پرانتز
Ir al canal en Telegram
زن زندگی آزادی [ ما رقصیدهایم، ما تا مرزهای خستگی رقصیدهایم. ] http://t.me/HidenChat_Bot?start=1245994921
Mostrar más5 265
Suscriptores
+224 horas
+117 días
+1230 días
Archivo de publicaciones
5 265
«آدم باجذبهای هستین، اما ممکنه نسبت به جزئیات وسواس به خرج بدین؛ گاهی برای رسیدن به کمال بیرحم میشین. وقتی این بخش از وجودتون خودش رو نشون میده، برای اطرافیان سخت میشه که پابهپاتون بیان.»
- صفحهٔ ۱۳۰ -
5 265
«من مامان و بابام رو اذیت کردم و بعد خانوادهام رسماً از هم پاشید. اما اگه قرار بود اوضاع به همون منوال بمونه، من هم از میپاشیدم. تنها راهی که میتونستم کنترل زندگیام رو به دست بگیرم، همون تغییر بود.»
- صفحهٔ ۱۲۶ -
5 265
تلاش میکردم کسی باشم که "همیشه کار درست را انجام میدهد" و فقط با آدمهایی وقت میگذارندم که این باور را در من تقویت میکردند.
عشق هرگز در معادلاتم وارد نشده بود. "کار درست" الویت همیشگیام بود. احساسات واقعیام را گذاشته بودم در کوزه آبشان را بخورند.
- صفحهٔ ۸۱ -
5 265
بچه که بودم دوست داشتم مثل بقیهی بچهها سر راه مدرسه به خانه شکلات بخرم. دوست داشتم تابستانها موهایم را رنگ کنم. حتی میخواستم پیرسینگ داشته باشم. اما از آنجا که این چیزها "بد" به حساب میآمد، هرگز نپذیرفتم که برایم جذابیت دارند. در عوض، نه تنها خودم را از این لذتها محروم کردم، بلکه به دیگرانی که نمیتوانستند جلوی خودشان را بگیرند، به دیدهی تحقیر نگاه میکردم.
- صفحهٔ ۸۰ -
5 265
«یادتون میآد من چی گفتم؟ هر وقت احساس میکنین گم شدین، یه لحظه بایستین. ببینین کجایین. باید یه نگاهی به خودتون بندازین و چیزهایی رو که میبینین بپذیرین و بعد قدم بعدی رو بردارین.»
- صفحهٔ ۸۰ -
5 265
اگر مدام به خودم سخت میگرفتم، نتیجهاش این بود که گاهوبیگاه احساسات تلنبارشدهام منفجر و تخلیه میشد. و بعد از هر بار انفجار، در چرخهی باطل سرزنش خودم گیر میکردم. برای زندگی بهتر باید از خودم مراقبت میکردم و قلبم را چنان بزرگ میکردم تا خودم و دیگران را آنطور که هستند، بپذیرم.
- صفحهٔ ۷۹ -
5 265
از وقتی دختر کوچکی بودم نمیتوانستم شکست را بپذیرم و اشتباه کردن را تاب بیاورم.
- صفحهٔ ۷۸ -
5 265
«خیلی عالیه که تو همیشه اینقدر تلاش میکنی تا کار درست رو انجام بدی. اما زندگی فقط این نیست. گاهی باید بدونی چطور به خودت آسون بگیری.»
- صفحهٔ ۷۸ -
5 265
«شما سختکوش و باانگیزهاین؛ اما مهمتر از همه، خیلی به خودتون سخت میگیرین. حتی وقتی از نظر دیگران هیچ مشکلی ندارین، باز از دستاوردها یا از خودتون راضی نیستین. بگین ببینم، گاهی نفس کشیدن براتون سخت نمیشه؟»
- صفحهٔ ۷۷ -
5 265
«مردهای متاهل جذابن، چون شریکشون بهشون رسیدگی میکنه. لباسهای مناسب، پاکیزگیشون و اون ثبات عاطفی که بهش اشاره کردین، همه بهخاطر اینه که یه نفر داره حمایتشون میکنه. تعجبی نداره که گاهی از مجردها جذابتر باشن.»
شاید برای همین بود که مردهای متأهل بعد از طلاق بخش اعظمی از جذابیتشان را از دست میدادند.
- صفحهٔ ۷۳ -
5 265
«وقتی آدم خودش رو به زور وادار میکنه با ترسش مواجه بشه و بعد یه نهی سفتوسخت میشنوه، ممکنه زمین بخوره. اگه ذاتاً اعتمادبهنفس بالایی نداشته باشی، سرپا موندن تو این وضعیت کار سختیه.»
- صفحهٔ ۵۷ -
5 265
«چیزی به اسم انقلاب آروم وجود نداره. انقلاب همیشه شبیه مشتیه که به سرت میخوره. بعدش هم همه میخوان اوضاع به روال سابق برگرده. اما هیچ بازگشتی در کار نیست. وقتی جنگ شروع بشه، دیگه نمیتونی مثل قبل زندگی کنی.»
تنها کاری که از دستت برمیآد اینه که منتظر پایان جنگ بمونی و بعد سعی کنی دنیای تازهای رو بسازی.
ادامه داد: «پس میبینین که آدمها چارهای ندارن جز اینکه ارزشهاشون رو از نو بسازن.»
- صفحهٔ ۴۵ -
5 265
«زندگی رو یه گیاه در نظر بگیرین. نیمی از این گیاه روی سطح زمینه و نیمی دیگه که ریشههاش میشن تو خاکن. ... تا وقتی که ریشهها خوشحال باشن، گیان گلهای زیبایی تولید میکنه. ولی اگه خبری از گل نباشه، باید یه نگاهی به ریشهها بندازین.»
- صفحهٔ ۴۱ -
