es
Feedback
خیزش

خیزش

Ir al canal en Telegram

به کانال خیزش بپیوندید، و با ارسال پیامهای آن ما را یاری نمایید. آدرس تماس و ارسال مطالب، عکس و ویدئو بر ای درج در خیزش به امید فردای روشن @khizesh

Mostrar más
556
Suscriptores
Sin datos24 horas
+37 días
-530 días
Archivo de publicaciones
این خانم #شقایق_نوروزی است. ایشان چهره نسبتا جدید محورمقاومتی یا بهتر بگوییم علی علیزاده مونث است. یک شبکه‌ای از این‌ها روی موج #برحق ضدیت با جنگ سوار شدند تا یواشکی از جمهوری اسلامی دفاع کنند. البته بی‌حجاب، با آرایش و بسته‌بندی شده در زرورقی که کسی زود تشخیص ندهد. حساب ما از محورمقاومت جمهوری اسلامی جداست. از نظر ما دفاع از نظام جمهوری اسلامی تحت هر پوشش و لوایی صرفا «عقیده» نیست. دفاع از حکومت جمهوری اسلامی شراکت در جنایت است. هیچ درجه‌ای از مخالفت با حمله نظامی، یا دفاع برحق از مردم فلسطین و مخالفت با کشتار غزه، باعث نمی‌شود که با جمهوری اسلامی و جنبش تروریستی اسلام سیاسی در خاورمیانه و جهان، خیابان موازی درست شود. این دو قطبیِ یا فلسطین و جمهوری اسلامی یا اسرائیل و کشتار مردم فلسطین را سلطنت‌طلب‌ها با کمک خود جمهوری اسلامی ایجاد کردند. ما در این لیگ هرگز بازی نکردیم. هر دو تا جبهه مقابل ما هستند. جنگ و کشتار مردم و خرابی خانه‌هایشان همان‌قدر مذموم و محکوم است که قتل‌عام مردم در دی‌ماه و چهل‌وهشت سال قتل زنجیره‌ای. خیلی ها تصور می‌کنند ما دو تا جریان و موضع سیاسی ضدجنگ و ضدحمله نظامی داریم. یکی مواضع ما مخالفین نظام است یکی هم مواضع این کاسه‌لیس‌های محور مقاومت و مزدوران رسانه‌ای رژیم. این ارزیابی اشتباه است. امثال شقایق نوروزی و علیزاده لندن ضدجنگ نیستند. دروغ می‌گویند. جمهوری اسلامی هم ضدجنگ نیست. اتفاقا جنگ برای نظام برکت است. این‌ها تابلوی ضدجنگ برداشتند که موج‌سواری کنند. اگر نه سوت و کف می‌زنند برای «پیروزی» نظامی جمهوری اسلامی. علیزاده تشویق می‌کرد که نترسند از سلاح هسته‌ای هم استفاده کنند. افراد محورمقاومتی را بشناسید. افشا کنید. این خانم فرقی با پوریا زراعتی و مراد ویسی ندارد. فقط جبهه‌های‌شان متفاوت است. امثال این‌ها زیادند. یک عده‌شان انقدر دست‌شان رو شده که دیگر رو بازی می‌کنند و رسما اعلام کردند ماموریت‌شان حفظ نظام است. ✍ از صفحه فیسبوک مهرنوش موسوی

