es
Feedback
با کاروان حُلّه

با کاروان حُلّه

Ir al canal en Telegram

همه عالم تن است و ایران دل این کانال در تاریخ ۲۴ آذر ۱۳۹۶ راه‌اندازی شده‌است. بهروز ثروتی @behroozservatii

Mostrar más
1 141
Suscriptores
Sin datos24 horas
+57 días
-430 días
Archivo de publicaciones
Repost from N/a
شب گذشته من و او، چه خواب خوبی بود در آن سیاهی شب آفتاب خوبی بود همیشه موقع دیدار او دلم می‌ریخت اگر چه ترس نبود، اضطراب خوبی بود گناه نیمه شب ما کلام حافظ شد گناه نیمه شب ما ثواب خوبی بود تفألی نزد و یک غزل برایم خواند ولی عجب غزلی! انتخاب خوبی بود " چه مستی است ندانم که رو به ما اورد " جهان به رقص در آمد... شراب خوبی بود سوال کردم از او عشق چیست؟ چشمانش سکوت ریخت برایم، جواب خوبی بود تمام شب تن او را ورق ورق خواندم غزل، سپید، ترانه، کتاب خوبی بود اگر چه شاعر آیینی‌ام دلش می‌خواست که عاشقانه بگویم، عذاب خوبی بود #حمیدرضا_برقعی @Adabestan1000

شرحِ غزلِ ۱۲۴ آنکه از سنبلِ او غالیه تابی دارد، باز با دلشدگان ناز و عتابی دارد https://t.me/hafezxany

Repost from N/a
عرفی » قصیده‌ها » شمارهٔ ۱۴ - ترجمه الشوق در ستایش مولای متقیان علی علیه السلام جهان بگشتم و دردا به هیچ شهر و دیار نیافتم که فروشند بخت در بازار کفن بیاور و تابوت و جامه نیلی کن که روزگار، طبیب است و عافیت بیمار مرا زمانهٔ طنّاز دست بسته و تیغ زند به فرقم و گوید که هان سری می‌خار زمانه مردِ مصاف است و من ز ساده‌دلی کنم به جوشنِ تدبیرِ وهم، دفعِ مَضار ز منجنیقِ فلک سنگِ فتنه می‌بارد من ابلهانه گریزم در آبگینه حصار عجب که نشکنم این کارگاهِ مینایی که شیشه خالی و من در لجاجتم ز خمار چنین که ناله ز دل جوشد و نفس نزنم عجب مدار گر آتش برآورم چو چنار اگر کرشمهٔ وصلم کَشد و گر غم هجر نه آفرین ز لبم بشوند و نه زنهار دلم ز دردِ گرانمایه چون جگر ز فغان دماغم از گِله خالی چو خاطرم ز غبار دلِ خراب مرا مطلبی است آیتِ یأس چو زود رفتنِ جان پیشِ نیم‌کُشته شکار دلم چو رنگ زلیخا شکسته در خلوت غمم چو تهمتِ یوسف دویده در بازار ز سلک مدّت عمرم که روزها دزدید که فصل شیب و شبابم گذشت در شب تار گلِ حیات من از بس که هست پژمرده اجل نمی‌زند از ننگ بر سرم دستار ز دوستانِ منافق چنان رمیده دلم که پیش روی ز الماس می‌کنم دیوار برون ز صورت دیبای بالشم کس نیست کز آستین نم اشکم بچیند از رخسار عجوز بختم اگر زلفکان بیاراید سفید گردد زلفین شاهدان تتار کدام فتنه به شب سرنهاده بر بالین که صبحدم نشد از خواب، روی من بیدار جراحتم چو بخارد به عزم خاریدن پلنک ناخن، گردد زمانهٔ خونخوار وگر طبیب دهد ناگوار دارویی کند به شیره دندان مارنوش گوار و گر ز بوتهٔ خاری کُنم شبی بالش به سعی، زلزله در دیده‌ام خلاند خار به صید موری اگر ناوکی بزه بندم دهان مار کند در گزیدنم سوفار یقین شناس که منصور از آن اناالحق زد که وارهد ز زمانه به دستگیری دار شب گذشته به زانو نهاده بودم سر که اوفتاد خرد را بر این خرابه گذار سری چنان که نیاری شنید بی‌سامان غمی چنان که مبادا نصیب دیگر بار بدید و گفت به عالم مباد چون تو کسی جهان به خویشتن آرای و خویشتن بیزار سری چنین همه رای صواب و بی‌سامان دلی چنین همه صاف شراب و دردِ خمار مرض ببین و سبب جوی و خود معالجه کن طبیب کیست، فلاطون اگر شود بیمار به گریه گفتمش آری طریق عقل این است ولیک جانب انصاف خود نگه می‌دار کسی چگونه به سامان در آورد آن سر که چون ز زانو برداشت کوفت بر دیوار #عرفی @Adabestan1000

