♥️ چالش زنونه ♥️
前往频道在 Telegram
جواب چالش هارو به ایدی زیر بفرستین @Sgh2805 تعرفه تبلیغات👇 @zaannoon کانال جدیدمون مشاوره درهم رو عضو بشین👇👇 @zaannonne
显示更多📈 Telegram 频道 ♥️ چالش زنونه ♥️ 的分析概览
频道 ♥️ چالش زنونه ♥️ (@zaanoone) 波斯语 语言赛道中的 是活跃参与者。目前社区聚集了 13 554 名订阅者,在 家庭与儿童 类别中位列第 1 191,并在 伊朗 地区排名第 23 791 位。
📊 受众指标与增长动态
自 невідомо 创建以来,项目保持高速增长,吸引了 13 554 名订阅者。
根据 25 六月, 2026 的最新数据,频道保持稳定运转。过去 30 天订阅人数变化为 -31,过去 24 小时变化为 0,整体触达仍然可观。
- 认证状态: 未认证
- 互动率 (ER): 平均受众互动率为 12.96%。内容发布后 24 小时内通常能获得 7.30% 的反应,占订阅者总量。
- 帖子覆盖: 每篇帖子平均可获得 1 757 次浏览,首日通常累积 990 次浏览。
- 互动与反馈: 受众积极参与,单帖平均反应数为 28。
- 主题关注点: 内容集中在 عقد, عروسی, وقت, کس, گیاه 等核心主题上。
📝 描述与内容策略
作者将该频道定位为表达主观观点的平台:
“جواب چالش هارو به ایدی زیر بفرستین
@Sgh2805
تعرفه تبلیغات👇
@zaannoon
کانال جدیدمون مشاوره درهم رو عضو بشین👇👇
@zaannonne”
凭借高频更新(最新数据采集于 26 六月, 2026),频道始终保持新鲜度与高覆盖。分析显示受众积极互动,使其成为 家庭与儿童 类别中的关键影响点。
13 554
订阅者
无数据24 小时
-127 天
-3130 天
数据加载中...
吸引订阅者
六月 '26
六月 '26
+25
在1个频道中
五月 '26
+18
在0个频道中
Get PRO
四月 '26
+3
在0个频道中
Get PRO
三月 '26
+1
在0个频道中
Get PRO
二月 '26
+42
在5个频道中
Get PRO
一月 '26
+50
在4个频道中
Get PRO
十二月 '25
+23
在2个频道中
Get PRO
十一月 '25
+27
在2个频道中
Get PRO
十月 '25
+41
在2个频道中
Get PRO
九月 '25
+30
在0个频道中
Get PRO
八月 '25
+69
在3个频道中
Get PRO
七月 '25
+137
在4个频道中
Get PRO
六月 '25
+50
在1个频道中
Get PRO
五月 '25
+31
在1个频道中
Get PRO
四月 '25
+31
在1个频道中
Get PRO
三月 '25
+28
在2个频道中
Get PRO
二月 '25
+46
在1个频道中
Get PRO
一月 '25
+66
在0个频道中
Get PRO
十二月 '24
+65
在2个频道中
Get PRO
十一月 '24
+54
在2个频道中
Get PRO
十月 '24
+392
在0个频道中
Get PRO
九月 '24
+53
在1个频道中
Get PRO
八月 '24
+65
在1个频道中
Get PRO
七月 '24
+67
在2个频道中
Get PRO
六月 '24
+24
在0个频道中
Get PRO
五月 '24
+133
在3个频道中
Get PRO
四月 '24
+115
在1个频道中
Get PRO
三月 '24
+89
在2个频道中
Get PRO
二月 '24
+84
在0个频道中
Get PRO
一月 '24
+76
在2个频道中
Get PRO
十二月 '23
+54
在0个频道中
Get PRO
十一月 '23
+82
在2个频道中
Get PRO
十月 '23
+669
在0个频道中
Get PRO
九月 '23
+84
在0个频道中
Get PRO
八月 '23
+102
在0个频道中
Get PRO
七月 '23
+100
在0个频道中
Get PRO
六月 '23
+50
在0个频道中
Get PRO
五月 '23
+60
在0个频道中
Get PRO
四月 '23
+71
在0个频道中
Get PRO
三月 '23
+64
在0个频道中
Get PRO
二月 '23
+71
在0个频道中
Get PRO
一月 '23
+138
在0个频道中
Get PRO
十二月 '22
+114
在0个频道中
Get PRO
十一月 '22
+73
在0个频道中
Get PRO
十月 '22
+75
在0个频道中
Get PRO
九月 '22
+63
在0个频道中
Get PRO
八月 '22
+80
在0个频道中
Get PRO
七月 '22
+17
在0个频道中
Get PRO
六月 '22
+11
在0个频道中
Get PRO
五月 '22
+78
在0个频道中
Get PRO
四月 '22
+16
在0个频道中
Get PRO
三月 '22
+35 206
在0个频道中
Get PRO
二月 '22
+35
在0个频道中
Get PRO
一月 '22
+27
在0个频道中
Get PRO
十二月 '21
+22
在0个频道中
Get PRO
十一月 '21
+36
在0个频道中
Get PRO
十月 '21
+27
在0个频道中
Get PRO
九月 '21
+16
在0个频道中
Get PRO
八月 '21
+25
在0个频道中
Get PRO
七月 '21
+4
在0个频道中
Get PRO
六月 '21
+819
在0个频道中
Get PRO
五月 '21