photo content

‍ ‌ 🌑 از «فرسایش سوگ» تا «آرایش سوگ» ✍حمیدرضا راد پَس از آن سوگِ سنگینی که در دِی‌ماه به جانِ جامعه نشست، گمان نمی‌بردم که محرم امسال، هنوز هم بَرخی سودای نمایش و شورِ شوآف دَر سَر داشته باشند. گمان می‌کردم تجربه‌ی آن تراژدی سهمگین، هر شکلی از بِلاهت را می‌بَلعد، و میلِ به خودنمایی را می‌کاهد، اما گویی برخی هیچ نسبتی با رنجِ زمانه ندارند و هیچ دغدغه‌ای جز نمایشِ خود در هر مراسم و مناسکی؛ که مسلکِ آنها، سلوکِ خودنمایی است. این میزانسن را که کنارِ سوگِ مادرانِ دِی‌ماه می‌گذارم و آن تن‌هایی که از هَجمهِ رنج به رَعشه می‌افتادند، حالم ناموزون می‌شود. آنجا تن‌ها در «رقصِ سوگ» به لرزه افتادند و اینجا تن‌ها به نمایش گذاشته می‌شوند، تا دلی را بلرزانند... فرق است میان تنی که دچار حَرَج شده و تنی که به حَراج گذاشته می‌شود. بَدنِ مادران و زنان دِی‌ماه، سوگ را در خود حمل می‌کرد و از آن می‌شکست، بَدنِ این دختران، سوگ را به عاریت می‌گیرد تا خود را به نمایش بگذارد... سوگ، وقتی از بطنِ درد بیرون نیاید، به مناسکی برای خودنمایی فروکاسته می‌شود و بدن که می‌توانست زبانِ راستین رنج باشد، به ابزاری برای جلبِ توجه بدل می‌شود. فرق است بین تنی که از عمق فاجعه به رعشه می‌افتد و تنی که عزا را فرصتی برای عشوه می‌بیند. تن آنها درگیر «فرسایش سوگ» بود و تن اینها درگیر «آرایش سوگ». سوگ آنها سویه‌ای از تاب‌آوری بود و سوگ این‌ها سودای تن‌آرایی. سوگواری آنها روایت مقاومت بود و سوگواری این‌ها روایت مَنیَّت. من و تنی که شمایلی از ابتذال شر است! این دیگر نه آرایش پلنگی که نمایش پلشتی است!

photo content
+2

قبر وحید کجاست؟»؛ پرسشی که دوباره مطالبه «پیکرها کجاست» را زنده کرد کانون حقوق بشر ایران، چهارشنبه ۳ تیرماه ۱۴۰۵ - پرسش «پیکر
قبر وحید کجاست؟»؛ پرسشی که دوباره مطالبه «پیکرها کجاست» را زنده کرد کانون حقوق بشر ایران، چهارشنبه ۳ تیرماه ۱۴۰۵ - پرسش «پیکرها کجاست» این روزها بار دیگر در فضای دادخواهی خانواده‌های زندانیان سیاسی اعدام‌شده مطرح شده است. محمد بنی‌عامریان، پدر وحید بنی‌عامریان که در ابتدای سال جاری اعدام شد، با انتشار پرسشی درباره محل دفن وحید بنی‌عامریان، بار دیگر توجه افکار عمومی را به موضوع پنهان‌سازی پیکر زندانیان سیاسی جلب کرد.
ادامه خبر
@beyondthewalls 🌐https://iranhrs.org/ https://iranhrs.org/

تصاویری از استاد صادق منصوری، از بازداشت‌شدگان مراسم هفتم خسرو علیکردی، با دست‌بند و پابند در بیمارستان صادق منصوری، هنرمند و
تصاویری از استاد صادق منصوری، از بازداشت‌شدگان مراسم هفتم خسرو علیکردی، با دست‌بند و پابند در بیمارستان صادق منصوری، هنرمند و مدرس خوشنویسی در مشهد و از بازداشت‌شدگان مراسم هفتم زنده‌یاد خسرو علیکردی، پس از وخامت وضعیت جسمانی خود از زندان وکیل‌آباد مشهد به بیمارستان امام رضا منتقل شد. تصویری که از او در بیمارستان منتشر شده، نشان می‌دهد که وی هنگام بستری بودن نیز با دستبند و پابند تحت مراقبت قرار داشته است. بر اساس اطلاعات منتشرشده، آقای منصوری پنجشنبه شب ۲۸ خرداد ۱۴۰۵ در پی تشدید ورم پا ناشی از کم‌آبی و نارسایی کلیه و نامساعد شدن وضعیت جسمانی‌اش، حوالی ساعت هفت عصر از زندان وکیل‌آباد مشهد به بیمارستان امام رضا منتقل شد. با این حال، وی پس از چند ساعت و حدود ساعت سه بامداد، در حالی که همچنان با دستبند و پابند تحت مراقبت بود، به زندان بازگردانده شد. صادق منصوری، پس از حضور در مراسم هفتم خسرو علیکردی، دست‌نوشته‌ای از خود را که مزین به بیتی از صائب تبریزی بود، در دست گرفته بود. در این نوشته آمده بود: «مرگ را داغ عزیزان بر من آسان کرده است.» @beyondthewalls 🌐https://iranhrs.org/ https://iranhrs.org/

