uk
Feedback
Our Archive

Our Archive

Відкрити в Telegram

کانال یدکی: @Our_Publisher

Показати більше
4 190
Підписники
-224 години
+77 днів
+10230 день

Триває завантаження даних...

Залучення підписників
липень '26
липень '26
+101
в 5 каналах
червень '26
+108
в 6 каналах
Get PRO
травень '26
+42
в 3 каналах
Get PRO
квітень '26
+20
в 2 каналах
Get PRO
березень '26
+14
в 4 каналах
Get PRO
лютий '26
+67
в 12 каналах
Get PRO
січень '26
+26
в 1 каналах
Get PRO
грудень '25
+115
в 4 каналах
Get PRO
листопад '25
+132
в 9 каналах
Get PRO
жовтень '25
+96
в 3 каналах
Get PRO
вересень '25
+103
в 7 каналах
Get PRO
серпень '25
+106
в 5 каналах
Get PRO
липень '25
+78
в 3 каналах
Get PRO
червень '25
+59
в 3 каналах
Get PRO
травень '25
+136
в 5 каналах
Get PRO
квітень '25
+122
в 10 каналах
Get PRO
березень '25
+153
в 8 каналах
Get PRO
лютий '25
+109
в 6 каналах
Get PRO
січень '25
+132
в 3 каналах
Get PRO
грудень '24
+153
в 8 каналах
Get PRO
листопад '24
+101
в 5 каналах
Get PRO
жовтень '24
+49
в 5 каналах
Get PRO
вересень '24
+84
в 7 каналах
Get PRO
серпень '24
+195
в 10 каналах
Get PRO
липень '24
+119
в 6 каналах
Get PRO
червень '24
+100
в 3 каналах
Get PRO
травень '24
+135
в 6 каналах
Get PRO
квітень '24
+188
в 6 каналах
Get PRO
березень '24
+130
в 3 каналах
Get PRO
лютий '24
+120
в 9 каналах
Get PRO
січень '24
+334
в 9 каналах
Get PRO
грудень '23
+222
в 12 каналах
Get PRO
листопад '23
+146
в 7 каналах
Get PRO
жовтень '23
+207
в 1 каналах
Get PRO
вересень '23
+58
в 0 каналах
Get PRO
серпень '23
+22
в 0 каналах
Get PRO
липень '23
+43
в 0 каналах
Get PRO
червень '23
+82
в 0 каналах
Get PRO
травень '23
+106
в 0 каналах
Get PRO
квітень '23
+60
в 0 каналах
Get PRO
березень '23
+101
в 0 каналах
Get PRO
лютий '23
+67
в 0 каналах
Get PRO
січень '23
+57
в 0 каналах
Get PRO
грудень '22
+142
в 0 каналах
Get PRO
листопад '22
+55
в 0 каналах
Get PRO
жовтень '22
+71
в 0 каналах
Get PRO
вересень '22
+188
в 0 каналах
Get PRO
серпень '22
+69
в 0 каналах
Get PRO
липень '22
+21
в 0 каналах
Get PRO
червень '22
+78
в 0 каналах
Get PRO
травень '22
+29
в 0 каналах
Get PRO
квітень '22
+49
в 0 каналах
Get PRO
березень '22
+41
в 0 каналах
Get PRO
лютий '22
+17
в 0 каналах
Get PRO
січень '22
+42
в 0 каналах
Get PRO
грудень '21
+41
в 0 каналах
Get PRO
листопад '21
+78
в 0 каналах
Get PRO
жовтень '21
+112
в 0 каналах
Get PRO
вересень '21
+108
в 0 каналах
Get PRO
серпень '21
+53
в 0 каналах
Get PRO
липень '21
+29
в 0 каналах
Get PRO
червень '21
+7
в 0 каналах
Get PRO
травень '21
+11
в 0 каналах
Get PRO
квітень '21
+18
в 0 каналах
Get PRO
березень '21
+27
в 0 каналах
Get PRO
лютий '21
+14
в 0 каналах
Get PRO
січень '21
+23
в 0 каналах
Get PRO
грудень '20
+681
в 0 каналах
Дата
Залучення підписників
Згадування
Канали
24 липня+1
23 липня+2
22 липня+5
21 липня+3
20 липня+1
19 липня+2
18 липня0
17 липня+5
16 липня+1
15 липня+2
14 липня+4
13 липня+5
12 липня+3
11 липня+4
10 липня+14
09 липня+1
08 липня+4
07 липня+6
06 липня+2
05 липня+8
04 липня+9
03 липня+4
02 липня+9
01 липня+6
Дописи каналу
خیزش خونین دی‌ماه ۱۴۰۴ و تبعات آن (نگاهی از پیرامون) عباس ولی [نوشته‌های مربوط به ماهیت و ویژگی‌های خیزش مردمی دی‌ماه را می‌توان به دو دسته تقسیم کرد. دسته نخست، این خیزش را بیانگر گسستی کیفی و کمی از خیزش‌های پیشین می‌دانند، در حالی که دسته دوم، آن را در امتداد تاریخی و ادامه منطقی همان جنبش‌ها تفسیر می‌کنند. اما، نویسندەی این مقاله رویکردی متفاوت اتخاذ کرده و معتقد است که نسبت خیزش دی‌ماه با خیزش‌های پیشین، به‌ویژه خیزش «ژن، ژیان، ئازادی»، در نوعی رابطەی «پیوستگی در ناپیوستگی/گسست» قرار دارد؛ به عبارت دیگر، این خیزش با خیزش‌های قبلی در یک فرایند تاریخیِ پیوستەی «سلطه و مقاومت»، اما متشکل از گسست‌های اجتماعی ـ سیاسی، قرار دارد.] @Our_Archive •© [@govarikomar]

2
