﮼اتاقسردآبی ﮼
📱 ﮼صفحهاینستاگرام : www.instagram.com/BlueColdRoom ارسال ویدیو و متن : @bluee_girl
إظهار المزيد📈 نظرة تحليلية على قناة تيليجرام ﮼اتاقسردآبی ﮼
تُعد قناة ﮼اتاقسردآبی ﮼ (@blue_coldroom) في القطاع اللغوي Farsi لاعباً نشطاً. يضم المجتمع حالياً 28 396 مشتركاً، محتلاً المرتبة 6 899 في فئة التعليم والمرتبة 11 979 في منطقة إيران.
📊 مؤشرات الجمهور والحراك
منذ تأسيسه في невідомо، حقق المشروع نمواً سريعاً وجمع 28 396 مشتركاً.
بحسب آخر البيانات بتاريخ 20 يونيو, 2026، تحافظ القناة على نشاط مستقر. خلال آخر 30 يوماً تغيّر عدد الأعضاء بمقدار -160، وفي آخر 24 ساعة بمقدار -3، مع بقاء الوصول العام مرتفعاً.
- حالة التحقق: غير موثّقة
- معدل التفاعل (ER): يبلغ متوسط تفاعل الجمهور 8.56%. وخلال أول 24 ساعة من النشر يحصد المحتوى عادةً 3.91% من ردود الفعل نسبةً إلى إجمالي المشتركين.
- وصول المنشورات: يحصل كل منشور على متوسط 2 432 مشاهدة. وخلال اليوم الأول يجمع عادةً 1 109 مشاهدة.
- التفاعلات والاستجابة: يتفاعل الجمهور بانتظام؛ متوسط التفاعلات لكل منشور يبلغ 21.
- الاهتمامات الموضوعية: يركز المحتوى على مواضيع رئيسية مثل کس, روز, وقت, گاه, جا.
📝 الوصف وسياسة المحتوى
يصف المؤلف القناة بأنها مساحة للتعبير عن الآراء الذاتية:
“📱 ﮼صفحهاینستاگرام :
www.instagram.com/BlueColdRoom
ارسال ویدیو و متن :
@bluee_girl”
بفضل وتيرة التحديث المرتفعة (أحدث البيانات بتاريخ 21 يونيو, 2026) تحافظ القناة على حداثتها ومستوى وصول مرتفع. وتُظهر التحليلات تفاعلاً نشطاً من الجمهور، ما يجعلها نقطة تأثير مهمة ضمن فئة التعليم.
جاري تحميل البيانات...
| التاريخ | نمو المشتركين | الإشارات | القنوات | |
| 20 يونيو | 0 | |||
| 19 يونيو | 0 | |||
| 18 يونيو | +1 | |||
| 17 يونيو | 0 | |||
| 16 يونيو | +2 | |||
| 15 يونيو | +2 | |||
| 14 يونيو | +2 | |||
| 13 يونيو | 0 | |||
| 12 يونيو | +1 | |||
| 11 يونيو | +4 | |||
| 10 يونيو | 0 | |||
| 09 يونيو | +1 | |||
| 08 يونيو | +4 | |||
| 07 يونيو | 0 | |||
| 06 يونيو | +7 | |||
| 05 يونيو | +10 | |||
| 04 يونيو | 0 | |||
| 03 يونيو | +5 | |||
| 02 يونيو | +3 | |||
| 01 يونيو | +4 |
| 2 | کاش
"تنهایی"
پرنده بود...
گاهی هم به کوچ فکر می کرد!
#نسترن_وثوقی
📻@blue_coldroom | 366 |
| 3 | مشکل انسان این است که دوام میآورد و دوباره به سوی آدمها و رنجهایی باز میگردد که از آنها گریخته بود.
📻@blue_coldroom | 592 |
| 4 | بعضی ها به شعر
بعضی به ترانه
برخی به فیلم
و عدهای هم به کتاب پناه میبرند . . .
اما مدتهاست که آدم ها دیگر به هم دیگر پناه نمیبرند.