📌📌لبنان گره ای در روند تفاهم ایران و آمریکا! موضع ایران: همبستگی راهبردی با لبنان محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس ایران، در اجلاس باکو اعلام کرده است که پایان جنگ در لبنان برای جمهوری اسلامی همان‌قدر حیاتی و بااهمیت است که پایان جنگ در خود ایران. او با اشاره به جنگی که آن را "۴۰ روزه" نامید و مدعی کشته شدن بیش از ۳ هزار شهروند غیرنظامی و مقامات عالی‌رتبه ایران در آن شد، تأکید کرد که ایران شرکای راهبردی خود را در سخت‌ترین شرایط تنها نخواهد گذاشت. موضع اسرائیل: پافشاری بر حضور نظامی در جنوب لبنان یسرائیل کاتس، وزیر دفاع اسرائیل، قاطعانه اعلام کرده است که ارتش این کشور تحت هیچ شرایطی—حتی در صورت درخواست آمریکا—از منطقه امنیتی ایجادشده در جنوب لبنان عقب‌نشینی نخواهد کرد. او دلیل این تصمیم را جلوگیری از تکرار بمب‌گذاری‌های کنار جاده‌ای و حملات گذشته به سربازان دانست و تأکید کرد که اجازه بازگشت ۲۰۰ هزار ساکن این مناطق را نخواهند داد. به این ترتیب، علیرغم تلاش‌های دیپلماتیک و توافق آتش‌بس اخیر، درگیری‌ها میان اسرائیل و حزب‌الله همچنان ادامه دارد. حزب‌الله به عنوان بزرگ‌ترین مانع توافق ایران و آمریکا پرونده حزب‌الله لبنان اکنون به حساس‌ترین موضوع در مذاکرات احتمالی تهران و واشنگتن تبدیل شده و حتی در صدر بندهای یادداشت تفاهم‌نامه میان دو کشور قرار گرفته است. با این حال، دو مانع بزرگ بر سر راه این توافق وجود دارد: مخالفت شدید اسرائیل: اسرائیل به دلیل اینکه طرف این توافق نیست و معتقد است ایران نباید نقشی در تعیین سرنوشت لبنان داشته باشد، با آن مخالفت کرده و با ادامه حملات روزانه خود، توافق را به سمت شکست سوق می‌دهد. بن‌بست مذاکراتی ایران و اسرائیل: کارشناسان معتقدند به دلیل سطح بالای بی‌اعتمادی، بحران‌های امنیتی عمیق و جنگ‌های نیابتی، هیچ زمینه‌ای برای گفت‌وگو و مدیریت بحران میان ایران و اسرائیل وجود ندارد.
نتیجه‌گیری کلی بحران لبنان به نقطه تلاقی دیپلماسی ایران و آمریکا از یک سو، و پافشاری نظامی اسرائیل بر مواضعش از سوی دیگر تبدیل شده است؛ امری که دستیابی به یک آرامش پایدار را به دلیل پیوند خوردن به مناقشه عمیق‌تر ایران و اسرائیل، بسیار پیچیده و دور از دسترس می‌کند https://t.me/negarestankhizesche023/4717 تنطیم خبز از خیزش @khizesche

