﮼اتاقسردآبی ﮼
📱 ﮼صفحهاینستاگرام : www.instagram.com/BlueColdRoom ارسال ویدیو و متن : @bluee_girl
Mostrar más📈 Análisis del canal de Telegram ﮼اتاقسردآبی ﮼
El canal ﮼اتاقسردآبی ﮼ (@blue_coldroom) en el segmento lingüístico de Farsi es un actor destacado. Actualmente la comunidad reúne a 28 380 suscriptores, ocupando la posición 6 892 en la categoría Educación y el puesto 12 005 en la región Irán.
📊 Métricas de audiencia y dinámica
Desde su creación el невідомо, el proyecto ha mostrado un crecimiento acelerado, reuniendo a 28 380 suscriptores.
Según los últimos datos del 23 junio, 2026, el canal mantiene una actividad estable. En los últimos 30 días la variación de miembros fue de -168, y en las últimas 24 horas de -5, conservando un alto alcance.
- Estado de verificación: No verificado
- Tasa de interacción (ER): El promedio de interacción de la audiencia es 8.56%. Durante las primeras 24 horas tras publicar, el contenido suele obtener 3.83% de reacciones respecto al total de suscriptores.
- Alcance de las publicaciones: Cada publicación recibe en promedio 2 428 visualizaciones. En el primer día suele acumular 1 088 visualizaciones.
- Reacciones e interacción: La audiencia responde de forma activa: el promedio de reacciones por publicación es 22.
- Intereses temáticos: El contenido se centra en temas clave como کس, روز, وقت, گاه, جا.
📝 Descripción y política de contenido
El autor describe el recurso como un espacio para expresar opiniones subjetivas:
“📱 ﮼صفحهاینستاگرام :
www.instagram.com/BlueColdRoom
ارسال ویدیو و متن :
@bluee_girl”
Gracias a la alta frecuencia de actualizaciones (últimos datos recibidos el 24 junio, 2026), el canal mantiene la vigencia y un amplio alcance. La analítica demuestra que la audiencia interactúa activamente con el contenido, lo que lo convierte en un punto de referencia dentro de la categoría Educación.
Carga de datos en curso...
| Fecha | Crecimiento de Suscriptores | Menciones | Canales | |
| 23 junio | +3 | |||
| 22 junio | +5 | |||
| 21 junio | 0 | |||
| 20 junio | 0 | |||
| 19 junio | 0 | |||
| 18 junio | +1 | |||
| 17 junio | 0 | |||
| 16 junio | +2 | |||
| 15 junio | +2 | |||
| 14 junio | +2 | |||
| 13 junio | 0 | |||
| 12 junio | +1 | |||
| 11 junio | +4 | |||
| 10 junio | 0 | |||
| 09 junio | +1 | |||
| 08 junio | +4 | |||
| 07 junio | 0 | |||
| 06 junio | +7 | |||
| 05 junio | +10 | |||
| 04 junio | 0 | |||
| 03 junio | +5 | |||
| 02 junio | +3 | |||
| 01 junio | +4 |
| 2 | @Add_BLUE
( همه ی پیام هاروخودم میخونم ☝🏻)
حرفی، انتقادی، پیشنهادی
ممنون میشم صادقانه هرچی تو دلتونه در مورد پیج بهم بگید
منتظر پیامهانون هستم دوستای آبی🙃💙 | 425 |
| 3 | 🙃😊💙 | 1 |
| 4 | من که همیشه از بارون بدم نمیومده
یه موقعهایی بود که منم عاشق بارون بودم
عاشق این بودم وقتی بارون میاد بزنم به کوچه و خیابون تا قطرههاشو رو پوست صورتم حس کنم
اصلا زیر بارون بود که عاشق شدم
من عین دیوونهها بدون چتر زیر بارون راه میرفتم که نگاهمون بهم گره خورد
اینقدر حالم خوب بود که هرموقع نگاهم به آدمی میفتاد که نگاهم میکنه بهش لبخند میزدم فرقیم نمیکرد که اون آدمو میشناسم یا نه
مهم این بود که انرژی خوب اون لحظهرو تقسیم کنم
نگاهمون بهم که افتاد لبخند زدیم
و اون لبخند، اون نگاه اینقدر عمیق بود که حس کردیم عشق اتفاق افتاده
و عشق زیر بارون مقدستره انگار
آدم زیر بارون عاشقتره شاید
پس قرارمون هرموقع بارون میومد همون خیابون بود با همون نگاه و لبخند . . .
این اتفاق اینقدر تکرار شد که واسه هم تکراری شدیم
یه روز که بارون میبارید دیگه نیومد سرقرار
نه اینکه نشه که بیاد، نخواست که بیاد
و بارونای بعدی . . .
