روانشناسی-احساس خوب
Ir al canal en Telegram
ادمین ن.اوحدی روانشناس بالینی سکس تراپ زوجدرمانکر دارای پروانه از سازمان نظام روانشناسی Admin: @OHADIpsychologist
Mostrar más364
Suscriptores
Sin datos24 horas
-17 días
-130 días
Archivo de publicaciones
Repost from N/a
بعد از هر بحران، بدنمون مدتی در حالت آمادهباش و دفاعی میمونه.
و وقتی خطر رد میشه، ممکنه احساس خستگی، کوفتگی، بیحوصلگی یا حتی غم بیدلیل سراغمون بیاد.
این حالت کاملاً طبیعیه.
بدن و ذهنتون مثل شهری بعد از زلزلهست؛ هنوز دارن خودشونو بازسازی میکنن. فقط، به این حالتها نگاه کنید، بدون قضاوت، بدون عجله برای بهتر شدن. بذارید بدنتون با زبان خودش بگه که چه نیاز داره.استراحت، مهربونی، صبر. بازسازی از دل همین پذیرش شروع میشه... رحیم گشتی
زندگی همواره جایی است میان دو مرگ. در چرخه ای توقف ناپذیر از مرگی به زندگی و از زندگی به مرگی گام بر می داریم.
از نظر من مرگ رازی است همچون خود زندگی. محدوده ای که «چرایی» در تبیین آن بی فایده است. کسی نمی داند آن سه خواهر سرنوشت کجا تصمیم میگیرند قیچی به نخ زندگی کسی بزنند. برای کسی که مرگِ عزیزی را تجربه می کند اما داستان متفاوت است. غم از دست دادن مثل موجی سهمگین می رود و می آید.
آیا تا به حال رو به روی موج های سنگین دریا بر کرانه ساحل ایستاده اید؟ گاهی موج می آید و ضربه آب تو را بر زمین می زند و بر شنها می کشاند. دوباره سرپا می شوی و این بار موجی می آید، تاب می آوری اما پس رفتن آب شن های زیر پایت را خالی می کند. حالا هم فرو می روی و هم به سوی دریا کشیده می شوی...
سوگ دقیقا همین حالت را دارد. در موج هایی می آید و می رود. فرد سوگوار هم بر کرانه مرزی مرگ و زندگی ایستاده و نظاره گر است...
«ایران برای من مرزهای روی نقشه نیست؛ ایران جغرافیای روح من است.
فرقی نمیکند کجای این جهان ایستاده باشم، ریشههای من در خاک تو نفس میکشند. تو برای من عطر خاک بارانخوردهای، تو صلابت دماوندی، تو سکوت کویری و خروش خلیج فارس.
سیاستها میآیند و میروند، تاریخ ورق میخورد، اما آنچه میماند "تو"یی. تویی که مثل مادر، فارغ از هر غم و شادی، آغوشت همیشه برای فرزندانت باز است.
من تو را برای "بودنت" دوست دارم، نه برای آنچه بر تو میگذرد. تو خانه منی، پناه منی و تکهای از وجودم که هیچکس نمیتواند آن را از من بگیرد.
پاینده باشی وطنم، که نامت ضربان قلب من است.»
Repost from N/a
لیست روانشناسان و مشاوران که در شرایط حاضر، خدمات مشاوره و رواندرمانی را بصورت رایگان ارایه می دهند
این لیست با کمک آقای دکتر ناصری و با نظارت بنده (محمد ترکمان) تهیه شده است
لطفا این لیست را منتشر کنید
بعد از دعوا، چرا احساس عشق بیشتر میشه؟
۱. رهایی هیجانی و تخلیه فشار روانی
وقتی دو نفر دعوا میکنن، تنشهای پنهان و حرفهای نگفته بالاخره بیرون میریزه. این تخلیه هیجانی ممکنه ناراحتکننده باشه، اما بعدش نوعی سبک شدن بهوجود میاد. شبیه یه طوفان که وقتی تموم میشه، هوا پاکتر میشه.
۲. فعالسازی سیستمهای هیجانی مغز
مغز ما وقتی درگیری شدیدی رو تجربه میکنه، آدرنالین و کورتیزول ترشح میکنه (هورمونهای استرس). بعد از اون، وقتی آشتی میکنیم، هورمونهای مثل اکسیتوسین (هورمون پیوند و نزدیکی) و دوپامین (لذت) ترشح میشن. این نوسان شدید از استرس به آرامش، میتونه تجربهی پیوند رو شدیدتر و لذتبخشتر کنه. چیزی شبیه اثر یک «رولرکاستر هیجانی».