photo content

اما کارگران معدن طزره، یک سال پس از اینکه شش نفر از همکارانشان زیر آوار رفتند، ایستادند. مرداد ۱۴۰۳، دوباره اعتصاب کردند. نه برای دستمزد، نه برای بیمه. برای ایمنی. برای جانشان. یکی از کارگران معدن طزره در همان روزها به خبرنگار گفت: «حتماً باید بمیریم تا به فکر کارگران باشند؟» این جمله، خلاصه‌ی تمام این سال‌هاست. این فقط یک اعتصاب نیست. این یک یادآوری است. یادآوری اینکه از آذر ۱۳۲۵، وقتی سه تن از کارگران معدن زغال‌سنگ مازندران را اعدام کردند و صدها نفر را تبعید و زندانی کردند، تا ۱۳۳۰ که کارگران معدن مس گاجره با شش روز اعتصاب و حمایت سندیکاها به پیروزی رسیدند، تا ۱۳۳۹ که پس از مرگ ۲۱ کارگر در معدن شمشک، صدها کارگر اعتصاب کردند و سندیکاهای مستقل به یاری‌شان شتافتند، تا ۱۳۹۲ که بیش از دو هزار کارگر چادرملو برای بازگشت نماینده‌ی صنفی‌شان ایستادند و پیروز شدند، تا ۱۳۹۳ که کارگران بافق با چهل روز اعتصاب، خصوصی‌سازی معدن را لغو کردند، تنها یک راه جواب داده است: ایستادن. آنها نشان دادند که بنا نیست فقط وقتی پولمان کم است اعتصاب کنیم. بنا نیست فقط وقتی اخراج شدیم. بنا نیست فقط وقتی بیمه نداریم. باید برای جان‌مان ارزش قائل باشیم. و این ارزش را باید تحمیل کنیم، نه اینکه منتظر باشیم از بالا به ما بخشیده شود. کارگران بافق، با چهل روز اعتصاب، خصوصی‌سازی معدن را لغو کردند. کارگران چادرملو، برای بازگشت نماینده‌ی صنفی‌شان ایستادند و پیروز شدند. کارگران گاجره، با شش روز اعتصاب و حمایت سندیکاها، به خواسته‌شان رسیدند. کارگران شمشک، پس از مرگ ۲۱ همکارشان، اعتصاب کردند و سندیکاهای مستقل به حمایتشان آمدند. این تاریخ، تاریخ پیروزی‌هایی است که با ایستادن به دست آمده، نه با نشستن. تاریخ کارگرانی که فهمیدند تنها راه، مبارزه است. نه خواهش، نه نامه، نه منتظر بازرس کار بودن. هر روز می‌گویند حادثه. اما حادثه چیزی است که گه‌گاه رخ می‌دهد. چیزی که هر روز تکرار می‌شود دیگر حادثه نیست. یک نظام است. نظامی که در آن مرگ کارگر، نه استثنا، نه خطا، نه بی‌احتیاطی، بلکه بخشی عادی از فرایند تولید است. نظامی که در آن سود، همیشه بر جانِ کارگر اولویت دارد. نظامی که در آن کارگر، یک پیچ و مهره‌ی قابل‌جایگزین است، نه یک انسانِ دارای کرامت. این نظام، با خواهش عوض نمی‌شود. با بخشنامه عوض نمی‌شود. با مهربان‌تر شدنِ کارفرما عوض نمی‌شود. تنها راه، ایستادن است. اعتصاب. سازماندهی. همبستگی. همان‌طور که کارگران طزره، بافق، چادرملو، گاجره و شمشک نشان دادند. جان کارگران ارزشمند است. این را باید تحمیل کرد. با تمام وجود، با تمام بدن‌های له‌شده‌ی رفیقان‌مان، با تمام اعتصاب‌هایی که راه می‌اندازیم. این تنها راهی است که جواب می‌دهد. بقیه، فقط کاغذپاره‌ای بیش نیست. https://t.me/negarestankhizesche023/4715 تصویر مجازی از سر خط باز نشر خیزش @khizesche

