دریچه ای به سمت نور
Ir al canal en Telegram
اگر به خانه من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیاور و یک #دریچه که از آن به ازدحامِ کوچهء خوشبخت بنگرم #فروغ_فرخزاد
Mostrar más2 704
Suscriptores
-124 horas
-107 días
-3130 días
Archivo de publicaciones
2 704
انسان در نهایت یک وحشی و یک دیو هولناک است! ما این را صرفا با اهلی کردن و مهار کردن او که تمدن نامیده میشود، فهمیده ایم. از این رو وحشت میکنیم اگر گاهی طبیعت او سر باز کند. هر کجا و هر گاه غل و زنجیر قانون و نظم فرو افتند و جای خود را به هرج و مرج و بینظمی بدهند، او خودِ واقعیاش را نشان خواهد داد.
#آرتور_شوپنهاور
#در_باب_طبیعت_انسان
2 704
یک، دو، سه، بینهایت
#جورج گاموف
#احمد بیرشک
373صفحه
در کتاب یک دو سه بینهایت، با استدلالهای جورج گاموف متوجه میشویم که جهان و کائنات کروی شکل هستند و نیروی گرانش عظیمی در مرکز این کره قرار دارد که هیچ انرژی و ماده ای قادر به فرار از محدوده این کره نیست.
2 704
میراث ایران. تالیف سیزده تن از خاورشناسان.
زیرنظر #ا.ج.آربری.
ترجمه #احمد بیرشک
2 704
زنانی که به طرزی استثنایی زیبا هستند، محکوم به شوربختی اند. حتی آن دسته از زنان که از برخی شانس ها مانند خانواده، رفاه، و استعداد برخوردارند، به نظر می رسد که در معرض ویران کردن خود و همه ی آن روابط انسانی اند که در آن شرکت جسته اند. پیش گویی به آنان گفته است که از میان دو نوع مصیبت یکی را برگزینند. یکی از این دو گزینه، مبادله زیرکانه ی زیباییشان در ازای کسب موفقیت است:
در این صورت، مجبور به پرداخت هزینه ی آن با خوشبختی خود می شوند، دیگر توانایی عاشق شدن پیدا نمی کنند، آنها عشقی را که به سویشان معطوف شده است، مسموم می کنند و عاقبت دست شان خالی می ماند. یا این که: امتیاز زیبایی به آنان آن قدر شهامت و اعتماد به نفس می دهد که هر گونه داد و ستدی را رد می کنند. تحسین همگان، آنان را واداشته است تا کوششی برای اثبات ارزش های خود نکنند. در جوانی می توانند آزادانه انتخاب کنند، در نتیجه چیزی انتخاب نمی کنند: هیچ چیز برایشان قطعی نیست، همه چیز برایشان با یکدیگر قابل جایگزینی است. آن چه را فردا می توانند جایگزین چیز بهتری کنند، به هدر می دهند. این است که آنان گونه ای شخصیت ويرانگرند. از آنجا که زمانی بی رقیب بوده اند، اکنون در رقابت با دیگران نا موفق اند و به همین خاطر مبتلا به جنون رقابت می شوند. در حالیکه جذابیت شان را از کف داده اند، هنوز ژستی که زمانی مردان را بی تاب می کرد، در ایشان باقی مانده است.
او نتوانسته است وعده ی خوشبختی را نه برای خودش و نه برای کس دیگری جامه عمل بپوشاند. با این همه، او در میان هاله ای از سرنوشت به امواج مصیبت در می غلتد.
( زنان زیبا: با اندکی تلخیص برگرفته از کتاب «اخلاق صغیر»
نویسنده: #تئودور آدورنو
ترجمه: #حمید فرازنده، نشر نقش
2 704
در شرح ادویه جات به همراه معرفی امراض مختلف بدن و راههای درمان آنها!
متن به زبان فارسی.
تالیف #ابوحامد محمد غزالی
به همراه کتاب اختیارات بدیعی تالیف #حاج زینالعطار علی بن حسین شیرازی!
تاریخ کتابت قرن 13ق.
2 704
تجملات هیچوقت جاذبهای
برایم نداشت...
من چیزهای ساده را دوست دارم،
#کتابها را، تنهایی را،
یا بودن با کسی که تو را میفهمد...!
#دافنه دوموریه
2 704
برایت،
عطر باغ و میوه های جنگلی را،
عشق بازیِ آستانه ی در،
شنبه های لبریز از عشق
یکشنبه های آفتابی
دوشنبه های خوش خُلق را
آرزو میکنم .
برایت،
یک فیلم با خاطرات مشترک
نوشیدن شراب با دوستانت
و یک نفر که تو را بسیار دوست دارد
آرزو میکنم .
شنیدن واژه های مهربان
دیدن زندگیِ درحال عبور
رویت شبی با ماه کامل
مرور یک رابطه ی دوستانه ی عمیق
و ایمان به خدا را
برایت دوست دارم .
خنده های بی حساب مانند كودكان
گوش سپردن به پرنده وقتی می خواند
و نشنیدن خداحافظی را
برایت دوست دارم .
سرودهای عاشقانه
دوش گرفتن زیر آبشار
خواندن آوازهای نو
انتظاری عاشقانه در ایستگاه قطار
و یک مهمانی پر از صدای گیتار
برایت آرزو می کنم .
یافتن خاطرات یک عشق قدیمی
داشتن شانه های صمیمی
کف زدن های شادمانه
بعد از ظهرهای آرام
نواختن گیتار برای او که دوستش داری ،
شرابی سفید
و_یک_دنیا_عشق_از_من
برایت آرزو مى کنم .
#کارلوس_دروموند_دآندراده
2 704
.
