es
Feedback

¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete

پرانتز

پرانتز

Ir al canal en Telegram

زن زندگی آزادی [ ما رقصیده‌ایم، ما تا مرزهای خستگی رقصیده‌ایم. ] http://t.me/HidenChat_Bot?start=1245994921

Mostrar más
5 149
Suscriptores
-324 horas
-277 días
-7330 días
Archivo de publicaciones
«آن چه من طالبش هستم، دانستن این نکته است که علاوه بر طول زندگی چیزهای دیگری هم وجود دارند که بتوان به آن‌ها امید بست. آن‌چه که مایلم بگویم این است که نه نیاز است افکار مربوط به مرگ و رنج کشیدن را از خود دور کنیم و نه نیاز است به این افکار پروبال دهیم تا بیش‌تر نشو و نما کنند. می‌خواهم بدانیم و درک کنیم که زندگی موقتی است و این حقیقت را ملکه‌ی ذهنمان کنیم.» - صفحهٔ ۱۹۹ -

آن چه من طالبش هستم، دانستن این نکته است که علاوه بر طول زندگی چیزهای دیگری هم وجود دارند که بتوان به آن‌ها امید بست. آن‌چه که مایلم بگویم این است که نه نیاز است افکار مربوط به مرگ و رنج کشیدن را از خود دور کنیم و نه نیاز است به این افکار پروبال دهیم تا بیش‌تر نشو و نما کنند. می‌خواهم بدانیم و درک کنیم که زندگی موقتی است و این حقیقت را ملکه‌ی ذهنمان کنیم. - صفحهٔ ۱۹۹ -

«اِلی، چه نوع حسرت‌هایی برات باقی مونده؟» «گمون می‌کنم چون به قدر کافی با شهامت نبودم حسرت می‌خورم.» - صفحهٔ ۱۸۶ -

«اِلی، چه نوع حسرت‌هایی برات باقی مونده؟» «گمون می‌کنم چون به قدر کافی با شهامت نبودم، حسرت می‌خورم.» - صفحهٔ ۱۸۶ -

«باید از امید برای داشتن گذشته‌ی بهتر دست برداری.» - صفحهٔ ۱۷۷ -

«تو به این باور رسیده بودی که والدینت عشق‌شون رو ظالمانه ازت دریغ نمی‌کردن، بلکه اونا فقط عشقی نداشتن که بهت عرضه کنن‌.» - صفحهٔ ۱۷۷ -

«سالی، تو سال‌های بسیار زیادی رو گذروندی اما هنوز هم به گذشته چنگ می‌زنی.» - صفحهٔ ۱۶۹ -

«چه چیزهایی می‌نوشتی؟» «باید بگم چی می‌نویسم، چون که من هرگز از نوشتن دست نکشیدم.» - صفحهٔ ۱۶۳ -

Repost from Paper heart
Yasin Lv - Kiss Me Before You Go.mp37.94 MB

photo content
+1

«اون‌چه که حالا بیش از اندازه فکرمو درگیر کرده، اینه که تو چه‌قدر بی‌رحمانه نسبت به خودت خشن و سخت‌گیری‌‌.» - صفحهٔ ۱۵۴ -

«من دیگه انرژی ندارم که دوباره شروع کنم.» «یا شاید تو نمی‌خوای اون نوع درد و فقدان رو دوباره تجربه کنی. نه رابطه‌ای، نه دردی. ... تو داری از خودت محافظت می‌کنی، اما این کار تو واست گرون تموم می‌شه، تو خودتو از بسیاری چیزها محروم می‌کنی.» - صفحهٔ ۱۲۵ -

«می‌خواستم بغلش کنم، اما زمان جدایی‌مون اون‌قدر زیاد بود که دیگه پلی بین‌مون نمونده بود.» - صفحهٔ ۸۰ -

«می‌خواستم بغلش کنم، اما زمان جدایی‌مون اون‌قدر زیاد بود وه دیگه پلی بین‌مون نمونده بود.» - صفحهٔ ۸۰ -

«اخیراً یک فکر عجیب غریبی در سرم می‌چرخه، این‌که حتی یک روز زیبا و قشنگ هم دیگه واسه‌ی من پر از غم و اندوهه، چون که منو از زندگی واقعیم دورتر و دورتر می‌کنه، آیا این عجیب نیست؟» - صفحهٔ ۶۱ -

«چه‌طوری می‌تونم اینو توضیح بدم؟ کلمه‌ی روسی اون می‌شه استرانایا. من در واقع این‌جا نیستم. هیچ چیزی برام اهمیت نداره. در حصاری گیر افتادم، حس می‌کنم این من نیستم که این‌جام، و من نیستم که با این چیزها دست‌وپنجه نرم می‌کنم.» - صفحهٔ ۴۸ -

«چه‌طوری می‌تونم اینو توضیح بدم؟ کلمه‌ی روسی اون می‌شه استرانایا. من در واقع این‌جا نیستم. هیچ چیزی بدم اهمیت نداره. در حصاری گیر افتادم، حس می‌کنم این من نیستم که این‌جام، و من نیستم که با این چیزها دست‌وپنجه نرم می‌کنم.» - صفحهٔ ۴۸ -

«واقعیت چیزی خارج از وجود ما نیست، بلکه اون چیزیه که هر کدوم از ما، بهش شکل می‌دیم، اونو می‌سازیم و به درجات معنی‌داری از خودمون اختراعش می‌کنیم.» - صفحهٔ ۳۷ -

«من باید به این حقیقت عادت کنم که هرگز علت خودکشی اونو نمی‌فهمم.» - صفحهٔ ۳۵ -

«اون فرد بسیار قوی و توانایی بود، از من حمایت می‌کرد، بسیار مراقب من بود، شخص اندیشمندی بود، و با این حال در همون زمانی که اون داشت مکان امن و راحتی برای من آمادع می کرد، خودش به خودکشی فکر می کرد. اون باید خیلی عذاب کشیده باشه که دیگه دوست نداشت زنده بمونه.» - صفحهٔ ۳۵ -