📌📌«فقدان ایمنی کار منجر به مرگ یک کارگر شد»؛ چگونه جان کارگران به بخشی عادی از هزینه تولید در ایران تبدیل شد June 22, 2026 این جمله را چند بار امروز خوانده‌ای؟ چند بار دیروز؟ چند بار هفته‌ی پیش؟ این تیتر تکراری، هر روز توی گوشی می‌خوانی و هر روز اسکرول می‌کنیم و می‌رویم سراغ خبر بعدی. اگر یک ماه این تیترها را پشت سر هم بچینی، می‌بینی که با یک حادثه روبرو نیستی. با یک کشتار روبرویی. گرمسار؛ دو کارگر مصدوم... بانه و یزد؛ یک کشته، یک مصدوم... رفسنجان و رودان؛ سه کشته، دو مصدوم... دماوند؛ یک کارگر به درون چاه سقوط کرد... مشهد؛ دو کارگر جان باختند... اهواز؛ سه کارگر سوختند... قوچان، یزد، رفسنجان و قزوین؛ پنج سیمبان در کمتر از یک ماه... کرمان؛ یک کارگر زیر آوار ماند... عسلویه؛ یک کشته، دو مصدوم... این فقط یک گزیده‌ی کوچک است. از میان خبرهایی که هر روز منتشر می‌شوند. بی‌وقفه. پشت سر هم. طوری که دیگر برایمان عادی شده. می‌گویند حادثه. اما حادثه چیزی است که گه‌گاه رخ می‌دهد. چیزی که هر روز تکرار می‌شود، دیگر حادثه نیست. یک نظام است. اسمش را گذاشته‌اند «فقدان ایمنی». یعنی چیزی بوده و از بین رفته. اما مسئله این نیست. در بسیاری از محیط‌های کار، ایمنی از همان روز اول هیچ‌وقت اولویت نبوده است. آنچه وجود دارد، نه غفلت از جان کارگر، بلکه اولویت داشتن سود بر جان کارگر است. در تبلیغات رسمی، کارگر را «سرمایه‌ی انسانی» می‌نامند. اما با سرمایه‌ی انسانی چنین رفتار نمی‌کنند. هیچ پیمانکاری اجازه نمی‌دهد ماشین‌آلاتش هر روز نابود شوند. اما درباره‌ی کارگر این اتفاق هر روز می‌افتد. چون در منطق سود، کارگر نه سرمایه، بلکه چیزی مصرف‌شدنی است. چیزی که اگر از بین رفت، می‌توان نمونه‌ی دیگری از آن را جایگزین کرد. توی هر کارگاه، توی هر معدن، توی هر داربستی، یک سؤال هست که هیچ‌کس نمی‌پرسد: چه کسی باید برود بالا؟ چه کسی باید برود زیر زمین؟ چه کسی باید کنار مواد سمی بایستد؟ پیمانکار؟ سرمایه‌گذار؟ مالک پروژه؟ نه. همان کسی که اگر «نه» بگوید، فردا کار ندارد. همان کسی که حقوقش را شش ماه عقب می‌اندازند و باز هم سر کار می‌رود، چون نان شبش در گروِ همین کار است. همان کسی که اگر بمیرد، کارفرما می‌گوید «پیمانکار مقصره»، پیمانکار می‌گوید «نیروی موقت بود»، و جنازه توی سردخونه برای کسی فرقی نمی‌کند. کارگر پیمانی. کارگر روزمزد. کارگر خارجی. او که هیچ‌کس پشتش نیست. او که صدایش را هیچ‌کس نمی‌شنود. او که اگر زنده هم برگردد، کسی نمی‌پرسد چه کشیده. چرا ایمنی نیست؟ چرا باید کارگر بدون کلاه ایمنی برود بالا؟ چرا باید توی معدنِ بدون اکسیژن کار کند؟ چرا باید با مواد سمی دست و پنجه نرم کند؟ چون ایمنی هزینه دارد. کلاه ایمنی هزینه دارد. آموزش هزینه دارد. توقف خط تولید برای بازرسی هزینه دارد. و کارفرما حساب می‌کند و می‌بیند که نادیده گرفتن ایمنی، از رعایت آن ارزان‌تر است. دیه، از سیستم ایمنی کامل ارزان‌تر است. پس کارگر می‌میرد و تولید ادامه پیدا می‌کند. با یک کارگر جدید. با همان شرایط. یک کارشناس حقوق کار می‌گوید فقط ۲۳ درصد معادن کشور واحد ایمنی دارند. کارفرمایان در صورت بروز حادثه، فقط به پرداخت دیه و چند ماه حبس محکوم می‌شوند. دیه‌ای که از هزینه‌ی ایمنی کامل ارزان‌تر است. این فقط بی‌مسئولیتی نیست. این یک محاسبه‌ی اقتصادی است. و در این محاسبه، همیشه کارگر می‌بازد. و این تازه اول ماجراست. بیا به این فکر کن که این کارگر، کارگری که اگر بمیرد هیچ‌کس پیگیرش نیست، چقدر برایش زندگانی ارزش دارد که مرگ برایش زنگ تفریح نباشد؟ چند سال پیش پیمانکاری در پاسخ به اعتراض کارگران بابت ماه‌ها حقوق عقب‌افتاده گفت: «اگر پولشان را داده بودم خرجش می‌کردند. من این پول را جای دیگری سرمایه‌گذاری کردم و حالا سودش را به پروژه آورده‌ام.» کمتر جمله‌ای به این روشنی منطق حاکم بر رابطه‌ی کار و سرمایه را توضیح می‌دهد. دستمزدی که باید خرج اجاره‌ی خانه و سفره‌ی خانواده شود، به سرمایه‌ای برای توسعه‌ی پروژه تبدیل شده است. کارگر صبر می‌کند، خانواده‌اش قرض می‌گیرد، اما سرمایه رشد می‌کند. کارگر گرسنه می‌ماند، اما سودِ کارفرما سر جای خودش می‌رسد. این فقط بی‌شرمی نیست. این جوهره‌ی یک نظام است. جامعه آن‌قدر به مرگ طبقه‌ی کارگر عادت کرده که دیگر آن را فاجعه نمی‌بیند. مرگ کارگر، طبیعی شده است. مثل باد، مثل باران، مثل هزینه‌ی تولید. و وقتی مرگ طبیعی شد، تکرارش هم آسان می‌شود. هر روز، توی خبری کوتاه، با تیتری تکراری، زیر سایه‌ی «فقدان ایمنی»، بدون اسم، بدون عکس، یک نفر از بین می‌رود و فردایش، یک کارگر جدید جای او را پر می‌کند.

