﮼اتاقسردآبی ﮼
📱 ﮼صفحهاینستاگرام : www.instagram.com/BlueColdRoom ارسال ویدیو و متن : @bluee_girl
إظهار المزيد📈 نظرة تحليلية على قناة تيليجرام ﮼اتاقسردآبی ﮼
تُعد قناة ﮼اتاقسردآبی ﮼ (@blue_coldroom) في القطاع اللغوي Farsi لاعباً نشطاً. يضم المجتمع حالياً 28 399 مشتركاً، محتلاً المرتبة 6 910 في فئة التعليم والمرتبة 11 981 في منطقة إيران.
📊 مؤشرات الجمهور والحراك
منذ تأسيسه في невідомо، حقق المشروع نمواً سريعاً وجمع 28 399 مشتركاً.
بحسب آخر البيانات بتاريخ 18 يونيو, 2026، تحافظ القناة على نشاط مستقر. خلال آخر 30 يوماً تغيّر عدد الأعضاء بمقدار -140، وفي آخر 24 ساعة بمقدار 0، مع بقاء الوصول العام مرتفعاً.
- حالة التحقق: غير موثّقة
- معدل التفاعل (ER): يبلغ متوسط تفاعل الجمهور 9.11%. وخلال أول 24 ساعة من النشر يحصد المحتوى عادةً 3.99% من ردود الفعل نسبةً إلى إجمالي المشتركين.
- وصول المنشورات: يحصل كل منشور على متوسط 2 588 مشاهدة. وخلال اليوم الأول يجمع عادةً 1 134 مشاهدة.
- التفاعلات والاستجابة: يتفاعل الجمهور بانتظام؛ متوسط التفاعلات لكل منشور يبلغ 22.
- الاهتمامات الموضوعية: يركز المحتوى على مواضيع رئيسية مثل کس, روز, وقت, گاه, جا.
📝 الوصف وسياسة المحتوى
يصف المؤلف القناة بأنها مساحة للتعبير عن الآراء الذاتية:
“📱 ﮼صفحهاینستاگرام :
www.instagram.com/BlueColdRoom
ارسال ویدیو و متن :
@bluee_girl”
بفضل وتيرة التحديث المرتفعة (أحدث البيانات بتاريخ 19 يونيو, 2026) تحافظ القناة على حداثتها ومستوى وصول مرتفع. وتُظهر التحليلات تفاعلاً نشطاً من الجمهور، ما يجعلها نقطة تأثير مهمة ضمن فئة التعليم.
جاري تحميل البيانات...
| التاريخ | نمو المشتركين | الإشارات | القنوات | |
| 19 يونيو | 0 | |||
| 18 يونيو | +1 | |||
| 17 يونيو | 0 | |||
| 16 يونيو | +2 | |||
| 15 يونيو | +2 | |||
| 14 يونيو | +2 | |||
| 13 يونيو | 0 | |||
| 12 يونيو | +1 | |||
| 11 يونيو | +4 | |||
| 10 يونيو | 0 | |||
| 09 يونيو | +1 | |||
| 08 يونيو | +4 | |||
| 07 يونيو | 0 | |||
| 06 يونيو | +7 | |||
| 05 يونيو | +10 | |||
| 04 يونيو | 0 | |||
| 03 يونيو | +5 | |||
| 02 يونيو | +3 | |||
| 01 يونيو | +4 |
| 2 | اژدهای کوچیک پرسید:
اگه بعضیا از من یا کارهام خوششون نیاد چی؟
پاندای بزرگ گفت:
تو باید راه خودت رو بری؛ بهتره اونها رو از دست بدی تا خودت رو.
📻@blue_coldroom | 679 |
| 3 | گاهی ادامه دادن،
تنها ادامه دادن،
کاری است مافوق قدرت انسان!
#آلبرکامو
📻@blue_coldroom | 658 |
| 4 | چقدر دلم میخواست مغزم رو بدم به خشکشویی و بگم :
بی زحمت اون قسمت که مرور خاطرات هست رو وایتکس بزن
اونجایی که نگران آینده هست رو هم اتو بکش تا صاف بشه
همین.
📻@blue_coldroom | 901 |
| 5 | دکتر پرسید: از چی ناراحتی؟
گوشه ناخونمو با دندون کندمو گفتم: از خودم! از خودم بودن ناراحتم. از بودن ناراحتم
دکتر تو پروندم یه چیزی نوشتو دوباره پرسید: چی حالتو خوب میکنه؟
نگاهمو از پرونده آبیرنگ زیر دست دکتر تا پرده آبی لجنی پنجره بالا کشیدم. از درز بین پرده و دیوار غروب آسمون معلوم بود. نارنجیهای خوشگل خورشید تو دامن آبی آسمون داشت حل میشد. انگار یه قلموی جادویی داشت رنگارو به خورد هم میداد که تو هم محو شن.
