es
Feedback

¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete 👈

تاملاتِ شبانه: ابوذر شریعتی

تاملاتِ شبانه: ابوذر شریعتی

Ir al canal en Telegram

Mostrar más

📈 Análisis del canal de Telegram تاملاتِ شبانه: ابوذر شریعتی

El canal تاملاتِ شبانه: ابوذر شریعتی (@schopenhauer71) en el segmento lingüístico de Farsi es un actor destacado. Actualmente la comunidad reúne a 13 340 suscriptores, ocupando la posición 2 818 en la categoría Libros y el puesto 24 376 en la región Irán.

📊 Métricas de audiencia y dinámica

Desde su creación el невідомо, el proyecto ha mostrado un crecimiento acelerado, reuniendo a 13 340 suscriptores.

Según los últimos datos del 09 octubre, 2026, el canal mantiene una actividad estable. En los últimos 30 días la variación de miembros fue de -125, y en las últimas 24 horas de -4, conservando un alto alcance.

  • Estado de verificación: No verificado
  • Tasa de interacción (ER): El promedio de interacción de la audiencia es 7.48%. Durante las primeras 24 horas tras publicar, el contenido suele obtener 2.65% de reacciones respecto al total de suscriptores.
  • Alcance de las publicaciones: Cada publicación recibe en promedio 999 visualizaciones. En el primer día suele acumular 354 visualizaciones.
  • Reacciones e interacción: La audiencia responde de forma activa: el promedio de reacciones por publicación es 10.
  • Intereses temáticos: El contenido se centra en temas clave como فلسفه, #پادکست_شب, #ابوذر_شریعتی, #امید_بیداری, آلمانی.

📝 Descripción y política de contenido

No se ha proporcionado la descripción del canal.

Gracias a la alta frecuencia de actualizaciones (últimos datos recibidos el 10 octubre, 2026), el canal mantiene la vigencia y un amplio alcance. La analítica demuestra que la audiencia interactúa activamente con el contenido, lo que lo convierte en un punto de referencia dentro de la categoría Libros.

13 340
Suscriptores
-424 horas
-317 días
-12530 días
Archivo de publicaciones
من که تمام عمر را با وحشت از مرگ سپری کرده بودم پس از تو نه تنها از هیچ هول و هراسی از آن‌ ندارم بل برای به آغوش کشیدنش گره هم زده‌ام می‌بینی تصدقت گردم؟ رفتنت هم شوق زندگی را از من گرفته است هم وحشتِ مرگ و نبودن و به عدم پیوستن را

شاید اشتیاق فراوان من بود که تو را ترساند. من در نامهربانیِ تو هم، خود را مقصر می‌دانم. ایوان کلیما

‌برخی از ما فکر می‌کنیم دوام آوردن قوی‌ترمان می‌کند، امّا گاهـی قدرت در "رها کردن" است.
هرمان هسه

آدم‌های تنها بیشتر خودشان دلشان می‌خواهد تنها باشند. چون نمی‌خواهند بهای روحی و عاطفی با دیگران بودن را بپردازند.
لارس اسوندسن، فلسفه تنهایی

بهشت، بزرگ‌ترین دروغ برای جهنم کردن دنیاست. - صادق ‌هدایت ‌

‌ جایی را ترک کردم که در آن خوشحال نبودم و ترک آنجا نیز مرا خوشحال نکرد، اما می‌دانستم، انسان در مکانی که بیمار شده هرگز درمان نمی‌شود.
رولان بارت

من انتقام‌جو و کینه‌ای نیستم، اما حافظه‌ام در مورد جراحات و تحقیرها، با وجود بزرگواری‌ام، بسیار قوی است.
فئودور ‌داستایوفسکی

ما از امکانِ ناممکن بودن وحشت داریم از آن امکانی (مرگ) که به تمامی امکان‌های ما پایان می‌دهد و این حسرتی زننده است تلخ است دردناک است که به یقین بدانی بزودی، حتی بی‌آنکه بدانی کی، کجا چه‌وقت و چرا، خواهی مرد و فرصت کوتاه زندگی را از کف خواهی داد! پی‌نوشت: https://t.me/c/1227835836/965843 #تاملات_شبانه #سه و #پایان

