مصدع اوقات
Ir al canal en Telegram
996
Suscriptores
+124 horas
+97 días
+4030 días
Archivo de publicaciones
996
Repost from هرزعلف
مشکل اصلیم با این زندگی اینه که چرا مدلش باید جوری باشه که بیشتر وقتمون با فکر کردن درمورد آینده و عاقبت تصمیماتمون بگذره، همش باید درحال پیشبینی تاثیر مهرهای که میخوای حرکت بدی باشی، جامعه هم جوریه که باید به فکر تاثیراتی که روی افکار اطرافیان میذاری هم باشی. من حتی وقتی تو پروسه پیشرفت و رشد کردن هم هستم خسته میشم، یهو وسط راه میشینم روی جدول و به این فکر میکنم که اصلا پیشرفت و رشد چیه؟ دارم واسه بهدست آوردن چهچیزی اینقدر اذیت میکنم خودمو؟ اصلا چه کاری انجام بدم اذیت نمیشم؟ وسط یه شطرنج گیر کردم که نمیدونم مهره منم یا بازیکن، سفیدم یا سیاه، باید کیو با چه حرکتی شکست بدم؟ همهچی روم سنگینی میکنه، اهداف کوچیکترین کارها مثل آب خوردن هم برام بیارزش شدن. چیزی که ازش مطمئنم اینه که تا ابد تو این مبارزه میمونم و فقط فضای رینگ قراره عوض بشه، وقت کردی بهم سر بزن.
996
آدمیزاد تا عزیزی رو از دست نده نمیفهمه چرا این همه انسان در طول تاریخ دوست داشتن باور کنن که دنیای بعد از مرگی هم وجود داره
996
کاش این زندگی مادرجنده یهجوری رفتار کنه که اجازه بده دو دقیقه این کیرم رو از توش دربیارم. خسته شدم بخدا
996
Repost from SUT Twitter
📃 رشته توییت:
🔹 با یه کِرِم صورت تو دستش رو به دوربین میگه «خیلی خری اگه پارتنرت فلان کارها رو باهات کرد و تیپپا از رابطه ننداختیش بیرون.»
شرم دادن و تحقیر کردن آدمها در نقطهی آسیب پذیریشون، میتونه نوعی پاسخ به صدای شرمِ درونی شده باشه. مثلاً فرض کنین:
🔹 در کودکی، مادری داریم که با هرچیزی که ما دوست داریم، به اسم اینکه صلاحِ ما رو بهتر میدونه مخالفت میکنه. اگر هم اعتراض کنیم، تبدیل میشیم به یه بچهی قدرنشناس و بیعقل.
پس به مرور در ما یه ادراکی شکل میگیره که اگر چیزی رو دوست داریم که به صلاحمون نیست، خیلی خریم و شرم بر ما.
🔹 و خب این درد خیلی عمیقه. برای همین هرجا فرصت پیدا کنیم، فشارِ این درد و خشمِ نهانی که از مادر داریم رو روی بقیه خالی میکنیم. مثلا اگر آدمهایی رو میبینیم که به چیزی علاقه دارن که به صلاحشون نیست، بهشون میگیم خیلی بیعقل و خرین. همون کاری که مادر با ما کرده.
🔹 قبل از تولید محتوا، برید پیشِ یک متخصص امن و حال این شرم عمیقِ درونی شده رو خوب کنین که لحظه به لحظه روی فالوئرهاتون سر ریز نشه.
شرم دادن به آدمها در دردهاشون، شده بهانه جذب فالوئر. بیرون گود میشینیم و بدون اینکه از تاریخچهی درد آدمها خبر داشته باشیم، به این و اون میگیم خر.
🔹 روانشناس در اتاق درمان خیلی وقتها با فردی در ارتباطه که میدونه چی براش خوبه و چی بده ولی احساسِ قدرت نمیکنه تا بر اساسش عمل کنه. اینجا روانشناس دنبال زخم میگرده. برای مثال:
🔹 دختری که پارتنرش وسط اتوبان از ماشین پرتش میکنه بیرون ولی هنوز پیگیرِ پسره است، یه زخمی درونش سرباز کرده و قطعا در رابطه با هر کسی، یه جورِ خاصی خونریزی میکنه. با پدر یه جور، با پارتنر یه جور.
این دختر، همینجوریش درگیر شرمه. بیشتر شرم دادن بهش چه کمکی میکنه؟
🔹 اگر به اسم خیر و صلاحِ بقیه، بهشون شرم میدین، شما توی همون چرخهی آسیبین، فقط اون تعداد فالوئر، نمیذاره زخمتون رو ببینین.
«Javad Foroozan»
@sut_tw
996
بنده، خطاب به ایگناسیو وارگا، پس از تماشای قسمت سه فصل شش بترکال سال:
(عزادار هستم و تا چهل روز هم مشکی رو از تنم در نمیارم)
996
پول دادن به عنوان کادوی تولد به دانشجو یعنی بیا عزیزم با کادوت برا خودت پیاز سیبزمینی و دستمال کاغذی و مایع لباسشویی بخر
996
زنده بودن برای من خالی از معناست، خالی از هر معنایی که میتونه بهم جون ببخشه و از کف این زمین سرد بلندم کنه. مثل مرد میانسالیام که تو پیج فیکی که با عکس زنهای توپر و سفید درست شده و تو کپشن نوشته شده «خیلی تنهام»، شمارهش رو کامنت میکنه و عکس پروفایلش هم یه سلفی از خودش رو مبل خونشونه.
996
هروقت احساس کردی زشت هستی و نیاز داری یه آدم زشت ببینی تا احساس بهتری پیدا کنی برو جلو آینه