به دکتر گفتم: رفتن! رفتن و نبودن و غیب شدن.
نگاهمو از غروب پشت پنجره به چشمای پشت عینک دکتر برگردوندمو باز گفتم: دلم میخواد برمو نباشم. برم یه جای نیست در جهان که هیچکس پیدام نکنه. برم یه جایی که نه کسیرو بشناسم نه کسی منو بشناسه. یه جایی که اصلا موجودی به نام آدمیزاد نداشته باشه. چیه این جونور دوپا . . .؟!
دکتر لبخند زدو گفت: با خودت چیکار میکنی؟
با آدمی که تویی؟ خودتو چجوری میخوای جا بزاری؟
کجکی خندیدم رو به لبخند دکترو گفتم: من که آدم نیستم دکتر! من یه نهنگ مُردم که جنازمو تبعید کردن به خشکی. نمیبینی هیچکس نمیبینه منو؟ هیچکس صدامو نمیشنوه؟ هیچکس نمیفهمه چی میگم؟
دکتر پرسید: این روزا تمایلت به چی بیشتره؟
جواب دادم: به تاریکی و تنهایی
میل عجیبی به غرق شدن تو تاریکی دارم، به دیده نشدن. هرچی تنهاترم انگار بهترم. آدما حوصلمو سر میبرن. من اونارو نمیفهمم اونا منو... وجود آدما آزارم میده. تحمل آدما سخته. میدونی دکتر من از آدما میترسم. از آدما هرکاری برمیاد. آدما پشت لبخنداشون تنفر قایم کردن. چشماشون دروغ میگه. همپات نیستن فقط پابهپات میان که ازت جا نمونن. دستاشون بوی خیانت میده. دوستداشتنشون توهم. آدما یه مشت اختلال هرمونین که فقط طبق غریزه رفتار میکنن. موجود دوپای پرمدعا که خودشو محق هر حقی میدونه. به خودش اجازهی هرکاری میده اونم وقتی هیچیو واقعا بلد نیست با اون قلبای مکانیکی...
دکتر یه قلوپ آب خنک ریخت تو گلوی خشک شدشو پرسید: پس تو یه نهنگی که روحت بعد مرگ به کالبد آدمی فرو رفته، واسه همین بودن کنار آدما اذیتت میکنه؟
گفتم: دکتر دلم میخواد ایندفعه مُردم اقیانوس بشم. بزرگ و آبی . . . اونقدر که آسمون تو بغلم جا بشه! بعد غروبا نهنگارو ببرم تماشای عشقبازی خورشید و آسمون کیف کنن از بیکسی غصهشون نگیره دق کنن آدم شن تنها بمونن دلشون بخواد برن گموگور شن هیچکس پیداشون نکنه!
#مهلا_بستگان
📻@blue_coldroom | 1 224 |
| 6 | حوصله ات که سر میرود
با دلم، با دوست داشتنم،
بازی نکن!
من در بی حوصلگی هایم،
با "تو "
زندگی ها کرده ام ...
#احمد_شاملو
📻@blue_coldroom | 1 284 |
| 7 | فراموشی را
بر کینه
ترجیح میدهم،
هرکسی
لایق
به یاد ماندن
نیست.
📻@blue_coldroom | 1 362 |
| 8 | بهار و جمشید و آسایشگاه
خیال شکوفه مابین فرموهای دلبر جمشید و ته موندهی سیگارای ریخته پای پنجره و تخت
هرسال رو دور تکرار اتفاق میفته
انگار بهار که میشه حال خراب جمشید هر ساعت بازپخش داره
جمشید عبوث و عصبی و ساکت میشه
همدمش میشه پنجره و سیگار و کاست شجریان
کسی دمخورش نمیشه جز من که پوستم کلفت شده تو بیاعصابیاش
کسی دمپرش نمیشه جز دکتر و پرستار که معروفن تو این خراب شده به سمج بودن
دیروز غروبی سردیوار یه کلاغ سیاه جدید پیدا شد
من و جمشید نگاش کردیم و جمشید رو به کلاغ گفت: دیراومدی، خیلی دیر؛ کلاغ عاشق آسایشگاه زمستونی همینجور منتظر سر دیوار یخ زدو مرد
من گفتم: جمشید به گمونت این دلبرِ اونِ؟
جمشید گفت: اگه نبود که راه گم نمیکرد تو بهار پیداش شه
گفتم: پس چرا حالا اومده؟
گفت: گمون میکرده همه عمر وقت داره، رفته دوراشو زده برگشته
گفتم: جمشید نکنه دلبرم وقتی بیاد که ما رفته باشیم
جمشید هیچی نگفت و زل زد به کلاغ سیاه جدیدِ
من باز دراومدم: جمشید چرا همیشه یکی هست و یکی نیست؟!
