es
Feedback
شوكران؛ جام عدم

شوكران؛ جام عدم

Ir al canal en Telegram

برای ابلهان چه سود که چراغی روشن باشد! شوکران رسانه‌ی اقلیت است.

Mostrar más
4 312
Suscriptores
+524 horas
+147 días
+5030 días
Archivo de publicaciones
"من دیگر از ارباب نمی‌ترسم؛ او باید از من بترسد" در حالی که همه منتظر بودند اسپانیا یک تیم بی‌نام و نشان را با بی‌رحمی تمام ت
"من دیگر از ارباب نمی‌ترسم؛ او باید از من بترسد" در حالی که همه منتظر بودند اسپانیا یک تیم بی‌نام و نشان را با بی‌رحمی تمام تکه‌پاره کند، یک برقکار چهل ساله در تاریخ فوتبال صفحه‌ای را رقم زد که تا همیشه به یادمان می‌ماند. ایمان به آنچه در توان دارم و ورای آنچه در پیش‌رو دارم. گاهی برای انگیزه گرفتن لازم نیست میان صفحات کتاب دنبال جملاتی با نظم خواست در جستجو بود. کافی است فوژینا را در خاطر داشت... . با اینکه ایتالیا- تیم محبوبم- در این جام حاضر نیست، اما لذت صحنات حماسی فوتبال کم نشده است. چه دروازه‌بان سنگال، چه دروازه بان کیپ وود. @petitanalysis

دياسپورا رفته استاديوم. اول بازى سر اينكه كدوم پرچم ايران واقعى‌تره مثل سگ و گربه به جون هم پريدن. يكى شير و خورشيد دستشه، اونيكى خرچنگ وسط اون مدل ديگه رو حواله كونش كرده. اين يكى براى پهلوى شعار داده، اونيكى زن و بچه پهلوى رو فحش ناموس داده. يكى با گل خوردن تيم آخوند از خوشحالى نزديك بوده سكته كنه، دو دقيقه بعد با گل زدن همون تيم براى اثبات وطن‌پرستى بقيه رو خائن اعلام كرده. تيم مقابل هم كه گل زده، دوباره همه از نو خوشحال شدن. آخر بازى هم هر دو طرف اول عكساشونو پخش كردن و بعد نشستن توييت زدن كه مردم داخل كشور هنوز به بلوغ سياسى نرسيدن و تا ابد پهلوى و ما قول ميديم برگرده. وضع اونقد كسشره كه اگر يك آدم از صد سال بعد آرشيو اين روزها رو ببينه، با خودش ميگه چطور يك ملت وسط فروپاشى، جنگ، فقر، بى‌آبى و سركوب، وقتش رو صرف اين كرده كه سر نود دقيقه فوتبال تشخيص بده كدوم مدل هيجان كشيدن وطن‌پرستانه‌تره. يك طرف دنيا مردم زير فشار له ميشن، اون طرف دنيا اپوزيسيون هنوز نتونسته تصميم بگيره موقع گل زدن دقيقا بايد خوشحال باشه يا ناراحت. و شايد دقيقا همين بهترين تصوير از كل ماجرا باشه؛ يك مشت عقب مونده كه سال‌هاست سر رنگ پرچم، اسم پادشاه، اسم و رنگ و مدل و سايز انقلاب و نتيجه يك بازى فوتبال گلوى همديگه رو پاره ميكنن و وسط اين نمايش، ايران نه تماشاگره، نه بازيكن. يه لاشه‌ست. براى همينه كه جمهورى اسلامى خيلى وقت‌ها حتى نيازى به بردن نداره. كافيه بشينه و تماشا كنه. @petitanalysis

خوب... مثل اینکه ترامپ آزادی به کسی هدیه نکرد و کماکان زن زندگی آزادی تنها مفر نجات از حکونت آخوندیه... .

