4 187
Suscriptores
-224 horas
+137 días
+10030 días
Carga de datos en curso...
Canales Similares
Nube de Etiquetas
Menciones Entrantes y Salientes
---
---
---
---
---
---
Atraer Suscriptores
julio '26
julio '26
+89
en 5 canales
junio '26
+108
en 6 canales
Get PRO
mayo '26
+42
en 3 canales
Get PRO
abril '26
+20
en 2 canales
Get PRO
marzo '26
+14
en 4 canales
Get PRO
febrero '26
+67
en 12 canales
Get PRO
enero '26
+26
en 1 canales
Get PRO
diciembre '25
+115
en 4 canales
Get PRO
noviembre '25
+132
en 9 canales
Get PRO
octubre '25
+96
en 3 canales
Get PRO
septiembre '25
+103
en 7 canales
Get PRO
agosto '25
+106
en 5 canales
Get PRO
julio '25
+78
en 3 canales
Get PRO
junio '25
+59
en 3 canales
Get PRO
mayo '25
+136
en 5 canales
Get PRO
abril '25
+122
en 10 canales
Get PRO
marzo '25
+153
en 8 canales
Get PRO
febrero '25
+109
en 6 canales
Get PRO
enero '25
+132
en 3 canales
Get PRO
diciembre '24
+153
en 8 canales
Get PRO
noviembre '24
+101
en 5 canales
Get PRO
octubre '24
+49
en 5 canales
Get PRO
septiembre '24
+84
en 7 canales
Get PRO
agosto '24
+195
en 10 canales
Get PRO
julio '24
+119
en 6 canales
Get PRO
junio '24
+100
en 3 canales
Get PRO
mayo '24
+135
en 6 canales
Get PRO
abril '24
+188
en 6 canales
Get PRO
marzo '24
+130
en 3 canales
Get PRO
febrero '24
+120
en 9 canales
Get PRO
enero '24
+334
en 9 canales
Get PRO
diciembre '23
+222
en 12 canales
Get PRO
noviembre '23
+146
en 7 canales
Get PRO
octubre '23
+207
en 1 canales
Get PRO
septiembre '23
+58
en 0 canales
Get PRO
agosto '23
+22
en 0 canales
Get PRO
julio '23
+43
en 0 canales
Get PRO
junio '23
+82
en 0 canales
Get PRO
mayo '23
+106
en 0 canales
Get PRO
abril '23
+60
en 0 canales
Get PRO
marzo '23
+101
en 0 canales
Get PRO
febrero '23
+67
en 0 canales
Get PRO
enero '23
+57
en 0 canales
Get PRO
diciembre '22
+142
en 0 canales
Get PRO
noviembre '22
+55
en 0 canales
Get PRO
octubre '22
+71
en 0 canales
Get PRO
septiembre '22
+188
en 0 canales
Get PRO
agosto '22
+69
en 0 canales
Get PRO
julio '22
+21
en 0 canales
Get PRO
junio '22
+78
en 0 canales
Get PRO
mayo '22
+29
en 0 canales
Get PRO
abril '22
+49
en 0 canales
Get PRO
marzo '22
+41
en 0 canales
Get PRO
febrero '22
+17
en 0 canales
Get PRO
enero '22
+42
en 0 canales
Get PRO
diciembre '21
+41
en 0 canales
Get PRO
noviembre '21
+78
en 0 canales
Get PRO
octubre '21
+112
en 0 canales
Get PRO
septiembre '21
+108
en 0 canales
Get PRO
agosto '21
+53
en 0 canales
Get PRO
julio '21
+29
en 0 canales
Get PRO
junio '21
+7
en 0 canales
Get PRO
mayo '21
+11
en 0 canales
Get PRO
abril '21
+18
en 0 canales
Get PRO
marzo '21
+27
en 0 canales
Get PRO
febrero '21
+14
en 0 canales
Get PRO
enero '21
+23
en 0 canales
Get PRO
diciembre '20
+681
en 0 canales
| Fecha | Crecimiento de Suscriptores | Menciones | Canales | |
| 19 julio | +2 | |||
| 18 julio | 0 | |||
| 17 julio | +5 | |||
| 16 julio | +1 | |||
| 15 julio | +2 | |||
| 14 julio | +4 | |||
| 13 julio | +5 | |||
| 12 julio | +3 | |||
| 11 julio | +4 | |||
| 10 julio | +14 | |||
| 09 julio | +1 | |||
| 08 julio | +4 | |||
| 07 julio | +6 | |||
| 06 julio | +2 | |||
| 05 julio | +8 | |||
| 04 julio | +9 | |||
| 03 julio | +4 | |||
| 02 julio | +9 | |||
| 01 julio | +6 |
Publicaciones del Canal
| 2 | +2 ستون خیمه
آن سوی کوهستان-جلد اول
یاشار کمال
ترجمه: رضا سیدحسینی؛ جلال خسروشاهی
. | 752 |
| 3 | +2 تربیع خون
(حصار و سگهای پدرم؛ لوزان؛ آن مرد هنگام خشم زیباست؛ دیدار در موکولا)
شیرزاد حسن
ترجمه: عبدالله کیخسروی
. | 910 |
| 4 | چگونه من سوسیالیست شدم
جک لندن
ترجمه: ج. نوائی
[برای خواهرم که در سالهای سیاه اسارتم، آماج نامردمیها و پیک مهربانیها بود]
•••
• آوای وحش
• پاشنه آهنین
@Out_Archive | 1 128 |
| 5 | نگاه اردوگاهی چپ به جنگ ایران
مصاحبه هیدرا با ژیلبر آشکار فیلسوف لبنانی-فرانسوی
[چرا بسیاری از فعالان چپ به مرگ مردم به واسطه جنگ واکنش نشان دادند و در همان حال به کشتهشدن هزاران انسان توسط جمهوری اسلامی توجهی نکردند!]