جمشید فندک کشید زیر سیگارشو گفت: چون یه عمرِ قصهی دنیا یکی بود؛ یکی نبودِ . . .
#مهلا_بستگان
📻@blue_coldroom | 1 603 |
| 9 | پرسید شغل؟
گفتم شاعرم
خندید و کف دستم را مهر زد
روی برگهی اعزام به بیمارستان
افسر نگهبان
شغلام را «آزاد» نوشته بود
خندیدم
چگونه یک زندانی
میتواند شغلش آزاد باشد؟!
محبوبم به تو فکر میکنم
به تو، که میدانی شاعرم
و دوست داشتن تو
شغل تماموقت من است
#بکتاشآبتین
📻@blue_coldroom | 1 390 |
| 10 | من اینجوری ام، اگه به مو برسه خودم پارش میکنم تموم شه🫡🌱
شما چه مدلی هستین؟ لایک یا دیس لایک؟ | 1 437 |
| 11 | حالم را نپرس
از من!
تا حال خوب؛
مسافت زیادی باقیست
برسم،
خبر میدهم...
📻@blue_coldroom | 1 341 |
| 12 | لا يوجد نص... | 1 485 |
| 13 | اگر دوام آوردن خود یک هنر باشد،
ما این روزها بی آنکه بدانیم
در حال خلق یک شاهکاریم.
#همین_حوالی | 1 407 |
| 14 | در خاطرِ خود بهانه ي شادي داشت
رويــايِ بهـارِ سبـزِ آبـادي داشت
بيچاره پرنده اي كه در كنجِ قفس؛
از پنجره انتظـارِ آزادي داشت!
#اميرحسين_پناهنده
————
از کتاب:
#مردي_كه_به_تبعيد_خودش_تن_داده
📻 @blue_coldroom | 1 298 |
| 15 | شبی از سیب سرخ لب هایت
بوسه ای می گیریم
شیرین
دلچسب
ممنوعه
و من می دانم
این نافرمانی را
خدا
گردن خواهد گرفت
#فریبا_غلامیان | 1 287 |
| 16 | دیار عاشقی
عاشقت هستم ولی یادت بماند این را
میروم من هم یک شب از میان تو بیصدا
بخدا که دیگر خستهام از این دیار
دیار عشق و عاشقی برای تو، ای آهنربا
#اسما_سیدزایی
📻 @blue_coldroom | 1 274 |
| 17 | اکنون
آرام تر ب نظر میرسم
اما !!؟؟
چراغی در من خاموش شده
است...
که دوست داشتم تا ابد روشن
بماند... | 1 293 |
| 18 | حالا که چشم دوختهام به سقفو باز بتو فکر میکنم برایت ننوشتن ممکن نیست
چه میشد اگر همین حالا، همین حالا که من بیتابِ تبِ آغوش توام در کنارم بودی
به کجای این دنیای لعنتی برمیخورد اگر همین حالا که هوای داشتنت هواییم کرده تو را در بغلم داشتم
چه میشد وقتی چشم به راه و منتظرم از راه برسی و گرد انتظار از دیدهام بزدایی
اگر از تمام این دنیا یک تو سهم من میشد چه از این جهان بیکران کم میشد
من که زیادهخواه نیستم
من به یک تو راضیم که پناه بیپناهیم باشی
تو که دستهایت نوازش کردن میدانند
لبهایت بوسیدن یاد دارند
تو که شانههایت تکیهگاه شدن میتوانند
چشمهایت آرامش دادن بلدند
تو که در حوالیت فصلها سرجایشان است
روز، روز است و شب، شب
تو که آغوشت قدر تمام دلتنگیهای من جا دارد
فقط یک تو
یک تو که سر بگذارم روی شانهاش تا لبخند بنشیند روی لبم
تا حس خوشبختی بدود زیر پوستم
تا دلم گرم شود
یعنی از دنیایی به این عظمت یک تو قسمت دل من نباید باشد که دلخوشی جهان کوچک منی
منی که بلدم برای تار به تار زلفهایت
ردیف مرتب دندانهایت
بندبند انگشتانت بمیرم
کاش واقعا بمیرم
کاش این سقف سیمانی مثل سقف خواستنت که روی سرم آوار شده خراب شود و جانم را بگیرد
خستهام از اینهمه خواستن و نداشتنت
تا به کی چشم به در بدوزم
گوش به قاصد و قاصدکها
چرا هیچ خبری از تو نیست
چه شد که راه رفته را بازنگشتی
تو تمام عمر من بودی که رفتی و نیامدی
بعد از تو مرگ هم به سراغم نیامد
من ماندم و انتظار و موهایی که در حسرت دستهای تو سفید شد
لبخندهایی که روی لبم ماسید
و نامههایی که برای تو نوشتم و هیچوقت برایت نفرستادم
#مهلا_بستگان | 1 304 |
| 19 | شبی در رویای تو باز خواهم گشت؛ نه چون مسافری که راه خانه را پیدا کرده است، بلکه چون خاطرهای که هرگز نتوانسته از قلب کسی کوچ کند.