نگاهی گذرا به کوچ تاریخی مردم مریوان ساسان امجدی @Our_Archive
680
3
من به عنوان یک سیاه‌پوست به دنیا آمدم و به عنوان یک زن؛ و حالا دارم تلاش می‌کنم که قوی‌ترین شخصی شوم که می‌تواند زندگی‌ای را که به من داده شده، بزید. و نیز سعی می‌کنم به ایجاد تغییر در راستای آینده‌ای قابل زیستن بر این زمین و برای کودکان‌ام کمک کنم. من همواره خودم را به عنوان یک سیاه، لزبین، فمینیست، سوسیالیست، شاعر، مادر دو فرزند از جمله یک پسر، و عضو یک زوج بینانژادی، بخشی از گروهی می‌یابم که اکثریت در آن مرا به عنوان آدم سخت، منحرف، پست یا خیلی ساده «اشتباه» تعریف می‌کند. به خاطر عضویت‌ام در تمام این گروه‌ها دریافته‌ام که ستم و تاب‌نیاوردن تفاوت به هر شکل و قالب و رنگ و سکسوالیته‌ای در می‌آید؛ و در میان آنهایی از ما که رهایی و آینده‌ای کارساز برای فرزندان‌مان هدف مشترک‌شان است، نباید ستم سلسله‌مراتب داشته باشد. من آموخته‌ام که سکسیسم (باور به برتری ذاتی یک جنس بر جنس‌های دیگر و در نتیجه به حق سلطه‌گری آن) و دگرجنس‌گرامحوری (باور به برتری ذاتی الگویی از عشق‌ورزیدن به تمام دیگر الگوها و در نتیجه به حق سلطه‌گری آن) هر دو از همان منبعی سرچشمه می‌گیرند که نژادپرستی ــ یعنی باور به برتری ذاتی نژادی بر تمام دیگر نژادها و در نتیجه به حق سلطه‌گری آن. صدایی از جامعه‌ی سیاهان می‌گوید: «اوه، اما سیاه‌بودن نرمال و عادی است». بله، من و بسیاری از آدم‌های سیاه هم‌سن من روزهایی را دردناکانه به خاطر می‌آوریم که سیاه‌بودن نرمال نبود! اصلا باور ندارم که وجهه‌ای از من ممکن است از ستم بر بخش دیگری از هویت‌ام سود ببرد. می‌دانم که خلقِ من ممکن نیست از ستم بر هر گروه دیگری که به دنبال حقِ وجود داشتن صلح‌آمیز خودشان هستند، سودی ببرند. برعکس، ما خودمان را خوار می‌کنیم وقتی دیگران را از چیزی محروم می‌کنیم که جهت به دست آوردن آن برای فرزندان‌مان خون داده‌ایم. و تمام آن فرزندان باید بیاموزند که برای همکاری با هم در راستای آینده‌ای که همگی در آن سهیم‌اند، لازم نیست همگی مِثلِ یکدیگر شوند. حمله‌های رو به افزایش علیه لزبین‌ها و گی‌ها تنها مقدمه‌ای است بر حمله‌های فزاینده علیه تمام خلق سیاه، چرا که هر جا ستم در این کشور ظهور می‌کند، خلق سیاه قربانی بالقوه‌ی آن هستند. و این هم از معیارهای کلبی‌مشربی راست‌گرایانه است که اعضای گروه‌های ستمدیده را به اقدام علیه یکدیگر تشویق می‌کند. تا زمانی که ما به خاطر هویت‌های جزئی‌مان جدای از هم باقی بمانیم، نمی‌توانیم در اقدام سیاسی موثری به یکدیگر بپیوندیم. من درون جامعه‌ی لزبین‌ها سیاه‌ام و درون جامعه‌ی سیاهان، لزبین‌ام. هر حمله علیه خلق سیاه، مسأله‌ای مربوط به لزبین‌ها و گی‌هاست زیرا من و هزاران زن سیاه دیگر بخشی از جامعه‌ی لزبین‌ها هستیم. هر حمله علیه لزبین‌ها و گی‌ها مسأله‌ای مربوط به سیاهان است زیرا هزاران لزبین و گی سیاه هستند. هیچ سلسله‌مراتبی بر ستم مترتب نیست. تصادفی نیست که «قانون حفاظت از خانواده»[۱] که سرسختانه ضدزن و ضدسیاه است، همزمان ضد گی هم هست. من به عنوان یک سیاه می‌دانم دشمنان‌ام چه کسانی هستند و وقتی کو کلاکس کلن (ک ک ک) در دیترویت به دادگاه می‌رود تا تلاش کند هیأت آموزش را به ممنوع کردن کتاب‌هایی وا دارد که به باور ک ک ک «به هم‌جنس‌گرایی اشاره تلویحی دارند»، آنگاه می‌دانم که از امتیاز لوکس مبارزه با تنها یک شکل ستم محروم‌ام. من نمی‌توانم هزینه‌ی این باور را بپردازم که آزادی از تعصب و نارواداری تنها حق یک گروه خاص است. و هرجا نیروهای گوناگون تبعیض برای نابودکردن من ظهور می‌کنند، نمی‌توانم بین جبهه‌های نبرد با هر یک از این نیروها دست به انتخاب بزنم. و وقتی آنها برای نابودکردن من ظهور کرده باشند، زمان زیادی نخواهد گذاشت که به سراغ نابود کردن شما بیایند. [۱] طرحی در کنگره‌ ایالات متحده-۱۹۸۱ که تمام قوانین فدرالی را که مروج حقوق برابر برای زنان بود را برمی‌داشت و برای در خانه‌ماندن مادران متأهل مشوق‌های مالیاتی مقرر می‌کرد. آدری لر ترجمه: ایمان گنجی @Our_Archive
912
4
I Am Your Sister Audre Lorde [Collected and Unpublished Writings] English @Our_Archive
798
5
طبقه کارگر و جنگ رزا لوکزامبورگ ترجمه: کمال خسروی [نوشته کوتاه] @Our_Archive
1 327
6
+2
ستون خیمه آن سوی کوهستان-جلد اول یاشار کمال ترجمه: رضا سیدحسینی؛ جلال خسروشاهی .