تکرار یک‌دم رها... و باز گرفتار می‌شویم یک‌دم رها... و باز گرفتار می‌شویم یک‌دم رها... و باز گرفتار می‌شویم... لای کدام چرخه‌
تکرار یک‌دم رها...                  و باز گرفتار می‌شویم یک‌دم رها...                  و باز گرفتار می‌شویم یک‌دم رها...                  و باز گرفتار  می‌شویم... لای کدام چرخه‌ی تاریخ مانده‌ است تقدیرمان                که این‌همه تکرار می‌شویم؟ محمدرضا روزبه @Mohammadrezarouzbeh

نکاتی دربارهٔ فردوسی و شاهنامه ( پاسخ به برخی شبهات) سخنران: دکتر سجاد آیدنلو https://telegram.me/majmaeparishani

شرحِ غزلِ ۱۲۳ مطربِ عشق عجب ساز و نوایی دارد نقش هر زخم که زد راه به جایی دارد پیر دردی‌کش ما گرچه ندارد زر و زور، خوش عطابخش و خطاپوش خدایی دارد 📌بعضی همراهان -که معرفتی و مایه‌ای دارند- لطف می‌کنند و هر ماه (یا هر چهار جلسه یک بار) به این شماره کارت، سی‌صد هزار تومان، (یا کمتر و بیشتر) می‌ریزند. ۶۰۳۷ ۶۹۱۵ ۵۷۹۸ ۰۵۵۴ بانک صادرات محمد رضا ضیاء این کار به تداوم این درس‌گفتارها یاری می‌رساند و به من برای ادامه انگیزه می‌دهد. 📌پی‌نوشت   اگر عزیزانی از خارج از ایران، خواستند به کلاس کمک کنند، به من پیام بدهند تا چگونگی واریز را عرض کنم. https://t.me/hafezxany

Repost from N/a
ای تکنواز نابغه نینوا، حسین وی تکسوار واقعه کربلا، حسین ای از ازل نوشت سواد سرشت خویش با سرنوشت غربت خود آشنا، حسین هم جان فدای راه وفا کرده، هم جهان، هم جان و هم جهان به وفایت فدا، حسین از امن و عافیت؛ به رضایت جدا شدی چون گشتی از مدینه جدت، جدا حسین یک کاروان ذبیح، به همراه داشتی از فطرت خجسته شیر خدا، حسین یک کاروان اسیر به همراه داشتی از عترت شکسته دل مصطفا، حسین جانبازی ات به منزل آخر رسیده بود در کربلا که خیمه زدی و سرا، حسین وز آستین لعنت ابلیس رسته بود دستی که رگ گسیخت ز خون خدا، حسین شسته است خون پاک تو، چرک جهان همه تا خود جهان چگونه دهد، خونبها، حسین در پیش روی سب و ستم، خیزران چه کرد با آن سر بریده به جور از قفا، حسین کامروز هم تلاوت قرآن رسد به گوش زان سر که رست چون گل خون بر جدا، حسین چاک افق رسید به دامان آسمان وقتی فلک گرفت به سوگت عزا، حسین حتا کویر تف زده را ، اشک شسته بود وقتی جهان گریست، عزای تو را، حسین سوگ تو کرد زلزله، چندان که خواهرت زینب فکند ولوله از «وا اخا» حسین من زین عزا چگونه نگریم که در غمت برخاست ناله از جگر سنگ ها، حسین «آزاده باش باری اگر دین نداشتی» زیباترین سفارش مولای ما، حسین از بعد قرن های فراوان هنوز هم ما راست رهشناس ترین رهنما، حسین تو کشتی نجات و چراغ هدایتی دریاب مان در این شب تاریک، یا حسین #حسین_منزوی @Adabestan1000