"سیاه، همچون اعماق آفریقای خودم…" @petitanalysis

بعد از همين اتصال نصفه و نيمه به اينترنت، مدام از خودم پرسيدم چه تغييرى در محتواى منتشر شده اطرافم ميبينم؟ چه چيزى داد ميزنه كه اين آدم‌ها چندماه كامل از جهان بريده بودن؟ چه زخمى؟ چه خشمى؟ چه ترديدى؟ چه بازنگرى‌اى؟ چه ردپايى از اون تاريكى مطلق كه روى حرف‌ها و فكرها و دغدغه‌ها نشسته باشه؟ هيچ. مطلقا هيچ. ماه ها خاموشى مطلق، براى خيلى از آدم‌ها يك بار هم در طول عمرشون اتفاق نميفته. چندين ماه زندگى در تاريكى، بى‌خبرى، انزوا و قطع شدن از جهان بايد لااقل يك چين روى صورت فكر آدم بندازه. بايد يك سؤال تازه بسازه. بايد يك باور قديمى رو خراب كنه. بايد يك زخم رو تا آخر عمر نگه داره. ولى انگار نه. انگار يه تيكه كوچيك رو از وسط زندگى بريده باشن و انداخته باشن دور. نه حسابى باهاش مواجه شديم، نه چيزى ازش ياد گرفتيم، نه حتى اجازه داديم اثرش جايى ته ذهنمون رسوب كنه. فقط منتظر مونديم دوباره وصل بشيم و از همون جمله‌اى ادامه بديم كه قبل از خاموشى ناتموم مونده بود. براى همينه كه شرايط قرار نيست تغيير كنه. چون تغيير، محصول رنج نيست. محصول حافظه‌ى رنجه. جامعه‌اى كه هر ضربه رو فقط تحمل كنه و بعد بى‌معطلى برگرده سر همون نقطه‌ى قبلى، عملا تجربه جمع نميكنه. فقط فرسوده‌تر ميشه. فقط تكه‌هايى از خودش رو جا ميذاره و به راه رفتن ادامه ميده. ملت‌ها از دل فاجعه چيزى با خودشون بيرون ميارن. يك فهم تازه. يك ترس تازه. يك مرز تازه براى اون چيزى كه ديگه حاضر نيستن تحملش كنن. ولى ما فقط از كنار فاجعه رد ميشيم. تصور كن چند ماه از عمر يك ملت رو بدزدى، چند ماه تاريكى مطلق رو بريزى روى سرش، ترس و تحقير و خشونت رو به بخشى از روتين روز كارمندى و كارگريش تبديل كنى، اقتصادش رو فلج كنى، چند نسلش رو از آينده شون در يأس مطلق نگه دارى، ده ها نفس رو در روز ازشون با اعدام بگيرى، و وقتى چراغ‌ها دوباره روشن شد، بفهمى حتى يك خط هم به حافظه‌اش اضافه نشده. آخوند اينجورى تورو ميبينه، جامعه اى كه با تمام توانش ياد گرفته هر زخمى رو قبل از اينكه تبديل به فهم بشه، دفن كنه. و اين ايده آل ترين حالت واسه بقاء و دوامشه. مردمى كه رنج رو به حافظه تبديل نميكنن، در تغيير فلج خواهند بود و محكومن بارها و بارها همون رنج رو زندگى كنن. با اسم‌هاى تازه، با چهره‌هاى تازه، با توهم هاى تازه، ولى تا ابد با همون تيتراژ تاريك و پايان قديمى… @petitanalysis

قاعده بازی این شکلیه.

Repost from Obnoxious
یا ما معارضین زودتر پهپاد FPV جور میکنیم یا سپاه. بدا به حال گروهی که عقب بیفته. از ایرانی خارج از کشور انتظار ندارم آدم بفرسته با BLA مذاکره کنه یا بتونه یگان پهپادی بسازه. امیدوارم JMM یا بقیه بلوچا توی این زمینه هم پیشتاز باشن. @Obnoxiousmind