+52 813
在0个频道中
Get PRO
四月 '21
+131
在0个频道中
Get PRO
三月 '21
+138
在0个频道中
Get PRO
二月 '21
+112
在0个频道中
Get PRO
一月 '21
+228
在0个频道中
Get PRO
十二月 '20
+38 940
在0个频道中
| 日期 | 订阅者增长 | 提及 | 频道 | |
| 26 六月 | +1 | |||
| 25 六月 | +1 | |||
| 24 六月 | +1 | |||
| 23 六月 | 0 | |||
| 22 六月 | 0 | |||
| 21 六月 | 0 | |||
| 20 六月 | 0 | |||
| 19 六月 | 0 | |||
| 18 六月 | +3 | |||
| 17 六月 | 0 | |||
| 16 六月 | +2 | |||
| 15 六月 | +1 | |||
| 14 六月 | +2 | |||
| 13 六月 | 0 | |||
| 12 六月 | 0 | |||
| 11 六月 | +3 | |||
| 10 六月 | +1 | |||
| 09 六月 | 0 | |||
| 08 六月 | +3 | |||
| 07 六月 | 0 | |||
| 06 六月 | +2 | |||
| 05 六月 | 0 | |||
| 04 六月 | +1 | |||
| 03 六月 | +1 | |||
| 02 六月 | +1 | |||
| 01 六月 | +2 |
频道帖子
سلام سحر جون❤️
و تک تک اعضای کانال ،امیدوارم خوب و خوش وسرحال باشین🌺🌺
#چالش_جنگ
شب ۲۱ ماه رمضان بود سه تا از خواهراها جمع شدیم خونه آبجی کوچیکه م
اینم بگم همشهری خاله خوش پسند هستم😉
ساعت حدودای یک شب بود ما هم از تلوزیون دعای جوشن کبیر نگاه می کردیم که ظاهرا یکی از مساجد همون محل خونه آبجی رو هم نشون می داد.
منم دو تا بچه کوچیک ،یه ساله تقریبا و چهارساله دارم
خواهرمم که صابخونه بود یه دختر کلاس هشتم و یه دختر ۵ ساله تا اینجا داشته باشین😉
یهو چشتون روز بد نبینه چند تا پشت سرهم خیلی نزدیک موشک زدن 😱😱
منم داشتم پسر کوچیکم رو رو پام می خوابوندم اون یکی پسرم کنار دستم بود 😢
همگی بلند شدیم پابه فرار به سوی حمام منزل😂
پنج شش نفری بودیم به زوری جامون شد صدای خیلی مهیب و نزدیک بود طوری که فک می کردی سرکوچه رو زدن😱
بعد همون مسجد محل که گفتم مثلا پخش زنده نشون می داد اصلا تغییر نکردن حتی صدا هم نیومد 😂😂
یعنی چجور پخش زنده ای بود😉
خواهرم بعد که آروم شدیم برام تعریف کرد و غش کرده بود که من با یه دست مثل چنگال عقاب ،پسرم رو که روی پام بود از لباسش گرفتم و بلند کردم با دست دیگه م اون یکی رو😂😂
ولی خیلی روزهای بدی بود
خودم که دیگه صدای یخچال خونه هم میومد می گفتم صدای پدافنده 😭
| 2 | سلام سحر عزیزم وهمه هم گروهی های عزیز
ج.چ من سنندج هستم اویل جنگ چند بار نقاط مختلف شهر رو زدن خونه ما نزدیک پادگان هست درطول جنگ هم هرشب وروز صدای جنگنده میومد
قسمت بدش اینجاس که ما به خونه یک فامیل درجه یک در یک روستا پناه بردیم چون خونمون صدمتر با پادگان امام علی فاصله داره نهار خوردیم واسه شام بیرونمون کردن باوجود اینکه واسه چند روز باخودمون غذاهم برده بودیم 😞😞
شاید یه روز براتون تعریف کردم ماجرای بیرون کردنمون و اوارگیمون رو🙍♀️
کل دنیا ناامن باشه فقط خونه خودته که امنه الهی که هیچ کس آواره نشه
دخترسنندجی | 4 |
| 3 | سلام خدمت سحر جان و دوستای عزیزم