1 369
7
+2
تربیع خون (حصار و سگهای پدرم؛ لوزان؛ آن مرد هنگام خشم زیباست؛ دیدار در موکولا) شیرزاد حسن ترجمه: عبدالله کیخسروی .
1 488
8
چگونه من سوسیالیست شدم جک لندن ترجمه: ج. نوائی [برای خواهرم که در سال‌های سیاه اسارتم، آماج نامردمی‌ها و پیک مهربانی‌ها بود] ••• • آوای وحش • پاشنه آهنین @Out_Archive
1 531
9
نگاه اردوگاهی چپ به جنگ ایران مصاحبه‌ هیدرا با ژیلبر آشکار فیلسوف لبنانی-فرانسوی [چرا بسیاری از فعالان چپ به مرگ مردم به واسط
نگاه اردوگاهی چپ به جنگ ایران مصاحبه‌ هیدرا با ژیلبر آشکار فیلسوف لبنانی-فرانسوی [چرا بسیاری از فعالان چپ به مرگ مردم به واسطه جنگ واکنش نشان دادند و در همان حال به کشته‌شدن هزاران انسان توسط جمهوری اسلامی توجهی نکردند!] ©هیدرا   •  [یوتیوب] ••• در همین رابطه: • چپ نئوکان و ناسیونالیسم شیعی @Our_Archive
1 810
10
پرده‌داران آئینه‌افروز غلام‌حسین ساعدی در فاصله‌ی زمانی فروردین پنجاه و نه تا آغاز جنگ ایران و عراق، روح‌الله خمینی بیش از ده بار علیه حکومت مستقر در عراق به شکل‌های مختلف چون سخنرانی، ارسال پیام و یا حتا در قامت مرجعیت شیعه با صدور فتوا موضع می‌گیرد و در اغلب موارد یا مردم عراق را به قیام علیه حکومت فرا می‌خواند: «به‌پاخیزید و قبل از آنکه این رژیم فاسد همه‌چیز شما را تباه کند، دست جنایتکار او را از کشور اسلامی خود قطع کنید.» و یا ارتش عراق را به کودتا دعوت و ترغیب می‌کند: «یا دلاورانه قیام کنند و اساس ستم‌کاری را برچینند؛ و یا از پادگان‌ها و سربازخانه‌ها فرار کنند.». پس از این مواضع است که صدام‌حسین از طریق سفیر ایران در عراق به خمینی پیغام می‌دهد که «چرا این‌قدر در رادیوهای انقلابی شما برای خارج کشور، در جهت براندازی نظام ما و صدور انقلاب‌تان تبلیغ می‌کنید؟ اگر بخواهید این تعرضات را تکرار کنید، ما ساکت نمی‌نشینیم و جواب شما را با نیروی نظامی خواهیم داد.» خمینی اما در اوج بی‌خیالی چنین واکنش نشان می‌دهد: «اعتنایی به حرف‌هایش نکنید؛ من با تهدیدهای او آشنایم.» او تهدیدهای صدام را هیچ شمرد و باز بر طبل «صدور انقلاب» کوبید و به تحریک بیشتر او پرداخت تا نهایتن از سوی یک سیاست‌مدار دیوانه‌ی دیگر جنگی تمام عیار آغاز شود. جنگ‌طلبی و خوی درنده‌ی خمینی اما تمامی نداشت، چه آن‌که پس از بازپس‌گیری خرمشهر پیشنهاد آتش‌بس را رد کرد، صدها هزار انسان را به کشتن داد و سایه‌ی مرگ و آوارگی را بر فراز میلیون‌ها نفر دیگر افراشته نگه داشت. [•••] ساعدی در «پرده‌داران آئینه‌افروز» بی‌پرده نقد می‌کند و با همان طنز و خشم درهم‌تنیده‌ی مختص به خود حاکمان جمهوری اسلامی را به سخره می‌گیرد. بر «جنگ جنگ تا پیروزی» و تمام شعارهایی که به جاری شدن خون ختم می‌شوند می‌تازد و مدام جنگ‌طلبی دین‌مداران تازه بر مسند نشسته را یادآوری می‌کند. او اگر برای تئاتر از مصیبت‌های جنگ می‌نویسد، فراموش نمی‌کند چه کسانی خود جنگ را به صحنه‌ی زندگی مردم راه داده‌اند. مذهبیون به قدرت‌رسیده‌ای که به جان آدمی چون گوشت دم توپ نگاه می‌کنند و مصیبت را نعمت می‌دانند. آن‌ها که اگر در توان‌شان بود هرلحظه مرزهای جنگ را گسترش می‌دادند و کشتار را به دیگر نقاط جهان نیز صادر می‌کردند؛ یکی از شعارهای‌شان در زمان جنگ هشت ساله بر این مدعا صحه می‌گذارد: «راه قدس از کربلا می‌گذرد.» ساعدی اما علیه تمام آن‌ها می‌شورد و در زمانه‌ای که حاکمان دین با همه‌ی امکانات اجر و ارج «شهادت» را در ذهن جوانان فرو می‌کنند، از صلح حرف می‌زند و نمایش را این‌گونه به پایان می‌رساند: «جنگ بس است، جنگ بس است، صلح، صلح، صلح!» © داستان اختناق @Our_Archive https://t.me/Our_Archive/903
1 689
11