🔴جمهوری اسلامی، برای دور تازه ای از سرکوب زنان با پوشش اختیاری تدارک دیده است! 📌 رژیم سرمایه داری زنستیز و فاشیست جمهوری تدارک دیده و می خواهد با تهدیدات و براه انداختن گله های زنستیزش جو وحشت و اختناق راه انداخته و به خیال خود زنان را وادار به بازگشت سراسری به حجاب اجباری نماید، تا از این طریق بار دیگر اقتدار خود را در داخل و خارج از کشور، به نمایش بگذارد! 📌ذهی خیال باطل، حضور وسیع زنان با پوشش اختیاری در اماکن عمومی، دستاورد مبارزات چهل و چند سالۀ آنان و بیش از همه مبارزات فشرده از زمان قیام ژیناست. این دستاورد، ماحصل خونِ ژینا، نیکا، سارینا، ... و هزاران زن و مرد جسور و مبارز دیگر است که طی بیش از چهار دهه مبارزه، در مقابل این نظام وحشی سرمایه داری و زنستیز، قهرمانانه ایستادند. زنان، با استمرار حضور خود با پوشش اختیار ی، سنگر فتح شدۀ خود را حفظ کرده و یاد و نام جانباختگانِ مبارزه با فاشیسم حاکم را گرامی می دارند! 📌اما گام بلندتر زنان و تمامی اقشار تحت ستم برای تکامل مبارزه و در هم شکستن قطعی ساختار این نظام ستم و استثمار، تشکل، سازمان یابی و مسلح شدن به خط انقلابی است. #سرنگونی_انقلابی @kaarzaar