از «ترامپِ ناجى» كنار درِ توالت ايرفورس وان تا «ترامپِ سپاهى» فقط سه ماه طول كشيد. فاكينگ سه ماه. و همين، اگر هنوز ذره‌اى عقل زير اين آوارِ توهم توى سر ايرانى مونده باشه، بايد خيلى چيزها رو روشن كنه. اين دنيا نه پدر داره، نه منجى، نه كسى كه شب نخوابه براى آزادى مردم ايران. تمام اين بازى، فقط تلاقى منفعت و لحظه‌ست. همون آدمى كه يك روز براى بخشى از مردم تبديل ميشه به كورسوى نجات، سه ماه بعد با يك چرخش سياسى، يك توافق، يك معامله، يك تغيير منفعت، ميشه همون چيزى كه ديروز قرار بود نابودش كنه. يك ملت پريوديك متوهم نشسته روى يك اسم تازه، يك پرچم تازه، يك دولت تازه، يك موشك تازه سرمايه‌گذارى روانى ميكنه، براى همينه هر بار بعد فرو ريختن يك توهم، مردم چند روزى شوكه ميشن و بعد دوباره دنبال توهم بعدى راه ميفتن؛ چون نگه داشتن وزنِ واقعيت، براى ذهنى كه سال‌ها با اميد قرضى و رؤياى نجات بيرونى زنده مونده، كار اين جنس جامعه نيست. هيچ‌كس قرار نيست به جاى خودِ زندانى‌ها، درِ اردوگاه رو باز كنه. هموطن ايرانى من بهتره خيلى بى پرده و كوتاه اين واقعيت جهنم رو هر چه زودتر بغل كنه. @petitanalysis

سیدخندان صدای پدافند شدید میاد. مراقبت کنید... .

مدت‌هاست دارم فحش ميشنوم كه «پس تو بگو راهش چيه». و من هر بار گفتم من قرار نيست بهت نسخه بدم كه فردا صبح چى‌كار كن. من بيشتر ميتونم بگم چى‌كار نكن. چون چيزى كه من اسمش رو راه‌حل ميدونم، تصوير تميز و رمانتيكى نيست كه با هشتگ و شمع و رقص و شعر و چندتا استورى قشنگ انجام بشه. مسئله از خيلى قبل‌تر كثيف شده. فكر ميكنم اشتباه بزرگ اينه كه همه هنوز دنبال يك ضربه‌ى نهايى ميگردن؛ يك جنگ، يك انفجار، يك فروپاشى برق‌آسا كه يك‌شبه همه‌چيز رو تموم كنه. در حالى كه هيولاهايى مثل جمهورى اسلامى را معمولا يك ضربه نميكشه، چون كل طراحى‌شون براى زنده موندن وسط بحران و خون و ويرانيه. حتى جنگ هم تا يك جا زمين بازى خودشه. چيزى كه واقعا اين مدل ساختارها رو ميخوره، از يك جاى ديگه شروع ميشه؛ لحظه‌اى كه جامعه ديگه سوخت روانى لازم براى ادامه دادن به بازى رو بهش نده. جمهورى اسلامى فقط با زندان و گلوله نايستاده؛ با عادت مردم ايستاده، با كرختى، با اينكه آدم‌ها بعد هر فاجعه برگردن سر موزيك و فوتبال و سريال و زندگى نيمه‌جونشون، با اينكه همه انرژى جامعه صرف دوام آوردن فردى بشه، نه ساختن قدرت جمعى. براى همينه فكر نميكنم نابود كردن همه‌چيز راه نجات باشه. اين ساختار از زمين سوخته نميترسه، خودش متخصص زمين سوخته‌ست. اگر كشتى سوراخ بشه، اول مردم عادى غرق ميشن، نه اون هسته‌هاى سخت قدرت كه سال‌ها براى همين روزها پول و اسلحه و راه فرار و مدل بقا ساختن. ولى از اون طرف، ادامه دادن به همين شكل هم فقط پوسيدگى آرومه. پس شايد تنها راه عبور، اين باشه كه مردم يك‌بار براى هميشه بفهمن زندگى نرمالى كه دارن اداش رو درميارن، روى يك اردوگاه بنا شده؛ اينكه وقتى سه ماه با يك دكمه از جهان قطع ميشن و بعد با يك اتصال نصفه ذوق ميكنن، يعنى حتى تعريفشون از آزادى هم اسير شده. مسئله اين نيست كه مردم ديگه فوتبال نبينن يا موزيك گوش ندن؛ يا نرقصن، يا هشتگ سعدى و صائب نشر ندن، مسئله اينه كه فراموش نكنن كجا ايستادن. چون شكست نهايى لحظه‌ايه كه آدم ديگه حتى نخواد به خودش يادآورى كنه در چه جهنمى زندگى ميكنه. تنها چيزى كه واقعا اين هيولا رو فرسوده ميكنه، همينه كه جامعه‌اى ديگه حاضر نباشه فقط زنده بمونه، فقط دوام بياره، فقط خودش رو با حواس‌پرتى و روتين آروم كنه. جامعه‌اى كه اسارت رو عادى نكنه، تحقير رو نرمال حساب نكنه و يادش نره پشت تمام اين اداى زندگى، هنوز وسط يك زندان بزرگ ايستاده. براى همينه اينجا تنها جاييه كه مدت‌هاست داره از اهميت «بدن» و «حافظه» حرف ميزنه و كسى قرار نيست بهش گوش بده؛ چون تمام ماشين اين جهنم روى فراموشى و بى‌حس شدن بدن‌ها بنا شده. روى آدم‌هايى كه اونقدر خسته و كرخت بشن كه حتى درد را هم فقط تحمل كنن، نه بفهمن. @petitanalysis