پرده‌داران آئینه‌افروز غلام‌حسین ساعدی در فاصله‌ی زمانی فروردین پنجاه و نه تا آغاز جنگ ایران و عراق، روح‌الله خمینی بیش از ده بار علیه حکومت مستقر در عراق به شکل‌های مختلف چون سخنرانی، ارسال پیام و یا حتا در قامت مرجعیت شیعه با صدور فتوا موضع می‌گیرد و در اغلب موارد یا مردم عراق را به قیام علیه حکومت فرا می‌خواند: «به‌پاخیزید و قبل از آنکه این رژیم فاسد همه‌چیز شما را تباه کند، دست جنایتکار او را از کشور اسلامی خود قطع کنید.» و یا ارتش عراق را به کودتا دعوت و ترغیب می‌کند: «یا دلاورانه قیام کنند و اساس ستم‌کاری را برچینند؛ و یا از پادگان‌ها و سربازخانه‌ها فرار کنند.». پس از این مواضع است که صدام‌حسین از طریق سفیر ایران در عراق به خمینی پیغام می‌دهد که «چرا این‌قدر در رادیوهای انقلابی شما برای خارج کشور، در جهت براندازی نظام ما و صدور انقلاب‌تان تبلیغ می‌کنید؟ اگر بخواهید این تعرضات را تکرار کنید، ما ساکت نمی‌نشینیم و جواب شما را با نیروی نظامی خواهیم داد.» خمینی اما در اوج بی‌خیالی چنین واکنش نشان می‌دهد: «اعتنایی به حرف‌هایش نکنید؛ من با تهدیدهای او آشنایم.» او تهدیدهای صدام را هیچ شمرد و باز بر طبل «صدور انقلاب» کوبید و به تحریک بیشتر او پرداخت تا نهایتن از سوی یک سیاست‌مدار دیوانه‌ی دیگر جنگی تمام عیار آغاز شود. جنگ‌طلبی و خوی درنده‌ی خمینی اما تمامی نداشت، چه آن‌که پس از بازپس‌گیری خرمشهر پیشنهاد آتش‌بس را رد کرد، صدها هزار انسان را به کشتن داد و سایه‌ی مرگ و آوارگی را بر فراز میلیون‌ها نفر دیگر افراشته نگه داشت. [•••] ساعدی در «پرده‌داران آئینه‌افروز» بی‌پرده نقد می‌کند و با همان طنز و خشم درهم‌تنیده‌ی مختص به خود حاکمان جمهوری اسلامی را به سخره می‌گیرد. بر «جنگ جنگ تا پیروزی» و تمام شعارهایی که به جاری شدن خون ختم می‌شوند می‌تازد و مدام جنگ‌طلبی دین‌مداران تازه بر مسند نشسته را یادآوری می‌کند. او اگر برای تئاتر از مصیبت‌های جنگ می‌نویسد، فراموش نمی‌کند چه کسانی خود جنگ را به صحنه‌ی زندگی مردم راه داده‌اند. مذهبیون به قدرت‌رسیده‌ای که به جان آدمی چون گوشت دم توپ نگاه می‌کنند و مصیبت را نعمت می‌دانند. آن‌ها که اگر در توان‌شان بود هرلحظه مرزهای جنگ را گسترش می‌دادند و کشتار را به دیگر نقاط جهان نیز صادر می‌کردند؛ یکی از شعارهای‌شان در زمان جنگ هشت ساله بر این مدعا صحه می‌گذارد: «راه قدس از کربلا می‌گذرد.» ساعدی اما علیه تمام آن‌ها می‌شورد و در زمانه‌ای که حاکمان دین با همه‌ی امکانات اجر و ارج «شهادت» را در ذهن جوانان فرو می‌کنند، از صلح حرف می‌زند و نمایش را این‌گونه به پایان می‌رساند: «جنگ بس است، جنگ بس است، صلح، صلح، صلح!» © داستان اختناق @Our_Archive https://t.me/Our_Archive/903
1
12
پرده‌داران آئینه‌افروز غلام‌حسین ساعدی در فاصله‌ی زمانی فروردین پنجاه و نه تا آغاز جنگ ایران و عراق، روح‌الله خمینی بیش از ده بار علیه حکومت مستقر در عراق به شکل‌های مختلف چون سخنرانی، ارسال پیام و یا حتا در قامت مرجعیت شیعه با صدور فتوا موضع می‌گیرد و در اغلب موارد یا مردم عراق را به قیام علیه حکومت فرا می‌خواند: «به‌پاخیزید و قبل از آنکه این رژیم فاسد همه‌چیز شما را تباه کند، دست جنایتکار او را از کشور اسلامی خود قطع کنید.» و یا ارتش عراق را به کودتا دعوت و ترغیب می‌کند: «یا دلاورانه قیام کنند و اساس ستم‌کاری را برچینند؛ و یا از پادگان‌ها و سربازخانه‌ها فرار کنند.». پس از این مواضع است که صدام‌حسین از طریق سفیر ایران در عراق به خمینی پیغام می‌دهد که «چرا این‌قدر در رادیوهای انقلابی شما برای خارج کشور، در جهت براندازی نظام ما و صدور انقلاب‌تان تبلیغ می‌کنید؟ اگر بخواهید این تعرضات را تکرار کنید، ما ساکت نمی‌نشینیم و جواب شما را با نیروی نظامی خواهیم داد.» خمینی اما در اوج بی‌خیالی چنین واکنش نشان می‌دهد: «اعتنایی به حرف‌هایش نکنید؛ من با تهدیدهای او آشنایم.» او تهدیدهای صدام را هیچ شمرد و باز بر طبل «صدور انقلاب» کوبید و به تحریک بیشتر او پرداخت تا نهایتن از سوی یک سیاست‌مدار دیوانه‌ی دیگر جنگی تمام عیار آغاز شود. جنگ‌طلبی و خوی درنده‌ی خمینی اما تمامی نداشت، چه آن‌که پس از بازپس‌گیری خرمشهر پیشنهاد آتش‌بس را رد کرد، صدها هزار انسان را به کشتن داد و سایه‌ی مرگ و آوارگی را بر فراز میلیون‌ها نفر دیگر افراشته نگه داشت. [•••] ساعدی در «پرده‌داران آئینه‌افروز» بی‌پرده نقد می‌کند و با همان طنز و خشم درهم‌تنیده‌ی مختص به خود حاکمان جمهوری اسلامی را به سخره می‌گیرد. بر «جنگ جنگ تا پیروزی» و تمام شعارهایی که به جاری شدن خون ختم می‌شوند می‌تازد و مدام جنگ‌طلبی دین‌مداران تازه بر مسند نشسته را یادآوری می‌کند. او اگر برای تئاتر از مصیبت‌های جنگ می‌نویسد، فراموش نمی‌کند چه کسانی خود جنگ را به صحنه‌ی زندگی مردم راه داده‌اند. مذهبیون به قدرت‌رسیده‌ای که به جان آدمی چون گوشت دم توپ نگاه می‌کنند و مصیبت را نعمت می‌دانند. آن‌ها که اگر در توان‌شان بود هرلحظه مرزهای جنگ را گسترش می‌دادند و کشتار را به دیگر نقاط جهان نیز صادر می‌کردند؛ یکی از شعارهای‌شان در زمان جنگ هشت ساله بر این مدعا صحه می‌گذارد: «راه قدس از کربلا می‌گذرد.» ساعدی اما علیه تمام آن‌ها می‌شورد و در زمانه‌ای که حاکمان دین با همه‌ی امکانات اجر و ارج «شهادت» را در ذهن جوانان فرو می‌کنند، از صلح حرف می‌زند و نمایش را این‌گونه به پایان می‌رساند: «جنگ بس است، جنگ بس است، صلح، صلح، صلح!» © داستان اختناق @Our_Archive https://t.me/Our_Archive/903
1
13
چرا مارکس هنوز امروز برای ما اهمیت دارد؟ پاول ماسون اپیزود سوم: • دموکراسی کافی نیست. باید برای عدالت اجتماعی هم تکاپو کرد اپ
چرا مارکس هنوز امروز برای ما اهمیت دارد؟ پاول ماسون اپیزود سوم: • دموکراسی کافی نیست. باید برای عدالت اجتماعی هم تکاپو کرد اپیزود‌های قبلی: • از خود بیگانگی • شبحی بر فراز اروپا در گذشت و گذار است @Our_Archive
1 383
14
فمینیسم علیه اعدام: لغو بی‌قید و شرط مجازات اعدام و تخیل عدالت دگرگون‌ساز © @Feminists4jina
1 553
15
World to Win: A Life of a Revolutionary Tony Cliff [English] جهانی برای فتح: زندگی یک انقلابی تونی کلیف [من تروتسکیست شدم. هرگز از این متاسف نیستم. اما خطا خواهد بود که غم جدایی از استالینیسم را دست‌کم بگیریم. استالینیسم برای مردمی که از هیتلر هراسان بودند جاذبه بزرگی داشت. استالینیسم تنها یک جنبش سیاسی نبود، آن یک جنبش متعصبانه مذهبی بود. آن‌چه مارکس درباره مذهب می‌گفت - روحی در جهان بی روح، آه ستمدیدگان، افیون توده‌ها - در مورد استالینیسم در آن زمان صدق می‌کرد. هرچه شکست‌های جنبش طبقه کارگر بیشتر می‌شد گرایش به استالینیسم به عنوان نیرویی که در برابر هیتلر در آینده بایستد بیشتر می‌گردید. افسوس، این سیاست استالین بود که پیروزی‌های هیتلر را تسهیل کرد: از «سوسیال فاشیسم» تا چرخش بزرگ به راست با سیاست جبهه خلق در فرانسه و اسپانیا، تا پیمان استالین-هیتلر. گسست از این قدرت و تروتسکیست شدن یک تجربه تلخ بود. برای فهم جنبه مذهبی استالینیسم باید داستانی را یادآوری کنم؛ هنگامی‌که یکی از اعضای حزب کمونیست فلسطین چکمه‌‌ای از روسیه دریافت کرد آن‌ها را بوسید: آن‌ها نشان از او دارد.] @Our_Archive
1 526
16