©هیدرا • [یوتیوب]
•••
در همین رابطه:
• چپ نئوکان و ناسیونالیسم شیعی
@Our_Archive | 1 392 |
| 6 | پردهداران آئینهافروز
غلامحسین ساعدی
در فاصلهی زمانی فروردین پنجاه و نه تا آغاز جنگ ایران و عراق، روحالله خمینی بیش از ده بار علیه حکومت مستقر در عراق به شکلهای مختلف چون سخنرانی، ارسال پیام و یا حتا در قامت مرجعیت شیعه با صدور فتوا موضع میگیرد و در اغلب موارد یا مردم عراق را به قیام علیه حکومت فرا میخواند: «بهپاخیزید و قبل از آنکه این رژیم فاسد همهچیز شما را تباه کند، دست جنایتکار او را از کشور اسلامی خود قطع کنید.» و یا ارتش عراق را به کودتا دعوت و ترغیب میکند: «یا دلاورانه قیام کنند و اساس ستمکاری را برچینند؛ و یا از پادگانها و سربازخانهها فرار کنند.».
پس از این مواضع است که صدامحسین از طریق سفیر ایران در عراق به خمینی پیغام میدهد که «چرا اینقدر در رادیوهای انقلابی شما برای خارج کشور، در جهت براندازی نظام ما و صدور انقلابتان تبلیغ میکنید؟ اگر بخواهید این تعرضات را تکرار کنید، ما ساکت نمینشینیم و جواب شما را با نیروی نظامی خواهیم داد.» خمینی اما در اوج بیخیالی چنین واکنش نشان میدهد: «اعتنایی به حرفهایش نکنید؛ من با تهدیدهای او آشنایم.» او تهدیدهای صدام را هیچ شمرد و باز بر طبل «صدور انقلاب» کوبید و به تحریک بیشتر او پرداخت تا نهایتن از سوی یک سیاستمدار دیوانهی دیگر جنگی تمام عیار آغاز شود. جنگطلبی و خوی درندهی خمینی اما تمامی نداشت، چه آنکه پس از بازپسگیری خرمشهر پیشنهاد آتشبس را رد کرد، صدها هزار انسان را به کشتن داد و سایهی مرگ و آوارگی را بر فراز میلیونها نفر دیگر افراشته نگه داشت.
[•••]
ساعدی در «پردهداران آئینهافروز» بیپرده نقد میکند و با همان طنز و خشم درهمتنیدهی مختص به خود حاکمان جمهوری اسلامی را به سخره میگیرد. بر «جنگ جنگ تا پیروزی» و تمام شعارهایی که به جاری شدن خون ختم میشوند میتازد و مدام جنگطلبی دینمداران تازه بر مسند نشسته را یادآوری میکند. او اگر برای تئاتر از مصیبتهای جنگ مینویسد، فراموش نمیکند چه کسانی خود جنگ را به صحنهی زندگی مردم راه دادهاند. مذهبیون به قدرترسیدهای که به جان آدمی چون گوشت دم توپ نگاه میکنند و مصیبت را نعمت میدانند. آنها که اگر در توانشان بود هرلحظه مرزهای جنگ را گسترش میدادند و کشتار را به دیگر نقاط جهان نیز صادر میکردند؛ یکی از شعارهایشان در زمان جنگ هشت ساله بر این مدعا صحه میگذارد: «راه قدس از کربلا میگذرد.»
ساعدی اما علیه تمام آنها میشورد و در زمانهای که حاکمان دین با همهی امکانات اجر و ارج «شهادت» را در ذهن جوانان فرو میکنند، از صلح حرف میزند و نمایش را اینگونه به پایان میرساند: «جنگ بس است، جنگ بس است، صلح، صلح، صلح!»