به عبارت دیگر: وحشت از مرگ ارجاع دارد به حسرتِ نبودن احساس اینکه جهان خواهد بود آدمیان خواهند بود خورشید طلوع خواهد کرد کودکان شاد و خندان به بازی مشغول خواهند شد دیگران تجربه‌هایی دیگر و متفاوت خواهند داشت تجربه‌ی زندگی و زنده بودن را اما من به‌خاطر مرگ، تمام امکان‌های بودن و تجربی‌ام محو و نابود می‌شود! پس ما از تفسیری که از مرگ داریم می‌ترسیم و نه مرگ‌به‌ما‌هو مرگ یا مرگ به مثابه‌ی یک واقعیت ابژکتیو #دو

گاهی احساس می‌کنیم بزودی خواهیم مرد وقتی احساسمان را که در اصل هول و هراس هولناکی‌ست از مرگ و نیستی و نبودن و ناتمام ماندن امور و پروژه‌های متفاوت و گاه متکثر، بیان می‌کنیم اغلب می‌گویند: این چیز خاصی نیست! نباید نشخوار فکری کرد تقلین سیاه کرد اما این اندیشه هرگز تلقین نیست بلکه تنها حقیقتی‌ست که می‌توان با ضرس قاطع گفت هست، وجود دارد! مرگ قطعی‌ترین امر این عالم است و بدبختی آنکه هیچ ضمانتی نیست که نویسنده همین خط را به پایان برساند یعنی انقدر زنده بماند که مطلب خود را به پایان برساند! ممکن است در همین حین و در همین آن پرونده‌اش نصفه تمام شود! و همین نامختوم بودن پرونده‌ی انسان است که برای او دردناک می‌شود. #دو

خطاب به همه آنها، که در این جغرافیای نحس نزیسته‌اند؛ من در جهنمی بوده‌ام، که تو درباره‌اش خوانده‌ای.
مارکی دو ساد

Abouzar Shariati - Ensan Rah Ast.mp36.94 MB

"خطرناک ترین افراد، کسانی هستند که فرصت خطا و اشتباه به شما نمی دهند" کسانی که صرف یک اشتباه یا خطا چنان سرزنش و تحقیرتان می کنند که به بدترین نوع احساس گناه و عذاب وجدان و خودخوری دچار می شوید و مدام خود را مقصر می شمارید و دائما در مقام شخصی که فقط گند می زند و قدر نعمت ها و داشته ها و زمان و زندگی اش را نمی داند ظاهر می شوید و نهایتا تا حدی خود را غرق در خودزنی و خودگوه-پنداری میکنید که حتی مجال بلند شدن و از خطای خود درس گرفتن را هم به خود نمی دهید، چنین افرادی یا چنین ایدئولوژی و تئولوژی ای، قتلگاهِ انسان است. در برابر چنین افرادی فقط کافی ست مرتکب یک خطای سهوی شوید، همان یک خطا را پیرهن عثمان کرده و در هر موقعیتی و هر بحثی و سخنی جار می زنند که آی تو همانی که فلان فعل قبیح را مرتکب شدی! یعنی تشخص وجودی شما را با یک فعل قبیح تعریف می کنند شما عبارت می شوید از یک عدد فعل قبیح ولاغیر!!! چنین جماعت دُگم و نادان و متعصب و متصلّب و متفرعتی توان درک این مساله را ندارند که، بله انسان دچار خبط و خطا می شود، دروغ می گوید، گند می زند اما با این همه، انسان، انسان است و نه سنگ! سنگ، سنگ است و دیگر نمی تواند سنگ نباشد! میز میز است و نمی تواند تصمیم بگیرد و تبدیل به صندلی شود! اما من انسانم می توانم تصميم بگیرم و دیگر مرتکب چنان خطایی نشوم! من گند زده ام ولی زین پس سعی میکنم دیگر چنین نکنم من از خطایم، شکستم، اشتباهم استفاده میکنم، معرفتی به دست می آوردم و در زندگی به کار می گیرم... اگر وارد رابطه ی غلطی شدم آن رابطه را تمام میکنم و لزومی نمی بینم که تا آخر عمر حسرت این را بخورم که بله من نباید وارد این رابطه میشدم یا خودم را گرفتار کسی کنم که مدام تحمیل احساس گناه می‌کند که بله تو با انتخاب من، زندگی مرا نابود کردی و حالا می‌خواهی بروی! حتی اگر زندگی کسی را نابود کرده باشید اما نهایتا به جایی برسید که ماندن با او برایتان تلخ تر از هر زهرماری باشد، باید به احساس گناه پایان دهید و به شکل معقولی چنین رابطه ی سمی و جانسوزی را تمام کنید. فراموش نکنیم که "ما انسانیم و سنگ نیستیم" سنگ یه تمامیت خودش رسیده است اما ما به تمامیت خود نرسیده ایم، ما همچنان هستیم... یعنی در راهیم... بله شاید اشتباه کرده باشیم یا نه حتی دچار خیانت و دروغ و دغل شده باشیم اما می توانیم اراده کنیم و دیگر مرتکب چنین و چنان فعلی نشویم، سرزنش و خود-گوه-پنداری، چاره ی راه و کار نیست! خودزنی، انسان را به جایی نمی رساند و جز افسوس و حسرت و فسردگی چیزی عایدش نخواهد شد. ای بسا چنین تجربه ی هولناکی باعث پخته تر شدن آدمی در زندگی شود و معرفتی نو در راستای شناخت دقیق احوال خود و دیگران باشد. به هر حال ما انسانیم و تغییر برای انسان محال نیست نه تنها محال نیست بل انسان تنها موجودی ست که نحوه ی بودنش چنین چیزی را اقتضاء می کند. یعنی همواره در راه بودن و تجربه کردن و دچار خطا و شکست شدن و از شکست ها درس گرفتن و راه و روش گذشته را تغییر دادن و مطلقا دگرگون شدن و تبدیل به فردی دیگر شدن، خصیصه ی اصلی و انکار ناپذیرِ چنین موجودی ست. #ابوذر_شریعتی فایل صوتی مرتبط با این بحث 👇👇👇