۳. تجربه “درک شدن” بعد از تنش
وقتی درگیری به آشتی میرسه، افراد احساس میکنن که دیده و شنیده شدن. احساس درک شدن و تأیید شدن بعد از یک کشمکش باعث تقویت پیوند عاطفی میشه.
۴. الگوی “درد + مراقبت” از دوران کودکی
در بسیاری از افراد، رابطههای صمیمی با ترکیبی از ناراحتی و آرامش شکل گرفته. این یعنی گاهی عشق با رنج همراه بوده (مثل والدینی که گاهی سختگیر، گاهی مهربون بودن). ذهن ناخودآگاه این الگو رو تکرار میکنه، و بعد از رنج (دعوا)، عشق قویتر احساس میشه.
✅ البته این موضوع همیشه سالم نیست. اگه دعواها مکرر و پرتنش باشن، میتونن وارد چرخهی ناسالمی بشن به اسم trauma bonding یا پیوندهای وابسته به آسیب. در این حالت، رابطه فقط به شرط بحران زنده میمونه
این روزها حال خیلیهامون خوب نیست. چون بدن و روان انسان برای زندگی در تنشِ مداوم ساخته نشده.
علم روانشناسی و علوم اعصاب سالهاست یک چیز رو روشن گفته:
وقتی فضا ناآرومه، وقتی آینده نامعلومه،
سیستم عصبی وارد حالت بقا میشه.
نتیجهش میتونه اینا باشه:
اضطراب، بیخوابی، زودرنجی، گریههای بیدلیل،
یا برعکس بیحسی، خستگی شدید و دلکندن از آدمها.
اینها اختلال نیستن.
اینها پاسخ طبیعی بدن سالم به شرایط غیرطبیعی هستند.
بدن اول واکنش نشون میده، بعد ذهن دنبال توضیح میگرده.
برای همین خیلی وقتها با منطق آروم نمیشیم،
چون مسئله فقط «فکر» نیست؛ مسئله سیستم عصبیه.
پژوهشها نشون میدن چیزی که بیشترین کمک رو میکنه:
همدلی، حضور انسانی، ریتم، خواب، تنفس،
و کمتر تنها موندن با احساساته.
✨با توجه به موقعیت فعلی ایران و پیامهایی که از دوستان خوانده میشود که دال بر شرم و احساس گناه میباشد، میتوان در یک چارچوب نظری روشن از "شرم اخلاقی" که هم در روانشناسی هیجان، هم در فلسفه اخلاق، و هم در روانکاوی بررسی شده، را در بستر "تحولات انقلاب ملی و سوگ جمعی" توضیح دهیم. با علم براینکه شرم اخلاقی گاهی فراتر ازاحساس گناه میرود.
شرم اخلاقی یا Moral Shame یک هیجان خودآگاه است که فقط به "خطای رفتاری" محدود نمیشود، بلکه به ارزیابی منفی از خود اخلاقی مربوط است.
در گناه همانGuilt تمرکز بر "کار نادرست" است؛ اما در شرم، تمرکز بر "خود نادرست" است.
گناه میگوید؛ "کار بدی کردم"
شرم میگوید "من آدم بد یا نابسندهای هستم".
و در #شرم_اخلاقی، نه فقط رفتار، بلکه هویت اخلاقی و تصویر فرد از خویشتن دچار ترک میشود.
✔️ریشههای نظری از Helen B. Lewis — تمایز ساختاری گناه و شرم
لوئیس شرم را هیجانی میداند که با فروپاشی انسجام خود همراه است. در گناه، فرد هنوز یک "خود قابل ترمیم" دارد؛ در شرم، کل خود زیر سوال میرود و در نتیجه گرایش به پنهانسازی، عقبنشینی، یا دفاعهای شدید، شکل میگیرد.
در سطح اجتماعی:
در شرایط انقلاب یا بحران سیاسی، افراد ممکن است نه فقط از "سکوت یا بیعملی"، بلکه از "تصویر خود به عنوان یک شهروند" احساس فروپاشی کنند.