در مورد چالش جنگ،،،من میخوام کمی قبلتر از جنگ حرف بزنم،،اتفاقی که تو ۱۸ و ۱۹ دی افتاد حالم خییییلی بد بود مدام بخاطر همه عزیزانی که کشته شده بودن گریه میکردم شبها با کللللی فکر تو سرم میخوابیدم البته خواب راحتی هم نداشتم این ادامه داشت تا ۲۹ دی با ضربان شدید قلبم نصفه شب از خواب بیدار شدم کمی قدم زدم نفس عمیق کشیدم دیدم حالم خوب نمیشه بعد یکساعت سرم گیج رفت افتادم که راهی بیمارستان شدم که از حال بدم برای دکتر توضیح دادم دکتر گفتن ضربان قلبش روی ۱۶۰ هست بهش آرامبخش تزریق کنید که از استرس اینجوری شده بالاخره ۲۴ ساعت تو بیمارستان تحت نظر بودم،،،البته اینم بگم ما تو رشت زندگی میکنیم و بیشتر خسارت تو اون شبها به شهر ما وارد شد و کشته شده های شهر ما از همه جا بیشتر بود
خلاصه کمی حالم بهتر شد که مدام میگفتن آمریکا میخواد به ایران حمله کنه هدفش هم جاهای نظامی هست و پدافند هوایی
من پسرم سرباز پدافند هوایی تو پادگان خوجیر هست که منطقه عملیاتی و خطرناکی هست،،پسرم بعد اموزشی که تقسیم شد اینجا افتاد گفت مامان بهمون گفتن اگه جنگ بشه اول پدافند هوایی رو میزنن ممکنه شهید بشین
وقتی میگفتن که میخواد منطقه نظامی رو بزنه من متوجه حالم میشدم که فشارم میفتاد سرم گیج میرفت،،تا اینکه چند روز مونده بود به جنگ پسر کوچیکم گفت مامان ممکنه امشب بزنه من دوباره استرس اومد سراغم تا صبح نخوابیدم من چهار شب تا صبح نخوابیدم بعد صبح با سر سنگین باید تمام روز رو طی میکردم ،،،اینجوری ادامه داشت چند شب تا صبح نمیخوابیدم یک شب با استرس و اضطراب میخوابیدم دیگه دیدم نمیشه رفتم دکتر اعصاب و روان بهم قرص آرامبخش دادکه خدارو شکر شبها میخوردم راحت میخوابیدم
من هر روز صبح از خواب بیدار میشدم به خواهر و برادرم که تهران بودن باید زنگ میزدم که ببینم حالشون خوبه خواهرم شرق تهران بود که مدام اونجا رو میزدن،،به پسرم هم روزی دوبار صبح و شب زنگ میزدم که حال اونم بپرسم،،البته بگم استرسم در مورد پسرم بیمورد نبود تمام دوروبر پادگانشونو زده بودن،،شهر موشکی نزدیکشون بود اونم زده بودن که با خاک یکسان شده بود،،بعدا پسرم برامون تعریف میکرد که چه اتفاقایی اونجا افتاده،،پسرم منشی فرمانده هست میگفت شبها تو ساختمان فرماندهی نمیخوابیم ممکنه بزنه تو ماشین میخوابم یه شب که هنوز نخوابیده بود میگفت نزدیکمونو زدن امواج میخورد به ماشین،،، ماشین رو تکون میداد باد او امواج هم میخورد به من
خدایا الهی هیچوقت جنگ نشه ،،،من روزگار بدی رو قبل جنگ و موقع جنگ گذروندم اصلا یادش هم میوفتم حالم بد میشه
البته اینم بگم من فقط نگران پسر و خواهر برادر خودم که تهران بودن نبودم،،،من نگران و ناراحت تمام مردم و سربازای کشور عزیزم بودم مخصوصا سربازهایی که جنوب کشور بودن برای همشون دعا میکردم
خدا پشت و پناه همه سربازهای وطنم باشه تا این دوران رو تو موقعیت جنگی سپری کنن ،،خدا به دل مادرهاشون هم ارامش بده بخاطر دوری پاره تنشون
مهربانوی گیلانم | 731 |