خيلى‌ها هنوز مدل بقاى اين حكومت رو درست نميفهمن؛ از بيرون شايد شبيه يك مشت تصميم احمقانه و خودكشانه به نظر بياد، اما براى ساختارى كه سال‌ها زندگيش رو با بحران، دشمن، محاصره و «وضعيت فوق‌العاده» تعريف كرده، آرامش از جنگ خطرناك‌تره. ازين جا به بعد جمهورى اسلامى وقتى وارد فاز عادى بشه، وقتى ديگه موشك و تهديد و درگيرى بيرونى وسط نباشه، مستقيم زير نور ميره؛ اقتصاد، فروپاشى اجتماعى، نفرت انباشته، بى‌آيندگى، خيابون، همه‌چيز دوباره برميگرده وسط صحنه و اون‌وقت بايد جوابى وجود داشته باشه، و پاسخى وجود نداره جز كشتار و سركوب عريان. براى همينه گاهى از بيرون آدم حس ميكنه يك موجود زخمى، حتى وسط له شدن، باز هم دنبال درگيرى تازه ميگرده، چون تو ذهنش، توقف بحران مساويه با شروع پوسيدگى نهايى. يك هيولاى ايدئولوژيكِ فرسوده، خيلى وقت‌ها حتى از پيروزى هم تغذيه نميكنه؛ از معلق نگه داشتن خون ميخوره، از ناتموم موندن، از اينكه جامعه هيچ‌وقت فرصت نكنه برگرده و دوباره خودش رو جمع كنه. ترسناك‌ترين بخشش همينه كه هرچى زخمى‌تر ميشه، غيرقابل‌پيش‌بينى‌تر هم ميشه؛ چون ديگه فقط براى «بردن» نميجنگه، براى ادامه داشتن ميجنگه، حتى اگر شكل اين ادامه، يك زمين سوخته باشه. وقتى يك موجود ديگه افقى جز بقا نداره، ديگه از ويرانى نميترسه. نميشه با ترسوندن كسى جنگيد كه خودش سال‌هاست روى خاكستر زندگى ميكنه. نميشه تهديدش كرد به خراب شدن، وقتى تمام هويتش از دل خرابى بيرون اومده. براى همينه كه اين هيولا هر بار بعد ضربه، به جاى عقب كشيدن، بخشى از همون زمين سوخته را دوباره آتيش ميزنه؛ چون منطقش ديگه ساختن نيست، فقط اينه كه هيچ‌كس از ميون اين دود و ويرانه سالم بيرون نره. نميشه كسى رو با ويرانى شكست كه خودش چيزى جز ويرانى براى گذاشتن روى ميز نداره… @petitanalysis

یکی از دوستان گفتند که این واژه بوی تشیع میده. اما واقعیت اینه که این عبارت زیبا رو تشیع سرقت کرد و معنای متعفن مزدور رو با اون برابر کرد. من ترجیح میدم این واژه رو پس بگیرم و خلع‌سلاحشون کنم. من با "شه‌هید نامری" بزرگ شدم و مزدور های ۴۰۰۰ دلاری سوریه و مدافع حرم برای من شهید نمیشن. به قول نوروز دیلان "انگار که زیبایی نوروز بود که باعث شد دختران بی پروا و آغوش باز به سوی مرگ بشتابند... اگر نه چه دلیلی بود که شهادت رو با آغوش باز بپذیرند...". راستی! نوروزتان مبارک...❤️ @petitanalysis