© داستان اختناق
@Our_Archive
https://t.me/Our_Archive/903 | 1 349 |
| 7 | پردهداران آئینهافروز
غلامحسین ساعدی
در فاصلهی زمانی فروردین پنجاه و نه تا آغاز جنگ ایران و عراق، روحالله خمینی بیش از ده بار علیه حکومت مستقر در عراق به شکلهای مختلف چون سخنرانی، ارسال پیام و یا حتا در قامت مرجعیت شیعه با صدور فتوا موضع میگیرد و در اغلب موارد یا مردم عراق را به قیام علیه حکومت فرا میخواند: «بهپاخیزید و قبل از آنکه این رژیم فاسد همهچیز شما را تباه کند، دست جنایتکار او را از کشور اسلامی خود قطع کنید.» و یا ارتش عراق را به کودتا دعوت و ترغیب میکند: «یا دلاورانه قیام کنند و اساس ستمکاری را برچینند؛ و یا از پادگانها و سربازخانهها فرار کنند.».
پس از این مواضع است که صدامحسین از طریق سفیر ایران در عراق به خمینی پیغام میدهد که «چرا اینقدر در رادیوهای انقلابی شما برای خارج کشور، در جهت براندازی نظام ما و صدور انقلابتان تبلیغ میکنید؟ اگر بخواهید این تعرضات را تکرار کنید، ما ساکت نمینشینیم و جواب شما را با نیروی نظامی خواهیم داد.» خمینی اما در اوج بیخیالی چنین واکنش نشان میدهد: «اعتنایی به حرفهایش نکنید؛ من با تهدیدهای او آشنایم.» او تهدیدهای صدام را هیچ شمرد و باز بر طبل «صدور انقلاب» کوبید و به تحریک بیشتر او پرداخت تا نهایتن از سوی یک سیاستمدار دیوانهی دیگر جنگی تمام عیار آغاز شود. جنگطلبی و خوی درندهی خمینی اما تمامی نداشت، چه آنکه پس از بازپسگیری خرمشهر پیشنهاد آتشبس را رد کرد، صدها هزار انسان را به کشتن داد و سایهی مرگ و آوارگی را بر فراز میلیونها نفر دیگر افراشته نگه داشت.
[•••]
ساعدی در «پردهداران آئینهافروز» بیپرده نقد میکند و با همان طنز و خشم درهمتنیدهی مختص به خود حاکمان جمهوری اسلامی را به سخره میگیرد. بر «جنگ جنگ تا پیروزی» و تمام شعارهایی که به جاری شدن خون ختم میشوند میتازد و مدام جنگطلبی دینمداران تازه بر مسند نشسته را یادآوری میکند. او اگر برای تئاتر از مصیبتهای جنگ مینویسد، فراموش نمیکند چه کسانی خود جنگ را به صحنهی زندگی مردم راه دادهاند. مذهبیون به قدرترسیدهای که به جان آدمی چون گوشت دم توپ نگاه میکنند و مصیبت را نعمت میدانند. آنها که اگر در توانشان بود هرلحظه مرزهای جنگ را گسترش میدادند و کشتار را به دیگر نقاط جهان نیز صادر میکردند؛ یکی از شعارهایشان در زمان جنگ هشت ساله بر این مدعا صحه میگذارد: «راه قدس از کربلا میگذرد.»
ساعدی اما علیه تمام آنها میشورد و در زمانهای که حاکمان دین با همهی امکانات اجر و ارج «شهادت» را در ذهن جوانان فرو میکنند، از صلح حرف میزند و نمایش را اینگونه به پایان میرساند: «جنگ بس است، جنگ بس است، صلح، صلح، صلح!»
© داستان اختناق
@Our_Archive
https://t.me/Our_Archive/903 | 1 |
| 8 | پردهداران آئینهافروز
غلامحسین ساعدی
در فاصلهی زمانی فروردین پنجاه و نه تا آغاز جنگ ایران و عراق، روحالله خمینی بیش از ده بار علیه حکومت مستقر در عراق به شکلهای مختلف چون سخنرانی، ارسال پیام و یا حتا در قامت مرجعیت شیعه با صدور فتوا موضع میگیرد و در اغلب موارد یا مردم عراق را به قیام علیه حکومت فرا میخواند: «بهپاخیزید و قبل از آنکه این رژیم فاسد همهچیز شما را تباه کند، دست جنایتکار او را از کشور اسلامی خود قطع کنید.» و یا ارتش عراق را به کودتا دعوت و ترغیب میکند: «یا دلاورانه قیام کنند و اساس ستمکاری را برچینند؛ و یا از پادگانها و سربازخانهها فرار کنند.».