در تاریکترین ساعتِ خوابَت کنار تو خواهم نشست و از چشمهایت خواهم گفت؛ از آن دو پنجرهی خاموش که روزی تمام جهانِ مرا روشن میکردند. از نگاهت که هنوز، پس از این همه فاصله، در ذهن من زندهتر از بسیاری از آدمهای اطرافم نفس میکشد.
برای تو از دلتنگی خواهم گفت؛ از اندوهی که نه فریاد میزند و نه میشکند، فقط هر روز آرامتر و عمیقتر در جان آدم ریشه میدواند. از غمی که شبیه دریاست؛ هرچه بیشتر از آن دور میشوی، صدایش را واضحتر میشنوی.
شاید در آن رؤیا از من بپرسی: هنوز هم مرا دوست داری؟ و من پاسخی نخواهم داد. زیرا بعضی دوست داشتنها از واژهها عبور میکنند؛ در سکوت پیر میشوند، در انتظار قد میکشند، و در دلتنگی جاودانه میمانند.
من در خواب تو شعری خواهم خواند که هیچگاه جرئتِ گفتنش را در بیداری نداشتم؛ شعری دربارهی آدمی که پس از رفتنِ تو همه چیز را از یاد برد، جز تو را. دربارهی قلبی که به زندگی ادامه داد، اما هرگز از فقدانِ تو عبور نکرد.
و وقتی سپیده سر بزند، وقتی رؤیا آرامآرام از لابهلای پلکهایت کوچ کند، من نیز خواهم رفت. اما دلتنگی خواهد ماند؛ همانجا، در آخرین سطرِ آن شعرِ ناتمام، میان نامِ تو و اشکهایی که هیچکس ندید.
#عسل_ولیزاده
📻 @blue_coldroom | 1 194 |
| 20 | در این حوالی ؛
بهار است و دلِ من هم بهاری !
در طولِ مدتِ روز و شب ، حال و هوایِ گوناگونی را تجربه میکنم ..
در ساعتی ، آنقدر وجودم از دلتنگی پر میشود که گویی تمامِ اعضایِ بدنم دل هستند و تنگِ تو !
در زمانی منطق آن گونه بر من قالب است که گویی هرگز به سویِ تو باز بر نخواهم گشت !
حال میدانم تنها لمس دست هایِ تو آرامشی به من میدهد ، اما گاه هم عمدا از دیدنِ تو حتی از دور دیدنِ تو فرار میکنم تا بیشتر از این به هم نریزم !
اما جانم ، در تمامیِ این احوالات تو را بد نمیدارم !
وجدِ اولین روز را به خاطر داری ؟
هنوز هم همانگونه میتوانی مرا به وجد بیاوری .
دلواپسی هایم را چه ؟
هنوز هم نگرانِ حالت و دلواپسِ احوالت میشوم .
تو چطور ؟ هنوز ها را برایم نقل کن ..
هنوز هم دلدارِ من هستی یا دل به دیگری داده ای ؟
هنوز هم بودنِ من ، برایت دل گرم کننده است ؟
هنوز هم هنگامِ بیقراری ، در من دنبالِ قرار میگردی ؟
هنوز هم برایِ خاطرِ رنجیده ات ، پناه هستم ؟
هنوز هم اولویتِ تو با من است یا نه ؟
بی اختیار هنوز ها را در یاد میپرورانم و در انتظارِ شنفتنِ جوابِ آنها هستم .
شاید دیگر هرگز "دوستتدارم" را از زبانم شنوا نباشی ، با این تفاسیر در دلم دوست دارت هستم .
اما کاش نوا و ندایِ "دوستتدارم" را روزی از تو میشنیدم که توانِ فریاد زدنِ "دوستتدارم" هنوز هم در من زنده بود .
✍️ #طهورا_ایمانی
📻 @blue_coldroom | 1 307 |
متاح الآن! بحث تيليغرام 2025 — أهم رؤى العام 