Dilan-Nawroz_3484028.mp34.03 MB

تقریبا دو ساله که باشگاه جزو روتین های زندگیمه. سال ۰۱ که افتادم زیر دست و پای بسیجیا به خودم قول دادم دفعه بعد اگر پیش اومد داستان برعکس باشه... . امروز که برای خونه خرید کردم دیدم نه تنها کماکان زیر دست و پاشونم، بلکه بلانسبت شما انقلابیون عزیز، انگار تا دسته تومه! یه شونه تخم مرغ هم قیمت مادر مجتبی‌ست. دوستام رو کشتن. هم‌وطنام رو سلاخی کردن. زندانی و اعدام جزو لاینفک زندگی شده. گرانی به شکلیه که دارم از خورد و خوراک و پوشاکم میزنم. اینکه کماکان آخوند بر این سرزمین حاکمه، معنا و مفهومی غیر از رضایت جمعی و عدم خواست در تغییر داره؟! میرحسین عاشورای اون سال این جانیا رو بهتر از امروز من و شما میشناخت. میدونست در لحظه محتوم، حمام خون در خیابان براشون امری بدیهیه؛ و همین بود که از مردم خواست برگردن خونه. پهلوی اما چشمش رو بر روی این واقعیت بست و به آرزوی سلطنت هر شجاع و رشیدی رو به کشتن داد. حالا ما موندیم و حکومتی فلج و کماکان درنده. حکومتی که انگار واقعا خواست جمعی مایله که تحت لوای اون به زیست ادامه بده. اگر خون‌هایی که ریخته شد و آدمهایی که امروز بجای واژه‌ی زیبای "شهید" اسمشون رو جاویدنام گذاشتید براتون فقط فانتزی‌های "جانفدای وطن" محسوب میشه، بدونید که سفره‌ی خالی به زودی مهمان شما هم خواهد شد. @petitanalysis

كانالى كه موزيك ميذاشت بعد يك شكاف سياه وسط دوتا تاريخ دوباره آهنگ گذاشت، اونكه دنبال فرار بود دوباره چسبيد به گروه‌هاى معادلسازى و ويزا، اونكه هدايت و مولانا كپى ميكرد دوباره همون تكه‌هاى هميشگى رو چسبوند روى ديوار كانالش، ورزشيه برگشت سر تركيب تيم محبوبش و از حالا له‌له ميزنه براى دو هفته ديگه كه قراره باسنش از شوق جام جهانى پاره بشه، ادمين كلش آو كلنز دوباره تايم اتك اعلام ميكنه، اون يكى لينك دانلود هزاردستان و پيكى بلاندرز ميفرسته، يكى ديگه زير پست فناورى درباره‌ى آيفون بعدى تحليل مينويسه، يكى هم دايركت توييتر فارسى و كاف و گيز ميز داره تند تند ياداورى ميكنه كه چقد دلش واسه مرور كسشر هاشون تنگ ميشده، انگار نه انگار ميون اين دوتا تاريخ، يك ملت كامل زير آوار و بى‌خبرى و جنازه تلف شده. انگار فقط چند هفته برق زندگى قطع شده بود و حالا دوباره همه برگشتن سر شيفت بعدى جهنم. ما توى يك «به تخمم» سياه گير كرديم، نه از جنس بى‌خيالى، از جنس آدمى كه انقدر جنازه و تحقير و خاموشى ديده كه ديگه حتى توان نگه داشتن سوگ و فاجعه رو هم نداره و زندگى شو مثه يك كيسه‌ زباله سياه بزرگ كه تهش هم سوراخ شده دنبال خودش روى زمين ميكشه.