پس از این مواضع است که صدامحسین از طریق سفیر ایران در عراق به خمینی پیغام میدهد که «چرا اینقدر در رادیوهای انقلابی شما برای خارج کشور، در جهت براندازی نظام ما و صدور انقلابتان تبلیغ میکنید؟ اگر بخواهید این تعرضات را تکرار کنید، ما ساکت نمینشینیم و جواب شما را با نیروی نظامی خواهیم داد.» خمینی اما در اوج بیخیالی چنین واکنش نشان میدهد: «اعتنایی به حرفهایش نکنید؛ من با تهدیدهای او آشنایم.» او تهدیدهای صدام را هیچ شمرد و باز بر طبل «صدور انقلاب» کوبید و به تحریک بیشتر او پرداخت تا نهایتن از سوی یک سیاستمدار دیوانهی دیگر جنگی تمام عیار آغاز شود. جنگطلبی و خوی درندهی خمینی اما تمامی نداشت، چه آنکه پس از بازپسگیری خرمشهر پیشنهاد آتشبس را رد کرد، صدها هزار انسان را به کشتن داد و سایهی مرگ و آوارگی را بر فراز میلیونها نفر دیگر افراشته نگه داشت.
[•••]
ساعدی در «پردهداران آئینهافروز» بیپرده نقد میکند و با همان طنز و خشم درهمتنیدهی مختص به خود حاکمان جمهوری اسلامی را به سخره میگیرد. بر «جنگ جنگ تا پیروزی» و تمام شعارهایی که به جاری شدن خون ختم میشوند میتازد و مدام جنگطلبی دینمداران تازه بر مسند نشسته را یادآوری میکند. او اگر برای تئاتر از مصیبتهای جنگ مینویسد، فراموش نمیکند چه کسانی خود جنگ را به صحنهی زندگی مردم راه دادهاند. مذهبیون به قدرترسیدهای که به جان آدمی چون گوشت دم توپ نگاه میکنند و مصیبت را نعمت میدانند. آنها که اگر در توانشان بود هرلحظه مرزهای جنگ را گسترش میدادند و کشتار را به دیگر نقاط جهان نیز صادر میکردند؛ یکی از شعارهایشان در زمان جنگ هشت ساله بر این مدعا صحه میگذارد: «راه قدس از کربلا میگذرد.»
ساعدی اما علیه تمام آنها میشورد و در زمانهای که حاکمان دین با همهی امکانات اجر و ارج «شهادت» را در ذهن جوانان فرو میکنند، از صلح حرف میزند و نمایش را اینگونه به پایان میرساند: «جنگ بس است، جنگ بس است، صلح، صلح، صلح!»
© داستان اختناق
@Our_Archive
https://t.me/Our_Archive/903 | 1 |
| 9 | چرا مارکس هنوز امروز برای ما اهمیت دارد؟
پاول ماسون
اپیزود سوم:
• دموکراسی کافی نیست. باید برای عدالت اجتماعی هم تکاپو کرد
اپیزودهای قبلی:
• از خود بیگانگی
• شبحی بر فراز اروپا در گذشت و گذار است
@Our_Archive | 1 219 |
| 10 | فمینیسم علیه اعدام: لغو بیقید و شرط مجازات اعدام و تخیل عدالت دگرگونساز
© @Feminists4jina | 1 278 |
| 11 | World to Win: A Life of a Revolutionary
Tony Cliff
[English]
جهانی برای فتح: زندگی یک انقلابی
تونی کلیف
[من تروتسکیست شدم. هرگز از این متاسف نیستم. اما خطا خواهد بود که غم جدایی از استالینیسم را دستکم بگیریم. استالینیسم برای مردمی که از هیتلر هراسان بودند جاذبه بزرگی داشت. استالینیسم تنها یک جنبش سیاسی نبود، آن یک جنبش متعصبانه مذهبی بود. آنچه مارکس درباره مذهب میگفت - روحی در جهان بی روح، آه ستمدیدگان، افیون تودهها - در مورد استالینیسم در آن زمان صدق میکرد. هرچه شکستهای جنبش طبقه کارگر بیشتر میشد گرایش به استالینیسم به عنوان نیرویی که در برابر هیتلر در آینده بایستد بیشتر میگردید.
افسوس، این سیاست استالین بود که پیروزیهای هیتلر را تسهیل کرد: از «سوسیال فاشیسم» تا چرخش بزرگ به راست با سیاست جبهه خلق در فرانسه و اسپانیا، تا پیمان استالین-هیتلر. گسست از این قدرت و تروتسکیست شدن یک تجربه تلخ بود. برای فهم جنبه مذهبی استالینیسم باید داستانی را یادآوری کنم؛ هنگامیکه یکی از اعضای حزب کمونیست فلسطین چکمهای از روسیه دریافت کرد آنها را بوسید: آنها نشان از او دارد.]
