاق پسر من اونقدری بی عیب نیست که آب تو دل این دختر تکون نخوره❤️❤️❤️
من بعنوان کسی که پدر خودم تو بچگیم فوت کردن امیدوارم درد و بلای امثال این خانم بخوره تو سر اونایی که میگن دختری که پدر نداشته سختی کشیدهست با ایرادات پسرمون کنار میاد
@zaanoone | 1 964 |
| 20 | سلام دوستان گلم
میبینم که چالش خواستگاری و اینطورحرفاست😄
فرفری سیم تلفنی هستم❤️❤️
درمورد جریان خواستگاری،هردختری به هرحال چندتا خواستگار داره
یه موردی بود 😂 یکی از آشناها عکس طرفو برام فرستاد قبلنم تو کانال فرستادم این جریانو وقتی عکسشو دیدم اصلا چهرش و تیپش به دلم ننشست بعد دقت کردم دیدم دستشو که به درخت گرفته زیربغلش عرق کرده بود ینی قسمت زیر بغلش که پیراهن داشت عرق کرده بود گفتم حداقل یه عکس درست میفرستادی😂 کلا خوشم نیومد بعد به خانمه گفتم من نپسندیدم چندبارم پیله کرده بود که بزار بیان خواستگاری گفتم خب با معیارای من جور نیست من نپسندیدم گفت خب تو نپسندیدی بقیه میپسندن گفتم خب خداروشکر ان شاالله که خوشبخت بشن😂
یه مورد دیگه بود خواهرای طرف منو تو عروسی دیدن و خلاصه اومدن خواستگاری آقا پسر با مادر و همین خواهرش که خواهرش واقعا خیلی مهربون و باشخصیت بود☺️مثل خودمم موفرفری بود☺️ بعد هی اصرار میکردن به اینکه جلسات بعد بیایم منم با شغل آقا پسرمشکل داشتم خواهرش بنده خدا هی میگفت نظرتو بگو منم نظرمو گفتم و جوابم منفی بود یهو پسره گفت نررررگس چاییتو بخور بریم چنان بهش برخورد و سریع ازخونه رفت بیرون😂😂😂😂 خواهرش هی عذرخواهی میکرد طفلی، بعد یک ماه باز خواهرش زنگ زد گفت داداشم شغلشو عوض کرده اگه میشه دوباره بیایم واینا گفتم نه شرمنده من جوابم منفیه، والا با اون برخوردی که اون پسره کرد همون اول ازش ترسیدم 😂😂😂 البته ظاهرشم نپسندیدم 😁😁
وای جواب خانمارو میخونم خیلی بامزه ان 😂😂 ازدست شما خاله خوش پسند خیلی خوب و خنده دار ماجراهایی که اتفاق افتاده رو تعریف میکنید😂
دختر خانم گلی که پدرتون کارگر ساده هستن جریانات بعدی رو هم حتما تعریف کنید ، به پدرتون افتخار کنید مطمئنا مورد خیلی بهتری که لایق شما باشه خدا براتون درنظر گرفته ❤️❤️❤️
درپناه خدای مهربون باشید ❤️❤️❤️❤️🌹🌹🌹🌹🌹
@zaanoone | 1 895 |