| 4 | سلام سحرعزیزم و همه دوستان عزیزم 😘 ان شالله که دیگه هیییچ جای دنیا جنگ نباشه... وحشتناک ترین چیز تو دنیا جنگه..ماهم تهران هستیم و از جنگ بی نصیب نموندیم.دائم انفجار و صدای جنگنده میشنیدیم..حتی تو شهرک ما کلانتری و چندجا هم زدن😔که از موج انفجارش خونه ما میلرزید و صدای وحشتناکی میومد.. خانواده پدریم دیدن که بچهها دارن اذیت میشن رفتن شهرستان ایوانکی ی خونه اجاره کردن و ما وقتایی که انفجار و جنگ شدید میشد میرفتیم اونجا چند روز میموندیم و خدارو شکر اونجا خبری نبود و آرامش داشتیم...اونجا مردم خیلی خوبی داره بسیار بی آلایش و ساده هستن..شهرستان کوچیک و تمیزی هست هوای خوبی داره..منکه دوست داشتم...از تهران هم حدود یک ساعت فاصله داره..وسایل لازم و ضروری بردیم اونجا.. خانواده پدرم و برادرها باهم میریم..هر کس هر وسیله و مواد غذایی و ....برای خودش میاورد و همه باهم استفاده میکردیم و چیزی کم و کسر نبود..همه هوای همو داشتن تا خدارو شکر اون روزای سخت هم تموم شد ان شالله که دیگه هیچ وقت تکرار نشه.. | 1 535 |
| 5 | سلام به چالشیای گل وسحربانو🌹🖐چالش جنگ🥀 من کرمانشاه زندگی میکنم، واینجایکی ازسنگرهای مهمِ پرتاب موشکه وجایی که موشک ها رو پرتاب میکردن بارها زدن کلانتری هارو کلا زدن، مراکزمهم وبعضی از شهرک هارو زدن،🚀🚀🚀 هرجنگنده ای بلندمیشدازآسمان شهرماعبورمیکرد،✈️ بعضی روزها ده تاجنگنده باهم پروازمیکرد صداشون از بمب هابیشتربود و واقعا وسط جنگ بودیم،💣 توی جنگ دوازده روزه من ودوتابچه هام تنهابودیم، شوهرم سرکاربود، شهر 90درصد خالی شده بودو ترسی که اون زمان کشیدم روهنوزم تووجودم دارم،بادوتابچه ی کوچیک🙍🙍 جایی راحت نبودم برم، خانواده ی مادرشوهرم روستابودن ولی باهمدیگه رفت وآمدنداشتیم،باوجود بمباران 🔥🔥واینکه نمیدونستیم میمیریم یانه، حتی یه بارم تعارف نکردن بیاین، دوباره که جنگ شروع شدهم جایی نرفتیم🙂، صدای جنگنده که می اومدنمی دونستیم چی به سرمون میادباصدای انفجاردرودیواروپنجره ی خونه میلرزید،💣 بارها موشک هارو رو توهوامیزدن وصدایی صدبرابر بدتراز پرتابش داشت، وجنگ روباتمام وجودحس میکردیم والانم که شرایط زندگی از روزهای جنگی بدترشده، خداعاقبتمون رو به خیرکنه زندگی توی منطقه ی مرزی خیلی سخته🙏💔 | 1 496 |
| 6 | ⚖️ حرفِ حق، باید درست نوشته بشه
تنظیم تخصصی:
لایحه دفاعیه
شکواییه
دادخواست
اظهارنامه
چک ، مهریه ، طلاق ، مطالبه وجه و قراردادها
📞 09361802003
📩 @Tanzim_Layehe | 1 416 |
| 7 | سلام عزیزانم الهی همگی خوب باشین
پسرم حامدشون برای من دعا کردن خیلی خیلی ممنونم 🌹🙏🌹
خدارو شکر یه کمبهترم الهی به حرمت این شبهای عزیز خدا همه مریض هارو شفا بده من تو ایام عید خیلی درد کشیدم به خاطر ناراحتی کلیه طفلی پسرم هر جا میشد منو برد که کمتر درد بکشم ولی دکتر خوب نبود بیمارستان محب مهر . هاشمی نژاد یا میلاد هر جا میبرد فقط مسکن میزدن تا یه کم دردم کم بشه میگفتن دکتر متخصص نداریم تو جنگ بود خیلی میترسیدیم که جایی بریم تا آتش بس اعلام شد پسرم چند روز بعدش منو برد بیمارستان میلاد اونجا بعد سی تی اسکن و آزمایش گفتن باید سریع عمل بشه چون خیلی وضع کلیه م وخیم بود با عرض معذرت سنگ تو حالب بود عفونت کرده بود عفونت زده بود به کلیه دیگه سریع اورژانسی عمل کردن تو کلیه فنر گذاشتن