@Our_Archive | 1 235 |
| 12 | «وقتی نظم نئولیبرالی در ایالات متحده تثبیت شد و بر نهادهای اقتصادی فراملی که تحت کنترل آن بودند تحمیل گردید، این مدل نیرویی فزاینده پیدا کرد: در کشورهای توسعهیافته، نیاز به رقابت با آمریکا دولتها را واداشت تا شکلهای سازمانیای را بهکار گیرند که بهنظر میرسید به اقتصاد آمریکا برتری دادهاند؛ و در کشورهای جنوب جهانی، دولتها شرایطی را پذیرفتند که اقتصادشان را به شیوهای نئولیبرال بازسازی میکرد تا بتوانند به وامها و کمکهای مالی دسترسی پیدا کنند.»
روایت دیویدسون مرور جامعی بر بیش از چهل سال تاریخ جهانی و اقتصاد سیاسی است. اگرچه او بهطور مشخص به سرنوشت جنسیت در دوران نئولیبرالیسم نمیپردازد، با این حال، مشاهدات تیزبینانهای دربارهی فردیسازی زندگی اجتماعی در این نظم ارائه میدهد که شایستهی توجه جدیاند. نخست، او اشاره میکند که خدمات اجتماعی توسط دولت کنار گذاشته نشدند، بلکه «بازپیکربندی» شدند؛ بهگونهای که مراقبت از کودکان یا اعضای خانواده «بهطور فزایندهای… از دولت به خانواده منتقل شد ــ که معمولاً به معنای اعضای زن خانواده بود ــ سپس این ترتیبات ”غیررسمی“ در معرض ارزیابی نهادهای دولتی قرار گرفتند.» اما نکتهای که برای هدف این مقاله اهمیت بیشتری دارد، آن است که دیویدسون، با پیروی از جامعهشناسانی چون ریچارد ویلکینسون و کیت پیکت، یادآور میشود که پیامد ناخواستهی افزایش نابرابری اجتماعی در دوران نئولیبرالیسم، فروپاشی تقریباً کامل روابط اجتماعی منسجم بود؛ «با وجود اینکه هیچ قصد دولتی برای کاهش انسجام اجتماعی یا افزایش خشونت وجود نداشت، اما افزایش تولد نوجوانان، چاقی، سوءمصرف مواد مخدر و سایر موارد… پیامدهای ناخواستهی تغییرات در توزیع درآمد بودند.»
این مقاله در پی آن است که این بینش را بیشتر بسط دهد. سیاستهای نئولیبرالی و ایدئولوژی همراه آن چگونه بر روابط جنسیتی تأثیر گذاشتند؟ آیا میتوان خشونت جنسیتی را بهعنوان پیامد فرآیندهای اجتماعی- اقتصادی درک کرد، پیامدی که اغلب بهصورت ایدئولوژی و سیاست از سوی طبقهی حاکم مدنظر بوده است؟ از آنجا که، با پیروی از تحلیل دیویدسون، تثبیت نظم نئولیبرالی را پدیدهای پراکنده و نامنظم در بستر مکان (کشور-ملتها) و زمان (از دههی ۱۹۷۰ تا امروز) میدانیم، ضروری است تأکید کنیم که سرنوشت روابط جنسیتی نیز از همین مسیر ترکیبی اما نابرابر پیروی میکند. آنچه این مقاله ارائه میدهد، خطوط کلی چارچوبی برای فهم رابطهی میان جنسیت و اقتصاد سیاسی است، نه لزوماً شرحی تاریخی و جزئی از کشورهای خاص یا سیاستهای مشخص. عناصر کلیدی این استدلال عبارتاند از:
اول، چهار دههی اخیر نئولیبرالیسم موجب افزایش چشمگیر جرایم جنسیتی در اغلب کشورها شده است. بحران مالی ۲۰۰۸ این مشکل جدی را تشدید کرد؛ اکنون دیگر با وضعیت «روال معمول» مواجه نیستیم و این امر مستلزم آن است که سوسیالیستها با نگاهی انتقادی به این مسئله بپردازند.
دوم، بهعنوان مارکسیست، صرفِ توصیف پیامدهای تشدید خشونت در وضعیت کنونی کافی نیست؛ بلکه باید برای آن توضیحی نیز ارائه کنیم.