مردم چگونه حمایت خود را از «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» نشان داده‌اند؟ همزمان با ادامه این کارزار، حمایت از آن دیگر تنها به زندانیان محدود نمانده و در نقاط مختلف کشور نیز بازتاب یافته است. گزارش‌ها حاکی از آن است که گروهی از جوانان و شهروندان معترض با حضور در فضاهای عمومی و انتشار تصاویر و پیام‌های اعتراضی، مخالفت خود را با اعدام اعلام کرده‌اند. بر روی تراکت‌هایی که توسط معترضان حمل می‌شد، شعارهایی همچون «نه زندان، نه اعدام، نیست جلودارمان»، «قسم به خون یاران ایستاده‌ایم تا پایان»، «این است شعار ملت، ننگ بر این ولایت»، «حکومت اعدامی سرنگون سرنگون» و «افزایش اعدام‌ها هراس حاکمیت از گسترش اعتراضات است» دیده می‌شد. فعالان مدنی می‌گویند گسترش این شعارها نشان می‌دهد که مخالفت با اعدام از یک مطالبه محدود حقوق بشری فراتر رفته و به بخشی از خواسته‌های عمومی جامعه تبدیل شده است. بسیاری از شهروندان بر این باورند که حق حیات یکی از بنیادی‌ترین حقوق انسانی است و نباید به عنوان ابزاری برای سرکوب مخالفان و منتقدان مورد استفاده قرار گیرد. @beyondthewalls 🌐https://iranhrs.org/ https://iranhrs.org/

توماج صدای ماست ! یکشنبه ۳۱ خرداد ۱۵ نفر اشرار وابسته نهادهای امنیتی ج.ا 🥀 در خیابان به #توماج_صالحی حمله کردند، این حمله بع
توماج صدای ماست ! یکشنبه ۳۱ خرداد ۱۵ نفر اشرار وابسته نهادهای امنیتی ج.ا 🥀 در خیابان به #توماج_صالحی حمله کردند، این حمله بعد از انتشار موزیک « موجی » اتفاق افتاده، ‏همونطور که انتظار میرفت رژیم سرکوبگر برای انتقام از مخالفانش از هیچ فشاری دریغ نمی‌کنه. ‏ولی بارها ثابت شده که خشونت نمیتونه صدای حقیقت و آزادی‌خواهی را خاموش کند. #توماج_پسر_ایران #توماج_هنرمند_پیشرپ موزیک #موجی #توماج_یک_ملت_است #زن_زندگی_آزادی @zan_j

می‌جنگیم باهاشون، با همه هفتاشون اجرای این ترانه‌ی تاثیرگذار توسط پرستو احمدی انجام شده است. #پرستو_احمدی #میجنگیم_باهاشون #ترانه #زن_زندگی_آزادی @zan_j

سرکوب بلوچ‌ها در پاکستان؛ ماهرنگ بلوچ به حبس ابد محکوم شد دادگاه ضد تروریسم کویته پاکستان ماهرنگ بلوچ را به همراه دو تن از دستیارانش به نام‌های صبغت‌الله بلوچ و بالاچ قادر به حبس ابد محکوم کرد. این حکم علیه رهبر کمیته یکجهتی بلوچ موجی از انتقادات گسترده را در میان سیاست‌مداران و مدافعان حقوق بشر برانگیخته است. ماهرنگ بلوچ ۳۳ ساله است و در مارس سال گذشته به اتهام «حمله به شفاخانه دولتی کویته» و «تحریک مردم به خشونت» بازداشت شد؛ یعنی درست یک روز پس از سازمان‌دهی یک تجمع اعتراضی مسالمت‌آمیز در دانشگاه کویته که علیه ناپدیدسازی‌های قهری برنامه‌ریزی شده بود و به شدت سرکوب شد. کمیته یکجهتی بلوچ در بیانیه‌ای تند ضمن رد هرگونه مبنای قانونی برای این حکم، اعلام کرد که وجود دو شکایت مجزا (FIR) با محتوای متناقض و نبود حتی یک مدرک مستند، نشان‌دهنده یک استبداد آشکار حکومتی و قضایی است. در روزهای منتهی به صدور این حکم، خانواده‌های زندانیان و فعالان بلوچ در اعتراض به روندهای قضایی مخفیانه دست به تحصن و اعتصاب غذا زدند. #ماهرنگ_بلوچ #بلوچستان_پاکستان #زن_زندگی_آزادی #عليه_ستم_اتنیکی #علیه_ستم_جنسی_جنسیتی @zan_j

اثر «موجی» برداشت من از شرایط اون سه ماهیه که توی تاریک‌ترین دوران بودیم و تنهاترین بودیم، و سوالی که برام پیش میاد اینه که چرا باور نمی‌کنیم ناجی‌ای جز خودمون نداریم و بجای انتظار کشیدن برای یک نجات‌دهنده دست‌های همدیگه رو نمی‌گیریم؟ نام اثر: موجی کلام و اجرا: توماج ضرب‌آهنگ: @sajjadsearch #زن_زندگی_آزادی #نه_به_اعدام #نه_به_اعدام #نه_به_جمهوری_اسلامی @zan_j