بیست روز بعد دوباره رفتم اتاق عمل که فنر در بیارن و دوم خرداد عمل سنگ شکن کلیه انجام دادن یعنی تو این یکی دوماهه پسر کوچکه و دخترم از کار و زندگی افتادن من که اصلا به حال خودم نبودم همش به دخترم وصیت میکردم که حواست باشه این کار بکن این کار نکن دخترم میخندید😂 میگفت نترس هیچ اتفاقی نمیفته ولی خدا رو شکر الان یه کم بهترم همش میترسیدم که دوباره جنگ شروع بشه همش برای همه مردم دعا میکردم که سلامت باشن ودر صلح و آرامش باشن 🤲 | 1 438 |
| 8 | سلام سحر جون❤️
و تک تک اعضای کانال ،امیدوارم خوب و خوش وسرحال باشین🌺🌺
#چالش_جنگ
شب ۲۱ ماه رمضان بود سه تا از خواهراها جمع شدیم خونه آبجی کوچیکه م
اینم بگم همشهری خاله خوش پسند هستم😉
ساعت حدودای یک شب بود ما هم از تلوزیون دعای جوشن کبیر نگاه می کردیم که ظاهرا یکی از مساجد همون محل خونه آبجی رو هم نشون می داد.
منم دو تا بچه کوچیک ،یه ساله تقریبا و چهارساله دارم
خواهرمم که صابخونه بود یه دختر کلاس هشتم و یه دختر ۵ ساله تا اینجا داشته باشین😉
یهو چشتون روز بد نبینه چند تا پشت سرهم خیلی نزدیک موشک زدن 😱😱
منم داشتم پسر کوچیکم رو رو پام می خوابوندم اون یکی پسرم کنار دستم بود 😢
همگی بلند شدیم پابه فرار به سوی حمام منزل😂
پنج شش نفری بودیم به زوری جامون شد صدای خیلی مهیب و نزدیک بود طوری که فک می کردی سرکوچه رو زدن😱
بعد همون مسجد محل که گفتم مثلا پخش زنده نشون می داد اصلا تغییر نکردن حتی صدا هم نیومد 😂😂
یعنی چجور پخش زنده ای بود😉
خواهرم بعد که آروم شدیم برام تعریف کرد و غش کرده بود که من با یه دست مثل چنگال عقاب ،پسرم رو که روی پام بود از لباسش گرفتم و بلند کردم با دست دیگه م اون یکی رو😂😂
ولی خیلی روزهای بدی بود
خودم که دیگه صدای یخچال خونه هم میومد می گفتم صدای پدافنده 😭 | 1 679 |
| 9 | سلام سحر عزیزم وهمه هم گروهی های عزیز
ج.چ من سنندج هستم اویل جنگ چند بار نقاط مختلف شهر رو زدن خونه ما نزدیک پادگان هست درطول جنگ هم هرشب وروز صدای جنگنده میومد
قسمت بدش اینجاس که ما به خونه یک فامیل درجه یک در یک روستا پناه بردیم چون خونمون صدمتر با پادگان امام علی فاصله داره نهار خوردیم واسه شام بیرونمون کردن باوجود اینکه واسه چند روز باخودمون غذاهم برده بودیم 😞😞
شاید یه روز براتون تعریف کردم ماجرای بیرون کردنمون و اوارگیمون رو🙍♀️
کل دنیا ناامن باشه فقط خونه خودته که امنه الهی که هیچ کس آواره نشه
دخترسنندجی | 1 545 |
| 10 | 💥مام اسپری سورملینا💥
✅ ۱۰۰٪ حذف بوی بد عرق✅بدون حساسیت، بدون لک
✅مناسب برای خانمها و آقایان✅ماندگاری بالا با یکبار استفاده بعد از حمام
بسته ۲ عددی با رایحه اسپرت و دلپذیر 🟡🔵
🔥سفارش با تخفیف ویژه از لینک زیر 👇🏻
https://mamspray.yeklinks.ir/?utm_source=3
https://mamspray.yeklinks.ir/?utm_source=3
پرداخت درب منزل +ارسال رایگان | 1 583 |
| 11 | گفت: سلامتی و آرامش میخواهی؟! کمی کوتاه بیا، کمی نادیده بگیر، کمی اهمیت نده، کمی بیتفاوت باش، کمی ببخش، کمی عبور کن.