سوم، سرمایهداری در مواجهه با بحران، در پی یافتن راهحلی از دو مسیر بههمپیوسته است: الف) از طریق تلاش برای بازسازی تولید، که در قالب سیاستهای ریاضتی نمود یافته است، ب) از طریق تلاش برای بازآرایی بازتولید اجتماعی، که در قالب بازتعریف هویتهای جنسیتی و بازچرخش برخی ایدئولوژیها دربارهی خانوادهی طبقهی کارگر قابل مشاهده است. برای درک این همزمانی و پیوستگی در بازسازی سرمایهداری لازم است بار دیگر به تحلیل مارکسیستی از ستم بر زنان بازگردیم؛ تحلیلی که بهترین مسیر همانا چارچوب نظری «بازتولید اجتماعی» است.
از میان: خشونت جنسی در عصر نئولیبرالیسم
تیتی باتاچاریا
ترجمه: فرزانه راجی
@Our_Archive
https://t.me/Our_Archive/1455 | 1 406 |
| 13 | بیایید با یک تصویر آغاز کنیم: مردی سفیدپوست و برهنه زنی سیاهپوست، کمدرآمد و پناهجوی جنسی را در راهروهای هتلی گرانقیمت در منهتن تعقیب میکند تا او را وادار به رابطهی جنسی کند. این مرد، البته، مدیر وقت صندوق بینالمللی پول، سیاستمدار فرانسوی دومینیک استراوس- کان بود؛ و زن، نافیساتو دیالو، سیاهپوست ۳۳ ساله، خدمتکاری است که در همان هتل کار میکرد و در آن زمان از کشور مادریاش، گینه، که پیشتر مستعمرهی فرانسه بود، درخواست پناهندگی از آمریکا کرده بود. اگرچه تمامی اتهامات کیفری مربوط به تجاوز و حمله علیه رئیس صندوق بینالمللی پول کنار گذاشته شد، اما او ناگزیر شد بهایی نسبتاً سنگین بپردازد؛ از جمله استعفا از سمت خود و پرداخت غرامت مالی قابلتوجهی به خانم دیالو. آیا عدالت اجرا شد؟ پاسخ به این پرسش باید برای همهی مارکسیستهای انقلابی اهمیت داشته باشد. چرا که میان این دو چهره شبکهای واقعی و پیچیده از سلب مالکیت و سلطه گسترده شده و هدف این مقاله ترسیم این ساختار نابرابر است.
این تصویر باید نمادی از دوران ما در نظر گرفته شود. نمادین است از آنرو که صحنهای را به تصویر میکشد که در آن مرز میان فرد و جامعه از میان میرود و آن دو فرد ــ مرد سفیدپوست ثروتمند و برهنه، و زن سیاهپوست کمدرآمد ــ بهمثابهی تجسمهای خالصی از ساختارهای اجتماعی پدیدار میشوند.
ناگفته پیداست که قدرت بازنمایی تصویر حملهی استراوس کان به دیالو در قدرت واقعی نهادهای مالی بینالمللی مانند صندوق بینالمللی پول بر کشورهای جنوب جهان مانند گینه نهفته است. از دههی ۱۹۸۰ به بعد، هدایت اقتصادهای ملی بر اساس الگوی کینزی بهطور نظاممند کنار گذاشته شد و جای خود را به شیوهای جدید از انباشت سرمایه داد. این دوران تازه، که با نگاهی به گذشته بهدرستی «نئولیبرالیسم» نامگذاری شده، بهگفتهی نانسی فریزر، «فرمول پیشین را که هدفش مهار بازارها از طریق سیاست بود، وارونه کرد» و بهجای آن فرایند سیاسی تازهای را بنا نهاد که در آن «بازارها برای مهار سیاست بهکار گرفته میشوند.» در کشورهایی مانند گینه، زادگاه دیالو، این تغییر به شکل دخالت نهادهای فراملی مانند صندوق بینالمللی پول و بانک جهانی ظاهر شد که «به زور اسلحهی بدهی»، برنامههای تعدیل ساختاری را تحمیل کردند.
مفسران جریان اصلی در تحلیل نئولیبرالیسم معمولاً بحث را به بخشهایی از اقتصاد رسمی سوق میدهند، اغلب آن بخشهایی که مردم عادی کمترین کنترل را بر آنها دارند. در این روایت، فهم اینکه جهان ما از دههی ۱۹۸۰ به بعد چگونه دگرگون شد محدود میشود به درک نحوهی عملکرد بازار بورس یا چگونگی انجام مبادلهی نکول اعتباری [مبادلهی نکول اعتباری (Credit Default Swap) قراردادی برای محافظت در برابر ریسک عدم پرداخت بدهی؛ مثل بیمهای برای وامها] اما ما، بهعنوان مارکسیستهای انقلابی، سرمایهداری را صرفاً مجموعهای از فرایندهای اقتصادی نمیدانیم، بلکه آن را نظامی یکپارچه از روابط اجتماعی ـ اقتصادی میفهمیم. از نگاه ما، نئولیبرالیسم استراتژی خاصی است که سرمایه در دوران پس از جنگ جهانی دوم توسعه داد: استراتژیای با تاریخی بسیار پیچیدهتر و پیامدهایی بسیار گستردهتر از صرفاً خرید و فروش مشتقات مالی [مشتقات مالی (Derivatives) ابزارهایی مالی که ارزششان از داراییهای دیگر مثل سهام یا ارز گرفته میشود؛ برای مدیریت ریسک یا کسب سود استفاده میشوند].