از اون به بعد دیگه بارون برام قشنگ نیست
دیگه دوست ندارم برم زیرش راه برم
به آدما نگاه کنم و لبخند بزنم
بعد رفتنش بارونزده شدم
اون اوایل که بارون میبارید دلشوره میگرفتم
عصبی و کلافه میشدم
نمیتونستم برم بیرون اما چهاردیواری خونه هم تنگ میشد برام اونقدر که نفسم میگرفت
تمرین کردم تا الان که بارون میباره وقتی پای بیرون رفتن ندارم پشت شیشه بشینم به تماشای غمانگیزترین قشنگی دنیا و نمیرم . . .
#مهلا_بستگان | 757 |
| 5 | @Add_BLUE
حرفی، انتقادی، پیشنهادی
ممنون میشم صادقانه هرچی تو دلتونه در مورد پیج بهم بگید | 863 |
| 6 | دیگه دوسم نداری؟ ☹️
👍 یا 👎 ؟ | 832 |
| 7 | Sin texto... | 828 |
| 8 | تو تمامِ شعرهایی بودی
کــه هرگز نوشته نشدند
و مـــن تـــمــــامِ شــــاعـــری
کـــه د یــــر فهمید بعضی
مــعجزه ها فقط یک بـــار
اتفاق میافتند. | 838 |
| 9 | یار خوب رو نمیدونم
اما
خواب خوب تمام ماجراست.
📻@blue_coldroom | 1 007 |
| 10 | سرظهری یه جوری گرم بود که انگار چلهی تابستون
مام که تو قفس
پکر رو به جمشیدی که داشت سیگار بعد ناهارشو میکشید گفتم:
یه روز هوای دم غروب ابری بود
باد میومد
نمِ بارون میزد
رفتم دنبالش
تکیمو دادم به تن موتور تا بیاد
واسه خودم زیرلبی یه آوازیرو زمزمه میکردم یهو از پشت دستاشو دور گردنم حلقه کرد
لباشو گذاشت رو گونمو نرم و یواش و طولانی بوسیدم
چشام شد چلچراغ
نگاش کردم، چشمک زد و گفت: من فقط بوسیدمت، تو خودت شعر شدی باریدی
گفتم: شاعر شدی؟
خندیدو گفت: وقتی توی دیوونه میشی مگه میشه شاعر نبود!؟
نگاش کردم خیره خیره
آدم حظ میکرد از نگا کردنش
ازش پرسیدم: کجا بریم دلبر؟
گفت: بزن بریم یه جایی که غم نباشه
نشست ترک موتور، هنذفری رو چپوند تو گوشمون، سرشو گذاشت رو شونم، دستاشو دور شکمم حلقه کرد باهم ترانه خوندیم و زیر بارون اونقدر دور دور کردیم که بند اومد و هوا تاریک شد
اهل کافه و اینا نبود
جاش تا دلت بخواد آدم طبیعت بود
تو هر فصل و هر وقتی
رفتیم بامشهر دوتا چایی گرفتیم از اون بالا نشستیم به تماشای شهر بارونزده
گفت: اینجارو دوس دارم. از این بالا معلوم نمیشه اون پایین چخبر، تو دل مردم چی میگذره، کی کجاست؟ حال هرکی چه جوریه!
از اینجا فقط یه شهر معلوم که روشنی چراغاش نشون میده هر اتفاقی هم که داره میفته زندگی هنوز تو مدار خودش جریان داره
دستمو انداختم دورش، سرمو گذاشتم رو شونهشو گفتم: من با شهرو آدماش کار ندارم وقتی همهی جهان زیر سر منه . . .
نگام کردو خندیدو گفت: آخ آخ . . . امون از این زبون تو
چشماش آسمون بود پر از ستاره
کنارش زندگی به توان خوشبختی جریان داشت جمشید
از اون آدما بود که میشد ساعتها باهاش درمورد چیزای ساده حرف زد و کیف کرد
میشد کنارش ساکت باشی اما خالی شی از حرف!
جمشید سیگارشو خاموش کرد
تو استکانا دوتا چایی بدرنگ ریخت و گفت: باز فکری شدی مرتیکه
غمگین لبخند زدمو گفتم: آخه دمصبحی خوابشو دیدم
دلبرونه نشسته بود به تماشای حال زار من
بهش گفتم: خوشحالی رفتی مارو دیوونه کردی؟
موهاشو انداخت پشت گوشش، نگام کرد
از اون نگاهها که میدونست میمیرم براش
لبخند زد هیچی نگفت.
دست دراز کردم بکشمش تو بغلم
از خواب پریدم باز نبود . . .
جمشید استکان چاییرو داد دستمو گفت: بقول اون یارو شاعرِ:
دلبر آمد پیِ تعمیر دل ویرانم
لیکن آنوقت که این خانه زِ تعمیر افتاد!