«وقتی نظم نئولیبرالی در ایالات متحده تثبیت شد و بر نهادهای اقتصادی فراملی که تحت کنترل آن بودند تحمیل گردید، این مدل نیرویی فزاینده پیدا کرد: در کشورهای توسعه‌یافته، نیاز به رقابت با آمریکا دولت‌ها را واداشت تا شکل‌های سازمانی‌ای را به‌کار گیرند که به‌نظر می‌رسید به اقتصاد آمریکا برتری داده‌اند؛ و در کشورهای جنوب جهانی، دولت‌ها شرایطی را پذیرفتند که اقتصادشان را به شیوه‌ای نئولیبرال بازسازی می‌کرد تا بتوانند به وام‌ها و کمک‌های مالی دست‌رسی پیدا کنند.» روایت دیویدسون مرور جامعی بر بیش از چهل سال تاریخ جهانی و اقتصاد سیاسی است. اگرچه او به‌طور مشخص به سرنوشت جنسیت در دوران نئولیبرالیسم نمی‌پردازد، با این حال، مشاهدات تیزبینانه‌ای درباره‌ی فردی‌سازی زندگی اجتماعی در این نظم ارائه می‌دهد که شایسته‌ی توجه جدی‌اند. نخست، او اشاره می‌کند که خدمات اجتماعی توسط دولت کنار گذاشته نشدند، بلکه «بازپیکربندی» شدند؛ به‌گونه‌ای که مراقبت از کودکان یا اعضای خانواده «به‌طور فزاینده‌ای… از دولت به خانواده منتقل شد ــ که معمولاً به معنای اعضای زن خانواده بود ــ سپس این ترتیبات ”غیررسمی“ در معرض ارزیابی نهادهای دولتی قرار گرفتند.» اما نکته‌ای که برای هدف این مقاله اهمیت بیش‌تری دارد، آن است که دیویدسون، با پیروی از جامعه‌شناسانی چون ریچارد ویلکینسون و کیت پیکت، یادآور می‌شود که پیامد ناخواسته‌ی افزایش نابرابری اجتماعی در دوران نئولیبرالیسم، فروپاشی تقریباً کامل روابط اجتماعی منسجم بود؛ «با وجود اینکه هیچ قصد دولتی برای کاهش انسجام اجتماعی یا افزایش خشونت وجود نداشت، اما افزایش تولد نوجوانان، چاقی، سوءمصرف مواد مخدر و سایر موارد… پیامدهای ناخواسته‌ی تغییرات در توزیع درآمد بودند.» این مقاله در پی آن است که این بینش را بیش‌تر بسط دهد. سیاست‌های نئولیبرالی و ایدئولوژی هم‌‌راه آن چگونه بر روابط جنسیتی تأثیر گذاشتند؟ آیا می‌توان خشونت جنسیتی را به‌عنوان پیامد فرآیندهای اجتماعی- اقتصادی درک کرد، پیامدی که اغلب به‌صورت ایدئولوژی و سیاست از سوی طبقه‌ی حاکم مدنظر بوده است؟ از آن‌جا که، با پیروی از تحلیل دیویدسون، تثبیت نظم نئولیبرالی را پدیده‌ای پراکنده و نامنظم در بستر مکان (کشور-ملت‌ها) و زمان (از دهه‌ی ۱۹۷۰ تا امروز) می‌دانیم، ضروری است تأکید کنیم که سرنوشت روابط جنسیتی نیز از همین مسیر ترکیبی اما نابرابر پیروی می‌کند. آن‌چه این مقاله ارائه می‌دهد، خطوط کلی چارچوبی برای فهم رابطه‌ی میان جنسیت و اقتصاد سیاسی است، نه لزوماً شرحی تاریخی و جزئی از کشورهای خاص یا سیاست‌های مشخص. عناصر کلیدی این استدلال عبارت‌اند از: اول، چهار دهه‌ی اخیر نئولیبرالیسم موجب افزایش چشم‌گیر جرایم جنسیتی در اغلب کشورها شده است. بحران مالی ۲۰۰۸ این مشکل جدی را تشدید کرد؛ اکنون دیگر با وضعیت «روال معمول» مواجه نیستیم و این امر مستلزم آن است که سوسیالیست‌ها با نگاهی انتقادی به این مسئله بپردازند. دوم، به‌عنوان مارکسیست، صرفِ توصیف پیامدهای تشدید خشونت در وضعیت کنونی کافی نیست؛ بلکه باید برای آن توضیحی نیز ارائه کنیم. سوم، سرمایه‌داری در مواجهه با بحران، در پی یافتن راه‌حلی از دو مسیر به‌هم‌پیوسته است: الف) از طریق تلاش برای بازسازی تولید، که در قالب سیاست‌های ریاضتی نمود یافته است، ب) از طریق تلاش برای بازآرایی بازتولید اجتماعی، که در قالب بازتعریف هویت‌های جنسیتی و بازچرخش برخی ایدئولوژی‌ها درباره‌ی خانواده‌ی طبقه‌ی کارگر قابل مشاهده است. برای درک این هم‌زمانی و پیوستگی در بازسازی سرمایه‌داری لازم است بار دیگر به تحلیل مارکسیستی از ستم بر زنان بازگردیم؛ تحلیلی که بهترین مسیر همانا چارچوب نظری «بازتولید اجتماعی» است. از میان: خشونت جنسی در عصر نئولیبرالیسم تیتی باتاچاریا ترجمه‌: فرزانه راجی @Our_Archive https://t.me/Our_Archive/1455
1 515
17
