﮼اتاقسردآبی ﮼
📱 ﮼صفحهاینستاگرام : www.instagram.com/BlueColdRoom ارسال ویدیو و متن : همکاری وتبلیغات : @Add_BLUE @bluee_girl یا میتونی همینجا مستقیم بهم دایرکت( پیام)بدی😊
Mostrar más📈 Análisis del canal de Telegram ﮼اتاقسردآبی ﮼
El canal ﮼اتاقسردآبی ﮼ (@blue_coldroom) en el segmento lingüístico de Farsi es un actor destacado. Actualmente la comunidad reúne a 27 929 suscriptores, ocupando la posición 6 973 en la categoría Educación y el puesto 12 661 en la región Irán.
📊 Métricas de audiencia y dinámica
Desde su creación el невідомо, el proyecto ha mostrado un crecimiento acelerado, reuniendo a 27 929 suscriptores.
Según los últimos datos del 17 octubre, 2026, el canal mantiene una actividad estable. En los últimos 30 días la variación de miembros fue de -134, y en las últimas 24 horas de 8, conservando un alto alcance.
- Estado de verificación: No verificado
- Tasa de interacción (ER): El promedio de interacción de la audiencia es 7.20%. Durante las primeras 24 horas tras publicar, el contenido suele obtener 3.62% de reacciones respecto al total de suscriptores.
- Alcance de las publicaciones: Cada publicación recibe en promedio 2 010 visualizaciones. En el primer día suele acumular 1 012 visualizaciones.
- Reacciones e interacción: La audiencia responde de forma activa: el promedio de reacciones por publicación es 20.
- Intereses temáticos: El contenido se centra en temas clave como کس, روز, وقت, گاه, جا.
📝 Descripción y política de contenido
El autor describe el recurso como un espacio para expresar opiniones subjetivas:
“📱 ﮼صفحهاینستاگرام :
www.instagram.com/BlueColdRoom
ارسال ویدیو و متن :
همکاری وتبلیغات :
@Add_BLUE
@bluee_girl
یا میتونی همینجا مستقیم بهم دایرکت( پیام)بدی😊”
Gracias a la alta frecuencia de actualizaciones (últimos datos recibidos el 18 octubre, 2026), el canal mantiene la vigencia y un amplio alcance. La analítica demuestra que la audiencia interactúa activamente con el contenido, lo que lo convierte en un punto de referencia dentro de la categoría Educación.
Cargando datos
| Fecha | Crecimiento de Suscriptores | Menciones | Canales | |
| 17 octubre | +11 | |||
| 16 octubre | 0 | |||
| 15 octubre | 0 | |||
| 14 octubre | 0 | |||
| 13 octubre | 0 | |||
| 12 octubre | 0 | |||
| 11 octubre | +3 | |||
| 10 octubre | 0 | |||
| 09 octubre | +2 | |||
| 08 octubre | +5 | |||
| 07 octubre | 0 | |||
| 06 octubre | +1 | |||
| 05 octubre | +5 | |||
| 04 octubre | +2 | |||
| 03 octubre | +4 | |||
| 02 octubre | +1 | |||
| 01 octubre | +4 |
| 2 | بغ کرده نشسته بودم پشت پنجره زل زده بودم به زرد و نارنجیای کف حیاط آسایشگاه.
بارون تازه شروع کرده بود به باریدن.
هرجا بارون میباره بوی خاک بارونخورده بلند میشه، اما تو این خراب شده بو خاطره بلند میشه، بوی دردوبغض...
بیرون که بارون میاد شهرو میشوره، درختا تمیز میشن، زمین تمیز میشه، هوا تمیز میشه و جون میده عمیق نفس بکشی، اما اینجا حتی انگار باروناش اسیدی، وقتی میباره حال آدمو بدتر میکنه، مغز آدمو سوراخ میکنه، گند میزنه به هرچی رشته بودی...
گفتم: آدم!
ما که آدم نیستیم. ما یه مشت مردهایم که زندگیرو یادمون رفته اما هنوز نفس میکشیم.
اینجا قبرستونِ. هر اتاق، هر تخت یه قبر که نام و نشون نداره.
که امروز مال توعه، فردا مال یکی دیگه.
جای مردهشورم، دکتر و پرستار داره که عین فرشتهی عذاب میمونن.
خلاصه که پاییزِ، مام نشستیم زل زدیم به زرد و نارنجیا که حال بدمونو بدتر کنه، بغضیمون کنه، چون اشک نداریم درد بزنه به سرمون، سردرد دمار از روزگارمون دراره، باز جمشید یه سیگار و یه چای بده دستمون، چارتا آهنگ جگرسوزم از ضبط قراضش به خوردمون بده که درمون شیم.
ساعت از دستم در رفته که چند ساعت پشت این پنجره نشستم به تماشای پاییز...