مرزی هست که ما فقط شبانه دل گذشتن از آن­‌را داریم. مرز تفاوت­‌های خودمان با دیگران، مرز نبردهامان با خودمان. گرینگوی پیر کارلوس فوئنتس

Keshmir, [⁨24⁩ آگوست ⁨2026⁩، در ⁨02:21⁩] ابوذر چرا اینقد زندگی برای بعضیا ناخوشاینده؟ برای بعضیا خوش‌آیند؟ Abozar shariati, [⁨24⁩ آگوست ⁨2026⁩، در ⁨02:24⁩] به زعم من برای همه ناخوشایند است. انسان ذاتا موجودی مضطرب و مستاصل است. (زیرا زندگی تروما است و انسان مدام دل حال تروماتایز شدن) غریب و بی‌پناه است. یک‌هو چشم باز می‌کند و می‌بیند در پوچستان و غریبستانی به نام زندگی پرت شده است بی‌آنکه خود خواسته باشد و بدبختی آنکه تا می‌آبد بدان آری بگوید با زندگی مانوس شود اخت بگیرد، قطعی‌ترین امر عالم یعنی مرگ را رو در روی خود می‌بیند که چشم در چشم او دوخته و هر آن همچون یک شکارچی بی‌رحمی مترصد فرصتی‌ست تا خطایی کوچک بی‌احتیاطی و غفلتی اندک از او سر بزند و صید به دام صیاد بیفتد! بله زندگی یک پارادوکس است. پاردوکسی میان خواستن و نداشتن دوست داشتن و به دست نیاوردن تلاش و تقلا کردن و هرگز نیافتن و نشدن عشق به زندگی و بودن داشتن و با مرگ و نیستی و نبودن مواجه شدن پس زندگی ذاتا برای هر انسانی ناخوشایند است حتی آنهایی که ادعا می‌کنند خوشبختند و خوشوقت هم نهایتا غمی تلخ در کنه و ذات ذهن و ضمیرشان خانه کرده است زندگی حتی برای نیچه هم یک امر ساده و الزاما خوشایند نبود با اینکه او فیلسوف غریزه بود فیلسوف آری گوی به زندگی بود ولی خب نهایتا به اینجا می‌رسید که کاری‌ست که شده، من بی‌آنکه خود خواسته باشم به هستی و زندگی پرت شدم پس چه بهتر که به جای نفیِ آن در پیِ شناخت آن آری گفتن بر آن باشم البته نه همچون یک فرد آهنین که در برابر هرچیزی سفت و سخت است، شکست نمیخورد، بغض نمیکمد دلش تنگ نمی‌شود حسرت نمیخورد حسادت نمیکند گریه نمیکند عاشق نمی‌شود و … برعکس همچون یک کودکِ بازی‌گوشِ ساده‌دلی که در آن یعنی اکنون می‌زید پس نیچه هم از دردسرهای بزرگ‌سالی و بکن‌نکن‌ها و برونروها و باید و نبایدهای جعلی و قراردادی که پیشفرض خوشبختی و بدبختی آدمی می‌شوند نیز فراری بود بله انسان تنهاست و هر‌ کسی این تنهایی و بدبختی و بی‌پناهی را عمیقا با گوشت و پوست و استخوانش درک و لمس می‌کند حتی آنانکه پنجاه سال کنار هم زیستی عاشقانه و متعهدانه داشته‌اند نیز از این قاعده مستثنی نیستند. #تاملات_شبانه