بیایید با یک تصویر آغاز کنیم: مردی سفیدپوست و برهنه زنی سیاه‌پوست، کم‌درآمد و پناه‌جوی جنسی را در راهروهای هتلی گران‌قیمت در منهتن تعقیب می‌کند تا او را وادار به رابطه‌ی جنسی کند. این مرد، البته، مدیر وقت صندوق بین‌المللی پول، سیاست‌مدار فرانسوی دومینیک استراوس- کان بود؛ و زن، نافیساتو دیالو، سیاه‌پوست ۳۳ ساله‌، خدمت‌کاری است که در همان هتل کار می‌کرد و در آن زمان از کشور مادری‌اش، گینه، که پیش‌تر مستعمره‌ی فرانسه بود، درخواست پناهندگی از آمریکا کرده بود. اگرچه تمامی اتهامات کیفری مربوط به تجاوز و حمله علیه رئیس صندوق بین‌المللی پول کنار گذاشته شد، اما او ناگزیر شد بهایی نسبتاً سنگین بپردازد؛ از جمله استعفا از سمت خود و پرداخت غرامت مالی قابل‌توجهی به خانم دیالو. آیا عدالت اجرا شد؟ پاسخ به این پرسش باید برای همه‌ی مارکسیست‌های انقلابی اهمیت داشته باشد. چرا که میان این دو چهره شبکه‌ای واقعی و پیچیده از سلب مالکیت و سلطه گسترده شده و هدف این مقاله ترسیم این ساختار نابرابر است. این تصویر باید نمادی از دوران ما در نظر گرفته شود. نمادین است از آن‌رو که صحنه‌ای را به تصویر می‌کشد که در آن مرز میان فرد و جامعه از میان می‌رود و آن دو فرد ــ مرد سفیدپوست ثروت‌مند و برهنه، و زن سیاه‌پوست کم‌درآمد ــ به‌مثابه‌ی تجسم‌های خالصی از ساختارهای اجتماعی پدیدار می‌شوند. ناگفته پیداست که قدرت بازنمایی تصویر حمله‌ی استراوس کان به دیالو در قدرت واقعی نهادهای مالی بین‌المللی مانند صندوق بین‌المللی پول بر کشورهای جنوب جهان مانند گینه نهفته است. از دهه‌ی ۱۹۸۰ به بعد، هدایت اقتصادهای ملی بر اساس الگوی کینزی به‌طور نظام‌مند کنار گذاشته شد و جای خود را به شیوه‌ای جدید از انباشت سرمایه داد. این دوران تازه، که با نگاهی به گذشته به‌درستی «نئولیبرالیسم» نام‌گذاری شده، به‌گفته‌ی نانسی فریزر، «فرمول پیشین را که هدفش مهار بازارها از طریق سیاست بود، وارونه کرد» و به‌جای آن فرایند سیاسی تازه‌ای را بنا نهاد که در آن «بازارها برای مهار سیاست به‌کار گرفته می‌شوند.» در کشورهایی مانند گینه، زادگاه دیالو، این تغییر به شکل دخالت نهادهای فراملی مانند صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی ظاهر شد که «به زور اسلحه‌ی بدهی»، برنامه‌های تعدیل ساختاری را تحمیل کردند. مفسران جریان اصلی در تحلیل نئولیبرالیسم معمولاً بحث را به بخش‌هایی از اقتصاد رسمی سوق می‌دهند، اغلب آن بخش‌هایی که مردم عادی کم‌ترین کنترل را بر آن‌ها دارند. در این روایت، فهم این‌که جهان ما از دهه‌ی ۱۹۸۰ به بعد چگونه دگرگون شد محدود می‌شود به درک نحوه‌ی عملکرد بازار بورس یا چگونگی انجام مبادله‌ی نکول اعتباری [مبادله‌ی نکول اعتباری (Credit Default Swap) قراردادی برای محافظت در برابر ریسک عدم پرداخت بدهی؛ مثل بیمه‌ای برای وام‌ها] اما ما، به‌عنوان مارکسیست‌های انقلابی، سرمایه‌داری را صرفاً مجموعه‌ای از فرایندهای اقتصادی نمی‌دانیم، بلکه آن را نظامی یکپارچه از روابط اجتماعی ـ اقتصادی می‌فهمیم. از نگاه ما، نئولیبرالیسم استراتژی خاصی است که سرمایه در دوران پس از جنگ جهانی دوم توسعه داد: استراتژی‌ای با تاریخی بسیار پیچیده‌تر و پیامدهایی بسیار گسترده‌تر از صرفاً خرید و فروش مشتقات مالی [مشتقات مالی (Derivatives) ابزارهایی مالی که ارزش‌شان از دارایی‌های دیگر مثل سهام یا ارز گرفته می‌شود؛ برای مدیریت ریسک یا کسب سود استفاده می‌شوند]. مقاله‌ی اخیر نیل دیویدسون در نشریه‌ی سوسیالیسم بین‌المللی تاریخچه‌ی نئولیبرالیسم را با گستردگی و پیچیدگی تاریخی لازم بررسی می‌کند. دیویدسون روایت جامعی از فرآیندهای درهم‌تنیده و گاه متناقضی ارائه می‌دهد که در شکل‌گیری نئولیبرالیسم به‌عنوان یک راه‌برد «سیاسی ـ اقتصادی» نقش داشته‌اند؛ راه‌بردی که از اواسط دهه‌ی ۱۹۷۰ توسط «پیشگامان» طبقه‌ی حاکم (مانند مارگارت تاچر در بریتانیا) در پاسخ به بحران سودآوری سرمایه‌داری توسعه یافت. او نشان می‌دهد که نئولیبرالیسم هم (الف) یک راه‌برد اقتصادی جدید برای انباشت سرمایه پس از بحران ۱۹۷۳-۱۹۷۴ بوده، و هم (ب) مجموعه‌ای از سیاست‌های سیاسی برای تسهیل انباشت سرمایه و سرکوب