es
Feedback
SevenHells

SevenHells

Ir al canal en Telegram

زندگی کوتاهه ولی نه به‌اندازهٔ کافی.

Mostrar más
474
Suscriptores
-124 horas
-27 días
-930 días
Archivo de publicaciones
photo content

بچه‌ها شما روتون می‌شه کسی رو زیاد ماچ کنین؟ جمعه می‌خوام مامان کامیارو یه ده‌بیست بار بوس‌بوسی کنم روم نمی‌شه. 🤨 می‌ترسم برم بوس‌بوسی‌ش کنم با خودش بگه این پسر منم دلش خوش بوده زن روانی گرفته. 🤨🤨🤨

اعتمادبه‌نفس مردا در نظردادن درمورد بدن یک زن رندوم واقعا ستودنیه! من اگر راجع‌به تخصص خودم همین‌قدر اعتمادبه‌نفس داشتم الان هفت‌هشت‌تا زیردست داشتم، با اینکه هیچی هم سرم نمی‌شه. رفتم داروخونه می‌گم ژل شستشو می‌خوام. ازینا که پی‌اچ‌ش پایینه. (برای این نگفتم واژینال، چون می‌دونم اسمش این نیست. هر مارکی هم یه اسمی می‌ذاره. اینجوری می‌فهمن چی می‌خوای). می‌گه چه مارکی؟ می‌گم فیروز. می‌گه نداریم، فقط خارجی داریم. گفتم مرسی که بیام بیرون، مردک از اون ته می‌گه آخه ایرانیاش فایده ندارن. انگار من کسخلم، خودم استفاده نکردم، نمی‌دونم چی می‌خوام و چی برام بهتره. دفعهٔ بعد رفتم می‌گم لوبریکانت بده. داده می‌گم این عطریه، نمی‌خوام. می‌گه همه‌ش عطریه! می‌گم من قبلا از جای دیگه گرفتم، اگر ندارین برم. می‌گه برای چی می‌خوای؟ اگه برای سونوگرافیه مهم نیست فلان. گفتم به تو چه برای چی می‌خوام. داری یا نه؟ به کونش برخورده می‌گه آخه فرقی ندارن. بعدم رفته یه دونه مثل همونی که می‌خواستم رو آورده. بعد با قیمت همون عطریه حساب کرد. اینقدر اعصابم خورد شده بود همین‌جوری اومدم بیرون. آدم اختیار پول خودش که هیچی، اختیار بدن خودشم نداره انگار. اه. پفیوز الدنگ. کاش مملکت یک صاحابی داشت آدم این رفتارا رو گزارش می‌کرد. باز یادش افتادم. کاش می‌شد برم خفه‌ش کنم.

به‌دلیل شکایت مکرر لوبیاشاه از گردن‌بند الیزابت، براش تی‌شرت قربونی کردیم تا مجبور نباشه اون رو بپوشه. خنگول 🥲❤️
به‌دلیل شکایت مکرر لوبیاشاه از گردن‌بند الیزابت، براش تی‌شرت قربونی کردیم تا مجبور نباشه اون رو بپوشه. خنگول 🥲❤️

احساساتم چقد به چس بنده. بیخود نیست اختلال خلقی دارم. یه ماهه قرصم رو قطع کردم و اینجوری همهٔ زندگی‌م رو خراب کردم بیخودی. فردا برمی‌گردم دکتر و با حقارت دوباره برمی‌گردم رو قرصم. 🤨

لوبیا برای اولین‌بار در عمرش برام خرخر کرد. قضیهٔ خودکشی هم کنسله 🙏

دلم می‌خواد به همه زنگ بزنم حالشون رو بپرسم و حرف بزنم تا دلم باز شه. ولی می‌دونم تا بگن «الو؟» می‌زنم زیر گریه.
دلم می‌خواد به همه زنگ بزنم حالشون رو بپرسم و حرف بزنم تا دلم باز شه. ولی می‌دونم تا بگن «الو؟» می‌زنم زیر گریه.

شب با فکر خودکشی خوابیدم و صبح که بیدار شدم دیدم لوبیا روی پام خوابیده. به خودم گفتم «درهرصورت که خودم رو نمی‌کشتم». ولی از ا
شب با فکر خودکشی خوابیدم و صبح که بیدار شدم دیدم لوبیا روی پام خوابیده. به خودم گفتم «درهرصورت که خودم رو نمی‌کشتم». ولی از اون موقع دارم فکر می‌کنم چقدر از این حرفم درسته و چقدرش رو ناخودآگاهم بهم تلقین کرده تا دوباره بهش فکر نکنم؟ تا عذاب‌وجدان خفه‌م نکنه؟ به‌هرحال، هنوز زنده‌ام. سعی می‌کنم به لوبیا بیشتر نگاه کنم تا وقت نکنم زیاد فکر کنم. یا شجاعم یا احمق. اینکه کدومش رو نمی‌دونم و نمی‌خوام بدونم. شاید فقط مهم اینه که هستم. شایدم نیست. (؟) ولش کن. وقتشه یک جاروی بزرگ بیارم این فکرا رو بکنم زیر فرش.

من خیلی حالم بدتره. قضیهٔ خودکشی پابرجاست. 🙏

لوبیاشاه خیلی حالش بهتره. قضیهٔ قتل و اینا کنسله. 🙏

دکتر بهش آرام‌بخش زده بود من همین‌جوری داشتم گریه می‌کردم. گفت بابا چرا گریه می‌کنی این الان اصلا متوجه نیست دیگه. حالش خوب خوبه. – آخه از ظهر گشنه بود. هق‌هق. تشنه هم بود بچه‌م. خیلی یزید بودم آقای دکتر. اینقد گشنه بود می‌خواست پلاستیک بخوره. هق‌هق. ولم می‌کرد روضه می‌خوندم تا صبح.