مقالهی اخیر نیل دیویدسون در نشریهی سوسیالیسم بینالمللی تاریخچهی نئولیبرالیسم را با گستردگی و پیچیدگی تاریخی لازم بررسی میکند. دیویدسون روایت جامعی از فرآیندهای درهمتنیده و گاه متناقضی ارائه میدهد که در شکلگیری نئولیبرالیسم بهعنوان یک راهبرد «سیاسی ـ اقتصادی» نقش داشتهاند؛ راهبردی که از اواسط دههی ۱۹۷۰ توسط «پیشگامان» طبقهی حاکم (مانند مارگارت تاچر در بریتانیا) در پاسخ به بحران سودآوری سرمایهداری توسعه یافت. او نشان میدهد که نئولیبرالیسم هم (الف) یک راهبرد اقتصادی جدید برای انباشت سرمایه پس از بحران ۱۹۷۳-۱۹۷۴ بوده، و هم (ب) مجموعهای از سیاستهای سیاسی برای تسهیل انباشت سرمایه و سرکوب طبقهی کارگر و سازمانهای آن. در طول چهل سالی که دیویدسون بررسی میکند، طبیعی است که سیاستهای دولتهای منتخب در سراسر جهان همیشه با نیازهای جدید سرمایه برای سازماندهی نئولیبرالی همراستا نبودهاند. از همین رو، سیستم نیازمند پیشگامانی سیاسی در طبقهی حاکم بود ــ دیویدسون آنها را «ضدلنینهای بورژوا» مینامد ــ که موفق شدند جنگهای طبقاتی را در اقتصادهای ملی خود رهبری کنند تا مسیر نئولیبرالیسم هموار شود. اگرچه این امر زمانبر بود و چندین تعدیل لازم داشت، اما نئولیبرالیسم به عنوان سیاست اقتصادی، استراتژی سیاسی و (در نتیجه) ایدئولوژی بین سالهای ۱۹۷۳-۱۹۷۴ و سقوط مالی ۲۰۰۸ به هژمونی رسید: | 1 204 |
| 14 | فتحنامه مغان|هوشنگ گلشیری
به داستانهایی که انقلاب پنجاه و هفت را روایت کردهاند نگاه کنید؛ نویسندگان، اغلب آن دگرگونی عظیم سیاسی را در محتوای داستان خود جستجو کردهاند. در شرایط انقلابی، زاویهی دید به عنوان یکی از اساسیترین ارکان ساختار داستان و شیوهی روایت همان زاویهی دیدی است که در شرایط غیرانقلابی انتخاب میشد؛ منِ راوی و دانای کل به شکلهای گوناگون. حال آنکه در وضعیت انقلابی سوژهها هرچه بیشتر از فردگرایی پیشین فاصله گرفته و به سوژهای جمعی نزدیکتر میشوند. داستاننویسان آن دوره اگرچه در محتوای داستانهای خود وجه جمعی/سیاسی انقلاب ۵۷ را از یاد نبردند اما از به کار بردن آن در فرم داستان غافل ماندند. انگشتشمارند داستانهایی که توانستند به واسطهی فرمشان رخداد ۵۷ را بازنمایی کنند. «فتحنامهی مغان» یکی از آنها ست. داستانی که راویاش ضمیر اول شخص جمع است؛ «ما».
----
مکانها در «فتحنامهی مغان» عمومیاند. چه آنجایی که محل کنش شخصیتها ست، چون خیابان، و چه مکانهایی که توسط شخصیتها عملی رویشان انجام میشود؛ بانک، سینما، میخانه. حتی خانههای مسکونی که مکانی خصوصی تلقی میشوند، در داستان گلشیری پس از اینکه مذهبیهای تازه به قدرت رسیده مکانهای عمومی را اشغال میکنند، توسط «ما» به مکانهایی عمومی تبدیل میشوند؛ مکانهای عمومی به ضمایر جمع تعلق دارند، به «ما».