باید عشقی داشت...
عشقی بزرگ در زندگی!
باید مدام کوک کرد
دلی را که از خستگی روزگار
صدایش ناموزونست
باید جان را نواخت
چه به سرود
چه به حضور؛
و عشق آوازیست
که هر روز باید خواند.
2 704
اسکندر و امپراتور چین
وقتی اسکندر مقدونی به چین رسید، در محل فرماندهی لشکر، شبانه با سردارانش مشغول گفتگو پیرامون نقشه و برنامه جنگ بود که دربان آمد و گفت: فرستاده پادشاه چین بر در است و اجازه ورود میخواهد، او را به درون آوردند. بایستاد و گفت: چیزی که برای گفتن آن آمدهام برنمیتابد که دیگری نیز بشنود. اسکندر حاضران را مرخص کرد و گفت: بگو هر چه میخواهی. گفت: من امپراتور چین هستم، نه فرستاده او و برای گفتگو و صلح آمدهام. اسکندر با تعجب گفت: چه شد که از جان باک نداشتی و به نزد من آمدی؟ گفت: چون میدانم از کشتن من بهرهای نخواهی برد. اسکندر دانست که مردی با خِرد است. پس گفت: باج سه سال چین را میخواهم تا بروم. گفت: اگر بپذیرم، مردم مرا میکشند که چنین ثروتی به تو دادهام. اسکندر گفت: اگر باج یک ساله بستانم چه شود؟ گفت: بهتر باشد و گشایش بیشتر. پذیرفت و رفت. بامداد که شد سپاهی گران از چینیان گرداگرد سپاه اسکندر را گرفته و محاصره کرده بود. چنان که اسکندر و سپاهش از محاصره و نابودی ترسیدند. اسکندر به ملاقات امپراتور چین رفت و گفت: دیشب قول دادی و امروز نیرنگ زدی؟ امپراتور گفت: نه، من بر سرِ قولم هستم! این سپاه را آوردم تا بدانی که اگر با تو از درِ صلح درآمدم، از ناتوانی نبود. هراس جنگ و بیم ویرانی سرزمینم حتی در صورت پیروزی را داشتم. اسکندر را خوش آمد و گفت: چون تو مردی با خردی، هرگز خوار نشود و باج نپردازد. از گرفتن باج درگذشتم و میروم. امپراتوری چین گفت: زیان نخواهی دید. اسکندر از چین بازگشت. امپراتور چین دو برابر آنچه گفته بود برای اسکندر فرستاد. با تدبیر امپراتور، چین تنها سرزمینی بود که از هجوم اسکندر ویران نشد. زیرا فرمانروای چین تا دیر نشده با آن جهانگشای مغربی وارد مذاکره شد. جنگ، شکستِ انسان پیش از میدان نبرد است. وظیفهی یک حاکم دانا و با لیاقت، افروختن آتش نیست؛ نگهداشتن چراغیست که نگذارد انسانها و سرزمینش نابود شوند و قدرت یک حاکم در پیروزی در جنگها نیست. قدرت، آنجا معنا دارد که ویرانی را متوقف کند و جنگ زمانی آغاز میشود که قدرت جای مسئولیت مینشیند و وظیفهی حاکمی شایسته، حفظ و آبادانی یک سرزمین است، نه اثباتِ قدرت و غرور. آنکه میتواند جنگ را متوقف کند و نمیکند، در ویرانی شریک است حتی اگر خود ویرانگر نباشد.
2 704
Good Morning all!
نفهمیدم، اما گمانم زندگی چیزی نیست که آدم بتواند بفهمد ! همه جور زندگی هست، و گاه طرف دیگر تپه ، سبزتر به نظر میرسد .
چیزی که برایم مشکلتر از همه است، این است که نمیدانم اینجور زندگی به کجا میکشد اما ظاهرا آدم هرگز نمیفهمد، صرف نظر از اینکه چه جور زندگی کند .
به هرحال چارهای جز این احساس ندارم که بهتر است چیزهای بیشتری برای سرگرمی داشته باشم ...
✍🏾 #کوبوآبه
📕زن در ریگ روان
2 704
«ترسهایم را در آن شهر کهنه بر جا گذاشتم تا غبار شود و باد آنها را بروبد و پراکنده کند. با خود گفتم که جهان را میبخشم و آدمیان را و آن شبح را، زیرا که من مادرم و جهان با زایش من معنا میگیرد و این حس در جانم دوید که عاقبت زندگی است که نیرومند است و سرایت میکند به جان آدمیان تا پایدار بمانند و بخشایش است که شر را دور میکند از جانمان و کینه را.
جهان را بخشیدم. شاید حضور زخمخورده و خستهی ما زنده شود به مهر.»
آخرین جملات کتاب #شکوفههای_عناب
#رضا_جولایی
2 704
"جهل مردم اکسیژن دیکتاتور است"
زنده باد زاپاتا
اگر به فساد و ظلم مهلت داده شود، به صورت عادت در خواهد آمد و همانند موريانه، وطن را از درون نابود خواهد كرد
اميليانو زاپاتا
2 704
اغلب مردم زود فریب می خورند چون تشنه ی آرامشِ فوری هستند و دامهایی را که در پشت وعده های بزرگ پنهان است نمی بینند.
نیکولو ماکیاولی
2 704
کتاب سهبعدی
(اصطلاحاً Pop-up)
از داستانهای شاهنامه (ضحاک)
که در آمریکا منتشر شده است
.....
کاوه آهنگر می گوید
با نگاهی گویا
با لبانی خاموش
قصر ضحاک هنوز آباد است
تو به ویرانی این کاخ بکوش
حمید مصدق