📻@blue_coldroom | 612 |
| 5 | نمیدانم اگر موسیقی و چای و قهوه را نداشتم،
اگر با نور و با گیاه و با کتاب، حالم خوب نمیشد،
اگر پاییز و بهار و باران را دوستنداشتم؛
برای دلخوشی در خالیترین حالات ممکن جهانم
به کدامین اتفاق چنگ میزدم و
کدامین طعم و تصویر را بهانه میکردم و
کدامین دلخوشیِ کوچک را در آغوش میکشیدم
تا به خودم بقبولانم که زندگی هنوز هم زیباست.
📻@blue_coldroom | 629 |
| 6 | نمیدونم شما به کسایی که کم میارن چی میگید
اما حامد ابراهیم پور خیلی قشنگ میگه:
" به رقص مرگ میان تنت ادامه بده
نفس بگیر و به جان کندنت ادامه بده.
نومید نگرد، نزدیک است رسیدنت، ادامه بده."
📻@blue_coldroom | 909 |
| 7 | هَر
چِه
با
هَر
کِه
کُنی
بَر
تْو
هَمان
میگذرد.
📻@blue_coldroom | 980 |
| 8 | شاید همین الان نیاز داشته باشی اینو بشنوی که:
اگر از دیگران میرنجی همیشه هم عیب تو نیست؛ گاهی هم واقعا آنها بیرحم، بیملاحظه و نامهرباناند عزیزِ من!
📻@blue_coldroom | 1 144 |
| 9 | گفت: «و تو شباهت بسیاری با وطنت داری؛ خسته ای، غمگینی و زیبا.»
📻@blue_coldroom | 1 153 |
| 10 | سیگارشو خاموش کرد و گفت :
"خب قانون اول؛
لطفا وقتی بحثمون میشه یادت نره چقدر همو دوست داریم."
📻@blue_coldroom | 1 341 |
| 11 | زخم هایش را بوسید و از خودش بابت تمام آنها عذر خواهی کرد، زندگیاش را در آغوش گرفت و از میان تاریکیها جوانه زد.
📻@blue_coldroom | 1 292 |
| 12 | هوای آسایشگاه خفست! آدم دلش میخواد بزنه بیرون راه بره بلکه راه نفسش باز شه...
اما درارو بستن میگن سرده.
یه پوزخند تحویل اون ریخت بدقواره نگهبان دادمو گفتم: واسه شماها سرده، ما که دلمون آتیش، تنمون آتیش سردمون نیست که...
هیچی نگفتو رفت.
جمشید پشت پنجره سیگار میکشیدو بنان گوش میداد.
یه نگاه اجمالی انداخت به قیافه دمغ منو گفت: مریضی هی با این مرتیکه دهن به دهن میزاری؟
بیحوصله نشستم لب تختو گفتم: چشه اینجارو قروق کرده انگار ارث باباشه نمیزاره تکون بخوریم هی میاد میره اُردِ ناشتا میده مرتیکه دو زاری
جمشید سیگار کشیدو گفت: زور دستشه زور میگه
ابرو کج کردمو گفتم: من یه روز آخر میزنم اینو لهش میکنم بفهمه در همیشه رو یه پاشنه نمیچرخه
جمشید یه لبخند زدو گفت: زورت میرسه؟
همونجور که پاهای آویزون از تختمو تکون میدادم گفتم: این یارو رو هیچکی چشم دیدنشو نداره، اولی رو که من بزنم باقی خود به خود پا میشن، اونوقت یکی از من میخوره صدتا از بقیه...
جمشید نگاهشو از من کشوند سمت حیاط سردوساکت آسایشگاه گفت: رو منم حساب کن.
خندیدمو گفتم: تو دیگه پیرمرد شدی
چپکی نگام کردو هیچی نگفت.