گفتم: جمشید چقدر دیگه مونده بهار تموم شه؟
گفت: رسیده به ته فصل، چشم بهم بزنیم پاییز برگشته
بعدم خندید
از اون خندهها که از صدتا گریه دردش بیشتر!
#مهلا_بستگان
📻@blue_coldroom | 1 055 |
| 11 | بیا و با من روراست باش!
او هم اندازهی من، تو را دوست دارد؟
حاضر است بخاطر چشمانِ نافذِ تو، زمین و زمان را به هم بدوزد؟ حاضر است برای چشمهایت غزلغزل شعر بگوید؟ حاضر است ساعتها تو را در آغوش بکشد و بارِ تنِ خستهات را به جان بخرد؟ وقتی میگویی: «او با تو فرق دارد.» فرقش همین است جانایِ رنجدیدهی من! من حاضرم برای تو منکر دنیا و جهان هستی شوم، اما او ... .
او هیچگاه نمیتواند برایِ تو "من" شود.
همانگونه که هیچکس برایِ من، "تو" نمیشود. تو همان قهوهی عربیای هستی که ساعتها از طعمش مست میشوم. لبانت همان شرابِ شیرازیای است که اهل شیراز از آن مینوشند و تنت همان بهشتی است که خدا وعدهاش را در جهانِ بعدی داده. من این زندگی را بُردهام، چرا که در مدت زمانِ نه چندان زیاد، تو را دوست داشتهام.
"زیاد" یعنی دوسال . . .
#ئافرت
📻 @blue_coldroom | 1 044 |
| 12 | اگر از من بپرسند: سلام مهمتر است یا خداحافظی؟ قطعا خواهمگفت: خداحافظی...
من سالهاست نمیدانم کجا، به چه دلیل و چگونه رها شدم...؟! | 1 023 |
| 13 | همیشه که نباید
یک کودتا سیاسی باشد
یک شب بیا
زیر طاق برج آزادی
در تیر رس پلیس های شهر
بگذار تو را بغل کنم
بگذار تمام مردم شهر
دورمان جمع شوند
انگشت ها
لای انگشت های آنکه دوستش دارند بروند
بگذار تو را بغل کنم
عاشقانه تو را ببوسم
شیطان به ما سجده کند
ما به بهشت برگردیم
#مصطفی_قلندرزاده
📻@blue_coldroom | 1 081 |
| 14 | من قوی نبودم،
حتی شجاع هم نبودم ،
من مجبور بودم؛
اجبار آدم ها را،
قوی و شجاع میکند.
📻@blue_coldroom | 1 004 |
| 15 | اگر تو نباشی،
نه شعر معنا دارد،
نه آغوشی در جهان، خانه میشود.
📻@blue_coldroom | 1 032 |
| 16 | تمام آن آرزویی که دارم، آزادی کوچک است؛ چشیدن لحظهی واقعی زندگی... 🌱✨ | 1 076 |
| 17 | درون من کسی بیوقفه غمگینترین موسیقیها را مینوازد و دست از نواختن نمیکشد، حتی برای یک ثانیه. | 1 108 |
| 18 | «تو را آنقدر دوست داشتم که حتی نبودنت هم بوی حضورت میداد؛ بعضی عشقها نمیمیرند، فقط در سکوت، عمیقتر نفس میکشند.»
📻@blue_coldroom | 1 169 |
| 19 | گاهی فکر میکنم...
گاهی آدم یه نفر رو، یه رویا رو، یه زندگی رو با همهی وجودش میخواد...
اونقدر که شبها با فکرش میخوابه و صبحها با امیدش بیدار میشه.
اما انگار هرچی بیشتر میدوی، فاصله بیشتر میشه... هرچی بیشتر میجنگی، دستات خالیتر برمیگرده.
یه وقتایی از خودت میپرسی:
«مگه من کم دوست داشتم؟ کم تلاش کردم؟ کم صبر کردم؟»
ولی زندگی همیشه جوابش همون چیزی نیست که دلت میخواد...
با این حال، یه چیزی هست که هیچ شکستی نتونسته از آدم بگیره؛ امید.
امید همون نوریه که حتی وقتی همه چراغها خاموش شدن، یه گوشهی دل هنوز روشن میمونه.
شاید امروز سهممون فقط دلتنگی باشه، شاید فردا هم سخت بگذره... اما قصهی آدمی که هنوز دلش زندهست، هیچوقت با «نشد» تموم نمیشه. | 1 152 |
| 20 | گفت از حالت بگو بهتری؟
گفتم "من مجموعه ای از درست میشود های پاره پاره ام."
📻@blue_coldroom | 1 281 |
¡Ya disponible! Investigación de Telegram 2025 — los principales insights del año 