سلامتی و آرامش میخواهی؟ زیاد نگران نباش، زیاد فکر نکن، زیاد آینده را نبین، زیاد ندو، نجنگ، عجول نباش
سلامتی و آرامش میخواهی؟! آرام بگیر
آرام آرام به کارهایت برس، آرام آرام به آرزوهایت فکر کن، آرام آرام موانع را کنار بزن و اگر نشد، نه حرص بخور، نه خشمگین شو! با حوصله برگرد و از اول شروع کن.
سلامتی و آرامش میخواهی؟ جز خودت و آرامش و راحتیِ وجدان خودت، هیچچیز این جهان را جدی نگیر!
👤 طوفان
@zaanoone | 1 463 |
| 12 | باید قبول کنیم که بعضی از آدما وقتی که باهاشون ارتباط نداریم قشنگن،
وقتی که باهاشون نون و نمک نخوردیم قشنگن،
وقتی که راز هامونو نمیدونن قشنگن،
وقتی که ضعف هامونو نمیدونن قشنگن،
وقتی تو خلوتمون راه پیدا نکردن قشنگن،
خلاصه که بعضی آدما از دور قشنگن،
دور نگهشون دارید تا صدمه نبینید.
@zaanoone | 1 394 |
| 13 | 💄فروش محصولات اصل ارگانیک اوریفلیم ( برند دوم جهان،محصول کشور سوئد)
خرید از نمایندگی های ترکیه وارمنستان ارسال به سراسر ایران📦
💫لوکس ، گیاهی و ضد حساسیت💫
با اوریف لیم سبک زندگیت عوض کن🤩🔥
https://t.me/orifmarketmoon
❇️ | 1 280 |
| 14 | گفت: سلامتی و آرامش میخواهی؟! کمی کوتاه بیا، کمی نادیده بگیر، کمی اهمیت نده، کمی بیتفاوت باش، کمی ببخش، کمی عبور کن.
سلامتی و آرامش میخواهی؟ زیاد نگران نباش، زیاد فکر نکن، زیاد آینده را نبین، زیاد ندو، نجنگ، عجول نباش
سلامتی و آرامش میخواهی؟! آرام بگیر
آرام آرام به کارهایت برس، آرام آرام به آرزوهایت فکر کن، آرام آرام موانع را کنار بزن و اگر نشد، نه حرص بخور، نه خشمگین شو! با حوصله برگرد و از اول شروع کن.
سلامتی و آرامش میخواهی؟ جز خودت و آرامش و راحتیِ وجدان خودت، هیچچیز این جهان را جدی نگیر!
👤 نرگس صرافیان طوفان
@zaanoone | 1 740 |
| 15 | خواهر دو قلوش بیمارستان بوده حالا اوردنش بعد از چند روز همدیگرو ببینن فقط اونجا که پستونکش رو میده بهش❤️
@zaanoone | 1 617 |
| 16 | اینجانب اطلسی بانو خواستم بگم قرررررربون دهنت که در و گوهر گفتی
خانم بافنده
عروسی یکی از اقوام بود و از تهران کلی مهمون اومد.دوشب خونه من پرمهمون بشور و بساب خوردن خوابیدن
گذشت و امسال زمستون قسمت شد مهمونشون بشیم.
همشون کر و لال بودن و هیچکدوم متوجه نشدن که ما ۱هفته اونجا بودیم😒😒😒حالا از شهرستان جنبنده ای راه بیفته آمار دقییییییق دارنا ولی اصلا به روی مبارک نیاوردن.خیلی برامون پیش اومده که اینجوری بی محلی کردن و خسته و کوفته راه رفته رو نصف شب با بدبختی برگشتیم😡
خب همه حریم دارن همه مهمون میاد خسته میشن به زحمت میفتن خونشون شلوغ میشه بعدعروسی همه خسته میشن😒😒
روستاییا این رفتارارو میبینن که روی خوش نشون نمیدن بخدا...