🍁🍂 🔻🔴 تریاک، بخشی از فرآیند تولید چرا هزاران کارگر می‌گویند بدون مواد نمی‌توانیم کار کنیم؟ همه می‌گویند اعتیاد یک معضل اجتماعی است. یک آسیب جانبی. یک بیماری. یک انحراف اخلاقی. دولت‌ها و رسانه‌ها و سازمان‌های خیریه، همه از یک زاویه به آن نگاه می‌کنند: کارگر معتاد شده، باید او را نجات داد، باید به او کمک کرد، باید درمانش کرد. اما هیچ‌کس نمی‌پرسد که چه سازوکاری هزاران کارگر را به جایی رسانده که بدون مواد مخدر نمی‌توانند از پس کارشان بربیایند؟ متن کامل را اینجا بخوانید: https://shorturl.at/Bpkpf https://t.me/GEtehadbazneshastegan

photo content

🍁🍂 🔻در دهه‌های اخیر دولت بر اساس برنامه‌های اقتصاد بازار آزاد مبنی بر انعطاف‌پذیری دستمزدها و قراردادهای موقت، برای جلوگیری از اعتصابات گسترده و تکرار تجربه انقلاب بهمن در استراتژیک‌ترین بخش اقتصاد ایران یعنی پتروشیمی، دست به بیشترین برونسپاری‌ها زده است تا کارگران را از هم جدا کرده و آنها را به استخدام شرکت‌های کوچک اما پر تعداد درآورده است. با این وجود اما کارگران توانستند بر این مشکلات فائق آمده و خود را سازماندهی کنند. در این کمپین اعتصابیون با بهره از تجربه اعتصابات ۹ تیر ۱۳۹۹، که با اینکه گسترده بود اما در آخر با توقف زودهنگامش نتوانست مطالبات بسیاری را محقق کند، سازماندهی قدرتمندی را با داشتن «شورای سازماندهی اعتراضات کارگران پیمانی نفت» سامان دادند و توانستند دست آوردهای بسیار بیشتری داشته باشند. شورای سازماندهی کارگران پیمانی با دخالتگری در لحظات مبارزات توانست وعده‌های دروغین کارفرما و دولت را برملا سازد و آنها را به عقب براند، تاثیر نمایندگانی که دولت برای اصناف زرد کارگران انتخاب می‌کند را از کار بیاندازد، صدای اعتراضات را به هوادران کارگران برساند، واکسیناسیون کووید برای کارگران فراهم آورد و با وصل کردن کارگران پیمانی با جنبش‌های بخش‌های دیگر جامعه هم کمپین را و هم جنبش‌های دیگر جامعه را رادیکال‌تر کند. در پایان کار کمپین کارگران توانستند خواسته‌های اصلیشان یعنی افزایش حقوق و قانون ۱۰ روز مرخصی برای ۲۰ روز کار را تحمیل به کارفرما و دولت تحمیل کنند با این حال اما هنوز این مطالبات در بعضی از مراکز عملی نشده است. بازنشر https://t.me/GEtehadbazneshastegan

🍁🍂 🔻#در_چنین‌_روزی ۱ تیر ۱۴۰۰، یکی از عظیم ترین اعتصابات سراسری تاریخ ایران موسوم به #کمپین _۱۴۰۰ توسط کارگران پروژه‌ای و
🍁🍂 🔻#در_چنین‌_روزی ۱ تیر ۱۴۰۰، یکی از عظیم ترین اعتصابات سراسری تاریخ ایران موسوم به #کمپین _۱۴۰۰ توسط کارگران پروژه‌ای و پیمانی پالایشگاه‌ها آغاز شد. «عسلویه یک اردوگاه سراپا تحقیر برای کارگر است، ما علیه کل این بساط تحقیر و بردگی هستیم!» باز نشر https://t.me/GEtehadbazneshastegan