----
فتحنامهی مغان با روشنایی روز آغاز میشود و با تاریکی شب تمام میشود، با شور و شوق آغاز میشود و با حد شرعی و سرکوب تمام میشود. با تسخیر خیابان آغاز میشود و با از کف دادن خیابان تمام میشود. «ما»ی فتحنامهی مغان با سیاهی همراه شد و سرانجام در آن غرق شد. با سکوتاش، با ریاکاریاش، با بیاعتناییاش نسبت به هشدارهای قهرمان داستان، برات. براتی که از کشتار قارنا و ترکمنصحرا میگفت، از اعدامها، از تیرباران کردها، از «سنگسار یک زن و مرد در کرمان».
----
«ما»ی امروز، «ما»ی دی ۹۶، آبان ۹۸ و خیزش ۱۴۰۱ اگرچه در عزماش در بازپسگیری مکانهای عمومی به «ما»ی فتحنامهی مغان شباهت دارد اما در عمل نشان داده نه ریاکار است و نه سکوت میکند. «ما»ی امروز در تاریکی شب با حد شرعی و سرکوب آغاز کرده و میداند چگونه خود را به روشنایی روز برساند. «ما»ی امروز «ما»ی برات است، «ما»ی براتها.
@Our_Archive
https://t.me/Our_Archive/680 | 1 577 |
| 15 | چرا مارکس هنوز امروز برای ما اهمیت دارد؟
پاول ماسون
اپیزود دوم:
• شبحی بر فراز اروپا در گذشت و گذار است
رفتن به اپیزودهای قبلی:
• از خود بیگانگی
@Our_Archive | 1 574 |
| 16 | El tigre saltó y mató, pero morirá... morirá...(1973)
Director: Santiago Álvarez
ببر، برمیجهد و میکُشد، اما او خواهد مُرد...خواهد مُرد
کارگردان: سانتیاگو آلوارز
مستندی از شیلی و آغاز وحشت پینوشه
(با چهار ترانه از ویکتور خارا)
[زیرنویس فارسی چسبیده]
@Our_Archive|#Cinema | 1 607 |
| 17 | ناگهان هذا حبیبالله مات فی حبالله هذا قتیلالله مات بسیفالله
عباس نعلبندیان
[نعلبندیان در نمایشنامهٔ ناگهان هذا حبیبالله مات فی حبالله، هذا قتیلالله مات بسیفالله با بهرهگیری از نمادهای عاشورایی، تراژدیای معاصر خلق میکند. شخصیت اصلی، فریدون، معلمی است که پس از یک اتهام، شغلش را از دست داده و در انزوا زندگی میکند. همسایگان به اشتباه گمان میکنند صندوقچهٔ او پر از پول است و در روز عاشورا او را میکشند، اما پس از مرگش آشکار میشود که صندوقچه تنها پر از کتاب بوده است. فریدون نه قهرمانی حماسی، بلکه قربانی جهل و طمع مردمی است که خود عزادار عاشورایند.
نام فریدون یادآور اسطورههای ایرانی است، اما برخلاف فریدون شاهنامه که با یاری کاوه بر ضحاک پیروز میشود، فریدونِ نعلبندیان به دست همان مردمی که میتوانند نماد کاوه باشند، کشته میشود. پایان نمایش، با آشکار شدن کتابها در صندوقچه، نشان میدهد جامعهای که بر پایهٔ شایعه و منفعتطلبی عمل میکند، حاملان دانش و اندیشه را نیز نابود میسازد؛ گویی نعلبندیان در سرنوشت فریدون، آیندهٔ خود را نیز پیشبینی کرده است.]
@Our_Archive | 2 111 |
| 18 | Running on Empty (1988)
Director: Sidney Lumet
از نفس افتاده
کارگردان: سیدنی لومت
[زیرنویس چسبیده]
•••
همیشه انسانهایی هستند که تا نفس آخر به رویای خود وفادارند و صمیمانه از آن دفاع میکنند. مهم نیست این رویا چیست، مهم این است که برگزیدهایست که برای خیلیها چون معنای شهوتانگیز زندگی است. رنجها، جدایی، خطر، شادی و غم این رویا را چشیده و پذیرای تلاطمات بعدی هستند.
از نفس افتاده شاید برای همین انسانها کارگردانی شده است...برای کسانیکه همچنان سوسوی ستارهای در آنسوی آبها و قلهها غذای روح رنجدیدهاشان است.
[کیفیت دیگر]
@Our_Archive|#cinema | 2 176 |
| 19 | +1 Running on Empty (1988)
Director: Sidney Lumet
از نفس افتاده
کارگردان: سیدنی لومت | 1 599 |
| 20 | Equinox Flower, 1958
Director: Yasujirō Ozu
گل بهاری
کارگردان: یاسوجیرو ازو
[زیرنویس چسبیده. از میان تنظیمات فارسی را انتخاب کنید]
•••
از همین کارگردان در کانال:
• Late Spring
• Early Summer
• Early Spring
• Late Autumn
• The Only Son
@Our_Archive|#cinema | 2 535 |