دردناك‌تر از خودِ قطع اينترنت، لحظه‌ايه كه بعد سه ماه خاموشى و خفگى، مردم با يك اتصال لنگ و نصفه، با يك روزنه كوچيك از نور، ذوق ميكنن، كامنت مينويسن، نفس ميكشن و خوشحال ميشن كه دوباره ميتونن چند تا پيام بفرستن؛ انگار نه انگار كه يك حكومت، يك ملت كامل رو از جهان بريده بوده. فاجعه اينجاست كه مردم هنوز عمق تحقير رو نميفهمن، هنوز فكر ميكنن مسئله پيدا كردن راه دور زدن و زنده موندن تو دل تاريكيه، در حالى كه اصل ماجرا خودِ اين تاريكيه؛ اينكه يك مشت جانى حق پيدا كردن تصميم بگيرن كى به جهان وصل باشه و كى نباشه، كى نور ببينه و كى توى خفگى دست‌وپا بزنه. تا وقتى واكنش ما فقط پيدا كردن سوراخى براى نفس كشيدن باشه، بازى همينه؛ يك ملت تكه‌تكه، هر كس دنبال نجات خودش، vpn خودش، اتصال خودش، در حالى كه بالا سرشون با خيال راحت دكمه‌ى خاموشى يك كشور رو فشار ميدن. يه جا بايد فهميد وقتى من در تاريكى مطلقم، وقتى زندگى و كار و ارتباط و حافظه‌ى من خفه شده، ديگه نبايد دنبال چراغ كوچيك براى خودم بگردم، بايد بفهمم مسئله مرگِ همون چراغاييه كه از دل خاموشى من دارن روشن ميمونن؛ چون تا وقتى هزينه‌ى اين تاريكى فقط روى دوش مردم باشه و بالا سرشون همه‌چيز همچنان روشن و متصل و امن بچرخه، اين تحقير هر بار تكرار ميشه و هر بار عادى‌تر. ساده تر و قابل فهم ترش اينه كه وقتى من اينترنت ندارم هيشكى نبايد داشته باشه. وقتى من فلج شدم و حتى روى پاهاى لاغر گذران زندگيم هم توان ندارم هيشكى نبايد بتونه با قلدرى راه بره. اين ترويج خشونت نيست، فهم موازنه‌ست؛ فهم اينكه وقتى يك طرف بتونه يك ملت رو كور و كر و خفه كنه و خودش همچنان در نور كامل زندگى كنه، تو ديگه وسط يك جامعه نيستى، وسط يك اردوگاهى كه فقط شكل مدرن‌ترى از اسارت رو ياد گرفته. و شايد تاريك‌ترين بخش قصه همين باشه كه مردم به جاى متنفر شدن از اصل تاريكى، كم‌كم به زندگى كردن توش عادت ميكنن؛ به يواشكى وصل شدن، به دزديدن چند دقيقه نور، به اينكه حق طبيعى‌شون رو مثل قاچاق از زير زمين رد كنن، و همين عادت، همين قبر آروم و بى‌صدايى كه يك جامعه رو قبل از فروپاشى واقعى، از درون دفن ميكنه. @petitanalysis

اینجا- در کرمانشاه- هر روز کوه پرآو شاهد عظمت آنان است که در دی ماه در تاریخ اساطیر این سرزمین جاودان شدند... . این قطعه آرام
اینجا- در کرمانشاه- هر روز کوه پرآو شاهد عظمت آنان است که در دی ماه در تاریخ اساطیر این سرزمین جاودان شدند... . این قطعه آرامگاه آنان است که هرگز در مقابل جور و استبداد آرام نگرفتند... . @petitanalysis

سلام.

#موقت و عزيزى هم تذكر داد كه از واژه "حكومت" به جا و درست استفاده كنيم، نه براى اين گنگ مسلح شيعى. ازينكه به اين مفاهيم رسيديد شخصا خوشحالم. اين دو مطلب از سالهاى قبل براى شماست: https://t.me/petitanalysis/3632 https://t.me/petitanalysis/4614