جمشید یه نخ سیگار روشن کرد اومد داد دستمو گفت: عقل نداری میپری یقه پرستارو میگیری؟
سیگارو از دستش گرفتم، یه پک زدم، نگاه از پاییز گرفتمو رو به جمشید گفتم: حرف مفت میزد مرتیکه...
جمشید یه نخ بهمن کوچولو از پاکت سیگارش کشید بیرونو آتیش زد گذاشت کنج لبشو گفت: چی میگفت که قاطی کردی؟
نگاهمو از جمشید تا دیوار خالی از کلاغ آسایشگاه بالا بردمو گفتم: مرتیکه یابو برداشته به اون پرستار زشته میگه: دلبر دیوونه مرده خودش حالیش نیست...
منم تا میخورد زدمش که بفهمه حرف مفت تاوون داره.
جمشید یه کام گرفت از سیگارو گفت: اگه راست گفته باشه چی؟
زار نگاش کردمو گفتم: تو دیگه چرا پیرمرد؟
اونا فکر میکنن من دیوونم تو که میدونی من بیشتر از همه اونا حالیمه . . .
دِ آخه دلبر مرده خاطرههاشم میمیره، اما تو که باخبری دلبر شبا پیراهن خوشگلشو میپوشه میاد میشینه لب پنجره به دلبری...
عطر موهاش میپیچه تو اتاق...
اصلا خودت بیا ببین، اونجا روی اون نیمکت زیر درخت پیره دلبر نشسته داره با برگای پاییزی از خودش عکس میگیره...
ببین موهای خوشگلشو ریخته رو شونش...
نیگا کن قرمز چقدر بهش میاد...
مثل اناری میمونه که از سر درخت چیده شده...
بو کن، بوی چوب خیس میاد...
گوش بده، صدا خندههای دلبر پیچیده تو حیاط سرد و خاکستری آسایشگاه...
فقط حیف که اینجا زندونِ، پنجرههاش میله داره، وگرنه وایمیستادم لبه پنجره، پر میزدم تا سرشونههای لُخت دلبر، مرغ آمین میشدم آویزِ گردنش...
دلبر مردهرو که نمیشه دید جمشید!
آدما که میمیرن، خاک چهرشونو میخوره، عطرشونو میبلعه، صداشونو خاموش میکنه...
مردهها که برنمیگردن جمشید!
اما دلبر گفته میاد منو با خودش میبره.
من میدونم که میاد . . .
وگرنه که دیوونه نیستم هی منتظر بشینم لبهی این پنجره.
جمشید لاشهی سیگارشو انداخت از پنجره بیرون، من به سقوط آزاد جسد سیگار تا کف سیمانی حیاط نگاه کردمو حسودیم شد که از لا میلهها رد نمیشم...
سیگار لای انگشتام سوخته بودو خاکستر شده بود.
عین خودمو دلم که تو این مثلا زنده بودن بارها آتیشمون زدن، سوختیمو خاکستر شدیم.
سر بلند کردم دلبر رفته بود، پاییز رخنه کرده بود به سلول انفرادی من و جمشید...
جمشید دستی به شونهی من زدو رفت سروقت ضبط و فلاسکش.
رفت که چای بریزه و معجزه حل کنه توش، که صدای اون ابوقراضهرو دربیاره تا حال ناکوکمون حسابی نامیزون شه.
اصلا مارو چه به حال خوب؟ اونم تو پاییز و دوری دلبر...
#مهلا_بستگان
📻@blue_coldroom | 587 |
| 3 | یه جایی از زندگی میفهمی
که قرار نیست کسی تو رو بفهمه،
ببیننه، درک کنه، بهت اهمیت بده و یا نجاتت بده.
و همونجا،
کمی غمگینتر و کمی آزادتر میشی.
📻@blue_coldroom | 790 |
| 4 | قربانت گردم...
تلخ است که به یادت هستم و خودت را ندارم
اما شیرین است این که هنوز یادت در من زنده است و تورا در خاطرم مرور میکنم...
هربار که میخواهم نگران شوم از این جنگ و از این آینده، نوری در من روشن میشود که میگویند نامش عشق است...
راستش را اگر بخواهم بگویم، باید بگویم که دوست دارم عاشق و معشوق شوم در این آشفته بازار زندگی...اما نمیتوانم، یا نمیدانم، یا شاید هم میترسم که عاشق و معشوق کسی شوم و بعد که دوباره با خودم تنها شدم هزاربار خودم را سرزنش کنم که حالا چه وقت عاشق شدن بود آدم ساده...!؟
نمیدانم... سرگردانی مزمن است...
گویی که عشق هرگز نمیمیرد...
گویی که عشق میراثی از کسی است که برایمان حسرت شد و نصیبمان نشد...