خیلی دوستش دارم. واقعا طوریش بشه دیگه هیچی حالیم نیست و آدم می‌کشم. 😭😭😭 در اوج گیج‌زدن، باز هم نرفت توی خونه‌ش و تصمیم گرف
خیلی دوستش دارم. واقعا طوریش بشه دیگه هیچی حالیم نیست و آدم می‌کشم. 😭😭😭 در اوج گیج‌زدن، باز هم نرفت توی خونه‌ش و تصمیم گرفت روش بخوابه. شمشیر رو همین‌جا فرو کنید تو قلبم. من باید گوشت قربونی این چس‌بچه بشم.

این جوجو هم اینجا سرپرست می‌خواد. خیلی هم بغلیه. من عاشق دندونشم 😭 دارو ایناشم گفتن گرفته واکسنشم زده. بیاین مامانش بشین 😭
این جوجو هم اینجا سرپرست می‌خواد. خیلی هم بغلیه. من عاشق دندونشم 😭 دارو ایناشم گفتن گرفته واکسنشم زده. بیاین مامانش بشین 😭 لوبیا خواهر/برادر نمی‌پذیره بگیرمش خودم 😭

الان لوبیا رو آوردیم برای عقیم‌کردن. اگه چیزیش بشه خودم و دکتر و همهٔ دنیا رو با هم آتیش می‌زنم.

دیروز اولین موی سفید روی سرم رویت شد. ایشالا که چرخش بچرخه و به‌زودی همهٔ موهام سفید شه. بعد بیام از این شعرای حافظ بخونم که فلک منو شکنجه کرد و پیرم کرد و این چیزا.

photo content

دلم می‌خواد از این عکس قشنگا بگیرم که مثلا خیلی درگیرم ولی همه‌چی خیلی خوشگله و دارم موکام رو می‌خورم و زندگی‌م خیلی هم عالیه. منتها اگه در عمق تمرکزم ازم عکس بگیرید یه چیزی‌ام مثل سیبیل لوراکس که دست‌وپا در آورده و وسط آشغال‌های سر کوچه، درحال خاروندن موهای آشفته‌ش، قوزکرده و خموده به لپتاپش زل زده و هی می‌گه «یعنی چی؟» 🥸🥸🥸

رسما ده کیلو رو رد کردم و اصلا باورم نمی‌شه. جالب‌تر از اون، سه ماه رعایت‌کردن و نتیجه‌دیدن و دو ماه تزریق، رابطهٔ من با غذا رو تغییر داده. قبلا هر شیرینی‌ای می‌دیدم می‌خوردم و هر غذایی که دوست داشتم رو تا حد ترکیدن می‌خوردم. ولی الان نگاهم به غذا عوض شده. شیرینی دیگه برام یه خوراکی عادی نیست، یک مراسمه. و هر مراسمی هم برام ارزش نداره درش شرکت کنم. شیرینی واقعا دیگه خوراکی نیست. شیرینی یک سرگرمی و بازیه که مغزم رو خوشحال می‌کنه ولی معده‌م رو نه. اگر شکلات معمولی جلوم باشه، احساس می‌کنم نمی‌ارزه که با چایی‌م بخورم، اون هم وقتی که از یک حبهٔ بدون قند همون‌قدر لذت می‌برم که از اون شکلات معمولی. شیرینی خامه‌ایم باید تازه و لطیف باشه و خامه‌ش هم لذیذ باشه و مزهٔ لبنی بده. شیرینی خشک هم فقط کیک شیرازی خیلی تازه و دانمارکی خیلی تازه می‌خورم. خیلی بترکونم، شیرینی نخودی وارد میکس می‌شه. و در کمال تعجب، در هر جلسه فقط دو تا شیرینی می‌خورم. من! فقط دو تا! منی که می‌تونستم پنج-شیش‌تا از هر کدوم رو ببلعم و ککم هم نگزه! نگاهم به فست‌فود، غذای چرب و غذای بی‌خاصیت هم همین شده. واقعا اون غذا و حال بد معده‌م باید به خوشحالی بعدش بیرزه که حتی بهش فکر هم بکنم. هنوز هم گاهی کره‌مربا می‌خورم. هنوز هم گاهی توی برنجم روغن حسابی می‌ریزم. هنوز هم گه‌گداری چیپس و ژامبون و فلافل می‌خورم ولی وقتی که واقعا از ته ته ته ته دلم، مدت‌ها بهش فکر کرده باشم و هوس کنم. همین‌قدر ساده، با سه ماه کنترل اشتها و قند خون، عادت غذایی‌م تا حد زیادی اصلاح شد! درود بر علم. درود بر پزشکی. درود بر زندگی بدون زانودرد! و البته، درود به پولی که تونستم این مدت خرج کنم. :) می‌ارزید. واقعا می‌ارزید.

شما هم موافقید با لوبیا گربه‌سبزی بپزم و قورتش بدم؟ 😔🙏 امروز هوا نیمه‌ابری بود و تا وقتی ابرا بودن پشت پنجره خوابیده بود بچه‌م. گلبم. 😭😭😭😭

این منم: یک قورباغه با عطر هل.
این منم: یک قورباغه با عطر هل.