خيلى‌ها هنوز جنگ رو شبيه فيلم‌ها ميفهمن، با يك نقطه‌ى اوج، يك انفجار بزرگ، چند جنازه‌ى مهم، چند ساختمان سوخته و بعد يك تيتراژ پايانى واضح كه توش يا يك طرف سقوط ميكنه يا يك طرف پيروز ميشه، در حالى كه واقعيتِ ساختارهايى كه دهه‌ها خودشون رو با بحران و خون و ترس تغذيه كردن، خيلى كثيف‌تر و پيچيده‌تر از اين قصه‌هاى ساده‌س؛ چون براى همچين هيولايى، بقا فقط توى توى كش دادن وضعيت، معلق نگه داشتن جامعه، خفه كردن هر معناى قطعى از «پايان» و تبديل كردن زندگى به يك اضطراب دائميه كه توش مردم ديگه حتى فرصت نكنن بفهمن از چى بايد خشمگين باشن. براى همين، وقتى بحران از بيرون وارد ميشه، خيلى‌ها اشتباه ميكنن و فكر ميكنن اين فشار قراره كارى رو تموم كنه، در حالى كه براى يك ساختار امنيتىِ ايدئولوژيك، بحران بيشتر شبيه اكسيژنه تا سم؛ چون درست در همون لحظه‌اى كه جامعه بايد فرصت كنه برگرده به سؤال‌هاى اصليش، به فقر، به تحقير، به زندگى له‌شده، به خيابونى كه چهل سال خون ديده، به نسلى كه آينده‌اش رو دفن كرده، ناگهان همه‌چيز ميشه بقا، ترس، و مردم با لگد هل داده ميشن به سمت اينكه «فعلا فقط زنده بمونيد»، و همين «فعلا» بزرگ‌ترين پناهگاه هر قدرت فرسوده ست. در دل اين وضعيت، حكومت‌هاى معمولى شايد آسيب ببينن، شايد عقب بنشينن، اما ساختارى كه از اول بر پايه‌ى مرگ، دشمن، محاصره، شهادت و بحران تعريف شده، ناگهان وارد زمينى ميشه كه بازى شو بلده؛ زمينى كه توى اون ميشه همه‌چيزو امنيتى كرد، هر اعتراضى رو به خيانت چسبوند، هر شكست اقتصادى رو زير دود جنگ پنهان كرد و هر مطالبه‌اى رو با ترس از فروپاشى عقب انداخت، و خيلى‌ها متوجه نميشن چرا با وجود اين همه ضربه، هنوز چيزى فرو نريخته، چون تصور ميكردن فروپاشى يعنى آوار شدن ساختمان‌ها و كشته شدن آدم‌هاى مهم، نه اينكه يك ساختار بتونه حتى در حال خون‌ريزى هم به بقا ادامه بده. و ازون طرف، بخش زيادى از مردم هم اسير يك فانتزى خطرناك ميشن؛ اين تصور كه هر نيرويى كه بياد و به اين جهنم ضربه بزنه، لزوما دارد راه نجات باز ميكنه. از اين هشدار بارها قبل از شروع فاجعه گفتيم كه جنگ قبل از آزادى، خلاء ميسازه، و خلاء اگه نيرويى آماده، ريشه‌دار، سازمان‌يافته و مورد اعتماد براى پر كردنش وجود نداشته باشه، يا دوباره با همان خشونت قبلى پر ميشه يا نسخه‌اى وحشى‌تر و متلاشى‌تر شبيه وضعيت الان از رحمش به دنيا مياد. واقعيت اينه كه ما تا سازمان يافته ترين نسخه سرزمين مون كه در تعريف "مبارزه" جا بگيره، سالها فاصله داريم. ايران بارها فقيرتر و ناامن تر شد. استبداد حاكم با چهره ى پنهان ترش وضعيت رو به خشونت عيان تغيير داد. اينترنت قطع شد. ميليون شغل از بين رفت. ميليون ها نفر ازينجا به بعد درگير بديهيات بقاء خواهند بود. اعدام هاى سياسى افزايش يافت. بسيارى از شهروندهاى بيگناه از جمله بچه ها كشته شدند. بخش هاى مهم و زيادى از صنعت ايران از بين رفت. سپاه، مرحله اخر قبضه كردن قدرت رو با سرعتى عجيب طى كرد. تندروترين نسخه حاكميت همه رقبا رو از دم تيغ گذروند و از امروز به بعد چشم انداز دسترسى به مبارزه جدى با اين خوك هاى بى رحم مذهبى و نئوآندرتال هاى مسلح نه تنها دشوارتر كه حتى ميشه با اطمينان بيشترى گفت كور سوى آزادى زير خروارى از تخيلات و مهملات و اشتباهات دست نيافتنى تر شد. @petitanalysis