🔹 در نگاه June Tangney — هیجانهای خودآگاه Self-Conscious Emotions
تنگنی نشان میدهد شرم و گناه هر دو هیجانهای خودآگاهاند، اما پیامدهای متفاوت دارند: گناه سبب اصلاح رفتار و یا حتی جبران میشود ولی شرم باعث اجتناب، کنارهگیری، دفاع یا حمله متقابل میگردد. او در پژوهش های تجربی نشان میدهد شرم بالا با
👈افسردگی
👈پرخاشگری دفاعی
👈اجتناب اجتماعی
همبستگی دارد.
کاربرد در موقعیت انقلابی:
وقتی افراد احساس کنند "به اندازه کافی شجاع، اخلاقی و درست" نبودهاند، شرم میتواند به کنارهگیری از مشارکت، خاموشی هیجانی یا حمله کلامی افراطی به دیگران منجر شود (گونهای دفاع در برابر شرم).
از دید Martha Nussbaum — شرم، کرامت و اخلاق
نوسبام از منظر فلسفه اخلاق، شرم را هیجانی میداند که به آسیبپذیری انسانی و کرامت گره خورده. او هشدار میدهد که شرم میتواند: هم اخلاقساز باشد؛ مثلا حساسیت به کرامت بوجود اورد و هم ابزار سرکوب شود؛ که همان شرمگذاری اجتماعی و سیاسی میباشد.
در بستر تحولات انقلاب ملی ایران گفتمانهای انقلابی گاهی از "شرم اخلاقی" برای بسیج استفاده میکنند: مثلا "اگر سکوت کنی، شریک ظلمی"
این میتواند انگیزش اخلاقی ایجاد کند یا به شرم سمی و فرسودگی اخلاقی بینجامد.
از دید Donald Winnicott — خود واقعی و فروپاشی خود
وینیکات مستقیم درباره شرم اخلاقی نظریه نداد، اما در مفهوم True Self / False Self میتوان ریشه شرم را دید:
وقتی فرد ناچار میشود خود واقعی را پنهان کند در نتیجه
"خود کاذب: شکل میگیرد که سبب تجربه مزمن شرم و تهیبودن میشود.
در فضای سرکوب یا قطبیشدگی اجتماعی ناتوانی در بیان موضع واقعی زندگی در دوگانگی هویتی شرم وجودی تولید میکند.
شرم اخلاقی در سطح جمعی و انقلابی مشخص میکند که در بحرانهای اجتماعی و انقلابها، پدیدهای رخ میدهد که میتوان آن را شرم اخلاقی جمعی نامید:
افراد ممکن است به شرم از بیعملی، شرم از همدستی ناخواسته، شرم از ناتوانی در جلوگیری از رنج دیگران یا
شرم از فاصله داشتن از رنج میدان دچار شوند.
اینجا مفهوم نزدیک به آن در روانشناسی تروما مطرح میشود:
پدیده Moral Injury — آسیب اخلاقی
وقتی فرد نتوانسته مطابق ارزشهای بنیادیاش عمل کند
یا شاهد نقض شدید ارزشها بوده سبب میشود که آسیب اخلاقی شکل گیرد. و طبیعتا پیامدهای آن میتواند خودسرزنشی مزمن، افسردگی پنهان تا کنارهگیری بیحسی همدلانه (Empathic Shutdown) باشند.
تمایز مهم شرم اخلاقی سازنده در قبال شرم سمی
شرم اخلاقی با ویژگی سازنده میتواند پیامدهایی مانند متصل به ارزش بودن به اضافه امکان جبران و مسئولیتپذیری و همچنین کنش اخلاقی ایجاد کند.
اما شرم سمی با ویژگیهای حمله به کل خود پیامدهایی مانند فلج روانی، پرخاش دفاعی و یا قطع همدلی بدنبال خواهد داشت.
با یک جمعبندی تحلیلی میتوان گفت که در بستر تحولات انقلابی و ملی، شرم اخلاقی میتواند نیروی بیدارکننده وجدان باشد یا تبدیل به نیروی فرساینده روان جمعی شود.
تفاوت عمده در این است که آیا شرم به مسئولیت و کنش معنادار وصل میشود یا
به خود-تخریبی و خاموشی هیجانی.
باید بدانیم که شرم اخلاقی نشانهی فقدان اخلاق نیست؛ بلکه نشانهی حساسیت اخلاقی بالاست در شرایطی که ظرفیت عمل و توان روانی محدود شده. کار ما روانشناسان تبدیل این شرم فلج کننده به مسئولیت پذیری قابل تحمل در سطحی گسترده میباشد.
تهیه شده در +Think
دکتر موریس ستودگان
#انقلاب_ملی_ایران بهمن ۱۴۰۴