رفتارشون توی شهرستان زمین تاآسمون با رفتاری که مااونجا بودیم فرق داشت.یوری میرفتن مارو نبینن.😒😒 همونایی که چندین بار سفره دارشون بودیم خودشونو زدن کوچه علی چپ.البته که ما انقدی راهمون نمیفته هر ۸ ۹ سال یبار.اونم درحد یروز دو روز.یکبارم کار پیش اومد موندیم.
واقعا بیمعرفتن....
دوستی گفتن اومدن شهرستان عروسی و شب برگشتن...
ما که رسممون اینه اگه بدونیم مراسمی هست خونه هامونو آماده میکنیم.برای معدود افرادی که میدونیم اقوامی دارن فقط تعارف میزنیم.چون میرن خونه اونا.مابقی بین چندتاخونه تقسیم میشن و مهمونی بدون خونه نمیمونه...
ماام یبار رفتیم عروسی توی راه برگشت ۷نفرآدم داشتیم میفتادیم توی دره....بابام خوابش برده بود انقدر که خسته بود😢
یچیزیم یادگرفتن جدیدا تالار میندازن وسط هفته که خرجش کم دربیاد و مهمون نمونه هرکی اومد بره.
حتی صاحب مراسم نمیپرسع کجا میخواید برید...
ما دوروز قبل عروسی پذیرای مهمون هستیم . دوروزم بعدعروسی میرن...خداشاهده دیگه دمار از روزگار باغ و باغچه و صحراهامونم درمیارن.عروسی اقوام بود مهمونها تا باغ و بوستان و درخت ما سرک کشیدن چیدن سوغاتی بردن انگار ارث باباشون بوده😡😡😡عروسی یکی دیگه بود ما ترکش خوردیم...
خودمون شب میرسیم درتالار همونجا آماده میشیم.بعدم مثل جن که بهش بسم الله گفتن بعدشام میزنیم به دل جاده
خیلی احترام ببینیم ی لوبیا پلویی چیزیم بعدیاقبل عروسی برای کسایی که زودرفتن یا بعدعروسی موندن مهمون میکنن.تامااااااام....
خواهر نمک به زخم من زدیا😂😂😂😂
@zaanoone | 1 424 |
| 17 | سلام دوستان عزیزم
جواب چالش گفتم منم بدم ، ان شالله که هیچ کجا جنگ نباشه تن همه سالم باشه ، دل همه خوش و جیب همه پر پول❤️
ماهم شهرستانیم خداروشکر شهر مارو هیچ بمب بارون نکردن لی شهرهای اطرافمون رو چرا بیچاره ها خیلی شهیدم دادن ولی بعد جنگ قیمت خونه ها داخل شهرمون یه هو چندبرابر شدن اونم بنگاه دارها بساز بفروش ها انداختن سر زبون ها که شهرمون امنیت داره😐
خلاصه از این طرف اوناها که نستاجر بودن بدبخت تر شدن
از مهمان پذیری هم خدایش ماهم مهمون داشتیم چه فامیلای همسرم چه خودم دیگه دعوتشون میکردیم ولی مکان اصلیشون خونه پدرهاشون بود اونجا ساکن بودن ما هم وعده ای دعوت میکردیم
خدایش فامیلای خودم خاله ها دایی ها که اومدن تونه پدربزرگم همه چیز آوردن خرید روزانه ام میکردن بلاخره کسایی که پدرمادر پیر دارن خوبه کمکشون کنن چو این حقوق بازنشستگی نمیشه واقعا مهمان داری کرد
ولی فامیلای شوهرم اومدن خونه مادرشون از لج هم حتی یه دونه نونم نمیخریدن و واقعا به مادرشون خیلی فشار اومر بنده خداچقدر قرض کرد تا این جنگ تموم شد
بنظرمن این چیزها ربطی به تهرانی یا شهرستانی بودن نداره ربط به شعور شخصیت هر آدمی داره
فقط خواهشن تو این اوضاع سخت میرید خونه پدرمادرهاتون هواشونو داشته باشید اونا جز یه حقوق اندک بازنشستگی چیزی ندارن تازه خرج دوا دکترم دارن ، توان کار کردنم نداره میرید خونه هاشون سعی کنید اونا تو فشار نباشن که شرمنده بشن😍
@zaanoone | 1 377 |