جهانا سراسر فسوسی و باد به تو نیست مرد خردمند شاد که داند که چندین نشیب و فراز به پیش آرد این روزگار دراز بر این گونه گردد همی چرخ پیر گهی چون کمان است و گاهی چو تیر همه تا در آز رفته فراز به کس بر نشد این در راز باز بدان تا نداند کسی راز او همان نشنود نام و آواز او از این راز جان تو آگاه نیست بدین پرده اندر تو را راه نیست یکی ژرف دریاست بن ناپدید در گنجه رازش ندارد کلید چنین است رسم جهان جهان همی راز خویش از تو دارد نهان چنین است رسم سرای جفا نباید ازو چشم داری وفا همه کارهای جهان را در است مگر مرگ کان را دری دیگر ست اگر مرگ داد است بیداد چیست ؟ زداد این همه بانگ و فریاد چیست ؟ چه بارنج باشی چه با تاج و تخت ببایست بستن به فرجام رخت به گیتی در آن کوش چون بگذری سرانجام نیکی بر خود بری بترس از خدا و میازار کس ره رستگاری همین است و بس 📗شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی 🎙بهروز رضوی 🎼گزیده از آلبوم موسیقایی“از خشت و خاک” 🏴🏴🏴 استاد «بهروز رضوی» درگذشت. 🏴🏴🏴 @pdf_kotob_e_adabi

هرآن‌که جانبِ اهلِ خدا نگه دارد، خداش در همه حال از بلا نگه دارد گرت هواست که معشوق نگسلد پیوند، نگاه دار سرِ رشته تا نگه دارد https://t.me/hafezxany

"یک مفهوم یگانه" ... پیانویی ارکسترال و باشکوه از Envolving Sound در سبک تریلر موزیک؛ قطعه‌ای حماسی با محوریت پیانو که از دل تنش و ابهام، به شکل‌گیری یک ایده و باور واحد می‌رسد. موسیقی، یادآور قدرت اتحاد ما در روزهایی است که باید ایستاد و کنار هم ماند… ✨لذت ببرید… #با_هم_بشنویم #زن_زندگی_آزادی #ایران_آزاد 🕊 🎼 @music_lights

حالیا دست کریم تو برای دل ما سرپناهی است در این بی‌سروسامانی‌ها #قیصر_امین‌پور

❗️صدای کمیاب مجید بهبوداوغلو (بهبوداُف) که شعری از حافظ را در صدوبیست‌سال پیش می‌خواند! ▪️مجید بهبوداوغلو (بهبوداُف)؛ پدر رشید بهبوداُف، خواننده‌ی ملل شوروی است. مجید بهبوداف از جمله خوانندگان آذربایجانی است که رابط موسیقی قاجاری (ایرانی) با موسیقی قفقاز بود. او را می‌توان از آخرین خواننده‌هایی دانست که همزمان خواننده‌ی مکتب تبریز (موسیقی ایرانی-ردیف و دستگاهی) و موغام بود. مجید بهبود‌اُف سال‌های فعالیت موسیقی خود را در شهر تفلیس گذراند که قبل از باکو مرکز هنری قفقاز بود. بعد از استقلال یک‌ساله‌ی آذربایجان از دست امپراتوری روسیه با نام جمهوری دموکراتیک آذربایجان به مرکزیت گنجه و بعدا باکو او به پایتخت آذربایجان یعنی باکو رفت. بعد از حمله‌ی بولشویک‌ها به باکو و برچیدن آن جمهوری، موسیقی موغام کمرنگ‌تر و کمرنگ‌تر شد تا جایی که مجید به فراموشی سپرده شد. نام فامیلی او هم در همین سال‌ها از بهبودعلی اوغلو به بهبود‌اُف تغییر داده شد. مجید بهبود‌اُف در زمان قاجار کنسرت‌هایی زیادی را به دعوت خاندان اشرافی در تبریز برگزار کرده بود. @artchanel