من دوباره دراومدم که: جمشید اگه بمیریم آزاد میشیم؟
روحمون از این دنیا دل میکنه یا باز اینجا گرفتار میمونه مابین آرزوهایی که برآورده نشده؟
زندگی چی؟! زندگی نکردهرو فراموش میکنیم؟
دلمون چی، تنگ میشه واسه اینجا یا یادمون میره این دنیارو؟
جمشید دلبرو فراموش میکنیم یا اون دنیام سرگشته و حیرون میمونیم پی دلبر؟
جمشید جنازه سیگارشو از پنجره انداخت بیرونو گفت: چمدونم، مُردم مگه . . .!
من باز گفتم: جمشید؛ مرگ با مرگ فرق داره؟
جایخالی چی؟ جایخالی اونکه مرده با اونکه کشتنش یه جور؟
جمشید نگام کردوگفت: مرگ با مرگ فرق داره اما جایخالی، جایخالیهو همیشه خالی میمونه، خالی میمونهو تا هستی دل میسوزونه!
#مهلا_بستگان
📻@blue_coldroom | 1 471 |
| 13 | اژدهای کوچیک پرسید:
اگه بعضیا از من یا کارهام خوششون نیاد چی؟
پاندای بزرگ گفت:
تو باید راه خودت رو بری؛ بهتره اونها رو از دست بدی تا خودت رو.
📻@blue_coldroom | 1 416 |
| 14 | گاهی ادامه دادن،
تنها ادامه دادن،
کاری است مافوق قدرت انسان!
#آلبرکامو
📻@blue_coldroom | 1 383 |
| 15 | چقدر دلم میخواست مغزم رو بدم به خشکشویی و بگم :
بی زحمت اون قسمت که مرور خاطرات هست رو وایتکس بزن
اونجایی که نگران آینده هست رو هم اتو بکش تا صاف بشه
همین.
📻@blue_coldroom | 1 506 |
| 16 | دکتر پرسید: از چی ناراحتی؟
گوشه ناخونمو با دندون کندمو گفتم: از خودم! از خودم بودن ناراحتم. از بودن ناراحتم
دکتر تو پروندم یه چیزی نوشتو دوباره پرسید: چی حالتو خوب میکنه؟
نگاهمو از پرونده آبیرنگ زیر دست دکتر تا پرده آبی لجنی پنجره بالا کشیدم. از درز بین پرده و دیوار غروب آسمون معلوم بود. نارنجیهای خوشگل خورشید تو دامن آبی آسمون داشت حل میشد. انگار یه قلموی جادویی داشت رنگارو به خورد هم میداد که تو هم محو شن.
به دکتر گفتم: رفتن! رفتن و نبودن و غیب شدن.
نگاهمو از غروب پشت پنجره به چشمای پشت عینک دکتر برگردوندمو باز گفتم: دلم میخواد برمو نباشم. برم یه جای نیست در جهان که هیچکس پیدام نکنه. برم یه جایی که نه کسیرو بشناسم نه کسی منو بشناسه. یه جایی که اصلا موجودی به نام آدمیزاد نداشته باشه. چیه این جونور دوپا . . .؟!
دکتر لبخند زدو گفت: با خودت چیکار میکنی؟
با آدمی که تویی؟ خودتو چجوری میخوای جا بزاری؟
کجکی خندیدم رو به لبخند دکترو گفتم: من که آدم نیستم دکتر! من یه نهنگ مُردم که جنازمو تبعید کردن به خشکی. نمیبینی هیچکس نمیبینه منو؟ هیچکس صدامو نمیشنوه؟ هیچکس نمیفهمه چی میگم؟
دکتر پرسید: این روزا تمایلت به چی بیشتره؟
جواب دادم: به تاریکی و تنهایی
میل عجیبی به غرق شدن تو تاریکی دارم، به دیده نشدن. هرچی تنهاترم انگار بهترم. آدما حوصلمو سر میبرن. من اونارو نمیفهمم اونا منو... وجود آدما آزارم میده. تحمل آدما سخته. میدونی دکتر من از آدما میترسم. از آدما هرکاری برمیاد. آدما پشت لبخنداشون تنفر قایم کردن. چشماشون دروغ میگه. همپات نیستن فقط پابهپات میان که ازت جا نمونن. دستاشون بوی خیانت میده. دوستداشتنشون توهم. آدما یه مشت اختلال هرمونین که فقط طبق غریزه رفتار میکنن. موجود دوپای پرمدعا که خودشو محق هر حقی میدونه. به خودش اجازهی هرکاری میده اونم وقتی هیچیو واقعا بلد نیست با اون قلبای مکانیکی...