گویی که جام زهری است که باید آن را نوشید...
خستگی سراسر وجودم را گرفته جانم...
هیولایی شدهام که نه کسی را میخواهد و نه کسی میخواهدش...
سخت است نخواستن و خواسته نشدن...
حالا میفهمم که چه دیوانه بودند شاعرانی که در میان جنگ از عشق میسرودند...
از امنترین پناهگاه برای موشک و گلوله و فقر و مرگ...
پناهگاهی که فقط روحت را زنده نگه میدارد و قبل از تمام شدن جسمت، تورا تمام میکند تا شاید در دنیای دیگر زنده، یا شاید عاشق بمانی...
سرت را درد نمیآورم...
دیدار ما آنجایی که میتوان عاشق شد، و معشوق ماند...
#امیرحسین_سرمنگانی
📻@blue_coldroom | 1 000 |
| 5 | .
.
.
.
.
من از تکرار حرف «دوستت دارم» خسته ام … | 1 035 |
| 6 | 🎙مهستی - آخرین طبیب (اسلو ریمیکس)
✍️کلام : افشین مقدم
🎸 ملودی : افشین مقدم
🎸ریمیکس : رضا پارسا | 1 081 |
| 7 | میگن خودِ قهوه هم وقتی اعصابش خورده ″چایی″ میخوره...
📻@blue_coldroom
صبحبخیر رفقای آبی💙🤚 | 1 088 |
| 8 | نگران نیستم. همه چیز درست میشود. آب ریخته روی زمین جمع نه، اما خشک میشود. قلب شکسته خوب نه، اما ترمیم میشود. و هنوز هم میتوان، در گلدانی شکسته گل کاشت.
📻@blue_coldroom
و شببخیر💙👋 | 1 205 |
| 9 | بیشتر ازش ناراحت میشی
بیشتر حسودی میکنی
بیشتر روش حساس میشی
همش دلتنگشی
بهونهگیرتر میشی
همش بهش فکر میکنی و …
دلیل تمام اینا دوست داشتن زیاده.
📻@blue_coldroom | 1 331 |
| 10 | جمعه
یک جمع صمیمی میخواهد
چنداستکان چای
چندجین لبخند
خانه مادربزرگ
عطرکاهگل وشمعدانی...
مدتهاست دیگرجمعه هایمان
"جمعه"نیست
تعجبی ندارد دلمان میگیرد...
📻@blue_coldroom | 1 394 |
| 11 | MohammadReza Shajarian – Didar (DJEri Remix).mp3 | 1 461 |
| 12 | Sin texto... | 1 430 |
| 13 | که
در
پاییز،
جمعهها،
جمعه ترینند...
📻 @blue_coldroom
صبح جمعهتون بخیر رفقا💙🤚 | 1 375 |
| 14 | اگر گلوله پیدایم کرد
یا جنگ مرا برد
یا یک روز در صف نان سکته کردم
مرا با چیزهایی که دوست میداشتم
به یاد بیاور
با پاییز
با تو
با آزادی
با تو که آزاد از پاییز عبور میکنی...
#حمیدسلیمی
📻@blue_coldroom
و شببخیر تو دلیا💙👋 | 1 400 |
| 15 | صمیمیت واقعی، تملک دیگری یا حل شدن در او نیست،
بلکه شناخت مرزها و پذیرفتن فاصلههاست.
بلوغ ارتباطی یعنی بتوانی کسی را عمیقا دوست داشته باشی، به او احترام بگذاری، از او حمایت کنی،
اما همزمان اجازه بدهی بخشی از وجودش برای همیشه، ناشناخته، مستقل و متعلق به خودش باقی بماند.
📻@blue_coldroom | 1 418 |
| 16 | این روزا ، مبادا باهم قهر کنیدا ... !
زندگیا شده پر از خداحافظی های غیرمنتظره ...
📻@blue_coldroom | 1 422 |
| 17 | تا تهش برو.
تا جایی که دیگه هیچ «ای کاش»ی باقی نمونه.
تا جایی که اگر هم با دست پر برنگشتی، حداقل با دلِ سبک برگردی.
چون بعضی وقتها ارزشمندترین چیزِ مسیر، رسیدن نیست؛ فهمیدنِ اینه که چقدر توانایی جنگیدن داشتی.
📻@blue_coldroom | 1 329 |
| 18 | به سمت چای میروم، در مسیر اگر کسی بمن لبخند زد دو لیوان میریزم.
📻@blue_coldroom | 1 391 |
| 19 | Sin texto... | 1 402 |
| 20 | ای رفته و برگشته و برگشته و رفته!
من حوصله ی این همه تکرار ندارم!
#صابر_قدیمی
📻@blue_coldroom
صبحتونبخیر بروبچ سردآبی💙🤚 | 1 339 |