ز تخته‌پاره‌ی ما دور نیست ساحل امن اگر تلاطم و توفان، امان‌مان بدهند حسین منزوی

🇦🇫🇮🇷 بمباران ▪️شعری تازه از محمدکاظم کاظمی ابر بارانی بیاید، آسمان باران بگیرد بلکه این بغضی که پرپر می‌شود، پایان بگیرد رفته بودی مشق آب و نان و بابا را بخوانی فکر می‌کردی که این مشق از تو شاید جان بگیرد؟ با خودت گفتی که مادر در مسیر روضه باشد با خودت گفتی که بابا رفته باشد نان بگیرد رفته باشد از دکانی میوهٔ ارزان بچیند تا از آن دکان دیگر پرچم ایران بگیرد پرچم ایران به دستش… بر تن سرد خیابان باید اینجا آسمان ابری شود، باران بگیرد یک نفر حتی نشد پشت سرش آبی بریزد یک نفر حتی نشد آیینه و قرآن بگیرد… فکر کن سقای این دشت عطش، ناچار باشد مشک آبی را که آورده است، با دندان بگیرد فکر کن سرنیزهٔ وحشی، جگرها را بسوزد یک جگرخوار آن طرف جشن حنابندان بگیرد فکر می‌کردی که در قانون جنگل هم ببینی بمب یک حیوان بیاید جان صد انسان بگیرد؟ مشهد، ۲۸ اسفند ۱۴۰۴

تو را ای کهن بوم و بر دوست دارم

تو را ای کهن بوم و بر دوست دارم

غلامرضا ارژنگ درگذشت🖤 غلامرضا ارژنگ، از دبیران و چهره‌های موثر در آموزش زبان فارسی و مولف‌های کتاب‌های دستور زبان فارسی و آی
غلامرضا ارژنگ درگذشت🖤 غلامرضا ارژنگ، از دبیران و چهره‌های موثر در آموزش زبان فارسی و مولف‌های کتاب‌های دستور زبان فارسی و آیین نگارش دوره‌های راهنمایی و دبیرستان بود. @pdf_kotob_e_adabi

شرحِ غزلِ ۱۱۸ آن کس که به دست جام دارد سلطانیِ جم مدام دارد 📌بعضی همراهان -که معرفتی و مایه‌ای دارند- لطف می‌کنند و هر ماه (یا هر چهار جلسه یک بار) به این شماره کارت، سی‌صد هزار تومان، (یا کمتر و بیشتر) می‌ریزند. ۶۰۳۷ ۶۹۱۵ ۵۷۹۸ ۰۵۵۴ بانک صادرات محمد رضا ضیاء این کار به تداوم این درس‌گفتارها یاری می‌رساند و به من برای ادامه انگیزه می‌دهد. 📌پی‌نوشت اگر عزیزانی از خارج از ایران، خواستند به کلاس کمک کنند، به من پیام بدهند تا چگونگی واریز را عرض کنم. https://t.me/hafezxany

داستان سوگ عمرو لیث صفاری بر مرگ فرزند. (تاریخ بیهقی) به پاس آنانی که بر نعش عزیزانشان دردمندانه رقصیدند.