طبقه‌ی کارگر و سازمان‌های آن. در طول چهل سالی که دیویدسون بررسی می‌کند، طبیعی است که سیاست‌های دولت‌های منتخب در سراسر جهان همیشه با نیازهای جدید سرمایه برای سازمان‌دهی نئولیبرالی هم‌راستا نبوده‌اند. از همین رو، سیستم نیازمند پیشگامانی سیاسی در طبقه‌ی حاکم بود ــ دیویدسون آن‌ها را «ضدلنین‌های بورژوا» می‌نامد ــ که موفق شدند جنگ‌های طبقاتی را در اقتصادهای ملی خود رهبری کنند تا مسیر نئولیبرالیسم هموار شود. اگرچه این امر زمان‌بر بود و چندین تعدیل لازم داشت، اما نئولیبرالیسم به عنوان سیاست اقتصادی، استراتژی سیاسی و (در نتیجه) ایدئولوژی بین سال‌های ۱۹۷۳-۱۹۷۴ و سقوط مالی ۲۰۰۸ به هژمونی رسید:
1 274
18
فتحنامه‌ مغان|هوشنگ گلشیری به داستان‌هایی که انقلاب پنجاه و هفت را روایت کرده‌اند نگاه کنید؛ نویسندگان، اغلب آن دگرگونی عظیم سیاسی را در محتوای داستان خود جستجو کرده‌اند. در شرایط انقلابی، زاویه‌ی دید به عنوان یکی از اساسی‌ترین ارکان ساختار داستان و شیوه‌ی روایت همان زاویه‌ی دیدی است که در شرایط غیرانقلابی انتخاب می‌شد؛ منِ راوی و دانای کل به شکل‌های گوناگون. حال آن‌که در وضعیت انقلابی سوژه‌ها هرچه بیشتر از فردگرایی پیشین فاصله گرفته و به سوژه‌ای جمعی نزدیک‌تر می‌شوند. داستان‌نویسان آن دوره اگرچه در محتوای داستان‌های خود وجه جمعی/سیاسی انقلاب ۵۷ را از یاد نبردند اما از به کار بردن آن در فرم داستان غافل ماندند. انگشت‌شمارند داستان‌هایی که توانستند به واسطه‌ی فرم‌شان رخداد ۵۷ را بازنمایی کنند. «فتحنامه‌ی مغان» یکی از آن‌ها ست. داستانی که راوی‌اش ضمیر اول شخص جمع است؛ «ما». ---- مکان‌ها در «فتحنامه‌ی مغان» عمومی‌اند. چه آن‌جایی که محل کنش شخصیت‌ها ست، چون خیابان، و چه مکان‌هایی که توسط شخصیت‌ها عملی روی‌شان انجام می‌شود؛ بانک، سینما، می‌خانه. حتی خانه‌های مسکونی که مکانی خصوصی تلقی می‌شوند، در داستان گلشیری پس از این‌که مذهبی‌های تازه به قدرت رسیده مکان‌های عمومی را اشغال می‌کنند، توسط «ما» به مکان‌هایی عمومی تبدیل می‌شوند؛ مکان‌های عمومی به ضمایر جمع تعلق دارند، به «ما». ---- فتحنامه‌ی مغان با روشنایی روز آغاز می‌شود و با تاریکی شب تمام می‌شود، با شور و شوق آغاز می‌شود و با حد شرعی و سرکوب تمام می‌شود. با تسخیر خیابان آغاز می‌شود و با از کف دادن خیابان تمام می‌شود. «ما»ی فتحنامه‌ی مغان با سیاهی همراه شد و سرانجام در آن غرق شد. با سکوت‌اش، با ریاکاری‌اش، با بی‌اعتنایی‌اش نسبت به هشدارهای قهرمان داستان، برات. براتی که از کشتار قارنا و ترکمن‌صحرا می‌گفت، از اعدام‌ها، از تیرباران کردها، از «سنگسار یک زن و مرد در کرمان». ---- «ما»ی امروز، «ما»ی دی ۹۶، آبان ۹۸ و خیزش ۱۴۰۱ اگرچه در عزم‌اش در بازپس‌گیری مکان‌های عمومی به «ما»ی فتحنامه‌ی مغان شباهت دارد اما در عمل نشان داده نه ریاکار است و نه سکوت می‌کند. «ما»ی امروز در تاریکی شب با حد شرعی و سرکوب آغاز کرده و می‌داند چگونه خود را به روشنایی روز برساند. «ما»ی امروز «ما»ی برات است، «ما»ی برات‌ها. @Our_Archive https://t.me/Our_Archive/680
1 678
19
چرا مارکس هنوز امروز برای ما اهمیت دارد؟ پاول ماسون اپیزود دوم: • شبحی بر فراز اروپا در گذشت و گذار است رفتن به اپیزود‌های قب
چرا مارکس هنوز امروز برای ما اهمیت دارد؟ پاول ماسون اپیزود دوم: • شبحی بر فراز اروپا در گذشت و گذار است رفتن به اپیزود‌های قبلی: • از خود بیگانگی @Our_Archive
1 638
20
El tigre saltó y mató, pero morirá... morirá...(1973) Director: Santiago Álvarez ببر، برمی‌جهد و می‌کُشد، اما او خواهد مُرد...خواهد مُرد کارگردان: سانتیاگو آلوارز مستندی از شیلی و آغاز وحشت پینوشه (با چهار ترانه از ویکتور خارا) [زیرنویس فارسی چسبیده] @Our_Archive|#Cinema
1 638