| 18 | سلام سحر جونم انشاءالله همیشه سلامت باشی این دفعه چه چالشی گذاشتی خدا کنه دیگه اون روز ها تکرار نشه تو جنگ دوازده روزه ما همش تهران بودیم ولی جنگ بعدی که شروع شد چندروز بودیمپانزدهم اسفند پسرم گفت جمع کن بریم لاهیجان دوست پسرم اونجا خونه داشتن کلید دادن گفتن برین خودشون خانوادگی رفته بودن پردیس به پسرم گفت برین شمال حالا به پسرای دیگم گفتم شماها بیایین اینجا خطر داره بچه ها میترسن پسر بزرگم که گفت به خاطر کارم نمیتونم بیام ما همیشه آماده باش هستیم پسر دومی گفت منم نمیتونم بیام کارم جوری هست باید باشم دخترم پردیس خونه داره رفت اونجا ما رفتیم ولی مگر آرومبودم خودم اونجا دلم اینجا پیش بچه ها چند روز موندیم یه دفعه از غصه بچه ها قلبم درد گرفت شب پسرم منو برد دکتر بعد کلی آزمایش اسکن و نوار قلب دکتر گفت به خاطر اعصابه اعصابش ناراحته سه روز به عید برگشتیم به پسرم گفتم دیگه منو جایی نبر اگر قرار باشه کشته بشم هر جا باشه میمیرم منو نبر جایی خلاصه موندیم ولی چه موندنی شبی که فرودگاه مهر آباد زدن بدترین شب عمرم بود چون خونه ما نزدیک فرودگاهه خونه پسر دومی اونم نزدیک فرودگاه بود ما همش تلفنی در تماس بودیم به هم دلداری میدادیم نوه هام میترسیدند گریه میکردن منم از این طرف گریه میکرد م اون شبی که فردگاه زدن من جهنم به چشم خودم دیدم تمام چهار ستون خونه میلرزید میگفتم الان سقف خراب میشه رو سرمون آتیش از طرف فرودگاه شعله میکشید دود همه جارو گرفته بود جهنم واقعی بود پسر بزرگم زن و بچشون برد گذاشت روستا پیش خانواده خانمش ولی خودش اینجا بود من نمیدونستم غصه کدومشون بخورم هر چی میگفتم شب تنها نمون بیا خونه ما نمیومد همش تو ساختمونمحل کارش بود با این که میدونست قراره اون ساختمون بزنن ولی نمیومدچون اعلام کرده بودن میخوان اون ساختمان بزنن پسرم تمام همکاراشو فرستاده بود برن ساختمان تخلیه کرده بودن منم دل تو دلم نبود همش دعا صلوات آیت الکرسی برای همه میخوندم واسه پسرمم میخوندم تا میشنیدم فلان ساختمون میزدن پیام میدادم به پسرم میگفتم تو حالت خوبه خاطرم جمع میشد ولی خدا میدونه چه حالی داشتم از دخترم تا حدودی خیالم راحت بود چون پردیس خبری نبود ولی شرق تهران میزدن صداش میرفت اونجا اونا هم نگران ما بودن هی میگفتن بیایین پردیس منم میگفتم نمیام بچه هام تو تهران هستن کجا بیام الهی دیگه هم چین روز هایی دیگه تکرار نشه به حق این ایام شهادت سالار شهیدان 🤲 روح تمام عزیزانی که شهید شدن شاد خدا به خانواده هاشون صبر بده ( مادر )
@zaanoone | 1 530 |
| 19 | حضرت مولانا توی یکی از داستان های مثنوی میگه که:
اگر دانه ای رو کاشتی به هیچکس راجع بهش نگو چون حتی اگه یه کلاغ جای اونو یاد بگیره ثمرهی کارتو از دست میدی چه برسه اینکه آدما ازش با خبر بشن
هر ایده، هدف، تفکر، برنامه ای تو ذهنتون هست تا زمان به ثمر نشستنش به کسی چیزی نگید...
@zaanoone | 2 006 |
| 20 | از من به شما نصيحت
همه چیز رو بايد مخفى نگه داشت
حسود ، هيچ وقت غريبه نيست.
@zaanoone | 1 902 |
现已上线!2025 年 Telegram 研究 — 年度关键洞察 