دکتر یه قلوپ آب خنک ریخت تو گلوی خشک شدشو پرسید: پس تو یه نهنگی که روحت بعد مرگ به کالبد آدمی فرو رفته، واسه همین بودن کنار آدما اذیتت میکنه؟
گفتم: دکتر دلم میخواد ایندفعه مُردم اقیانوس بشم. بزرگ و آبی . . . اونقدر که آسمون تو بغلم جا بشه! بعد غروبا نهنگارو ببرم تماشای عشقبازی خورشید و آسمون کیف کنن از بیکسی غصهشون نگیره دق کنن آدم شن تنها بمونن دلشون بخواد برن گموگور شن هیچکس پیداشون نکنه!
#مهلا_بستگان
📻@blue_coldroom | 1 714 |
| 17 | حوصله ات که سر میرود
با دلم، با دوست داشتنم،
بازی نکن!
من در بی حوصلگی هایم،
با "تو "
زندگی ها کرده ام ...
#احمد_شاملو
📻@blue_coldroom | 1 648 |
| 18 | فراموشی را
بر کینه
ترجیح میدهم،
هرکسی
لایق
به یاد ماندن
نیست.
📻@blue_coldroom | 1 670 |
| 19 | بهار و جمشید و آسایشگاه
خیال شکوفه مابین فرموهای دلبر جمشید و ته موندهی سیگارای ریخته پای پنجره و تخت
هرسال رو دور تکرار اتفاق میفته
انگار بهار که میشه حال خراب جمشید هر ساعت بازپخش داره
جمشید عبوث و عصبی و ساکت میشه
همدمش میشه پنجره و سیگار و کاست شجریان
کسی دمخورش نمیشه جز من که پوستم کلفت شده تو بیاعصابیاش
کسی دمپرش نمیشه جز دکتر و پرستار که معروفن تو این خراب شده به سمج بودن
دیروز غروبی سردیوار یه کلاغ سیاه جدید پیدا شد
من و جمشید نگاش کردیم و جمشید رو به کلاغ گفت: دیراومدی، خیلی دیر؛ کلاغ عاشق آسایشگاه زمستونی همینجور منتظر سر دیوار یخ زدو مرد
من گفتم: جمشید به گمونت این دلبرِ اونِ؟
جمشید گفت: اگه نبود که راه گم نمیکرد تو بهار پیداش شه
گفتم: پس چرا حالا اومده؟
گفت: گمون میکرده همه عمر وقت داره، رفته دوراشو زده برگشته
گفتم: جمشید نکنه دلبرم وقتی بیاد که ما رفته باشیم
جمشید هیچی نگفت و زل زد به کلاغ سیاه جدیدِ
من باز دراومدم: جمشید چرا همیشه یکی هست و یکی نیست؟!
جمشید فندک کشید زیر سیگارشو گفت: چون یه عمرِ قصهی دنیا یکی بود؛ یکی نبودِ . . .
#مهلا_بستگان
📻@blue_coldroom | 1 848 |
| 20 | پرسید شغل؟
گفتم شاعرم
خندید و کف دستم را مهر زد
روی برگهی اعزام به بیمارستان
افسر نگهبان
شغلام را «آزاد» نوشته بود
خندیدم
چگونه یک زندانی
میتواند شغلش آزاد باشد؟!
محبوبم به تو فکر میکنم
به تو، که میدانی شاعرم
و دوست داشتن تو
شغل تماموقت من است
#بکتاشآبتین
📻@blue_coldroom | 1 589 |
متاح الآن! بحث تيليغرام 2025 — أهم رؤى العام 
