SevenHells
Ir al canal en Telegram
484
Suscriptores
Sin datos24 horas
-37 días
-1330 días
Archivo de publicaciones
484
توصیفای سعدی از عاشقی با توصیفای من از عاشقی کاملا یکدسته. هیچوقت معشوق رو زیر سوال نمیبره و همیشه ستایشش میکنه. با افتخار خودباخته، کمی مفلوک و در حیرت. همیشه در حیرت:
دریغ پای که بر خاک مینهد معشوق
چرا نه بر سر و بر چشم ما گذر دارد؟
عوام عیب کنندم که عاشقی همه عمر
کدام عیب؟ که سعدی خود این هنر دارد
نظر به روی تو انداختن حرامش باد
که جز تو در همه عالم کسی دگر دارد.
پ.ن: «که» در بیت آخر = آنکه، آن کسی که.
484
این کتابه رو تموم کردم و رسما تمامش رو بغض داشتم. توصیه میکنم اگه مامانتون مثل مامان من یه مامان کوچولوئه بشنویدش. خیلی ذهن پیرزنه رو خوب نشون میده. اینکه چی براش مهمه و چرا بعضی حرفا خیلی اذیتش میکنه. اصلا مصمم شدم مامان کوچولومو بذارم رو طاقچه همهش نگاش کنم. :(
484
اون پنج دقیقهای که چشمتو میبندی و اندازه یه ساعت خواب سرحالت میکنه هزار بار تقدیم تو باد.
484
فکر کنم همهش برای اینه که از تصور تکون خوردن غیرارادی بدنم، بدم میآد. از تصور اینکه «من» مجبورم ماشین جوجهکشی باشم هم بدم میآد. از تصور اینکه یه موجود دیگه بیاد بهم دستور بده کی بخوابم کی نخوابم هم بدم میآد. از دیدن فرایند تولید مثل هم بدم میآد چون خیلی واضح میشه که آدما هم یه مشت حیوونن. وگرنه با خود کسی که حاملهست کاری ندارم. ینی فضولیش به من نیومده. هیچی نباشه، طرف داره یه کاریو میکنه که من جرئت فکر کردن بهشم ندارم.
484
نمیدونم چرا زن حامله میبینم حالم بد میشه. حس میکنم خیلی لحظات چندش و خصوصیای رو دارم میبینم. بعد تصور میکنم بچه تو شکمش تکون میخوره و حالم بدتر میشه. بعد تصور میکنم چند ماه بعد خواب و خوراکش به مدت هیجده سال قطع میشه و حالم بدترترترتر میشه. چیه زن بودن؟ تف.
484
حَنّانه و اَنّانه یه ترکیبه. برای توصیف نالهٔ زیاد استفاده میشه. مثلا میخوای بگی فلانی زیادی چسناله میکنه بهجاش میتونی بگی فلانی تو حنانه و انانه استادیه ماشالا.
درسهای بیشتر در باب «چطور باادب، بیادب باشیم» فقط و فقط اینجا. =)))
484
علایق گسترده اینههاااا. اینه. یه قرار دیگهم دارم که مکاتب فلسفیو یاد بگیرم. الانم دارم مکاتب ترجمه رو یاد میگیرم. قدم بعدیمم سبکشناسی ادبی و مکاتب ادبیه. همت کنم یه علامهٔ دهری چیزی ازم درمیآد.
484
میبینین؟ دغدغهٔ من همیناست. مامان کوچولوم. بابای کوچولوم. خانوادهٔ کوچولوم. گربههای کوچولو. همهٔ کسایی که درد کشیدن و قصهشونو کسی نفهمید و آخرم خاکستر شدن: آدمای خیلی کوچولو روی یک تکه سنگ کوچولو وسط یه دنیای بزرگ بیانتها.
484
دارم یه کتاب صوتی گوش میدم که خیلی فرسودهم میکنه. در مورد یه پیرزنه و اون پیرزن خیلی کوچیکه. تجربهٔ زیستهش خیلی کوچیکه، خودش پیر شده تواناییاش کم شده و چیزی از زندگیش نمیخواد. همهچیزش کوچولو و معصومه. یه دختر داره که باهاش مثل بچهها برخورد میکنه و این رفتار، پیرزنو ناراحت میکنه. هر کلمهش منو یاد نامهربونیام با مامان کوچیک خودم میندازه. از اونطرف خودم هم مثل پیرزن، کوچولو و کمتجربهام. خلاصه یه لذت همراه با دردی داره برام. انگار هر دقیقه یکی آینه میذاره جلوم و بهم یادآوری میکنه که چقد کوچولوام و چقد با مامان کوچولوترم بد برخورد میکردم. هر فصلش که میگذره عوضتر میشم. یه زخمم بهتر میشه یکی بدتر. یه دردم محو میشه و یکی دیگه میآد بهجاش. من از تغییر بدم میآد، ولی میدونی چیه؟ رشد کردنم تغییره. درد داره ولی میارزه...
پ.ن: کتاب ترانه ایزا. ماگدا سابو. نشر بیدگل.
484
سلیقهٔ موسیقی این کانال فوقالعادهست. هر ار گاهی پست میذاره و من هرررردفعه غرق موسیقیهاش میشم، بدون استثناء.
484
نوشته از دغدغههاتون بنویسید. هرچی فکر میکنم نمیفهمم دغدغهٔ کوفتیم تو این چرخش دوران چیه! جز راحتی خودم هیچی واسهم مهم نیست. :)))
484
داریم دونه دونه لذتهای کوچولوی خانوادهٔ کوچولوی خودمونو میسازیم. لذتهایی که فقط مال خودمونه و از هیچکس به ارث نبردیم. پاستا و خورش بامیه و حلوای هویج و کدوحلوایی پخته و پای کدوحلوایی و شیرکاکائوی نصفه شبی تا اینجا لذتهای دوتاییمونه. وقتی به این یکی لذتام نگاه میکنم کیف میکنم. چون مال خود خود خودمونه. خودمون کشفش کردیم، خودمون انجامش دادیم و خودمون روتینش کردیم. خوشگله، چون مارو واقعا یه خانوادهٔ کوچولوی جدا میکنه. این حس جدایی واقعا برام شیرینه. یه صدایی توی گوشم میگه: «داری زندگیتو میسازی.» و من دل تو دلم نیست پاییز بشه و دوباره پای کدوحلوایی درست کنم!
¡Ya disponible! Investigación de Telegram 2025 — los principales insights del año 