مثل این می‌ماند که کسی به من بگوید آثار داستایفسکی را بخوان تا درس زندگی را بیاموزی تا کمتر رنج بکشی تا کمتر خودت را در موقعیت زجر و زخم قرار دهی بعد من در پاسخ ادعا کنم که: چه فایده وقتی می‌دانم تک‌تک آثارش در نهایت به پایان خواهد رسید! من رمانی میخواهم که هرگز پایان نپذیرد! عقیده‌ی خرمقدس‌ها همینقدر مضحک و مسخره است. #دو #تاملات_شبانه

در جهانی که خدا مرده است در زندگی‌ای که درد قطعی است در دنیایی که ایدئولوژی‌ها و ادیان تاریخی به پایان راه رسیده‌اند و دیگر هیچ سخنی و مساله‌ای برای طرح و بحث ندارند و نمیتوانند معنای زندگی را تامین کنند ما چاره‌ای جز فریب نداریم اما فریب همیشه بد نیست بله اگر مقصود ما از فریب، فرار بزدلانه همانند شوپنهاور باشد این بد است این خوب نیست این عین بزدلی است که مثالش را بالاتر زدم (گوزن بزدلی که از ترس شکار شدن فقط پنهان می‌شود) اما فریب را اگر به معنای کاستن از تلخی و زهرماری زندگی در نظر بگیریم فوق‌العاده‌ خواهد بود فی‌المثل من میدانم مرگ قطعی است درد و رنج انکارناپذیر است اما باز باوجود این از لذت‌های کوچک زندگی مثل نوشتن، ارتباط با دیگری، موسیقی، هنر، قدم زدن زیر باران و … چشم‌پوشی نمیکنم. بله مرگ و‌ درد قطعی است اما من یک فرصت بیشتر ندارم من یک زندگی و‌ یک جان بیشتر ندارم آن هم بین دو ابدیت آن هم یک فرصت به شدت کوتاه بسیار خب چرا باید این فرصت را بخاطر اینکه قطعا روزی به پایان خواهد رسید همین الان با دست خود به پایان برسانم؟ پایان که قطعی‌ست پس بگذار خودش بیاید آن چیزی که قطعی نیست تجربه زندگی است شناخت است معرفت است پس من این فرصت کوتاه زندگی را صرف شناخت و زندگی میکنم تا چس‌ناله و زاری و سیاهی و مدام نفرین کردن و مدام ناسزا گفتن به زمین و زمان و خدایان.

پروژه رو از دست ندید 👆 با ایدی خانم علیزاده در تماس باشید ایشون لطف می‌کنن و خیلی با حوصله و دقیق توضیحات لازم رو ارائه میدن: @Narges_Alizadeh1997

مرگ هیچ رمز و رازی ندارد. مرگ هیچ دری نمی‌گشاید. مرگ پایان کار آدمی است. آنچه بر جای می‌ماند همان چیزی است که فرد به دیگران داده است، همان چیزی که در خاطره‌ی دیگران باقی خواهد ماند. اگر روزی نوع بشر از میان برود، هر کاری که هر انسانی تا به حال کرده است، هر چیزی که آدمیان به خاطرش زیسته‌اند و بر سرش با یکدیگر جنگیده‌اند، از جمله تمامی نظام‌های اعتقادی دنیوی یا ماوراء طبیعی، پوچ و بی‌معنا خواهند شد. ✅ #نوربرت_الیاس 📚 #تنهایی_دم_مرگ

وقتی تنها کسی که دنیا را برایت معنی می‌کرد، دیگر آنجا نباشد، بقیه‌ی دنیا فقط دیوار است.
اتاق، اِما داناهیو